-
فارغم از دو جهان و پی احوال خودم
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:56
فارغم از دو جهان و پی احوال خودم گشته ام در همه ادوار به دنبال خودم منم آن طایر دربند که در کنج قفس داده ام قول رهایی به پرو بال خودم در دل سوخته ام غصه زیادست ولی گفته ام با در و دیوار ز آمـال خودم گرچه با تیغ فلک ساخته ام پیکر نو خیره ام با همه تغییر به تمثال خودم عمر من رفته اگر یکسره در حیرانی شاکرم ؛ با کم و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:55
-
غـزل از عطر حضور تو معطر شده است
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:55
غـزل از عطر حضور تو معطر شده است غزل انگار که بعد از تو غزلتر شده است شعرها معجزه ی چشم تو هستند امروز نام تو خون به رگ مرده ی دفتر شده است صبر در معبد گیسوی تو زانو زده باز دیدنت جان به تن سرو و صنوبر شده است پشت هر در اثری ازتو بجا مانده , ولی باز چشمان من از غصهی تو, تر شده است گل لبخند شکفته است به باغ لب تو...
-
سردسته ی این مزرعه گویا که کلاغ است
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:53
سردسته ی این مزرعه گویا که کلاغ است سرمنزل زاغان و کلاغان ته باغ است حالا که دل ما شده بازیچه ی آنها پایان رجز خوانی و پایان دماغ است در قسمت انجام شب و حاصل کردار بازیچه تمام است و کنون وقت سراغ است هر جا که نفس رفته نشانی ز غراب و هر نغمه ی بلبل ردی از قصه ی داغ است این گریه تواتر نکند تا دم درگاه چون بانگ و بلند گو...
-
همیشه می اندیشم
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:52
همیشه می اندیشم که چرا بید میوه ای نداشت و یا اگر داشت طعم آن چه بود ؟ شاید تلخ و گس دیشب بید به سراغم آمد و گفت میوه اش عشق بود و جنون و دکلمه کرد این مصرع را ( آه از این داغ جگر سوز که در دل دارم ) و گیس وانس را به باد سپرد و من ارزو کردم برمزارم درخت بید مجنون را سعید ممدوحی
-
مایوس نشوید
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:52
-
بسیار صوابَست وُ ثوابَست گناهت!
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:51
بسیار صوابَست وُ ثوابَست گناهت! هربار دلی برده دلِ ولوله خواهت! لبخند بزن , بر لبِ من زلزله آید ویرانگرِ بنیانِ دلم چشمِ سیاهت ایوان شده ای شانه زنی مویِ پریشان ! خورشید طرفدارِ طلائی یِ پگاهت دلدار تو غمگین بشوی سیل روان ست از گوشه یِ چشمِ نگرانم به نگاهت بر دفعِ شهابِ حسدِ این شبِ تاریک ناس وُ فلقِ باد شده هاله یِ...
-
سخن ناب
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:50
-
آن دَم که صولتِ نگاهت
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:49
آن دَم که صولتِ نگاهت روی برگرفت از من, زمهریرِ تنهایی به سرزمینِ من لبخندِ دوباره زد. آیدین آذری
-
چشم بستی بر من و خود را چه بد دادی به باد
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:49
چشم بستی بر من و خود را چه بد دادی به باد با خودت رو راستی را , راستی بردی ز یاد دام چشمان سیاه و سینه ای بی حد و حصر مست , مجنون خو و شیدا پروری هر آن بیاد شام تا صبح سحر آواره ام داری و بعد خنده بر لب می نمایی با رقیبان شادِ شاد با دو روئی از دو راهی ها گذر کردی و وه باورت نآمد ز درد یار مخلص , همچو باد رسم این دنیا...
-
از غم خویش مگو,در دل هرکس نگری بار غمی هست
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:48
از غم خویش مگو,در دل هرکس نگری بار غمی هست هر گوشه ی عالم که ببینی,چو تو بیمار غمی هست در پس شادی و لبخند,بسا اشک که پنهان شده باشد صد باره ز تو بدتر و غمگین تر و بیزار غمی هست شاید به خیالت که جهان با تو چنین جور و جفا کرد خوش اقبال ترین را که بگویی به سرش دار غمی هست دنیا نبود,گر که در آن جای عذابی نبود هیچ هر گوشه...
-
در دنیا
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:47
-
می روم به راه شیری
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:46
می روم به راه شیری تا درشت ترین ستاره را جدا کنم پروانه مدی
-
دلی غمبار و بارانی به رویا می بری یا نه
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:46
دلی غمبار و بارانی به رویا می بری یا نه در این احوال طوفانی به دریا می بری یا نه جهان تاریک و غمگین و همه دنبال تسکین و نمیدانم مرا تا شهر لیلا می بری یانه هوای زرد پاییز و غروب سرد غم ریز و سوار کوپهی رویا به فردا می بری یا نه همیشه چوبه دار و هجوم قوم تاتار و مرا آرام ازاین شبهای یلدا می بری یا نه به روی چهره ها...
-
باشهدا
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:45
-
میان اشکهایت احساسی ست
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:44
میان اشکهایت احساسی ست چون صفای صادق صبح با هر خنده ات می بارد بارانِ صد بهار بر آفاق امید از صدای سخن عشقت عقب می گردد عقربهٔ عمر تا دم دمایِ عصرِ شباب پس هرگز بی تو نخواهم کرد دگر نجوایِ دل با کس تا به شبستان عمر رخشان بماند روشنای رُخَت تا به ابد علیزمان خانمحمدی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:44
در سکوتِ خلوتِ تنهائیم میسُرایم شعری از شیدائیم از فراغت شِکوه ها دارم ولی راضیم از سینه ی سینائیم در هوای عشق تو پَر میزنم شاهبازِ گُنبد مینائیم همچو مجنون در پِی لیلای خود واله و سرگشته ی لیلائیم روز را در حسرتت سر میکنم تا که شب بویم گُلِ رویائیم توی این باغِ خراب آباد عشق بویِ زلفت خواهش بویائیم شهریارِ قایقی...
-
ناگهان فریاد زد
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:43
ناگهان فریاد زد برگه ها بالا وقت تمام... تن لرزید و دلم شد آشوب , چشمانم مرطوب, لعنت به امتحان مکتوب... سپیده رسا
-
جدول دلتنگی
پنجشنبه 1 تیرماه سال 1402 09:42
-
در جنگل شعر,
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:08
در جنگل شعر, پروانه ی فکر بال زنان دور می شود از لحظه ی کمین روباه, و شکار کبوتر آزادی. مهدی بابایی
-
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:06
-
میرقصم نت به نت میرقصم
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:05
میرقصم نت به نت میرقصم نرم و سیال تمام خطوط را منحنیها پیچ و تاب رنگها جاری نورها در نقوش معماری در نقاشی مینیاتور میرقصم آنقدر که ذوب میشوم در رقص نقاشی! شبنم حکیم هاشمی
-
چون موج پریشانم و از خویش برستم
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:05
چون موج پریشانم و از خویش برستم من منتظر ساحلی از عشق نشستم افسوس دلم باز که در بند رهایی ست! از حجم قفس تنگ, دگرباره گسستم چون سرخی سیبی ست معمای تو عاشق بر پا شده آشوب دلم را به تو بستم آشوب ملیحی ست, به دل ولوله برپاست چون دانه ی اسپند که از داغ تو جَستم امروز معاد است, که از خواب تو خیزم کز محشر کبرای تو ای دوست...
-
بی سر و سامان تو و در پی سامان توام
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:02
بی سر و سامان تو و در پی سامان توام در طلب وصل تو و زار و پریشان توام از تو جفا بدیده ام با تو وفا همی کنم جرم منست عاشقی و از تو گله نمی کنم روی تو چون کعبه ی من,چشم تو آیینه ی من رحم کن ای ماه صفت بر دل شوریده ی من شعله ملکی
-
عطر دستانت تب خیره سری برداشته
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:02
عطر دستانت تب خیره سری برداشته رهزن چشمت دل از غارتگری برداشته این نبرد نابرابر سهم من از عشق نیست شاه چشمانت سپاه و لشکری برداشته.... زخم خوردم, خم به ابرویم نیاوردم ولی خنجر عاشق کشت گویا سری برداشته! ماهِ پشت ابر را می بینم و انگار که ابر روی بارش از بغض تری برداشته رد شدی از مجلس بیچارگان و دست ها زخم تیغی با ترنج...
-
بهار
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:01
-
نشستهام در کنج رویاهایم
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:00
نشستهام در کنج رویاهایم اینجا همه چیز زیباست لبخند ها پر از عشق قلب ها پر از نور دستها گرم و آغوش ها مهربان جای شکرش باقیست جانِ مان را به جرم بافتنِ خیال نمیگیرند لااقل میشود دل به رویا خوش کرد و امید داشت در این هوای غریب بی امید نفس کشیدن ممکن نبود شادی چلوچی
-
حال خوب
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 10:00
-
یکبار بیا به حُرمتِ قصّه یِ پاییز
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1402 09:59
یکبار بیا به حُرمتِ قصّه یِ پاییز دیوانه بِشو.. باز, تو ای لاله یِ آویز تنها شدم ای روسری از مویْ فِتاده ای دخترِ زیبایِ پُر از ماچِ دل انگیز فرقی نکند اهل کجا بوده و هستی بَرکن زِ خود این پرده, تو ای ماهِ بلاخیز پروانه که خود سوخته یِ شمعِ جفا بود آهسته شبی گفت, که ای واله یِ شبخیز در هر دو جهان,گَر که بگردیم و...
-
باران که بارید چترت را بر دار با من بیا!
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:20
باران که بارید چترت را بر دار با من بیا! هوا دو نفره میشود... شاید هم سه چهار نفره دسته جمعی بزنیم ب دل خیابان, بیابان , جاده مگر قرار است باران ببارد؟ اصلا میخواهی چتر نیاور آمدیم و باران نزد کسی هم نیامد. راستی تو می آیی؟؟؟ ؟؟؟ اصلا میگذاریم برای بعد! شاید باران هم بارید... حجت هزاروسی