-
در آغوش ِ سپید ِ دم
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:53
در آغوش ِ سپید ِ دم دور از یک عالمه رنگ غرق خیال ِ ماه ِ تو غرق ِ حجم نگاه ِ تو می نشینم هر دم به تماشایت به تماشای پرو بالت می گویی بمن راز ِ نهانت ...!؟ من لبخندی تلخ گره خورده به چشم های کور قدمی کوچیده بی عصا در قاب ِ تنگ ِ جاده ها در قاب ِ بی رحم ِ صدات میرسم به فصل ِ بهار ...!؟ نگاهم دریچه ِ دل دریچه ای در عمق ِ...
-
ای آنکه مثل ستارهای ,,,
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:52
ای آنکه مثل ستارهای ,,, تو برای من شوق هر ترانهای ,,, لحظه ساز زندگی در هر دقایقی ,,, تو مثل دشت پر از گلهای شقایقی ,,, تو مثل کهنه شراب در ساغری ,,, برای شعر های عارفانهام بهترین بهانهای ,,, سیمین پورشمسی
-
طبیعت زیبا
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:51
-
دیریست دود هست ولی دم نمی رسد
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:47
دیریست دود هست ولی دم نمی رسد از بهـــــر زخمِ دلهره مرهم نمی رسد هی درد پشت درد و بلا پشت هم چرا؟ شادی به دادِ حضرت آدم نمی رسد پاییزِ سرد و پوپکِ حیرانِ باغِ دل هرگز میانِ وادیِ بی غم نمی رسد راه نفس کشیدنِ ما سخت بسته است دیگر هوای تازه ؛ دمادم نمی رسد! سخت است ایستادنِ بی عشقِ آدمی حتی برای خاطره! همدم نمی رسد از...
-
هر بار بر این قلب رئوفم بزدم چنگ
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:45
هر بار بر این قلب رئوفم بزدم چنگ صد ناله بیامد؛ حیف آواز نیامد آن کس که ز من بِه هنری داشت کسی نیست دیوانه ی عشقم؛ خبر از عشق نیامد تنها بروم راه, بیابان به بیابان هر میکده رفتم, چرا عشق نیامد عاقل به سر راه ز دیوانه نپرسید این عشق چه بود و ز که بود و به چه آمد؟ صاحب هنر آن است که از عشق بداند آن کس که نداند, چه بمیرد...
-
از آنسوی پردهی خیال
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:43
از آنسوی پردهی خیال جرقهی نگاهت میسوزاند خیمهی دلم را. بارانِ اشکی بایدم تا که خاموش کند این آتشِ هجران را. عبدالمجید حیاتی
-
دوست دارم بنویسم غزلی ساده برات
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:41
-
من عاشق دلسوختهٔ روی نگارم
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:40
من عاشق دلسوختهٔ روی نگارم بی روی گل دوست دگر نیست قرارم عمریست که از ماتم دلدار غمینم دیریست که از جام غم عشق خمارم مجنونم و سرگشته و آواره اویم فرهادم و دلبسته و دلداده یارم عشق رخ لیل شرر انداخت به جانم شور لب شیرین گره انداخت به کارم پروانه ام و گرد سرش گرم طوافم دیوانه ام و غیر غمش چاره ندارم برده است هوای رخ او...
-
در آغوشم بگیر
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:40
در آغوشم بگیر من از دنیا گریزانم جز به کوی تو راهی ندارم بگشای آغوش و بگیر مرا شاید دمی بیاسایم جهان ز من و من ز جهان بیزارم خواب نرود به چشمانم مانده ام در بودنی نبود شکستم پیمانه و پیمان را تهی بودم و لبریز شدم به کرمت کمر بسته ام ورنه خود با خودم بیگانه ام دانم کریمی و رحمان ببخشای من و ما را شهریار یاوری
-
جایى که بودن و نبودنت هیچ فرقى ندارد
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:42
جایى که بودن و نبودنت هیچ فرقى ندارد نبودنت را انتخاب کن اینگونه، به بودنت احترام گذاشته اى . . . (هاروکى موراکامى)
-
جمعی که به اقلیمِ خود ارباب شدند
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:42
جمعی که به اقلیمِ خود ارباب شدند مست از طلبِ گوهر نایاب شدند از چشمه ی عقل و هوش سیراب شدند آنان که محیط فضل و اداب شدند در جمع کمال, شمع اصحاب شدند طرفی چو نبستند زبیرون و درون در محضر عشق خوار گشتند و زبون جز دفتر و اوراق که شستند به خون ره زین شب تاریک نبردند برون خواندند فسانه ای و در خواب شدند مسعود یعقوبی نوتاش
-
حال خوب
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:41
-
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده, قسم
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:40
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده, قسم بایدامشب به غزلهای نگاهت برسم کاش آن لحظه که در حسرت باران بودم ابری از کوی تو می آمد و می شد نفسم (ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری ) چه کسی گفت که من اهل هوا و هوسم مثل این قافله ی عمر به سر آمده,کاش باخبر می شدی از ناله ی بانگ جرسم تا که آزادیم آوازه ی این شهر شود کاشکی گوشه...
-
دوباره آسمان از نم نمِ یکریز میگوید
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:35
دوباره آسمان از نم نمِ یکریز میگوید خزر از غرّشِ امواجِ طوفان خیز میگوید سکوتِ بی امانِ مزرعه لبریزِ تنهایی دلش آشوب و از دلتنگیِ جالیز میگوید گره خورده به چشمانم نگاهِ گرم شومینه برایم از شبانگاهی شررآمیز میگوید جدا از شاخه ها برگی میانِ آسمان تنها به غم در گوش من از روزِ رستاخیز میگوید نسیمی مهربان از عصرِ شورانگیزِ...
-
دریاب مرا
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:34
دریاب مرا من که در اقیانوس چشمانت غرق شده ام و جز دستانت راه نجاتی برایم نمانده دیریست که از فرط این آب ژرف جان دهم نجنبی رها خواهم شد مبیناسادات موسوی
-
وقتی ... غبار دلتنگی ام را؛
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:33
وقتی ... غبار دلتنگی ام را؛ شست باران ! تنها همدمم؛ حباب پشت پنجره بود مژگان_کریمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:32
-
کلاغی میان سینه ام
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:31
کلاغی میان سینه ام رویاهای طلایی تو را نشان کرده است.. یک صبح برایم آغوش بگشا.. #مریم_ناظمی
-
تن پوش دردهایم را
جمعه 26 خردادماه سال 1402 10:30
تن پوش دردهایم را به کدامین رخت آویز بسپارم که تاب آورد سنگینی اش را محمد جلائی
-
در قلبی نهان کردم راز غم و غصه م را
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:48
در قلبی نهان کردم راز غم و غصه م را اما چه کنم چشمام بارید وشدم تنها در تنهایی من غم بود تنها شدم یا رب پریشانم ببین حالم خداوندا بشکن تو سلمانی دیوار پر از غم را همیشه خدا با ماست این دل نشود تنها زهرا سلمانی هرمزی
-
سربه گریبان و خموشم
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:47
سربه گریبان و خموشم عشق را می فروشم نمی خواهم بندگی را سربه زانو , خستگی را می تنم تار بر گرد خویش منم بر عشق کافر کیش مریم_سپهوند
-
وقتی که میفهمی دلم از آسمون سیره
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:46
وقتی که میفهمی دلم از آسمون سیره یا پشت لبخندی چرا پهلو نمی گیره؟ وقتی میوون غصه ها درگیر احساسی سخته که دنیای پراز دردامو بشناسی هرجا که اشکامو کنار میز می چینم با توو سری های تبم عکساتو می بینم با رفتنت تاول زده قدقامتِ ساعت لبریزه لبریزه تموم کاسه ی عادت رحمی بکن بر جیغ های ساکت فالم جون من و دلشوره ی عطرای رو شالم...
-
کاش استاد ادبیات بودم که
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:45
کاش استاد ادبیات بودم که تفسیر شعرهایت را می آموختم تو خود شعری بس شگرف و سنگینی تو لب میگشایی و واژه ها می رقصند نگاه میکنی و شعر چشمانت, مدهوش میکند لبخند میزنی و شعر که هیچ, شاعران کم می آورند نجوا که میکنی بلبل به تماشا مینشیند نفس که میکشی نسیم روانه میشود پلک که میزنی ماه و خورشید از حرکت می ایستند شب و روز...
-
نگاه خدا
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:44
-
عشق رودی بی سرانجام
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:43
عشق رودی بی سرانجام رسم تلخی لخت و عریان عاشقی مضراب یک ساز کهن خود نمیزد میزدندش ناگهان رسم و راهش باختن است باید که پرسید از همه بازندگان کوره راهی خشک و ناپیدا رهی سر بلند کن تا ببینی این همه جاماندگان عشق از برای پرسه در شبهای سرد یاد یک رویای رفته در تب نیمه شبان عاشقی کردیم و دیدیم آخرش هرچه داشتیم بگذاشتیم...
-
دراین دست جنون هیهات
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:43
دراین دست جنون هیهات خراب آبادویرانم... به ذکر دل زخون هی هات دل آباد وسخن دانم.. صبا گرمی شنید ای دل چه غوغایی به سر داری... سحر را مست و بیداری غزل را بی خبر داری... به دل محتاج نامردان نشاید بود نشاید دل به آغیاری که تا صبح سحر بیدار نگه دارد.... مه آ بارنج تنهایی دل سرکن... که ایزد تا سحر صد چرخ گردون برسپهرش از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:42
-
این عشق ماندنی
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:41
این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظه های با تو نشستن سرودنی است. این لحظه های ناب در لحظه های بی خودی و مستی شعر بلند حافظ از تو شنودنی است. این سر نه مست باده این سر که مست مست دو چشم سیاه توست. اینک به خاک پای تو می سایم کاین سر به خاک پای تو پیوسته سودنی است. تنها تو را ستایم آن سان ستایمت که بدانند مردمان محبوب...
-
آن چنان غرق در افکار تو من غوطه ورم
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 09:40
آن چنان غرق در افکار تو من غوطه ورم که از این خویشتن سیر ز خود بی خبرم من اسیر پیله ای با تار و پودی از غمم شوق پروانه شدن نیست دگر در نظرم همچو رودم که گرفتار مسیری پر ز سنگ هوس آغوش دریای تو دارم به سرم روزگار دوریت را می شمارم روی دیوار قفس حکم اگر باشد ابد,زندانی بی داورم سایه ای رقصنده ام از آتش عشقت هنوز روی...
-
مرا دردی ست از عشق
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:50
مرا دردی ست از عشق که پنهانش, نَشد کرد؛ به روی بوم نقاشی کشاندم درد خاموشم! بِشد هیزم, بِسوخت در خود, مرا گرما می بخشد خیال و شعله ی یادت...., اعظم_ حسنی