-
خوش نویس
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:50
خوش نویس نام خود نوشت می بالید به منطق صوری بود رضا شاه شرقی
-
دخیل بستهام,,,
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:48
دخیل بستهام,,, به ضریح چشمها وُ, بند بند انگشنتانت... به پذیرم!, که تا قیامت؛ به تو مومن خواهم بود! لیلا طیبی
-
اگر عشق باشد
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:48
اگر عشق باشد تمنایی دیگر نیست در سراشیب آدمی دل به تلخی بند سپردن رویای وزینی است که در ناگهان هر صبح اوراق می شود. اگر تمنای آدمی حقیقت باشد در سراشیب عاشقی پای در بند هیچ خداوندی نخواهم کرد که حقیقت زبان ناگشوده همان به که در ناگهان گهواره پرپر شود غلامرضا منجزی
-
باشهدا
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:47
-
تازگیها زیر چشمی هی نگاهم می کنی
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:46
تازگیها زیر چشمی هی نگاهم می کنی مه لقایی عاقبت غرق گناهم می کنی گیسوانت حلقه حلقه تا کمر گل بسته ای عاشق زیبایی ام ؛ آخر تباهم می کنی یوسف گم گشته ام در سرزمین مصر تو قصر بوتیفار کو؛ مهمانِ آهم می کنی؟ در فراقت سوزم و دودم به پروین می رسد چون بنوشم چشمهایت روبراهم می کنی! باورم کن قیسم و لیلای رویایم تویی همدمم باشی...
-
دفتر از کاغذ بنالد سینه از میخانه ها
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:43
دفتر از کاغذ بنالد سینه از میخانه ها بار دفتر پر نگردد با خیال شانهها کاغذ از مضراب ضربم ناله ها دارد به خویش ناکسان را غم نباشد هجرت پروانه ها جاری ایام غم ها طاقت از ما برده است با که باید گفت از شرح غم دیوانه ها در تکاپوی بهاران سینه ام باشد خزان با خزان گو ای سحر از حالت پیمانهها از سکوت باغ مجنون واژه هایم شاکی...
-
در کالبد بوسه چه رازیست
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:43
در کالبد بوسه چه رازیست مانند نوازش است و بازیست برخیزد اگر صدایی از آن ، انگار نوای خوش سازیست #حسنبیگی
-
آدمی چیزی بنام سن ندارد
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:42
آدمی چیزی بنام سن ندارد سن صرفا ًبرای جسم است و ما صرفاً جسم نیستیم ما بسیار لامتنهی و وسیع هستیم ما اگر دریابیم چه مقامی داریم تمام فلک به پای ما خواهد افتاد ما بی سن،ما نامیراییم،ما از اوییم و بسو ی او میرویم ما جاودانیم تو چه دانی که ما چه مرغانیم هر نفس زیر لب چه می خوانیم چون به دست آورد کسی ما را ما گهی گنج گاه...
-
چه منظره زیبایی
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 10:38
-
حال خوب
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:38
-
یک دو بوسه از دهانت وام می خواهم
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:38
یک دو بوسه از دهانت وام می خواهم شهد لبهای تو را درجام می خواهم مست بوی عطر لبخند گنه کارت هردم از آغوش گرمت کام می خواهم سیب های نارست طعم دیگر دارد میوه های پخته ات را خام می خواهم می پسندم ناسزا های نگاهت را از دهان و دیده ات دشنام می خواهم خاطراتت را که بامن همقدم باشد روی سنگ فرش خیابان شام می خواهم کار را هرگز...
-
می دانستم
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:37
می دانستم دل به تو دادن غلط است, باید اما همچون یک کودک میسوخت دستم تا بدانم آتش را مروت خیری
-
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:34
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به او پیشکش کنم هر دم تمام روح و معنا را منم میبخشم از فضلم از این رویای دیرینه نه چون صائب که میبخشد سر و دست و دل و پا را اگر آن ترک شیرازی ببندد پا به زنجیرم منم حافظ که میبخشم سمرقند و بخارا را اگر بودم خدای این جهان بی مروت,من میکردم بخششت روزی همه خشکی و دریا را چه شمس...
-
گاهی که عشق از سمت چشمت میشود پیدا
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:33
گاهی که عشق از سمت چشمت میشود پیدا با خشت جانم چیده ام عاشق شدن ها را ترسی ندارم راه عشقت پر بلا باشد حتی اگر بیهوده باشد این دویدن ها حتی اگر مجبور باشم , سال های سال درد فراقت را کشم تا آن سر دنیا یوسف شدن سخت است امّا ؛ سخت تر وقتی حال زلیخا باشی و با یوسفت تنها نقاش اگر بودم ؛ تو را هر شب در آغوشم با میل و رغبت...
-
گفت: عاشقی؟
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:27
گفت: عاشقی؟ گفتم: نه، هنوز کسی را ندارم که تا صحبتم با او گرم شد خیلی زود نگوید مزاحمتان نشوم خوب باشید و خدانگهدار ...! فرید صارمی
-
حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:25
حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکن چون این دل هر جائی هر جای بسی باشد بر پای تو سر دارم گر سر خطری دارد وصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد ز آنجا که توئی تا من صد ساله ره است الحق ز اینجا که...
-
یک فنجان چای
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:23
-
صبح بخیر گفتن ات
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:19
صبح بخیر گفتن ات مثل خاک نم خورده شوق نفس کشیدن میدهد! علی سلطانی
-
پاییز
سهشنبه 23 خردادماه سال 1402 09:06
بعد از او در جهانِ من فصلی شکل گرفت به نام تنهایی که در جهانِ شما به آن پاییز میگویند... ساناز نجفی
-
لبهای زمین ازتشنگی ترک برداشت
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:50
لبهای زمین ازتشنگی ترک برداشت به ابرها التماس می کند که تر کنندلبهایش را افسانه جویباری
-
گمت کردم میان شعرهای " نزار "
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:50
گمت کردم میان شعرهای " نزار " کنار آیدای شاملو گمت کردم در شلوغی رهگذران لابه لای فال های نیک در روزهای کودکی جا گذاشتم تورا گمت کردم میان سپیدرویان خوشه های اشعارم کنار دلتنگی های فروغ .... و تورا یافتم ، ای چهار فصل اندوه ! که در باغ غزل آرمیده بودی و جنگل به تو خیره شده بود ... تورا یافتم ، میان تنهایی...
-
تو که باشی همه چیز خوب است
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:49
تو که باشی همه چیز خوب است هوا خوب است, سایه با بوی یاس مطبوع میشود من به اعتبار تو و وجودت میتوانم قول بدهم و روی قولم بمانم تو ک هستی من زمین و زمان را میتکانم حالا میخواهد گاوی ک زمین روی شاخش است خوشش بیاید یا بدش تو انگار ساخته شده ای حال مرا خوب کنی راستی قطار خاطراتت کی حرکت میکند اگر رفتی من هم میآیم میخواهم...
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:48
-
گفت : راهی بجز تفکر هست؟
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:46
گفت : راهی بجز تفکر هست؟ گفتمش: دل به نادانان مفروش گفت: علم از چه شود حاصل ؟ گفتمش: از شرابِ کتابت هرچه خواهی نوش محمد باقر انصاری
-
بیا مثلا باز دیدار کنیم!
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:45
بیا مثلا باز دیدار کنیم! در قلب ویرانه ام زلزله آغاز شود ای کاش انروز لباس گسل باشد تنت با زلزه اغوش تو هم باز شود آیدا کاظم نژادی
-
زندگی را زندگی باید کرد
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:44
-
راز دل با کـــه بگویم که دل از راز تهیست
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:44
راز دل با کـــه بگویم که دل از راز تهیست بخدا غیر تـــو در سینه ی من رازی نیست تلخی زخـم زبان تــو مــــرا خـواهد کُشت همچو زهری کــه به رگهای خیالم جاریست مــــن ز مجنون صفتان شکوه فرآوان دارم چونکه مجنون شدن اینجاهنری تکراریست هرکه را شوق وصال است چومن !میجنگد جـــنگ در راه رسیدن هنـــری اجباریست حسین قنبری عدیوی
-
تو که در حادثه ی کوچک حوضم
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:43
تو که در حادثه ی کوچک حوضم ابدِ ماه شدی.... تو که در خانه ی پُر پیچک قلبم خودِ مهتاب شدی... تو که در بازترین رایحه ی بی رمق قطره ی باران به تکاپوی نگاهم غزلِ شاه شدی... تو که در منزل کوتاه سکوتِ پُر حُزنم پر فریاد شدی... تو که در دغدغه هایم به میان آمده ای.. تو که در خامُشیِ من به صدا آمده ای.. تو که در هر نفست نبض...
-
جاریتر از آب
دوشنبه 22 خردادماه سال 1402 09:43
جاریتر از آب پاکتر از خاک رهاتر از باد و سرکشتر از آتش رقص میشود تمام من! شبنم حکیم هاشمی
-
تو ای غریب ِ آشنا , بگو غزل ترانه ای
یکشنبه 21 خردادماه سال 1402 10:44
تو ای غریب ِ آشنا , بگو غزل ترانه ای که دل شده سرای خون بزخم ِ شاخ وشانه ای تمام ِ بغض ِ کهکشان نشسته در دل ِ زمان تبر شکسته در قفس چراغ ِ سقف ِ خانه ای لبی بروی زندگی به خنده وا نمی شود خزان گرفته بی امان گلوی هر جوانه ای قلم خمش و بی صدا میان ِ شیون ِ دعا نشسته رو بروی من بدون ِ هیچ بهانه ای به دشت ِ سوخته ی دلم...