-
حال خوب
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:20
-
امروز کلیشه ای به دیوار زمان بود
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:19
امروز کلیشه ای به دیوار زمان بود آن را که جدا کرده ز ما جور زمان لایق دیدار , دگر نیست گر عاشق و دلداده شوی خوب بدانی جز آن مه دلدار ... کسی لایق دیدار, دگر نیست !! مریم_مینائی
-
سالهاست از تو
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:18
سالهاست از تو و برای تو هیچ ننوشتهام... من زبانِ سرخِ واژهها را بُریدهام و آنها را به سکوتی در امتدادِ فریاد, محکوم کردهام تا دوستت دارمی گُنگ قاصر از گفتن ذره ذره جان سپارد و تو در سکوتِ الکن واژهها ادامه میدهی خود را... مهدیس غنی زاده
-
بی تو,عالم هیچ توجیه ی ندارد
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:18
بی تو,عالم هیچ توجیه ی ندارد بسپر,این قلب شکسته محرم قلب تو باشد.... محرم این دل شکسته, سرزنش ها در دلش بود.. گوی این آواز وقلب م در ته قلب تو باشد.. بامن از عشق مسیحا از چلیپا گوی جانا.... بهترین پند دلم, درخط سودای تو باشد.. مهتاب آقازاده
-
چه منظره زیبایی
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:16
-
ای کاش که ایران همه در صلح و صفا بود
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:16
ای کاش که ایران همه در صلح و صفا بود سنتور و دف و دایره و رقص به پا بود ای کاش تورم کمر کس نشکستی ای کاش در این کشور ویرانه خدا بود ای کاش که درمان و که دارو و که بیمه چون سایر اقوام و ملل قسمت ما بود ای کاش که بی خانه نمی بود به ایران یا کارتن و یک تخته پتو در همه جا بود ای کاش که یک گشنه در این دیر نبودی یا سطل...
-
ما دو ماهی قرمز
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:08
ما دو ماهی قرمز در تنگ بلورین آبیم رویایمان آزادی شنا در آب رودانیم جفت و چفت یار و غار هم پیکرانیم دو آهو جست و چابک دوان دوان در جنگلانیم دو عاشق روی ماسه دراز کشیده در ساحلانیم زیر نور ماه تابان همچو مرغان غزل خوان در شبانیم علی ابرم
-
حال خوب
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 09:07
-
کاشکی من هم گلی بودم به دست دختری زیبا نگار
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1402 08:58
کاشکی من هم گلی بودم به دست دختری زیبا نگار یا برای زینت ظاهر به روی سینه مارا مینشاند یا به رسم تحفه میدادم به دست دختری همسان خود نیستم آن گل که بردستان آن زیبا رخان بوسه زنم من همان خارم که هردم میزند صد بوسه بر پای گلی. نعیمی علی
-
آدمی عشق را دوست دارد
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 09:13
-
چه رویای خوش امّا محالی دارند
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 09:11
چه رویای خوش امّا محالی دارند لحظه هایی که فکر می کنند ندارمت..! و چه غمگنانه برای دلم سوگواره ی عشق می خوانند به اندوه بسیار...! چه کوته فکرن! آن ها که دلشان به رحم می آید.. که من کنار تو نیستم و برایم اشک فراق می ریزند همه ی آنها غافلند از اینکه هر ثانیه ام مست نگاه تو و هر لحظه ی زندگی ام با عشق تو می گذرد. مریم...
-
باد برگ هارا جابجا می کند ،
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 09:10
باد برگ هارا جابجا می کند ، باران خاک را ، کاش دستی این همه بغض در گلو مانده را جابجا می کرد .. / فلورا تاجیکی ۩۞۩
-
ما دو ماهی قرمز
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 09:00
ما دو ماهی قرمز در تنگ بلورین آبیم رویایمان آزادی شنا در آب رودانیم جفت و چفت یار و غار هم پیکرانیم دو آهو جست و چابک دوان دوان در جنگلانیم دو عاشق روی ماسه دراز کشیده در ساحلانیم زیر نور ماه تابان همچو مرغان غزل خوان در شبانیم علی ابرم
-
حالا,,, نسیم گیج ناگزیر؛
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 08:59
حالا,,, نسیم گیج ناگزیر؛ به دور کاکتوس میپیچد. وقتی میبیند بعد از هجرتِ شاپرکها شمعدانیهای سُرنجی دیگر نفس نمیکشند!. لیلا طیبی
-
حال خوب
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 08:59
-
مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 08:57
مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد ترسم این است که این رود به دریا نرسد این که آویخته از دامنه کوه به دشت میخرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد عبدالجبار کاکایی
-
و مرا تو بی سببی نیستی .
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 08:55
و مرا تو بی سببی نیستی . به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل ؟ ستاره باران جواب کدام سلامی ، به آفتاب از دریچه ی تاریک ؟ کلام از نگاه تو شکل می بندد . خوشا نظر بازیا که تو آغازمی کن ../ احمد شاملو
-
مرا ببوس
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 08:53
مرا ببوس پیش از آنکه ، آخرین قطره ی باران بر زمین افتد شاید با بوسه ی تو باران دوباره باریدنش را از سر گیرد ... ((محمد شیرین زاده))
-
محبوب من ! می خواستم عطر تنت را
چهارشنبه 17 خردادماه سال 1402 08:50
محبوب من ! می خواستم عطر تنت را عطری که جا مانده ست بر پیراهنت را اندوهگینم چشم از من بر نگردان باید ببینم اختر چشمک زنت را باید که تعظیمی کنم باید ببوسم دست برادرهای در چاه افکنت را چاقو اگر بود و ترنج و چند بانو لطفا بپوشان چشم و رو و گردنت را وقتی جهانم را به عشقت آفریدند بر چین تو هم از آسمانها دامنت را آرزو انصاری
-
برای من که هر ثانیه
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 09:17
برای من که هر ثانیه از ترسِ از دست دادنتان میمیرم قیامت که هیچ بهشت هم بیمعناست مسعود_اویسی
-
اولین عاشقِ عالم آدم
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 09:16
اولین عاشقِ عالم آدم که به حوای خودش عاشق شد دید چشمان دلش حوا را سوی دریای دلش قایق شد بوسه زد موی سر حوا را بعد از آن آدمِ ما ناطق شد قبل از آن غصه به دل داشت بسی عشق آمد ز غمش فارغ شد راستی حضرت ِآدم بازهم بعدِ حوا آدم سابق شد؟ مریم سادات موسوی
-
من به تو
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 09:16
من به تو به دستانت به چشمانت من به تو مبتلاام...! شنیکاحسینی
-
تاشقایق هست
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 09:06
-
ابر گریید
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 09:05
ابر گریید آهی از ماه ب قلبم لغزید واپسین کوچهی دلتنگی من بنبست است تو کجا رفتی یار؟ سیصد و شصت غروب از نبودت خالیست در هیاهوی جوانی و غرور یاد تو بس عالیست کاش اجل دست مرا همرَهِ خود میکرد گاه گاهی ب محبت ب مرام لاله میآوردی بر سر سنگ مزار کاش این قصه تلخ یک شب مهتابی بشود شیرین و واپسین کوچهی دلتنگی من باز...
-
لحظه ی دیدار نزدیک است
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 09:01
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ های، نپریشی صفای زلفکم را، دست آبرویم را نریزی، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است .. مهدی اخوان ثالث
-
باز امشب مثل هر شب زیر باران مرده ام
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 08:53
باز امشب مثل هر شب زیر باران مرده ام در پشت پنجره ای رو به خیابان مرده ام گریه دارم شانه ات دیوانه پیش دیگری ست بودنت با دیگری بر جانم نیش دیگری ست مثل هر شب در کنار آن خیابانی که نیست میشوم خیس در خیالت زیر بارانی که نیست قدر هق هق شانه ای حتی برای تکیه نیست جز به دیوار سر نهادن جا برای گریه نیست من و تو عابران در یک...
-
مهربانی
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 08:52
-
با خود زمزمه کرد, زردشت.
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 08:51
با خود زمزمه کرد, زردشت. دیری پایید, این سفر, این گام نهادن بر زمین, دیری پایید, جستنش, آنکه بود آن سوی آنان, بگفتا زردشت, آن خطیب. نه درختی, نه هوایی, نه حیاتی و... ... نه آب. هیچ میدید, هیچ جز سراب, هیچ جز فریب آفتاب. در میان آن همه هیچ, آنی بدید, آنی که بانگ بر سر مینهاد, او بمرد, او بمرد. بپرسیدش: که مرد؟ گفت: آن...
-
خون من ریخت و از دیده به دامان آویخت
سهشنبه 16 خردادماه سال 1402 08:50
خون من ریخت و از دیده به دامان آویخت که از آنجا تا به گلستان آویخت چه کند در دل من چشم تو با آن شوخی که به یک چشم زدن کار دو چندان آویخت گر چه از زلف تو صد گونه گره بر گره است به سر زلف تو صد هر گره از جان آویخت جان فشانم که به رویت رسد , ای باد صبا که ز زلف تو نسیمی به گلستان آویخت میتوان خواند ز روی تو حدیث گل و گل...
-
نازنینم ناز کن نازت خریداری کنم...
دوشنبه 15 خردادماه سال 1402 09:49
نازنینم ناز کن نازت خریداری کنم... پیش نازت ناز کم بی ناز دلداری کنم... ناز تو از ناز گلهای جهان بالاتر است.... پیش نازت نازگل از ناز بی زاری کنم.... ناز پیش ناز تو نازی نباشد نازنین.... نازنین نازت بنازم, با ناز,,ناز داری کنم... پیش نازت نازگل نازم نمی آید بدان.... ناز را در راه نازت با ناز قربانی کنم.... از منه بی...