-
آمدی بمان
جمعه 12 خردادماه سال 1402 10:36
آمدی بمان من همین حوالی دارم طبل می کوبم در رگ های آبی گردنت غلامرضا منجزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 خردادماه سال 1402 10:35
-
. یکی را میشناسم نان ندارد، آبرو دارد
جمعه 12 خردادماه سال 1402 10:23
. یکی را میشناسم نان ندارد، آبرو دارد . یکی هم کار خیرش شر شد از بس هایوهو دارد . بگو به سنگِ پای شهر قزوین عاقبت کم کرد . صدا سیمای ما روی تو را از بس که رو دارد . به یاد آن سلبریتیِ دور از فقر افتادم . که دلخوش بود لایْوِ زندهاش صد کا ویو دارد . تصوّر کن شعورِ آن فقیری را که میبیند . پس از در باز کردن پُشت در...
-
حال خوب
جمعه 12 خردادماه سال 1402 10:06
-
دلم از دور تماشائی ست
جمعه 12 خردادماه سال 1402 09:53
دلم از دور تماشائی ست که به اندازهٔ زیبائیِ عشق از نزدیک غمگین ست کجاست لبخند دست هایت ؟! پرویز صادقی
-
انتظارفرج
جمعه 12 خردادماه سال 1402 09:52
-
چون گل ...
جمعه 12 خردادماه سال 1402 09:51
چو گل هرجا که لبخند آفرینی به هر سو رو کنی لبخند بینی چه اشکت هم نفس باشد، چه لبخند ز عمرت لحظه لحظه می ربایند گذشت لحظه را آسان نگیری چو پایان یافت پایان می پذیری مشو در پیچ و تاب رنج و غم گم به هر حالت تبسم کن، تبسم! فریدون مشیری
-
تقصیر خودم نیست
جمعه 12 خردادماه سال 1402 09:34
تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود تو را که می بینم همه ی واژه ها نا گفته می مانند تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم مهدیه...
-
من سکوت خویش را گم کردهام
جمعه 12 خردادماه سال 1402 09:32
من سکوت خویش را گم کردهام لاجرم در این هیاهو گم شدم من که خود افسانه میپرداختم عاقبت افسانهی مردم شدم ای سکوت ای مادر فریادها ساز جانم ازتو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود در پناهت برگ وبار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها گم شدم در این هیاهو گم شدم تو کجایی تا بگیری داد من؟ گر...
-
به سر سودای دل دارم
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:14
به سر سودای دل دارم به چشم بارانی از یادت, غمت, با رفتنت آمد چنان تیری به تاریکی, مرا مات خیالم کرد. منم بازنده ی عشقت ز درد, زانو بغل دارم و سرمایی که سوزان شد, گَرَم زین درد رها سازم نقاب غم, خیالم را چه درمان باد! که یاد تو دمادم می کند یادم ..... اعظم حسنی
-
برای اولین قرارمان
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:13
برای اولین قرارمان رژ قرمز بزن کفش پاشنه بلند بپوش به موهایت گل سر سفید بزن دامن کوتاه هم... کاش باران هم ببارد کاش کاش... بیژن_سام
-
بی حیایی
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:13
-
بادخیس,آهنگ لب هایت
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:11
بادخیس,آهنگ لب هایت را نواخت... درست وقتی که, لب هایم از نداشتن ت ترک برداشت ..... دل می برم ازمهربانیت نه گل که خاری دارد, نه برگ که باری نه خانی آمده ,نه خانی رفته... مهتاب آقازاده
-
تلخم...
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:01
تلخم... ولی قَسَم به عشق، تو را مَست میکنم! . حامد_نیازی
-
دوستت دارم
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:01
دوستت دارم با تمام واژههاییکه در گلویم گیرکردهاند و تمام هِجاهای غمگینیکه بهخاطر تو شعر میشوند دوستت دارم با صدای بلند دوستت دارم با صدای آهسته دوستت دارم و خواستن تو جنینیست در من که نه سِقط میشود، نه به دنیا میآید. لیلا_کردبچه
-
حال خوب
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 10:00
-
دیده بودم دل ب دلدار دگر داده دلت
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 09:59
دیده بودم دل ب دلدار دگر داده دلت عاشق شب را کنار یار روشن کردنی درمیان موج موهای تو غرق بودم ولی در میان تار تار موی اون دل باخته ای دیدن روی تو شد ختم کلام اخرم دیده ات دیده لب معشوق و سهل دل داده ای گفته بودم قلب من از عشق تو خرم شده؟ رفتی و با رفتنت این قلب زندانی شده در میان سبزه زار بودم ولی حالا ببین یک بیابان...
-
دردی که درمانش طبیب باشد
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 09:57
دردی که درمانش طبیب باشد هیچ دارویی درد را درمان نکند هیچ طبیبی علل بیماری را نداند چون درد عشق را نفهمید درد بیمار فقط عاشق بداند که از کلام یار شیرین تب کند محمدشفیع دریانورد
-
شرطی کردی دل
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1402 09:57
شرطی کردی دل و بریدی و سرخی خون دیدی و نخریدی شاید از سکه قلب خود ترسیدی! پرشنگ بابایی
-
تمام لحظه اَم خیال تو در خیال من,
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:45
تمام لحظه اَم خیال تو در خیال من, پرسه می زند مرا به دلکده ی خیال تو, خوشتر نباشد جـای.... اعظم حسنی
-
چگونه باور کنم هجرت فلامینگوها را
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:44
چگونه باور کنم هجرت فلامینگوها را با پر و پرواز است؟! تا دل در گوشهای گلویش گیر نباشد پیمودن این مسافت ناممکن است. سعید فلاحی
-
قصه این است
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:43
قصه این است که در معرکه ی عشق هر دو همدرد غمی زیباییم مرزاین زیبایی, تا خود وسعت دل پابرجاست. موج طوفانی واین حادثه ها نتوانند برهم بزنند معرفت عاشق را, هنرعشق همین است می توان کامل شد حتی با نقصان ها دو عصا در یک قاب پاها هم لنگان چشم برهم بزنیم ایستاده عشق را با قدم های وصال... سپیده رسا
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:42
-
قلب من گواه بر تو دارد
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:42
قلب من گواه بر تو دارد دشوار است فراموشی لبخند تو ... "احمدرضا احمدی"
-
که هیچ حالی دائمی نیست
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:41
-
ببار باران که دنیا غرق خاک است
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:40
ببار باران که دنیا غرق خاک است دل مردم,پر از آشوب وداد است ببار باران که دنیا غم گرفته است سراسر , درد و رنج , ماتم گرفته است ببار باران که مردم چشم به راهند بکوبند و برقصند و بتازند ببار باران که مردم نان ندارند ز دیده اشک خون, می فشانند. ببار باران که شاید گریه ای پنهان بماند, دل بی تاب این مردم, کمی آرام بماند....
-
زندگی
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:39
-
بیتو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:38
بیتو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو ای به تو زنده همه من، ای به تنم جان همه تو من همه تو، تو همه من، او همه تو، ما همه تو هرکه و هرکس همه تو، ای همه تو، آن همه تو من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم رمز نیستان همه تو، راز نیستان همه تو...
-
چون آهویان تیزپا بی تاب ماهَم یا رضا
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1402 10:37
چون آهویان تیزپا بی تاب ماهَم یا رضا از پا نیمیافتم اگر ماهَم تو باشی یا رضا من واقفِ خویشم گنهکارم ولی باز آمدم جلبِ زمین مشهدم محوِ جنونم یا رضا بَه بَه , مجنونی خوش اَستا وادی لاهوتیان در صحن نور باران تو خالی سیاهم یا رضا آماج پرواز مرا آن وقتی باید کرد نظر که گنبند و گلدسته هایت را ببینم یا رضا تو هستِ هستی هستیت...
-
موضوعِ انشایم اگر که گفتن از درد است
سهشنبه 9 خردادماه سال 1402 09:50
موضوعِ انشایم اگر که گفتن از درد است انشای من یک واژه, آن هم واژهی ((مرد)) است آری همان تنهاترین موجودِ دنیا که قلبش به ظاهر تکّهای از آهنِ سرد است اصلاً چه میدانی چهها در سینه دارد او؟! هر شب دلش با حسرتی تازه هماورد است آرامشِ این خانه را بابا نگهبان بود گرچه بهاران آمده بابا دلش زرد است ای عقربه آهستهتر......