-
حال خوب
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:19
-
شب است و غم نشستگان نظر به ماه می کنند
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:19
شب است و غم نشستگان نظر به ماه می کنند در این سکوت دل شکن سخن به آه می کنند نوای بوف شوم هم سکوت شب شکسته باز چه بی صدا و بی نوا به هم نگاه می کنند غریب رانده از وطن به گوشه ای نشسته دور در آن غبار و تیره گی نِگه به راه می کنند شب از ستاره پر ولی سبد سبد نچیده اند به ابر آه و دود غم سحر سیاه می کنند چرا به سر نمی رود...
-
لب هایت واژگان عاشقانه ای ست
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:15
لب هایت واژگان عاشقانه ای ست که وقتی ورق می خورند از دورِ عشق بارانُ آغوشُ بوسه ها می آیند پرویزصادقی
-
گفتم اگر بیایی ,گویم ز حال و روزم
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:14
گفتم اگر بیایی ,گویم ز حال و روزم شب تا سحر نشستم, ای ماه دل فروزم مارا به شوق دیدار, چشم انتظار کردی شاید که نیّتت بود, با درد خود بسوزم رسم جفا ندانم ,از که فرا گرفتی کردی جفا و امّا ,چشم از رُخت ندوزم من با مرام مردی ,مهرت بدل نشاندم گشتی سراب جانا, در گرمی تموز هرچند بیمرامی ,بسیار دیدم از تو درجان و دل نشستی,...
-
از تمام تو تمامت را بخواهم
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:13
از تمام تو تمامت را بخواهم نه فقط روح که جانت را بخواهم از آب آیینه و از باد عطرت را بخواهم شانه به شانه ی مویت ,نازت را بخواهم از گلویت , آوای جان جانانت را بخواهم بوسه ای شیرین بر لبانت ,شهد جانت را بخواهم نه فقط این, طلوع آنت را بخواهم تو نگو نه که من روی آن ماهت را بخواهم تو همانی گر بمانی از زمانه هیچش را بخواهم....
-
حسرتها آویزانند
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:12
حسرتها آویزانند بردیوار آرزویم از نگاه سردت که هربار بی خیال رد میشدی و در دلم حسرت نگاهت می جوشید افسانه_جویباری
-
یک فنجان چای
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:12
-
هر روز و شب پرسیدم از تو
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:11
هر روز و شب پرسیدم از تو آیااااا تا به اَبد برای من تو هَستی ؟ اما جوابی نِمیدادی ای یار جوابی که عمری تو میدونستی عمری برات حکم یه بازی بودم بازیه دیگه آخرش تو بُردی دلم رو یک روزی گرفتی اَما با دیدن دیگری پس آوردی ... امیرحسین قمچیلی
-
گمان کرده ایی که دلم با تو پر می زند
سهشنبه 30 خردادماه سال 1402 10:09
گمان کرده ایی که دلم با تو پر می زند نشسته در لب آب و دوباره , سر می زند دلم هوای تو داشت و به کس خبر دهد برای وصل نشستن نیامده , که به سر می زند هزار سر به سودای نگاه آتشینت همه هزاره ها به هزار دشت , شرر می زند با جفای یک نگاه به کنار , اما عشق دوباره باز بسوی دلم بساط , دهر می زند کمان زه به ابروی , نشان دادی دل که...
-
مرا به خانه ات بخوان
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:55
مرا به خانه ات بخوان زمزمه کن برایم قصیده ای از عشق جرعه ای شعر عاشقانه مهمان کن گوشهایم را فنجانی قهوه بنوشانم از آرامش چشمانت و از بی کرانی آغوش پر مهرت به من هدیه کن آرامش دریا را تکه های رویاهایم را کنار هم بچین و پازل عشق را سامان ده به معماری زیبای دستانت برایم بخند و قهقه سر بده و از دیوانگی هایت سخن بگو بنواز...
-
پاییز
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:54
-
در قلب من زنجیریست
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:53
در قلب من زنجیریست که خویش را به خویش گرفتار نمود اسیر من در من با ذهنی که مرده است از عشق سخن مگو حال شوریده ام را رویای پنجره های باران خورده و بوی نم زندگی به دوش میکشد شادی خانی
-
حالا که جهان به عشق ما خرسند است
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:51
حالا که جهان به عشق ما خرسند است بـــا آینـه آمـد و بــه دستش قـنـد است بـــاشــور بـچـینیم بـساط شــادی امـضای من و تو , با همین لبخند است نیلوفر_سلیمانی
-
افسوس
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:50
-
ای حرف آشنای میان کلامم
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:49
ای حرف آشنای میان کلامم تشدید کلماتم روی اسم تو تکرار میشود قلمم به اسم تو که میرسد ساکن می ماند نام تو را که بر زبان جاری میکنم حرفهایم سرشار از احساس میشوند هر واژه که بر دفترم مینشیند با نام تو جان میگیرد و بر میخیزد هنوز چشمم خواب باران میبیند. پلکهایم را کنار نزن بگذار نگاهم چون پرنده ای در قفس بماند......
-
خورشید طلوع کرد
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:48
خورشید طلوع کرد نگاهت را می خواهم تا امید به زندگی برای چشمان منتظرم باشی با طلوع لبخندت افسانه_جویباری
-
اناری کرده ام دانه
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:47
اناری کرده ام دانه شبیه تسبیح دستت تو با ذکری چون " یا هو " من با ذکر خدایا " او " مرضیه_خالدی
-
یاجوادالائمه ادرکنی
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:35
-
عاشقانه ام
دوشنبه 29 خردادماه سال 1402 09:25
عاشقانه ام کلبه ای ابری ست در احاطهٔ باغ های رؤیا و من در بستر اندیشهٔ عشق لبالب از بوسهُ آغوش زنی را نظاره می کنم در حریری از خیال با فنجانی پر از ماه در یک دست و دست دیگرش که خوشه چین ماهُ شبنم ست در قاب لب هایش یک مزرعه مریم می خندد و از ردّ پایش باغی از پروانه می روید و شاخه های شعر من تو را جوانه می زند پرویز...
-
تنهایی, سکوت دلِ بی قرارِ شب هایِ بیداری
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:29
تنهایی, سکوت دلِ بی قرارِ شب هایِ بیداری میزند مادام بر طبل صدای بی قراری تنهایی, قدم قدم به سوی قصه های تکراری با آیه های نهفته در خاک اجباری تنهایی, صدای غربت و غروب گریه های بارانی مینوازد بر لب پنجره , اشک های پایانی تنهایی , مرحم راز , مسیر پرواز پرستوهای زخمی در دیار سرد سرما , آشیانه ای پنهانی تنهایی , صفحه های...
-
بگذار ...! بگذار تا دوباره شروع کنم !
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:29
بگذار ...! بگذار تا دوباره شروع کنم ! بگذار تا دوباره باز کنم پنجره ای رو به سوی عشق را... بگذار تا دوباره ببویم گل های شمعدانی پیراهنت را بگذار تا دوباره بشنوم موسیقی احساس درونت را منتظرم! منتظر باز شدن پنجره ای با دستی از نوازش در آن سوی کوچه ی عشق! . . . بی شک هنوز هم در کوچه ی عشاق بوی ردپای عشق می آید... نیکا...
-
بهار
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:28
-
یک سبد یاس گوشه ی باغچه ,خواب شبنم میبینند
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:28
یک سبد یاس گوشه ی باغچه ,خواب شبنم میبینند بی آنکه بدانند عطر موهایشان نسیم را به رقص در آورده من چشم دوخته ام به پرواز یک سار روی شاخه ی چنار نخی دور انگشتانم بسته ام که یادم نرود .. موقع قرار با چشمهایت. بی هوا قدم میزنم غروب پشت حیاطمان از نردبان پایین می آید نگاهم به نخ دور انگشتم گره میخورد دوباره دلم...
-
در من قراری بگذار با کسی که دوستش داری !
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:23
در من قراری بگذار با کسی که دوستش داری ! من کافه ی دنجی برای قرارهای عاشقانه ام ! درونم عاشقی کن ! تا از رونق نیفتم! نادرداوری
-
به جبران آمد آخر دل, که دل, بندست به آن دلبند
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:22
به جبران آمد آخر دل, که دل, بندست به آن دلبند قسم بر سیرت پاکش, به روی ماه او سوگند که هرچه خواهم از یادم, بَرَم ممکن نمی باشد ندارم دوستش دیگر... اگر یک بار بگذارند.. :) چه اندوهیست در برکه چو عکس ماه را می دید به نزدیکی او باشی ولی, دل دور از پیوند.. خطابم می کنند گاهی, معین دل بر که می بندی؟! به جز عاشق نمی فهمد که...
-
حال خوب
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:22
-
دریاب مرا که بی تو قلبم خون است
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:21
دریاب مرا که بی تو قلبم خون است این مرد همیشه بدتر از مجنون است ای وای که بی تو شاعرت میمیرد از داغ تو هر شب غزلم محزون است مهدی ملکی الف
-
در جستجوی عشقم راهی جز آن ندارم
یکشنبه 28 خردادماه سال 1402 10:19
در جستجوی عشقم راهی جز آن ندارم لطفی به ما بفرما تا من نتیجه دانم هر لحظه را به یادت گویم دعای عشقی نجوا کنان بخوانم در مات تو بمانم دیوانه ام چو فریاد نام تو را زبانم وصف شگفتی تو حالا که من سرایم زیبایی جهان را من جمله ای بگویم اسرار این غنیمت در حیرتی بدانم والای دلبران نیز پیدا شده صنوبر در فکر دل که باشم من ذات...
-
رنگ چشمانت که زیباست..
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:55
رنگ چشمانت که زیباست.. شور و شوقی در من امشب کرده برپا تا که شاید با نگاهی تیر مژگان سیاهی سبز گردانی چو لبخندی.. لبانم را پیروز پورهادی
-
ساقیا دل به هوای سر زلفت بستن
شنبه 27 خردادماه سال 1402 09:53
ساقیا دل به هوای سر زلفت بستن عادتی گشته و نَتوان ز سرِ آن رَستن مرغ زیرک شده ام لانه من گلشن عشق شده کارم ز برِ لاله به سنبل جستن در قفس عقل مرا گفت چه نیکو باشد همه از خدعه و نیرنگ پلیدان رَستن دل قوی دار و بزن تیغ به دیو دو دلی تا به کی بر سرِ این کوچه سزد بنشستن فکر بلبل همه آنست که در فصل بهار ز آشیان پر زدن و...