-
به نام خداوند عشق.
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:35
به نام خداوند عشق. از خرمن درد و رنج باید گذشت تا به مأمن عشق رسید ریشهها را باید سیراب کرد ریشههای تشنهی آب. من و تو در فضایی سِیر میکنیم که خورشید عشق، تابان است و غبار غربت غم به خاموشی آنجا دست کسی به گیسوان تو نمیرسد و تنها دست من است که بر جان تو میلغزد آنجا مأمن شوق و بهار گل است درد و غم را خبری نیست و...
-
پاییز
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:33
-
گره کار
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:12
گره کار من و دل گر شود بسته به او میشود جانم جوان و وصف شور وصل او ماه طلعت میشوم تا ماه من ابروی اوست این دو روزه رفت ، میخواهم کمال حال او نیم قرنم رفته و خواهم شوم در بند او خانه را جاور کنم جانا به استقبال او سجده میخواهم از آنها که سحرها میدهند یک سحر تا صبح میبوسم میان خال او سجده ای پر قل هواللهو و الله الصمد...
-
گل انار نشان می دهد
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:03
گل انار نشان می دهد گویی پاییز در راه است نزدیک اما درو گاهی خیلی دور خیلی نزدیک پاییز که آمد دانه دورشت های دلمان را دون کرده ودر ظرف های بلوری خواهیم ریخت تا شفافیت دانه هایش پیدا شود انار میوه عجیبی ایست نه کامل ترش است نه شیرین ملسی است انسان گونه که گاهی ترش می شود و گاهی شیرین اما تلخیش را هنوز نمیدانم از کجا...
-
این عجب نیست
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:03
این عجب نیست چنین غرق تماشا شده ام این عجیب است که من در دلِ تو جا شده ام بی کران است دلت مثل خزر وقت غروب این شگفت است که من ساحل دریا شده ام بهتر از خوب تویی خوب تر از خوبی ها ساده گفتم که بدانند چه شیدا شده ام دل به دریا زده ام بلکه به دریا برسم وسط معرکه دیدم که چه تنها شده ام من کجا ماه کجا صورت مهتاب کجا چاره ای...
-
دلم آن جا که بر قلب تو پیوست
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:01
دلم آن جا که بر قلب تو پیوست دل غم با سپاهش ریخت و بشکست ز بختم رخت بر بست ناخوشی ها شَه عشق تو بر آن تخت بنشست سیدمحمدرضاموسوی
-
زبانه میزند آتش و میسوزاند این سینه
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 11:38
زبانه میزند آتش و میسوزاند این سینه نمیدانم ، چگونه بیفروغ می گردد این شعله در این سینه می سوزد ، تمام فکرت و یادت من فریاد این شرَرَم فریاد این شعله پرسه میزنم دائم به دنبالِ آبی که خاموش کند ، این آتش دل و من میترسم از تکرار از فردا از پرواز من از این فریاد میترسم. دانیال رستمی
-
می آیی در کدام فصل؟
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 11:32
می آیی در کدام فصل؟ در کدام مکان؟ کدام شعر بلند شبانه؟ به ابرها سوگند به چشم های فراوان اشک و دشت هایی که برای آب آسمان را بر سینه می فشارند می آیی خاک از خواب بر می خیزد آدم از سجده شیطان از سیب و حوا از من تنت را به جویباران بده به انارهای ترکیده از انبساط خاطر تنت را به باغ بده گنجشک ها برای خواندن غنچه ها برای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 11:26
-
زخمت را دوچندان کن
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 11:23
زخمت را دوچندان کن اما هرگز از یادم مبر. میخکِ خندهات را بخار کن و اشکِ سربیام را بر جای بگذار رها کن این خودکُشتهی مهتابیها را این دستهای ساخته شده از تیکتاک ساعتهای خفته این مردمکهای آمیخته به آه و این سینهی بیگذارِ گلهای سوسن آه برای آن که تو پاییزی برای آن که من برگم مرا بر باد بده اما هرگز از یادم مبر...
-
پناه بر غزل از فتنه خیزِ چشمانت
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 11:06
پناه بر غزل از فتنه خیزِ چشمانت که در تبانی یغماگری پاییز است دو برکه ی متلاطم دو جنگل مواج که در نهایتِ طغیانگری غزل خیز است از آن دو فتنه ی جادو نمی توان دل کند که با تمامی احساس من گلاویز است شبیه شعر سپیدی فراتر از متنی که از تراوش ایماژ و واژه لبریزست تو فارقی و فراق مرا نمی دانی چقدر قونیه در انتظار تبریز است به...
-
چه زیباست رویش جوانه بر گلدان
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 11:02
-
شوق پرواز
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 10:56
شوق پرواز به کوچه های خیالت را در سر دارم دریغا نیست پَرِ پروازم بارانی نمی بارد بر رخسارکویر فریادم عطش بریده است رمق را از نفسهایم سرگشته و حیران مانده ام درکوچه پس کوچه های دنیای خیالم تو را سوار بر امواج بادصبا که با خاطراتم در آمیخته بود دیدم ،آرام شدم. صادق صفرپورملک رودی
-
این بار غرقم میکند گردابِ چشمانت
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 10:53
این بار غرقم میکند گردابِ چشمانت لبریزِ نورم میکند مهتابِ چشمانت دریای چشمت مثل شهرم انزلی زیباست جاوید میماند ولی تالابِ چشمانت موجی که در زیباییات داری خروشان است راکد نمیماند چرا مردابِ چشمانت در حس و حالت نغمههای عاشقی جاریست آهنگسازی میکند مضرابِ چشمانت در چشمهای عاشقت صدها غزل داری شاعر شدم با واژههای...
-
ماهی های تشنه
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 10:51
ماهی های تشنه در برکه ی گل آلود تنها امیدشان هست باران رحمت او اما در این حوالی باران دگر نبارد ماهی های تشنه محکوم به مرگ مرداب سمیرا صالح
-
ای فلک کردی فلک دیگر نمانده طاقتی
یکشنبه 21 آبانماه سال 1402 10:47
ای فلک کردی فلک دیگر نمانده طاقتی ساعتی کن استراحت دِه به من یک فرصتی ای فلک جانم به لب آمد ببین از دست تو ساعتی راحت گذار جز این ندارم حاجتی لحظه ای مسرور بودن بهر من باشد حرام ای خداوندا تو بر عاشق بده یک قدرتی من نمیدانم گناهم را که رفت از پیش من تیکه کرد او قلب من بر جان من بود آفتی ای فلک شِکْوه ندارم من دگر از...
-
راه تاریکیست در دل شب
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:21
راه تاریکیست در دل شب غرق در زمزمه های باران گذری ناگزیر در پیش است دوری و حسرت و یاد یاران پیش رو نا آشنا از بی کسی ها لبریز پشت سر مادر و یار گریان پشت سر خانه و باغ و کهریز در سرم صدها سوال از پیش رو در دلم صدها نما از خاطرات گام هایم فاصله می کارند فاصله قد می کشد در این صراط تا به کی طاقت رفتن باشد؟ در پای خسته و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:20
-
روزگاری آمدی روزیت آورده شد
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:19
روزگاری آمدی روزیت آورده شد بعد سال واندی رزق شیرت بسته شد هی تلاش وکوشش کردی نزد پدر ره باریکی به رزق وروزیت آورده شد مرد عشق باش وگذرکن زسنگ سنگ سخت بچک چک آب تنیده شد این همه حرص وحسد رادورکن باقناعت باش ره سخت خسته شد ندانم بهرچی دنیای دل رویا گرفت دلدار هم برفت رویای دلت بسته شد روی دوستِ نادان هرگز نکن حساب باز...
-
چون شاعری که ز کف داده واژگان
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:17
چون شاعری که ز کف داده واژگان سودای دل به قرار زمین و ستارگان از میمنه به میسره بس چرخ میزند سر در شمال و پای وی اندر جنوبگان ماهی خمیده میان ،در شب کویر سوته دلی اسیر به سین ستارگان تکرار ماجرای شب وعشق و رازقی فارغ دمی ز بانگ منم های خامگان اینجا قمر اگر چه رود پشت ابرِ آه نور است اگر چه تنگ گرفته ز شب عنان حسین...
-
مریض دردِ تو را، جز تو نیست درمانی
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:16
مریض دردِ تو را، جز تو نیست درمانی هزار حیف، تو هستی ولی نمی مانی جهانِ من همه در چشمِ تو خلاصه شده به تکه تکه ی جسمَم قَسم که در جانی قضا به بیعتِ تقدیر بی مروت رفت قَدَر کشاند مرا در مسیرِ حیرانی برای من که به دل حسرتِ تو را دارم همین که نیت ما کرده ای، مسلمانی هوا هوای جدایی میان باران است توهم شبیه من امروز، زیر...
-
تا خدا بنده نواز است
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:15
-
به احترام فصل انار
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:12
به احترام فصل انار برگریزان خویش را به نظاره به شکر دوست راست میگوید فروغ ابرهای تیره رسولان نشانه های نوبر و پاک و من سخت در کلنجار تنهایی شاید مازیار اطمینان
-
کدامین آشنا ، کدامین دوست
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:07
کدامین آشنا ، کدامین دوست اما تو را می شناسم در کنارت قدم زنان آمده ام با اندک اندیشه سبز به خرامان ریزش باران خیره گشته ام کاش کودک درونم بازیگوش بود تا با اولین رهگذر زندگی به دنبال شادی نداشته ام می رفتم تو می دانی چه می گویم آشنای غریب داشتی ؟ در لابلای دفتر نقاشی ام چهره تو را نقش زدم با دیدن چشمانت به اعماق دل...
-
نگاهم پاییز
شنبه 20 آبانماه سال 1402 11:04
نگاهم پاییز تنم پاییز و برفی که روی موهایم نشسته ریز ریز خبر از پاییز در بلوغ زمستانی سپید میدهد خیابان ها کافهها و تک تک کوچهها بوی زنی را میدهد که هر پاییز خودش را رها میکند تا پیدا شود در کودکی اش پاییز زنی ست که کودکانه گاه و بی گاه هوای گریه دارد میبارد وُ میریزد وُ دوباره از نو زاده میشود...
-
من بیابانم،تو ابری،آشناتر میشوی
شنبه 20 آبانماه سال 1402 10:54
من بیابانم،تو ابری،آشناتر میشوی لحظه ای بر من نباری بی وفا تر میشوی هر که میپرسد چرا در خشکسالی مانده ای با طبیعت هایمان از من جدا تر میشوی از درونم جز خس و خاشک نمیروید ز من از درونت باغ و بوستان،دلربا تر میشوی من به تنهایی این مام وطن خو کرده ام تو دعایت میکنند و خودستا تر میشوی با مهاجر های راهت بی صدا تر میشوم با...
-
میلههای استخوان یک قفس فرسوده است
جمعه 19 آبانماه سال 1402 10:54
میلههای استخوان یک قفس فرسوده است سینهام عمری درونش از نفس، غم بوده است مثل زندانی که همراهش تمام روز و شب سالها، همپای من، این راه سخت پیموده است چون اسیرم عمر طولانی درون کالبد این چنین ظلمی زمان بر هیچکس ننموده است سرنوشتم حال و احساس مرا زنجیر کرد این چنین، بخت مرا چون خار و خس آلوده است دیگر از آن میله های...
-
شروع عاشقی. .
جمعه 19 آبانماه سال 1402 10:53
شروع عاشقی. . اندکی ازچشمانش بود تا امید را در دلش نشاند مثل مادر و فرزند مثل آه چاره ساز در مقابل یک هدف چیزی گمشده یافت یا خجالت زدگی و ترس یک حس شادکامی با دریایی از سردرگمی ها. این بود بار اول عاشقی. اولین شکست و سر آغاز بی اعتماعی نوجوان. علی محسنی پارسا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 19 آبانماه سال 1402 10:52
-
تو را من بی جهت در خواب میبینم
جمعه 19 آبانماه سال 1402 10:49
تو را من بی جهت در خواب میبینم رخت را در کنار آب با مهتاب میبینم درون آتشم نفتت بسان قطره میبارد چرا لعل لبت را من چنان بی تاب می بینم محمد حسین ضرغامی