-
شیخ خواهم من بگیرم یک زنی
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:55
شیخ خواهم من بگیرم یک زنی یک زن بـاعفت و پـــاکـدامنی بر درهـرخــانـه ای زنگ می زنم ازنبــودچنـد قـلم لنگ می زنم مال وماشین،پول یاسکه کلان من ندارم جزان ، قـرص دو نان روز وشب دنبال آب ونان دوم باتفاهم وتعامل چندروزی سرنهم طالب دختـــر خـاتـون خـاله ام چون ندارم خانه وماشین وکارآواره ام بــر در هـر خـــانه ای سـر می...
-
صبر کردم
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:53
صبر کردم روشنایی بیاید نور بپاشد به دلم ، شادی بیاید بنشیند توی قلبم ، روی لب هایم توی چشم هایم ، و گل بیاندازد گونه هایم ، صبر کردم صبر دست ظلم کوتاه شود هر روز اما درازتر شد سارا آرندان
-
چه شده یار هم دست رقیبانم شدی
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:52
چه شده یار هم دست رقیبانم شدی از من بریدی و همدم با حریفانم شدی عیبی ندارد اگر از من بردی و رفتی مشکل اینجاست که یار رقیبانم شدی پس من به یادت بیارم که من کیستم من همانم که تو زمانی از دلدادگانم شدی تو همانی که صد بار تلاش کرد که عاشق شوم ولی عاقبت هم بازی با رقیبانم شدی از زمانی که فهمیدی درگیر عشق تو شدم دشمنی را...
-
بجز تو پیشِ همهکس منم کر از هر شعر
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:50
بجز تو پیشِ همهکس منم کر از هر شعر منم تو را شنوا ای فراتر از هر شعر ! چه خوش که قرض کنم بالیاز سپید و غزل که میشود بپرم تا " تو" با پَر از هر شعر هوای طبعِ تو باران برای مرغان داشت ببین چگونه شده خیس کفتر از هر شعر کتابِ عشقِ تو را باز کردم و دیدم بهار زاده شد و شهد و گلپر از هر شعر قفس شکست به وقتِ ورق...
-
هوای چشمِ خمارت هوای بارانست
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:49
هوای چشمِ خمارت هوای بارانست نگاه کن به جهان چون گدای بارانست بدونِ چترِ شنودم در انتظارِ تو ام برای من سخنانت دعای بارانست ببار تا بشوم خوشسعادتآنجایی که بوی کاهگِلِ تَر، همای بارانست مسیحِ دستِ خودت را بکش به روی کویر دوباره سبز شدن از شفای بارانست بیا که سبزه برقصد به ضربِ هر قدمت بیا که صوتِ قدومت صدای...
-
کاش بودی ابری بر سرم
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:48
کاش بودی ابری بر سرم گاه و ناآگاه خطور میکرد در سرم. کاش دلم با یاد تو میشد تمام و اغازش شعری میشد در دفترم. کاش عشقت را میدیدی در منم که خاک میخورد از چرخ زمان پیکرم انگاه هنوز نمی آیی به دیدنم؟ ای اشنای غریب میهنم. بیتا عربنژاد
-
میشناسم من تو را که اهل رفتن نیستی
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:18
میشناسم من تو را که اهل رفتن نیستی دوستت دارم ولی اهل شکفتن نیستی قانعی حتی کمی از زاهدان هم بیشتر سال ها صید توام در فکرِ کشتن نیستی؟ تا ابد شمع توام، راهِ تو روشن می کنم حیف چون افسانه ای، در فکر رفتن نیستی عمرِ من پایِ تو زنجیر است تا روز ابد گر چه می پرسی چرا فکر شکستن نیستی؟ کینه من با تو چون زخمِ دل از دلدادگی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:17
-
خیال خنده ی تو
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:15
خیال خنده ی تو می سوزاند نیزار های به پائیز رسیده ی تالاب عشق محال مرا، ما را چه خیال ها به سر شد همه از لبخندت، قدمی دورتر از خیال منی وقتی که می خندد لبانِ سرخَ ت، تو به عادت خندیدی و ندانستی دل به یغما می برد عادت تو... اعظم حسنی
-
مرا ببخش
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:12
مرا ببخش که بودی و ندیدمت عطر افشانی کردی و نبوییدمت نگاشتی و نخواندمت مرا ببخش که همه اشارت ترا از پشت چپرهای زمان که قاصدان دلبری بودند ندیدم و رفتی مرا ببخش که گریه های ترا دیدم و مرحمی نبودم دردهایت را به سویم دویدی و به خون کشیدی خاک را ز زخم های خون فشان پایت و من ترا ندیدم مرا ببخش که آنقدر گرفتار درد خویش بودم...
-
زندگی در شهر غربت زندگی نیست
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:10
-
درانحصار دیوارهای فروریخته
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:07
درانحصار دیوارهای فروریخته در پشت پنجره بال پرنده زخمی شکسته بود اما هنوز امید از قلب کوچک پرنده به پرواز بیرون نرفته بود زهراسادات احمدی
-
زده شد تکانه ای ب دل غمگین من
شنبه 27 آبانماه سال 1402 11:05
زده شد تکانه ای ب دل غمگین من اغوش تو شد پناهگاه گرم تنگین تن می آید ان مغرب تاریک ب خوابم هر روز و شبم چشم ب راهم تا بیایی و ببینی که چ کردی تو سرچشمه ی شیدایی و دردی دادی بر باد آن دل بی جان جوان را خود کردی بدی و زدی خنجر بدان را خموشم خموشی در ره من سرا است آن مترسک بیجان چرا چشم ب راه است افسوسم شده ترانه ی زیستن...
-
کمی از تو برای عشق کافی ست
شنبه 27 آبانماه سال 1402 10:59
کمی از تو برای عشق کافی ست که در من تمامِ تو جا نمی شود پرویز صادقی
-
دل درون سینه ام بی عشق تو جانی ندارد
شنبه 27 آبانماه سال 1402 10:58
دل درون سینه ام بی عشق تو جانی ندارد حال و روزم با غریبان فرق چندانی ندارد در دلم مبهم شده تصویرهای عاشقانه حجم آغوشم بهجز درد و پریشانی ندارد قاصدک آورده در دل آتش ِ روز ِ فراقت حجم غمها بعد ِ تو آغاز و پایانی ندارد سوختم از داغ لیلایی که برد از روزگارم وای از دردی که حتی باعث و بانی ندارد صد ترانه ، واژه های ناب در...
-
تا چشم ها تنگ اند دل ها، سنگ؛
شنبه 27 آبانماه سال 1402 10:57
تا چشم ها تنگ اند دل ها، سنگ؛ پشت در کسالت زنگ می زند ترازوی عدالت اینجا، لنگ... محمد ترکمان
-
چه در کوه و چه در کنج بیشه سبز شدیم
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:12
چه در کوه و چه در کنج بیشه سبز شدیم در این دقایق بسیار تلخ و تکراری صدای فریاد ما جهان را می خواند چقدر سخت است ندای خویشتن داری هنوز به یاد گذشته ها ترا زیبا می بینم فراموش نمی شود عشقت به بیزاری دو دست به روی صورتم و می بندم چشمهایم بخاطر قطرهای اشکی که می شوند جاری منم معطر که نشسته ام روبروی آینه کسی که تمام وجودش...
-
مینشینم غرقه رویا میشوم
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:10
مینشینم غرقه رویا میشوم همچو مجنون سوی صحرا میشوم من در این شطرنج ماتت گشته ام عاشق آن چشم زاغت گشته ام در هوایت من هوایی میشوم هرچه گویی هرچه خواهی می شوم بی تو من ، دنیای پر غم میشوم مثل غزه غرقه ماتم میشوم بهمن سلیمانی بابادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:09
-
ای کاش که دامان وطن را سفت بگیریم
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:08
ای کاش که دامان وطن را سفت بگیریم در سینه ی گرداب برآشفته نمیریم دامن، سپر ما بشود وقت خزان از هرچه بلایاست از این دیده نبینیم در سایه ی هر سرو کهن، پاکدلانه نه چون یک غریبانه در این خاک بمیریم حرمت بکنیم نقش اهورایی او ورنه به مجازات، همه مثل اسیریم ای رهگذران مانده در این دهر و مکان از آنچه وطن خواست به فرمان...
-
کنار غیر بنشستم ولی درگیر افکارم
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:07
کنار غیر بنشستم ولی درگیر افکارم تمام روز حیرانوبه وقت شام بیدارم همه اوقات بی رویش چه نامفهوم پرتکرار به نوبت می رود ایام ومن در وهم دلدارم شراب ونان من بی جا ،مغلوط وخطا گشته زدوری وز مهجوری هماره سخت بیمارم زلطف شوق رویش که ربوده عقل وهوشم را ز رسوایی و شیداایی پریشان حال بازارم قمر کلثوم شطی
-
طبیعت
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:04
-
شوری به جان من فتاده ای بدان خزانه ها گرفت
جمعه 26 آبانماه سال 1402 11:00
شوری به جان من فتاده ای بدان خزانه ها گرفت از بس ترانه خوانده بودم برایت ترانه ها گرفت گریان به سوی تو دویدم و ندیدی ای عشق باوفا عاشق بروی تو بودم و چو اشکم کرانه ها گرفت خواندیم ملت عشق را بیا که شدی تو شمیم دل باری تو آمدی به پیشم و گاهی جوانه ها گرفت یکباره زدی پیمان عشق را شکستی که دور باش ترکم تو کردی و برفتی...
-
محبوبم !
جمعه 26 آبانماه سال 1402 10:57
محبوبم ! مرا ببخش برای این واژه های ناتوان که هیچ خیالی با تو برابر نمی شود آئینه ها دروغ می گویند پرویز صادقی
-
بیا اِی موسِمِ اُلفَت ، بهاری کُن کِنارَم را ...
جمعه 26 آبانماه سال 1402 10:52
بیا اِی موسِمِ اُلفَت ، بهاری کُن کِنارَم را ... بِپیچَم لای گُلبَرگَت ، بِنوشان بوی یارَم را میان یاس و نیلوفَر ، تَبَسُم کُن که میدانی ... چه زیبا میکُنی با خندهاَت ، دار و نَدارَم را کُدامین فصل از تقویمِ من در خاطرهاَت مانده؟ ... که از شوقَش بِسوزانَم ، به شُکرانه بهارَم را تو سیبِ شاخهی عشقی که در غوغای...
-
جرعه ای نوشیدم زندگی را
جمعه 26 آبانماه سال 1402 10:44
جرعه ای نوشیدم زندگی را بی حس و غرور بشنو ای رویای من یک حکایت گرگ قصه ی کلاغا پیرو دنیای فیزیک بود در نهایت ختم آن گیلاس را نوشیدم به ارزش خیال چون شرطی نبود گیلاس بعدش آب بود گویی درین خاک جهان آن سو که ندیدم مور بود پس تمام گاه نگاهم به زمین بود چه آشکار چه فزون وحدت مور دیدنی بود رضا فریدونی
-
ما از آن زخم خوردگانیم
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:19
ما از آن زخم خوردگانیم که فلک را شد ندامت دل بگفتیم، جان جهیدیم هست امید ، تا هست وصالت نیلوفر سرتیپی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:18
-
پاییز آنقدر زیباست
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:17
پاییز آنقدر زیباست که انگار دارد رؤیاهای ما را مو به مو رنگ به رنگ به تصویر می کشد فتانه سنگیان
-
باد پاییز بخوان دست انگیزه شب
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:16
باد پاییز بخوان دست انگیزه شب فاصله مرز میان من و توست ، نو گل خنده به لب رنگ چشمان الین گشته تاریک تر از جامه شب صبح بارانی من اعتراضی ابدی در تو سرگردان است در دل گریه تو زندگی مهمان است، بیش از این با من باش.ذهنت از هیچ خدا خواهد ساخت بین ما پنجره باهوش تر از یاخته است،هر که فهمید تو را بر خود باخت با ستین می گفتم...