-
این روزها
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1402 11:25
این روزها پای کوچه ها به یکدیگر تعارف همراهی نمی دهند چه برسد به دست های کوچک من و تو که حتی با الفبای هم بیگانه اند. جغرافیا موضوع لطیفی برای تو نیست وقتی پرت می شوی تا اقیانوس ندانم کاری ام و گاهی که مرا حیران می گذاری در دوردست آبی مردمان سیاه... فاطمه اسناد
-
این روزها
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1402 11:23
این روزها پای کوچه ها به یکدیگر تعارف همراهی نمی دهند چه برسد به دست های کوچک من و تو که حتی با الفبای هم بیگانه اند. جغرافیا موضوع لطیفی برای تو نیست وقتی پرت می شوی تا اقیانوس ندانم کاری ام و گاهی که مرا حیران می گذاری در دوردست آبی مردمان سیاه... فاطمه اسناد
-
نارنگی
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1402 11:22
-
زهر برآورد و عسل برده است
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1402 11:20
زهر برآورد و عسل برده است قافیه آورد و مثل برده است هرکه به چشمان تو راهش گذشت پی به داستان ازل برده است گفت بیا دل بسپاریم و لیک خود ندانست که اول برده است کشته ی چشم توام ای کهربا جان نگویید که اجل برده است لایق دستان تو هرکس که نیست هرکه چنین برد، بدل برده است خال لبت ،وسعت هندوستان شهرت یک تاج محل برده است شاعرم و...
-
قالی کرمان قشنگ و دامن چینت قشنگ،
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1402 11:19
قالی کرمان قشنگ و دامن چینت قشنگ، هر دو زیبایند اما این کجا و آن کجا جاده ی تهران،، هراز در پیچ وتاب و موی تو در پیچ وتاب هر دو می پیچند اما این کجا و آن کجا، شاعران در وصف شعر وعاشقت مست غزل هردو معشوقند اما این کجا و آن کجا ارگ بم بالا بلند وقد رعنایت بلند هردو چون سرو خرامان این کجا و آن کجا صدیقه جـُر
-
قرنها بعد ، ماهی مثل تو خواهد درخشید
چهارشنبه 1 آذرماه سال 1402 11:17
قرنها بعد ، ماهی مثل تو خواهد درخشید خاکی همانند من سایه چشمانت را میکاود امیدوارم آن قرن تمثیل من به تو دیگر خاک پای ماه نگاهت نشود ... نرگس عاشقانه ایی که نرگس را از غصه به قصه ایی دیگر میجوشانند ... یزدان عطار
-
باریکه ی غزّه تو هم، باید بباری
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:45
باریکه ی غزّه تو هم، باید بباری قلب فلسطینی، نماد بی قراری داری مرام و مسلکی از سر بداری طوفان الاقصی شد برایت اعتباری حالا که هَولُ و اضطراب حمله داری بر سینه ات، داری مدال افتخاری در فکر پروازی، چنان، باز شکاری گِرد حریم ساکنش، پروانه واری باریکه ی غزّه سفارش از شهابست دیگر سر از مستی، خماری برنداری شهاب سنگانی
-
نه به تردید
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:44
نه به تردید به در بهشت ، به جان نمازگزاران را چون تارک الصلوتان رخصت امید نباشد به تردد، ز تزویر نمازان . رضا وحیدی اصل
-
پاییز
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:43
-
و خدایی ، که فقط ، وعده ی فردا را داد
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:42
و خدایی ، که فقط ، وعده ی فردا را داد و ندید سیلِ قلبهایِ باکره ای که در انتظاری موهوم تن ، به یائسگی دادند و حتی نشنید صدای خرد شدن استخوانهایشان زیرِ نیشِ انبوه این کَژدُم ها با ذهن هایی عقیم که رَحمشان را در رَحِمِ ایمانشان کورتاژ کرده اند و خدا را بِسانِ خودشان میبینند مسلم سلطانیان
-
نمیدانم ولی بایَد... هَرآنچه هَست ،بردارم.
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:40
نمیدانم ولی بایَد... هَرآنچه هَست ،بردارم. زِ این خانه ،زِ آدم ها تمامی، دَست بردارم. نمیدانم ولی شایَد... کمی از خاطراتم را... میان پود هایی تار که جا ماندَست، بردارم. بگو از آخرین بوسه... کجا ؟ آزادی چَند بود ؟ کُدامین کوچه را چَشمم که شد بن بَست بردارم؟ نمیدانم ولی بایَد ... مرا از خویش بُگریزی... که تا مهتاب می...
-
افتخاریست مرا گر همه از خدمت اوست
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:38
افتخاریست مرا گر همه از خدمت اوست هرچه دارم همه از شوکتی دولت اوست کرده بر بنده ی خود لطف و دمی داده به من بنده اش گشته ام و بندگی ام منت اوست من گدای در اویم بکند گر نظری توتیایی ست به چشمان من آن تربت اوست هرچه دارم همه از لطف خداوند رحیم آبرویست که دارم همه از رخصت اوست محمدصادق قدرتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:37
-
آسوده بخوابی دلِ آتشکده ی من
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:33
آسوده بخوابی دلِ آتشکده ی من مستی نکنی بسته شده میکده ی من رفتی همه جا دیدی خِیر و خبری نیست؟ بنشین طلب حوصله کن آمده ی من افتادن هر کس به تو چه دست عصایی؟ موسی شده ای ؟ یا که شدی شعبده ی من؟ دل بر همه کس بستی و دیدی که چه شد چه دل کَن تو از آن دل ؛ دلِ رسوا شده ی من قلبی که ستم خورده زمینش پر آه است راحت ندهد گل دل...
-
نام تو آبان است زادهی پاییزی
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:29
ناقلا، بازیگوش و چه شورانگیزی نام تو آبان است زادهی پاییزی و تو آتش پاره رفتهای روی درخت برگها را یکیک میکنی میریزی شهناز یکتا
-
زندگی گرچه پر از غم؛ لایقِ غم باد نیست
سهشنبه 30 آبانماه سال 1402 10:27
زندگی گرچه پر از غم؛ لایقِ غم باد نیست گل مگر با اینهمه خارِ تنش دلشاد نیست شادی و غم در کنار هم نمایان می شود زندگی جز اجتماعِ یک هزار اضداد نیست دل مرنجان با هزاران آرزویِ بی اساس آرزوها جز خزانی در مسیرِ باد نیست دائما در فکرِ جمع و ضرب و تقسیمش مباش چون حسابش منطبق با جدولِ اعداد نیست زندگی یک لحظه و آن را چنان...
-
و ما آنقدر جاری در یک دگریم
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:14
و ما آنقدر جاری در یک دگریم که گویی جابجایمان آفرید که اینگونه تشنه ی یک دگریم بر وصل نشستیم و باز خواهیم نشست ما بر ماییم و یک خدایی می کند حامد محمدی
-
تو شدی یک خاطره ی کوتاه خیالی
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:13
تو شدی یک خاطره ی کوتاه خیالی در بدترین حالت عشق در بد حالی اولش خیلی قشنگ بود با خوشحالی آخرش با درد و با یک عالمه پشیمانی نمی دانم گناه کار این خاطره کیست ولی می شود یک رومان قشنگ جهانی این خاطره اگر چه مرا آزرده ولی شده در گوشه قلبم یک خاطره ی جاودانی تو هنوز در قلب من استی و من دوستت دارم ای دوست داشتنی ترین دشمن...
-
زندگی
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:08
-
این خط و خیال
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:06
این خط و خیال با گلواژه و گلواره کامل می شود مثل هوای تازه و درخت مثل پرواز و پرنده مثل خانه و دوست نسترن دانش پژوه
-
سنگریزه ها
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:05
بی آنکه مسیر سنگلاخ یا ساحل را پیموده باشم سنگ ریزه بودند کلماتی که درجیب بارانی ام روییدند بی آنکه هوای باروت را دم آورده باشم وازمن حربه ی رسوخ کرده باشد اشباعم از جنگ جنگ های نامنظم تن به تن... تو امتداد جمله ای هستی که قبلا به بنبست رسیده بود امتداد حروفی در مسند قدرت اما کوه سنگریزه شدن را نمی فهمد وقتی حرفی در...
-
سقوط کرد عقاب بلند پرواز
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:04
سقوط کرد عقاب بلند پرواز تسلیم شد اراده تهی شد آرامش و زندگی جریان دارد بدون احساس در رگ های مرده ای که آروزهایش را دفن کرده ست فرهاد جوان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:03
-
من امیر ارسلان و
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:01
من امیر ارسلان و چشمانت قلعه سنگباران هرچه نزدیکتر باران تیر بیشتر لَختی امان بده سپر قلبم شکسته است... حمیـــدمولا
-
آتش افتاده به..
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 11:01
آتش افتاده به چشمان ترم تنهایم خالی افتاده دلم، دور و برم، تنهایم تا نفس می کشم آه از جگرم می ریزد بی تو بی تابترم دربدرم تنهایم سهمم از این همه خورشید شبی طولانیست این همه خاطره آمد به سرم تنهایم چشمهایی، که به دیوار حرم تاریک است در تماشاگه زیبای حرم تنهایم خشت بی سقفم و بالای سرم بارانیست بی صدا مضطربم بی سپرم...
-
چو نوزاد نو زاد بی قرار باش
دوشنبه 29 آبانماه سال 1402 10:56
چو نوزاد نو زاد بی قرار باش ز قیل وقال زمان برکنار باش زمانه پر شده ز حیله و نیرنگ دور ز هفت رنگ روزگار باش تنها بمان نیست هیچ آشنا کیمیاست لیک دنبال یار باش دنیاست دگر پررنج و سرشک بر زمستان غم ورنج بهار باش کاروان ست روان سوی اخرزمان غافل پیاده ست تو سوار باش جاده ست خاکی هرکه رود زآن تو صراط مستقیم چو قطار باش هر...
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 11:01
-
ای آنکه دادی وعده ی حالی،نگو نه
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:59
ای آنکه دادی وعده ی حالی،نگو نه یک بوسه،آنهم روی این قالی، نگو نه گفتی تو را اندازه ی خود دوست دارم داری سرم را شیره می مالی...نگو نه آه ای بقربون خم زلف سیاهت چون فایز امشب با که می نالی ؛ نگو نه از من نگاه و از تو یک کم ناز و عشوه به به؛ چه مار خوش خط و خالی نگو نه حتما برایم یک گل و یک بوسه؛بگذار زیر پیامک های...
-
از تو ترانه ای خواهم سرود شنیدنی
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:58
از تو ترانه ای خواهم سرود شنیدنی شعری خواهم ساخت خواندنی تو را در کنسرت ها می خوانند و برایت هورا میکشند می نویسمت برای امروز و برای فردا می نویسم از تو و میدانم روزی تو را دوباره خواهم خواند در لابلای برگهای دفترم و شعر هایم که بوی تو را گرفته اند ... خودم را مثل اینها یکهویی مینویسم وقتی بی گدار دلم میگیرد وبی هوا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 آبانماه سال 1402 10:56