-
هر کجا رفتم به یک خوردم نهایت یک کلام
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:15
هر کجا رفتم به یک خوردم نهایت یک کلام یک همان یک بود یکی بود آن کلام یک کلام هیچ ندیدم جز به یک از یک نشانی غیرِیک باز رجوع کردم کلامش بود کلامش یک کلام هر چه قدر جهدم فزون شد غیرِ یک یابم یکی هر که را دیدم گرام بود، بود کلامش یک کلام عهدِ یک کردم یکان شد غایتِ مزدِ وفا یک گرام است هیچ نبینی غیرِ یکها یک کلام دفتر...
-
حال خوب
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:14
-
از کلاغ پرسیدم
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:13
از کلاغ پرسیدم تو سیاهی من سپیدم قاصدک را خبر کن خوش خبر چون تو ندیدم فاضله هاشمی
-
به زلفش باز نشناسد، دل شوریده از ما را
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:12
به زلفش باز نشناسد، دل شوریده از ما را اگر از دل شکایت میکنی هردم سحرهارا به دست آرد لب لعلش، شکرخندی زجام تو که من خو کرده ام برتو، شکرخندِ هم آوارا زوصف مست او گفتم، سخن هارا چنین باره چوآب چشمه ای شستم، سرشک یادشیدا را سمرقند و بخارا را ، کنم کندوی جادویش به چشم آهوان سازم ،سیه چشم فریبا را چوخواهم روی جانم را،...
-
کنار غیر بنشستم ولی درگیر افکارم
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:10
کنار غیر بنشستم ولی درگیر افکارم تمام روز حیرانوبه وقت شام بیدارم همه اوقات بی رویش چه نامفهوم پرتکرار به نوبت می رود ایام ومن در وهم دلدارم شراب ونان من بی جا ،مغلوط وخطا گشته زدوری وز مهجوری هماره سخت بیمارم زلطف شوق رویش که ربوده عقل وهوشم را ز رسوایی و شیداایی پریشان حال بازارم قمر کلثوم شطی
-
تصویرِ آخرین خوابِ پرنده...
پنجشنبه 25 آبانماه سال 1402 11:06
تصور کن پناه برده به بالشت پر هزار بار هر بار کابوس سیمرغ میبیند می پرد... ملکوتِ سپیدِ غار تصویرِ آخرین خوابِ پرنده... مینامهرآفرین
-
آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 11:11
آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نماند بکنم پس عشق می ورزم… ------------------------- سیمین دانشور
-
مرا با غیر میبینی ولی جانم پریشان است
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 11:10
مرا با غیر میبینی ولی جانم پریشان است تو را با غیر میبینم،نگاهت شاد و خندان است صدایم در نمیآید ، نمیبینم تورا دیگر تورا میخوانمت هرروز،لبانم داغ و سوزان است به یاد دارم زمانی را که گفتی دوستم داری به یاد داری ولی اکنون زمستانت بهاران است برو خوش باش جان من ، برو با من مباش دیگر اگر چه زخم من امروز سزاوار یه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 11:09
-
از تلخ خنده هایش
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 11:07
از تلخ خنده هایش دانستم به شیرین عقلی محکومم. هرچند چون حسین در مصاف عشق قربانی و مظلومم پرشنگ بابایی
-
در هر تابستان،
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 11:04
در هر تابستان، با تابش آفتاب تموز، پوست خربزه های رسیده، شکاف بر می دارد در جالیز، شبیه ترک انار لب های شیرین تو، در پاییز . مهدی بابایی
-
چو شب تاریک گردد دلبرم مستانه می آید
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 11:02
چو شب تاریک گردد دلبرم مستانه می آید میان بسترم چون عاشق دیوانه می آید نوازش های گرمش، گرمی جانانه ای دارد درون خانه قلبم همچو صاحب خانه می آید گهی می لرزم ازمهرش گهی میسوزم از وصلش چنان کز شمع، آتش بر دل پروانه می آید جوابش کردم از بیم وصال ودرد رنجوری ندارد طاقت هجر مرا دزدانه می آید سحرتا شب شود غسلم دهد با آب شور...
-
زندگی
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 10:59
-
خانه را کوچک مکن
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 10:58
خانه را کوچک مکن بگذار از هزار دروازه هوا بیاید. خدا از دهان کوچک تو اعجاز نمی کند. اسفندیار شیخی
-
در خواب تو را دیدم و تعبیر غلط بود
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 10:52
در خواب تو را دیدم و تعبیر غلط بود سلول به سلول تنم در بغلت بود تفسیر ندارد چه نیاز است به سیرین؟ هر عشوه که کردم همه اَش باب دلت بود از مردمک چشم تو این شعر شروع شد یعنی که نه اِنعام و نه دستمزد و صِلَت بود آن شب که میان من و تو ، هُرم نفس بود صد شعر سرودم، وَ تو گفتی که دوخط بود صد شعر و فقط شعر لبم، بوسه زدی تو آن...
-
بادهایی که میآیند
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1402 10:49
بادهایی که میآیند میبرند با خود ذرههای سبز زمانها را باغِ خزان مزمزه میکند مرگ را در حدودِ ناپیدا سریع باید گذشت، سریع و نباید ایستاد حتی به قدر یک تلفظِ حوا مارها همیشه از نقطههای کورِ باغِ چشم ما به درون میآیند و دستی که میآید گاه برای همدردی شبیخونِ سیبیست در آستین باغبانی هست؟ باغبانی نیست؟ میپرسند...
-
میخواست که شعرش را با خنده بیامیزد
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 11:11
میخواست که شعرش را با خنده بیامیزد میگفت که باید از هرغصه بپرهیزد هرچند که میدانست از جمله محالات است میخواست که از شعرش شادی به جهان خیزد اما چه کند وقتی حال دل او خوش نیست؟ هر شب جسد خود را بر دار میآویزد هر دم غمی از نو بود مهمان غزلهایش خاطر که حزین باشد، کی شعر تر انگیزد ؟ در لحظهٔ دلتنگی در پشت نقاب خود هر...
-
خسته ام..
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 11:10
خسته ام.. خسته از روزهای تکراری خسته از تق تق ساعت های دیواری خسته از دردم خسته از زجر و خسته از زندگی های اجباری خسته از شعر و خسته از افکار خسته از نبودن کردار خسته از زنده بودن ها خسته از زبان گویای کودن ها خسته از نبودن دارو خسته از هرچه بیماریست خسته ام.. خسته از رنگ ها خسته از دیوار خسته از شعارهای زنگاری خسته...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 11:06
-
خواستم بیراهه روم
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 11:02
خواستم بیراهه روم اما، بازی زمانه نگذاشت... ازکدامین رود تادریای بی ساحل درشنزار قلبم پا گدارم تا مرا دوباره در باغچه ی قلبت جا گذاری کدام چپر را بازیابم در پرچم گل ها بالا ببرم نشان بی نشان...دلبری تا خوشی و خوشبختی آغاز کند مرا به کدام کویر دل ایمان می بری ای سرافراز مغرور.... روحم آزاد می کنی در نهاد قلبم پا می...
-
تلاش دنیا جور کردن پازلی است
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 11:00
تلاش دنیا جور کردن پازلی است که مرگ نمایان می شود علیرضا سعادتی راد
-
امید
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 10:58
-
آسمان چشم چرانی می کند
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 10:48
آسمان چشم چرانی می کند خورشید دل نوازی می کند پرچین ها هوای تن نازی می کنند شاپرک های تن پوش این دیوار میگساری می کنند دست در دست هم ، آوای پایکوبی می کنند دل پر درد من اما دلتنگی می کنند هیچ نیست ، هیچ نیست نه نقش روی دیوار هست و نه آن جوی خونبار هیچ نیست آه نیست حتی آن قفس روی هم دیوار نیست کوچ، کوچ کرده اند گوی از...
-
.تافته ی جدا بافته ای
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 10:47
.تافته ی جدا بافته ای از دستهای داغ خورشید افتاده ای چون روح سرکشی مدام در سفر، در کوره روزگار نامی گداخته ای به قصه ام میاید نام قشنگ تو، در سایه ات نشسته ام مرا خوب شناخته ای رضا اهورایی
-
عشق به غصّه هایش می ارزد
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 10:45
عشق به غصّه هایش می ارزد وقتی تو قصّه ساز می شوی پرویز صادقی
-
کی شود آن یوسف زهرا (س) بیاید
سهشنبه 23 آبانماه سال 1402 10:44
کی شود آن یوسف زهرا (س) بیاید کی شود آن ارامش جانها بیاید می شود آیا کــه آن باران رحمت بر دلهای تشنه ما یا سوی هرصحرا بیاید جان مادیگر ندارد طاقت دوری ای خوش آن روزی که مهدی(عج الله) بیاید ای خدایم ره ندارم سوی کویش می شـــود منجی عالم بیاید آن رعنا و مهــربان جانان بیاید بی قــرارم بهر دیـدار جمالش کی شود آن چهره ی...
-
زبانه میزند آتش و میسوزاند این سینه
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:37
زبانه میزند آتش و میسوزاند این سینه نمیدانم ، چگونه بیفروغ می گردد این شعله در این سینه می سوزد ، تمام فکرت و یادت من فریاد این شرَرَم فریاد این شعله پرسه میزنم دائم به دنبالِ آبی که خاموش کند ، این آتش دل و من میترسم از تکرار از فردا از پرواز من از این فریاد میترسم. دانیال رستمی
-
هر چقدر عشق را فریاد زدم
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:37
هر چقدر عشق را فریاد زدم صدایم به تو نرسید تا نرسیدن ردیف شعرهای من شود و میان قافیه هایم پیر شوم مجید رفیع زاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:36
-
تا خویشتن
دوشنبه 22 آبانماه سال 1402 11:36
تا خویشتن برخواستم،روح از تنم برداشتم... سر بر فلاتِ بیکسی،بر مرگِ خود پرداختم... حسن کریمزاده اردکانی