-
طبیعت
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 10:54
-
درمسلخ گاه ماه وقت طلوع فجر
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 10:52
درمسلخ گاه ماه وقت طلوع فجر سپیدارهای بلندتبسم زدند صنوبرها درتمنای اشتیاق درشهردلها، باآفتاب قرارگذاشتند کفشهایم گلدان پیچک تن لرزانم درآغوش کوهستان سرد بایک چای داغ جویبار رابردستانم سردادند روی برگ والک ها بایادت دررقص باد ونظاره خورشید هم نفس با شبنم ها پیله ها راباامید پرواز شکستم بختیار خضری
-
تا که من حلقه عشقت بخدا در گوشم
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 10:47
تا که من حلقه عشقت بخدا در گوشم خدمت درگهیت را به جنان نفروشم زاهدا وعده فردوس مفرمای که من ناکسم یوسف مصری به کسی بفروشم از سر خواجگی هر دو جهان در گذرم آن زمانی که زلعل لب تو می نوشم اگرم کَون ومکان از سر کین برخیزند باز در بندگی یوسف خود می کوشم ساقیا می زده چشم خمار تو منم وین عجب نیست که از خُم به فزون در جوشم...
-
من بغض میکنم آسمان می بارد دمادم
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 10:45
من بغض میکنم آسمان می بارد دمادم من در پاییز قدم می زنم به وقت قتل عام برگ ها به وقت دیوانگی ساقه ها من از مهر آغاز کردم تو را ادامه می دهمت تا یلدا تا پایان کامل عریانی درختان من با پاییز عجین شده ام همچون ستاره به تابلو شب... سحر کرمی
-
کاش میشد تا که در پاییز مهمانم شوی
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 10:42
کاش میشد تا که در پاییز مهمانم شوی باز گردی باز هم آرامش جانم شوی ای تو گرما بخش شبهایم چه میشد لحظه ای میرسیدی تا که گرمای زمستانم شوی از بهاران خاطرم گشته تهی بی بودنت میشود آغازبخشِ نوبهارانم شوی ؟ حق من این نیست که مجنون کنی من را ولی من فراموشت شوم ، یار رقیبانم شوی جز تماشایت که چیزی نیست درمانم ، فقط میتوانی...
-
چشم بینای من از گریه ی او کور شده
دوشنبه 13 آذرماه سال 1402 10:35
چشم بینای من از گریه ی او کور شده ره بی فروغ من پرسه ی مکروه شده رویای وصال او سهم گل و خاک شده مهر بی پروای من سهم خس و خار شده جنگ عقل و دل من پچ پچ اَغیار شده بخت خوش خیال من اسیر اَدبار شده شب و روز و مه و سالم همه اکراه شده پر فروغ راه خیالم همه بیراه شده ای فلک سمع غم من که دگر دیر شده هان که این مخلص درمانده...
-
کاش میشد این همان ارزوی دیرین
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:31
کاش میشد این همان ارزوی دیرین کاش میشد این سر گذشت همان رویای شیرین کاش میشد از اول نوشت کاش میشد اینبار بدون غلط نوشت کاش میشد حتی یک صفحه را پاک کرد کاش میشد حتی اون اخرین لحظه را پاک کرد کاش میشدحتی تنهایی هم شاپرکی زیبا بود کاش میشد حتی لحظات تنهایی این اشنا را درک کرد کاش میشدحتی تنهایی را پنهان کرد کاش میشد حتی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:28
-
جدا شد ز رویت نگاه فقیرم
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:27
جدا شد ز رویت نگاه فقیرم فقیرانه در دام عشقت اسیرم همه ارزو و امیدمن این بود برایم بمانی برایت بمیرم چه کردی تو با هستی نیستگونم که از عمر بی تو بدین گونه سیرم در اندوه پهناوروبی کسی ها مکن ترکم ای اخرین دستگیرم تودرسوزپاییز سبزی وشاداب ومن در طلوع بهاران کویرم غریبانه در اوج دلواپسی ها سراغ تو را از که باید بگیرم ؟...
-
حال خوب
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:25
-
دلم مطیع امرچشم های تو ست
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:18
دلم مطیع امرچشم های تو ست کافی ست رخصت دهند تا در سراسر عشق یک تن فاصله زنده نگذارد پرویز صادقی
-
شب طولانی
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:16
شب طولانی تنها ستاره ای در آسمان درخشید دلهامان را چشمانمان صاحب شده مرا دریاب حافظ تو فاتحه مرا نخوان امشب را انتظار معنا کرد و یلدا نامش را برد پدرم گفت با دوستان مروت با دشمنان مدارا فریبا صادقی
-
ای نگین شب های تار من
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:14
ای نگین شب های تار من سایه ی دیوار زلفت، یار من درکشیدی آن مهت از پشت ابر زر فشاندی بر رخ ادبار من دست مهرت را بکش بر کنج دل تا که لطفت غم زداید، بار من چنبر زلفت رَهین سر بخواست سر چه باشد این ره، هموار من شعله ام را غم نباشد، زجر دل میزند سر تا ببیند زار من ای حیاتم، در حیاط عشق بیا ای نگاهم، کن تو استعمار من میزنم...
-
کنار چشمه نشستیم و آب را خواندیم
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:09
کنار چشمه نشستیم و آب را خواندیم هزار واژه این شعر ناب را خواندیم به آبگینه آرامش آه را گفتیم زچهر پر شکنش اضطراب را خواندیم سکون ذهن به آهنگ موج بشکستیم چو ازنسیم حوادث شتاب را خواندیم به سنگریزه اعماق راه ها بردیم چو از کتاب مظاهر حباب را خواندیم کجاست غایت آوارگی ؟ چو پرسیدیم زبیکران سکوتش جواب را خواندیم کنار سایه...
-
آنچه می بینی همه آرامش است
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:06
آنچه می بینی همه آرامش است سایه هایش بهر تو آسایش است می روی در عمق و اعماق وجود می شوی فارغ ز قید هر چه بود عالمی پاک است، بی آلودگی ره ندارد ذره ای فرسودگی آبی دریا به رنگ آسمان نقش جان حک گشته در رنگین کمان گر چه آن بالا همه باد است و موج قعر دریا لعل باشد فوج فوج یاوه گو را ره در این اعماق نیست هیچ باری دیگر اینجا...
-
من ایستاده ام ولی ، زخم نشسته بر تنم
یکشنبه 12 آذرماه سال 1402 11:04
من ایستاده ام ولی ، زخم نشسته بر تنم مثل درختِ پر ثمر ، رنج شکفته بر تنم شادم اگرچه تاکنون به خاکِ تر نشسته ام شکسته قامتم ولی چه خوش تبر شکسته ام من به مسیر آسمان ، سر به فلک کشیده ام شاخه به شاخه تا قمر، دست و سرک کشیده ام پرنده پر کشیده از شاخه ی من به شوقِ باغ شانه ی امنی شده ام برای هق هقِ کلاغ پر شده ذهنِ زردم...
-
از پیراهنت .....
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:20
از پیراهنت ..... بوی هیچ فصلی نمی آید و هر چه به عقب بر می گردم برایم مبهم تر می شوی . حتی جیبهایت را هم گشته ام اما بوی کس دیگری را می دهد . باید مرا ببخشی ، می خواهم به گذشته هایم برگردم . صابرخوشبین صفت
-
امشب میان تمام ستارگان
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:19
امشب میان تمام ستارگان کنار تمام سیارات زیر نگاه دقیق کائنات میان این همه سکوت می خواهم یک دل سیر برای خالقم اشک چشمهایم را بر صورت سیرتم بریزم و بعد کمی خواب همین مرتضی دوره گرد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:18
-
باید سبدم را پر ز آرزو کنم
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:17
باید سبدم را پر ز آرزو کنم از شوق دیدنت غزلی ،جستجو کنم از شور شمردن ضلع های دایره ها باید که دست نه،بدنم را وضوکنم فردا،به قصد خون دلم ،شمشیر بسته است بایدسبدم را که نه،جهان زیر و رو کنم علی یوسفی کراده
-
ازمنی چون من نمانده جزدهانی دوخته
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:16
ازمنی چون من نمانده جزدهانی دوخته ظاهرم آرامتر شد باطنم هم کوفته من به فکر راههای تازه عاشق شدن توبفکر کینه های پشت هم اندوخته شعله افتاده ست درجان غزلهای من و بیت هایم بیشتر از هر زمانی سوخته پیشتر بود از نهادم دودکی رو به هوا آتشِ درزیر خاکستر چرا افروخته گاه گاهی کودکی سربه هوا وبدقلق میشوم اما نه با ذاتی که بد...
-
چه نافرجام ایّامی است،
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:14
چه نافرجام ایّامی است، در بهار عاشقی. تا آمدم دلداده و مجنون چشمانت شوم، پاییز شد. حسن سهرابی
-
فانوسِ دریا موج را با ساحلی زیبا
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:11
فانوسِ دریا موج را با ساحلی زیبا در انحنایِ جنگلی سرسبز مشقِ دلی می کرد تا با سفیرِ شب پرواز را معنای چشمانِ گلی بیند یا با طلوعِ صبحِ یک کلبه هر عارفی را چون مسافرها آماده تر از چشمِ هر بُستان در اوج هایِ عاشقی بیند ... محمدرضا جعفری
-
پلک وا کن حضرت دریا مدارا می کنی؟
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:10
پلک وا کن حضرت دریا مدارا می کنی؟ ماهیان تشنه را غرق تمنّا می کنی؟ ماهرو عکس رخت افتاده در چشم ترم مات تصویر که ای از خویش پروا می کنی؟ قبله ات رو به خدای کعبه بود امّا شبی سجده ی شکری به سوی قبله ی ما می کنی جمع کن اینجا بساط عشق جایش جور نیست سد معبر کرده ای، راه مرا وا می کنی؟ جنگ جنگ عشق باشد، حرف حرف دلبری قامتِ...
-
من همانم که ز تنهایی بعد از تو پر از غصه شدم
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:09
من همانم که ز تنهایی بعد از تو پر از غصه شدم شدهام سر به گریبان خویش همچو مرداب غریبی در میان جنگلی انبوه از خیالت میروم در عمق تاریکی تا کس نباشد در هوای غُصهایم چمدانی پر از توشهی غمبار خیال میبندم نه کسی میفهمد نه کسی با من و از من دگر میگوید میروم با این حال تو در اندیشهی من میمانی دل به دنیای خیال انگیزی که...
-
همهی خوب و بدش
شنبه 11 آذرماه سال 1402 11:08
همهی خوب و بدش هر چه که بودش به کنار آه از آن ذوق که در چشمم بود... مهدی بهنام
-
لالههای پرپر خود را به دست باد داد
جمعه 10 آذرماه سال 1402 11:01
لالههای پرپر خود را به دست باد داد شبنم چشم تر خود را به دست باد داد هرچه با یاد نگاهش سوخت آرامش نکرد شعله و خاکستر خود را به دست باد داد با تمام آنکه از مرداب رخوت خسته بود شاخهی نیلوفر خود را به دست باد داد بین مرگ و عشقمرگی بر دوراهی مانده بود نیمهی عاشقتر خود را به دست باد داد دل به لیلی بسته بود و بخت او...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 آذرماه سال 1402 10:55
-
سکوی لب ما همه خفته است زمانی
جمعه 10 آذرماه سال 1402 10:53
سکوی لب ما همه خفته است زمانی دست از همه جا دور شد از لقمه ی نانی تا خنده زند خیمه به پهنای وجودی مشتی بنشیند ز سراپا به دهانی اینجا کمر ما نشکیبد ز تألم از درد ستم سوز کشد هر استخوانی دندان مرا از شرر کینه کشیدند نا مانده دگر در سر من روح و روانی بر چهره همین زردی رخ ختم کلام است بر سینه همین را که بود سنگ گرانی این...
-
*محمود درویش چقدر قشنگ گفته:
جمعه 10 آذرماه سال 1402 10:52
*محمود درویش چقدر قشنگ گفته: " زندگی از من میخواهد که فراموشت کنم و این چیزی است که دلم نمیتواند بفهمد..!! "