-
(السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ)
شنبه 25 آذرماه سال 1402 11:21
(السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ) (حضرت زهرا) رفتنت ، بذر غم به دلها کاشت لالهسان داغ روی سینه گذاشت از غم سینهسوز و جانکاهت کاسهی آسمان ترک برداشت سیل غم شد ز هر کران جاری شادمانی به سینهای نگذاشت بود دشمن، به فکر خاموشیت خود ندانست، اشتباه اِنگاشت عَلَمِ خیمهات ، اگر که شکست دست حق...
-
تبر در زخمها جامانده بسیار است می دانم
شنبه 25 آذرماه سال 1402 11:20
تبر در زخمها جامانده بسیار است می دانم غم دل سینه را سوزانده ،بسیار است میدانم سیاوش های بسیاری درون شعله ها مردند و لشکر های بی فرمانده بسیار است می دانم جهان خاکستری و آسمان هی شعله می بارد به این نامردمان پست پس کی شعله می بارد ؟ تناقض در تناقص گیج و گنگ و مات و مبهوتم زمستان است اما باز پی در پی شعله میبارد سکوتی...
-
یازهرا(س)
شنبه 25 آذرماه سال 1402 11:18
-
من نیافتادم ز اصلم
شنبه 25 آذرماه سال 1402 11:13
من نیافتادم ز اصلم اسب من یاری نکرد چه بخواهی ، نتوانی گه سواری بر قطاری به نگاهی از همان روزِ شروع انتظار به نم شور همان گونه ی خیس یا به آن ذوق همان کودک همراه خیالت من نیافتادم ز اصلم اسب من یاری نکرد به تلاطم ، به سکوت شب دریا ، به صدای قدم عشق هم صدای دل تنها من همانم ، من سکوتم منِ سرگردان ، در سکوتم من نیافتادم...
-
غربت کجا رود که غریب ندارد اینجا
شنبه 25 آذرماه سال 1402 11:12
غربت کجا رود که غریب ندارد اینجا فرقت کجا رود که فراق ندارد اینجا فرصت کجا دهدم دست که بارگاه عرشیان جاجت روا کنند و براتم دهند در اینجا تربت برای اهل نظر برند و کیمیا کنند خلقت هنوز ادامه دار است در اینجا قدرت برای ادای واژه ها بی مفهوم صحبت میان دل است و دلدار در اینجا . امیر باران چشمه
-
امشب، باران هوای فهم ندارد
شنبه 25 آذرماه سال 1402 11:09
امشب، باران هوای فهم ندارد اینبار سکوت معنایی کم ندارد لبخند تو را در آینه رویا دیدم آینه خرد شد، آینه تحمل غم ندارد مهتاب، امشب روی تابیدن ندارد ابر رنجور است،ذوق باریدن ندارد جعد گیسو اقاقی ها بر باد رفته شاخه ها لرزانند اما نای نالیدن ندارند آسمان به شکوفه حکم کشتار میدهد شهر، ، بوی نفس طماع کفتار میدهد فانوس...
-
چشمهای تو مثل تنهایی خدا زیباست،
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:17
چشمهای تو مثل تنهایی خدا زیباست، عشق من نگاهم کن نگاهم کن تا این تنهایی کهنه از تنم بریزد... عباس_معروفی
-
ای دل از خویش اگر شوق بریدن داری،
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:16
ای دل از خویش اگر شوق بریدن داری، موجِ آبی که تو آغوش رسیدن داری همچو آیینه به جز او ،تو از خویش مگو بگذرازخویش وببین تاکه چه دیدن داری شمع باش وبزن آتش تو براین خرمن دل اشک شو اشک، اگر میلِ چکیدن داری غنچه تاپیله به خویش است تماشایی نیست گُل شو ای دل که تو هم دیدن و چیدن داری آنکه از روز ازل نقش تو را خوب کشید، خوب...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:14
-
خوردم قسم به چشم سیاه تو بارها
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:13
خوردم قسم به چشم سیاه تو بارها هرگز نکرده باشم از ان زشت کار ها یعنی که دل به غیری نبندم زبهر تو گفتم به دل که غیر مجوی در غیاب او گفتم که حاصل عشق هر چه شد مرا عهد بسته ام که ثناخوان شوم ترا کبر و غرور بشکنم از دل کنم برون تا خود رها کنم از زشتی و جنون شب را به یاد چشم سیاهت کنم سحر من در خیال تو و تو بی خیال و بی...
-
چه عاشقانه هایی که برات،
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:12
چه عاشقانه هایی که برات، من از ته دل سرودم چه لحظه هایی که تو را، تو خواب و رویا ندیدم هوا، هوای عاشقی... سرشار از عشق و دلخوشی نمیشه از تو بگذرم تو مثل سایه با منی با تو، من از جان میگذرم تا بی نهایت عاشقم یادت همیشه در دلم، باشد که باشی یاورم با فکر تو هر روز و شب، درگیر رویا میشوم چشمان تو، آیینه ام، غرق نگاهت...
-
نیمکت
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:09
-
چشم من رو بافق
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:05
چشم من رو بافق هیچ نمی بینم من چون هوا آلوده است تیره و تار گشته این اسمانِ ابی گهی ابر ی است و گه سرشار از غبار این همه آلودگی به آرامی جان ها همی گیرد انسان میکند بیمار َٓ آبر آید شاید اندکی باران هم جاری شود باد اید اسمان باردگر ابی وخالی از گرد و غبار اما هرگز این نیست آغاز وپایانی بر این آلودگی وبر این...
-
باد در موی تو افتاد، خطا در دل من
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:04
باد در موی تو افتاد، خطا در دل من راه در کوی تو افتاد، رضا در دل من غرقه یِ عشقِ تو بودن، هوسی شیرین است چشم در روی تو افتاد، هوی در دل من رنگِ رخساره یِ من دیدی و دانستی سِرّ جور در خویِ تو افتاد، بلا در دل من موج در قوسِ کمر، عشوه کنان میرفتی سور در سویِ تو افتاد، عزا در دل من گو به شیدا مَفِکَن طبعِ خراسانی را جود...
-
در چاه نادانی دوباره سنگ افتاده
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:02
در چاه نادانی دوباره سنگ افتاده بین تمام عاشقانت جنگ افتاده ازبسکه زیبایی درون عکس با ساحل تصویر دریا آنطرف بی رنگ افتاده وقتی که در آغوش لبخندی تصوّر کن یک تکّه از جنس خدا در چنگ افتاده در راه برگشتت به خانه کاش میدیدی بعد از عبور تو خیابان منگ افتاده از آخرین باری که نوشیدی شرابی را در گوشه ای پیمانه ای دلتنگ...
-
مینویسم تو بخوان شاهد اقرارم باش
جمعه 24 آذرماه سال 1402 11:00
مینویسم تو بخوان شاهد اقرارم باش میپرستم تو بدان وارد افکارم باش معدن از عشق و محبت بتراشم تو بمان یافته ام سنگ طلا عاشق بازارم باش میدهم عمرخودم را که حلال است بتو در فنا هستم و تو عارف هر کارم باش میوه عشق شدم و تاکه بچینی به سحر منکه مستت شده ام طالب گفتارم باش من که در کوی خراباتم اسیر تو شدم درخرابات توبمان مونس...
-
این ره مرو جانان قلبم زیر پای است
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:30
این ره مرو جانان قلبم زیر پای است مارا اندیشه نه ای دلم با شمای است عالم به پا شد و رها شود جان از تنم آنجا رود که تو باشی و ندانم کجای است ما را ز پیری دلی بود گر چه جوان بؤدم قسم بنام محبت که بی هوی و های است جوان شوم آنگه که پیش تواست جان و دلم هر چند فاصله ها بی انتهای است آهی ندارد هراس که موی سپید بر سر است خیال...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:29
-
در جهانی که پر از بی مهریست است
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:28
در جهانی که پر از بی مهریست است تو به آن عشق بده لذت شادی را به کسی تلخ نکن که نیرزد دنیا، به دلی آزردن در غم چلچله ها ، سر بردن عمر ما کوتاه است این زمین پا بر جاست بد نباشیم ، همین قصه ی ما می ماند و بکاریم از جان، خرمن خوبی را که فثط خاطر ه ها می ماند..... ندا پویان مهر
-
به سرمای زمستان احتیاجی سخت دارم
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:27
به سرمای زمستان احتیاجی سخت دارم به دل ناگفته هایی از صمیم قلب دارم مرا در سوز سرما دست گرمی نیست بهتر تنور کلبه ام را من سراسر برف دارم بله من روزگاری چون شما دلگرم بودم همیشه بهر هر کس من همش یکرنگ بودم ولی در این زمانه که دو رنگی رسم و پیشست مرامم اعتقادم را به زیر برف دارم رضا محمدی
-
حرف را باید زد !
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:26
حرف را باید زد ! درد را باید گفت ! سخن از مهر من و جور تو نیست . سخن از متلاشی شدن دوستی است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر *** حمید مصدق
-
پاییز
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:24
-
دایره ای ایجادکرده ای به سما خواهم رفت
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:22
دایره ای ایجادکرده ای به سما خواهم رفت از این دایره هم به پیش خدا خواهم رفت شوخی مکن که گسسته ای به کوی عشق من زندهام که با تو به هرکجا خواهم رفت تاریخ عشق تو را نوشته اند به دفتر جان با این دفتر هم به پیش شما خواهم رفت سوختن خوش است و بدان مقابل عشقم من سوخته ام وبه پیش وفا خواهم رفت خاطره ای ایجاد کردهای که شده ام...
-
دو باره سبز می شود، دوباره می دمد بهار
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:20
دو باره سبز می شود، دوباره می دمد بهار دوباره ساقه می زند، جوانههای انتظار دوباره می رود جنون به پشت کوه قاف خود دوباره بال می کشد، فرشتهگان لالهزار به کوچه کوچه می رسد، صدای آرزوی تان به خانه خانه می دمد، طنین کوچِ روزگار دوباره شاد می شود جهان ز دیدن شما دوباره زنده می شود، دل شکستهی انار هوای سرزمین من، شود به...
-
بادبان قایق اندیشه ام را
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:18
بادبان قایق اندیشه ام را می سپارم در حریم باد تا که باشد روزگاری چند از رفقان، نامی از من یاد در تپش های خیال عشق عاشقی را نیست، جز فریاد مانده ام در پیچ گاه دل با سرودی از غم فرهاد نیست راهی جز هم آغوشی در گذر از جاده ی بیداد مات و مبهوت ماندم دراین زندگی دام گشته یا، صیاد منصور نصری
-
نگو با من غم خود را
پنجشنبه 23 آذرماه سال 1402 11:17
نگو با من غم خود را که من از غم سرا ریزم بخوان با من کمی آهنگ که حالت را بهم ریزم تو هم چون من شوی غمگین برایم از غمم گویی نگاهم میکنی اما جوابی هم نمیگویی.. دلم می خواهد یک روزی شوی هم خانه قلبم برایت از غم و اندوه نگویم دیگر ای همدم تو ای آرامش جانم کجا هستی تمامِ من؟ تمام ِآرزویِ من شده دیدن آن رویَت بیا با من که...
-
یک دست افتاد بود
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1402 10:53
یک دست افتاد بود پای دیوار روی خاک با خود برداشتم کات ثریا کهریزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1402 10:52
-
مرا به قصه ی مادربزرگ خواب مکن
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1402 10:52
مرا به قصه ی مادربزرگ خواب مکن غرور حوصله ام را چنین خراب مکن به جستجوی تو در چشم های من غوغاست بیا و بخت دو دریاچه را سراب مکن چرا در آینه تکرار می شوی هر شب بس است چشم حریص مرا مجاب مکن به بال های تو بستند روزهای مرا کنون که عمر عزیز منی شتاب مکن دو رودخانه به دریای چشم هایت ریخت دو رود خسته و سرگشته را جواب مکن!
-
اهل جنوبم از نسل کویرم
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1402 10:50
اهل جنوبم از نسل کویرم طبیعت، اندیشه کردم در دشت بلوچستان ،سر سبزو ،خوش وخندان ریشه اندر نخل دارد ریشه ریشه درخت دارد ریشه اش هزاران سال در خاک تاریخ ، خوشا وخرما درختی ،برنا کمی با خود اندیشیدم نسیمی ،خنک و زیبا سرشت طبیعت اندیشه کردم خلاقیت خالق پی بردم من بلوچم ؛ دختری که خاکم کنی از تاریخ پاکم نکنی من دختری...