-
اسمان ای چهره پاک خدا
جمعه 1 دیماه سال 1402 11:11
اسمان ای چهره پاک خدا یک نظر افکن برین ایران ما روی گل پژمرده در روی زمین ناله می اید ز دل های غمین تشنه اند گلهای این دشت دیار امر کن باران ببارد بی شمار بادو باران میدهدجانی بخاک از غم مردن شود خاک بیمناک زارعین رنجبر در کشتزار دانه می کارند در فصل بهار ارزو دارند چو بردندرنج کار بار گیرد رنجشان در کشتزار گر...
-
خدایا، همین با تو بودنم عاشقیست
جمعه 1 دیماه سال 1402 11:10
خدایا، همین با تو بودنم عاشقیست دریافت لبخند تو بر دلم عاشقیست تو خدای جهانی و از حال ما باخبر که درهای بسته به رویم عاشقیست کمکم کن به بهترین ها برسم عزتم و خانواده، با دوستانم عاشقیست هادی نجفی
-
گفتی نشنیدم
جمعه 1 دیماه سال 1402 11:09
گفتی نشنیدم که نمی مانی میروی و عشق، درد میشود که درخت سبز شوقم به غمت، زرد میشود تو بیا ببین که دارد ، چای مان سرد میشود به منم تو گفتی پیوند، تا به ابد میشود من ندانستم از اول که دلم، طرد میشود تو بیا که گر تو آیی،غنچه لبخند میشود مسلم اکبری ازندریانی
-
از بنیانها و حد و حصر گذشتم
جمعه 1 دیماه سال 1402 11:03
از بنیانها و حد و حصر گذشتم از خلاء عمیق و فرسودگی و شکستگی از عناصر خاک و آب و آتش و چون باد تا نقطۀ آغاز دویدم تا آن دستِ نوازشگر که زیر گوش آسمان و زمین بود و اذان گشودگی میخواند بر دَوَران کاملی از گلدستههای سکوت، فریبا نوری
-
صبر طاق شد و حوصله از حد بگذشت
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 11:23
صبر طاق شد و حوصله از حد بگذشت دیده بر هم نشد وموسم وعد بگذشت گل تاک انگور شد و میوه اش در بازار سرو خم شد وبهار از چند بگذشت شهر عشق همت عطار بر هفت رساند عمر در وعده دیدار چون رعد بگذشت شیر هم در رگ مادر به فرزند رسید کودک دل به هفتاد شد و از پند بگذشت پیر فرمود غوره از صبر حلوا بشود باغ انگور سر آمد و وعده به بعد...
-
دردت به جان من باشد و من خریده ام
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 11:21
دردت به جان من باشد و من خریده ام آن دردی را که توکشیده ای من ندیدهام اشکت روان و سپیده اندوهگین مباش هرکجا که توجان بخواهی من رسیده ام علی جعفری
-
عُده ای در طلبِ نقل و نباتِ حَلب اند
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 11:09
عُده ای در طلبِ نقل و نباتِ حَلب اند عِده ای لقمهِ نانی چو کبوتر جَلب اند عُده ای سیر ندارند خبر از سفره ی ما عِده ای گشنه که دنبالِ عمودِ اَدب اند عُده ای ساز سفر کرده که ساحِل بینند عِده ای نوبت جراحی جراح طلب اند عُده ای فکرِ پس اندازِ دلار اَند میان عِده ای نارسِ اجمادِ جمودِ عجب اَند عُده ای ماهِ ژوئن منتظرند سر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 11:07
-
یه وقتایی دلت می گیره
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 11:06
یه وقتایی دلت می گیره نمی دونی چه مرگته نمی دونی چکار کنی زمان و مکان از دستت در میره نه چیزی میبینی نه چیزی میشنوی انگاری به ته خط رسیدی هیچ کورسوی امیدی نیست هیچ دری به روت باز نمیشه خفقان مطلق تجربه میکنی بغض از اعماق وجودت زبونه میکشه جوری که حتی نفسات نصفه و نیمه میاد گاهی میره گاهی هم گیر میکنه یه جایی مابین...
-
آدمیت صحبتش عطّار ماست
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 11:03
آدمیت صحبتش عطّار ماست آدمیت صورتش نجّار ماست چون بشر در آدمیت، بنده گشت هر کسی از سوی جان،جنبنده گشت دل به گل بند، تا کلام دل رود غم بدر کن، دل به شادی گل شود لطف جان، گر گرم هر مجلس شود ریش بر خویش جامه هر کس شود آدمیت، چون همه آدم به آدم را نمود پس به خاک آن، جهان چند زو غنود صدق گفتار، چون همه را این بناست بر سرش...
-
نشسته چشم سیاهت به روی سنگ سیاه
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 10:55
نشسته چشم سیاهت به روی سنگ سیاه نگاه میکنی و آب میشوم ناگاه تمام زندگیم بی تو حجمی از درد است میان خاطرههایی که گاه یا بیگاه سرک میکشد از کوچههای مبهم ذهن چنان که کودکیت شاد مانده بر درگاه به روی روی سفیدت نشست خاک سیاه سیاه گشت همه روزگار من چون آه فهیمه اعظم
-
یلدامبارک
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 10:54
-
با قدم های خسته ی مانده در راه
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 10:52
با قدم های خسته ی مانده در راه کاش باشد آغوشم برای این روزهایت پناه جوانه بزند از بذر تردید هایت امید بشود کنارهم ریشه های غم را برید نشسته کنج لبت غبارغمگینی از دود میبوسم اشک هایت را قصه ی عشق را باید بار دیگر باتو سرود پناهِ پنهانِ بوسه های سرکوبِ سکوت به فعل شادی که می اندازد در من پوست نگاه خسته ی مغموم تو به...
-
زخم هایم را میبینم
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 10:50
زخم هایم را میبینم کاش زخم های بیشتری میزدی با خاطرات تلخ تر بیشتر تو را به یاد میاورم حسینعلی بزی
-
با زبان خویش گویم من، زبانم پارسی است
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 10:49
با زبان خویش گویم من، زبانم پارسی است جان من، قربان من، روح و روانم پارسی است رستمم، سهراب را در قاب عکسم دیده ام رنگ و بوی خینهام، هم داستانم پارسی است شورشی افتاده در من، مستِ دیبایِ خوشم کوچه و پسکوچهها، دَورِ جهانم پارسی است گربهاری بود بگذشت، یا زمستانش چنان چهار فصل زندگی، در هر زمانم پارسی است مست و مدهوشِ...
-
بوی یلدا را میشنوی؟
پنجشنبه 30 آذرماه سال 1402 10:48
بوی یلدا را میشنوی؟ انتهای خیابان آذر… باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان.. قراری طولانی به بلندای یک شب.. شب عشق بازی برگ و برف… پاییز چمدان به دست ایستاده! عزم رفتن دارد… آسمان بغض کرده و میبارد. خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست… کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز… و… تمام میشود پاییز، ای آبستن روزهای...
-
خواب حرام است در دل که تو باشی
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:19
خواب حرام است در دل که تو باشی ترسم بخوابم و تو در خواب نباشی مسلم اکبری ازندریانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:18
-
چه عجب شعر به مهمانی من آمده ای
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:16
چه عجب شعر به مهمانی من آمده ای ساک برداشته ای رو به وطن آمده ای خیر مقدم ،نفست گرم، حضورت جاری ساکت و سردم و تو گرم سخن آمده ای دل من پهنه ی بی آب پر از خاری بود تو به آراستنش مثل چمن آمده ای باز هم شور تو در عمق دلم می افتد مثل روحی به مسیحایی تن آمده ای درد می خواست مرا تا به تباهی بکشد که تو با قافیه ای درد شکن...
-
شهید در گوشه ای خفته.
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:15
شهید در گوشه ای خفته. همچون لاله ای شکفته؛ همچون گلبرگی تَکیده که به بلوغِ خویش رسیده. آوایِ روحش می آید از دوردست، که می گوید بر تنم نمی آید شکست. گرچه شکست روزگار تنم، لیک جانِ شیرین را بدادم بهرِ وطنم. چه داریم ما؟ همه از شهید. خبرش به گوشِ مادر برسید برسید. پرپر شد جانش چون ابر چون ابر، لیک هست مادر، آری، کوهِ...
-
ای نازنین من که تو چون در گوهری
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:14
ای نازنین من که تو چون در گوهری دل زرگریست که ترا گشته مشتری توصیف روی تو چون عهده من است شیرین زبان و لاله رخ و سرو پیکری در اسمان که هزاران هزار ستاره هست تو از میان ان همگان بالا و بر تری امید من به طره زلفت سرشته است هر جا که می روی تو مرا برده می بری اهو صفت به هر در و کوئی گذر مکن بنشسته در کمین تو صیاد بیشتری...
-
یلدای مهدوی
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:12
-
اندیشه مکن حوادث را مصایب
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:11
اندیشه مکن حوادث را مصایب متفکر شو آنها را فرصت بهر آشنایی با عجایب خدا را منگر کافر بدار این حرف در خاطر الدهر یومان ای فاکر. امیرحسین عباسکوهی
-
زیباترین لبخند بارانی
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:10
زیباترین لبخند بارانی شکوه آبشارانی چنان آتشگهی زیبا که در هر چشم گریانیست پیروز پورهادی
-
دلـیـلِ هـر بـیـتـی کـه سـرودم ز مـاتـمـت ..
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:09
دلـیـلِ هـر بـیـتـی کـه سـرودم ز مـاتـمـت .. تو در شـعرم یـافـت میشـوی من در غمـت شـبیـه بـاغـی کـه نـیـازمـنـدِ بــر بـاغـبـان ؛؛ نـگاهـم دار شـایـدم ، بـگـشـتـم چـو لازمـت جراحت و زخـم که خـوردی ، بـده جـواب : کنون بجز من کیست ؟ مُـسَکّـن و مرهـمت سـقـوط و افـتـادنـت ، بـدیـدم ز مـهـلـکــه : گـرفـتمـت فـوری و دو...
-
برای یکبار هم که شده
چهارشنبه 29 آذرماه سال 1402 11:07
برای یکبار هم که شده به خودمان فکر کنیم برای خودمان زندگی کنیم لحظه های ارزشمند را قدر بدانیم و از صعب العبورها عبور کنیم با کمی لبخند، با کمی عشق... مارال کناررودی
-
از یوسُفم خوشبو شده پیراهن من
سهشنبه 28 آذرماه سال 1402 11:22
از یوسُفم خوشبو شده پیراهن من پُر گل ببین از حُسنِ رویش دامن من یعقوبِ چشمانم در استقبال رویش، پولک نشانِ اشکها پیراهن من در چارفصل دل هوای من بهاریست بنْگر، نسیمِ نسترن با سوسن من اردیبهشت روی او باشد بهشتم باغِ نگاهش ، فصل گل بشکفتن من آواز داوودیِ او تا می شکوفد، گُل می کند دیگر دل از رقصیدن من باغ پر از سیب و انار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 28 آذرماه سال 1402 11:21
-
عمری ازخویش چنینست،سؤالم:کیستم؟
سهشنبه 28 آذرماه سال 1402 11:20
عمری ازخویش چنینست،سؤالم:کیستم؟ آدمم یا که فرشته،توبگو،من چیستم؟ ای که ازنیست به هست آمدهٔ لطف توام بازگو،شرح پریشانی من تا کیستم؟ غرض از آمدن و رفتن من دیگر چیست؟ چیستم؟کیستم؟ای هستیِ هست و نیستم؟ من از آن روز که از کوی تو بیرون شده ام در خیال تو چه هستی وکه هستم،زیستم این همه چند و چه و چون و چراها،آیا پاسخی کو منِ...
-
فکر من را نکن
سهشنبه 28 آذرماه سال 1402 11:18
فکر من را نکن آزادم نشستهام رو به روی میلهها، به پرواز فکر میکنم در ارتفاع قفس هومن نظیفی