-
رسد آیا روزی که پلیدی
پنجشنبه 7 دیماه سال 1402 11:19
رسد آیا روزی که پلیدی زائیده دست اهریمن که دست به دست گشته رسیده به دست من و تو رخت بر بندد، برود آسمان بارانی بشود مهربانی بوزد از هر سو زنده سازد عشق را در دل پیر و جوان من و تو دکتر محمد گروکان
-
به غارت برد با چشمش دل درمانده مارا
پنجشنبه 7 دیماه سال 1402 11:14
به غارت برد با چشمش دل درمانده مارا به دریا برد با چشمش دل خشکیده مارا به تلخی عادتم دادند در میخانه ساقی ها به شهد چشم خود شیرین کرد جوشانده مارا مسیحا داشت چشمانش؟نمیدانم،نفهمیدم حیاتش داد با جادوی خود آن مرده یلدا را محمدمهدی ندری
-
فریادمان چه بی صداست
پنجشنبه 7 دیماه سال 1402 11:12
فریادمان چه بی صداست فردایمان رو به کجاست سردرگریبانیم همه بیمار ورنجوریم همه نالان وسرگردان گشته ایم چون سایه های نیمه شب نقشی به دیوارخرابات گشته ایم ما مهره های سوخته بازی شدیم زیرپای غالب ومغلوب مدفون شدیم امروز خودراسوختیم شایدکه فردارا نسوزیم چون که امد فردا ازفکردیروزمان میسوختیم مهرداد اقاجری
-
به مقصد خانهی تو
پنجشنبه 7 دیماه سال 1402 11:10
به مقصد خانهی تو در این مترو هیچ قطاری نمیرود باید با قطار بعدی به مبدأ بازگردم؛ به خانهی خودم شاید تو آنجا باشی شبنم حکیم هاشمی
-
فکر میکردم که یه روزی بینمون فاصله کم شه
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:18
فکر میکردم که یه روزی بینمون فاصله کم شه قلب تو نزدیک قلبم سینه به سینه ی من شه یادمه یازده مرداد اولین دیدارمون بود تو من و میشناسی آره؟اولین سوال مون بود مدتی گذشت و کم کم دیگه غریبه نبودیم انگاری صد سالی میشد که ما با همدیگه بودیم حالا اون نگاه جذاب خنده ها و چال گونه ات شده بود برق تو چشمام حتی چال بود روی چونه ات...
-
من نمی گویم که من دل باخته جانان نی ام
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:12
من نمی گویم که من دل باخته جانان نی ام سرکش و سر در هوا اندر سر پیمان نی ام یا که ان شمعی که سوزد در دل شبهای تار شعله اش را همچو ان پروانه بر جانان نی ام سوز دارد این دلم می سوزد از هجر رخش بهر وصلش روز شب در حسرت و گریان نی ام دانم این را هر دلی از لطف عشقش زنده است خانه بر دوشم ولیکن لحظه ای بی ان نی ام من همیشه هر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:10
-
پر شور ترین دختر دنیا شدهای
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:09
پر شور ترین دختر دنیا شدهای آرامش این خستهی تنها شدهای با عشق تو آغازِ زمستان زیباست پایانِ غمم در شب یلدا شدهای مهدی ملکی الف
-
دلی پاک و دستانی جوانمرد لازم است غزه را
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:07
دلی پاک و دستانی جوانمرد لازم است غزه را معجزه ای از جانب خداوند لازم است غزه را به قول شاعرۀ خوشنام عرفان نظر آهاری؛ آن دست، دست جوانمرد است آری؛ تنها معجزه می تواند فلسطین را نجات دهد از بمباران های شدید و بی امان و پی در پی دشمن از دشمنان همدست شده با هم در این روزگار از تمام بمب های تولید شده ی جهان ریخته بر سر...
-
زمستان
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:05
-
هر چه خواندم عشق را پایان برم
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 11:00
هر چه خواندم عشق را پایان برم سر به پایانش نیامد دفترم دست به دامنش شدم با صد دعا تا که دستم را بگیرد ان خدا این چنین باشد خطای عاشقان خون دل خوردن همیشه در نهان دل چو شمع می سوزد و پروانه وار دور شمع گردد بسی گریان و زار دل ز دیده دیده از دل ناگران عقل مانده درقضاوت در میان دیده گوید من بدیدم دل چرا با نگاه من فریفته...
-
شاید یک روز یک نفر یک جوری آدم را بخواهد
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 10:56
شاید یک روز یک نفر یک جوری آدم را بخواهد که خواستنش به این راحتی ها تمام نشود... "سیلویا پلات"
-
زیر پادری داشت نبال چیزی می گشت
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 10:56
زیر پادری داشت نبال چیزی می گشت گفتمش چه می جوی گفت خدا را گفتم یافتی اشت ؟ گفت اگه بود دیگه میگشتم؟ گفتم شاید جای دیگر پیدایش کنی گفت نه مگه نمیگند هه جا هست پس همین جاست گفتم اخه چطور گفت پدر بزرگم کلید درب را زیر سجاده میزاشت و مادر زیر پادری پدر بزرگم هرچی گشت پیداش نکرد ولی مادرم همیشه اینجا پیداش میکرد پدر بزرگم...
-
انگار میداند وقت خدا حافظی رسیده
چهارشنبه 6 دیماه سال 1402 10:52
انگار میداند وقت خدا حافظی رسیده وقت پا گذاشتن به نودی دیگر از خش خش تا شر شر در انتظار بهارش چه با عشوه چه با ناز خودش رو به ایستگاه یلدا رسانده زمانی که دیدم اخرین رقص برگی رو وقتی می افتاد بر روی خاک . سعید شریفی
-
دَر آخر.. زخم ها جوانه خواهند شد
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:36
دَر آخر.. زخم ها جوانه خواهند شد یخ هآ تبدیل به آب خواب هآ تعبیر به خیر خواهند شد تنها تقدیم به خآک سارا اسدی زهرائی
-
من خودم کنار خودم ایستادم
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:34
من خودم کنار خودم ایستادم شعر میگویم این درد مرا تسکین میدهد من جایی پنهان نمیشوم که همانجا نابود شوم شانه هایت بماند برای کسی که مسافر است من شاعرم رقیه مرادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:33
-
پر میکشد از تالاب
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:32
پر میکشد از تالاب بَمترین بال فلامینگو که برمیکَنَد از آب زورقها را در سکوت من اما نیستم گرفتار این دقایق گِلآلوده و این آبِ غمزده تنها شبنمی که من به قلب تو و مرجانی که تو بر سینهام نهادهای مسکینانِ هفت دریا را به جانبمان روان ساخته است پس بنوش به آغوشم از شبنم من ای آخرین گُل سرخِ بر جبین حسین صداقتی
-
میزنم چنگ به دل
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:30
میزنم چنگ به دل میکشم آه به هر پنجه و آید ز دل سوز و فغان هی نکش زخمه بر این زخم نهان امیرعلی مهدی پور
-
عشقِ خالق بود عشق گردید پدید
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:26
-
یک سبد خیال
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:23
یک واحد ساختمان کهنه یک خیابان با مردم پر از راحتی و یک مرد باعجله دنبال مستمع می گشت. او یک دعا. یک داستان و یک رمز موفقیت به سوغات اورده بود میخواست دل کسی را به درد نیاورد معامله ای خوش بکند خنده ای به جابگذارد. و عاقبت به خیری بگویند و رفتن دنبال زندگی بود آهسته حرف می زد. اهسته دوست می گرفت. و اگر لازم بود آهسته...
-
با یاد تو شبهایم چه روشن شده است
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:21
با یاد تو شبهایم چه روشن شده است از عشق تو قلبم باغ سوسن شده است هم شمع و گلم،هم شور پروانه به عشق هم خانهی صبرم گرم و ایمن شده است دوباره گرفتی دست لرزان مرا احوال دلم،اینبار میزان شده است مهمان توام ، شوریده از عالم دل با هر غزلی دل،پر ز ریحان شده است هم صحبت من باشی اگر یک شب تار از زخم دلم گویم که درمان شده است...
-
گویندم در شهر عشق، ساغر و پیمانه حرام است
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:20
گویندم در شهر عشق، ساغر و پیمانه حرام است مشق عاشقی، بی اذن مستانِ بی خانه حرام است لب بر مَی گر نهادی، سَرِ خلقی بر زمین کوفته ای جز مَی و باده ی اینان ، مَی به هر کاشانه حرام است دل بر سَرِ سینه و حراجش گر کنی به پای دلبری کفر است و همچو کاری در این ویرانه حرام است باده و ساغر و دل و دلبر و عاشقی و طنازی ریاست...
-
ای عشق باز امشب آمدی آبرو ببری
سهشنبه 5 دیماه سال 1402 11:15
ای عشق باز امشب آمدی آبرو ببری خبر مجنون شدنم را به هر سو ببری چه شبها در فراغت نغمه سرایی کردم با چشمان خمارت دل مستم از رو ببری یوسف من در عشق تو دل را چه کنم سرانگشت که نه، دل به چاقو ببری تا نگاهم می کنی مثل اسیری در بندم دل را تو خواهی به یغما و به اردو ببری همه عمر دلم در عاشقی معبود گذشت خواهی دل عاشق را به...
-
درخلوت وبی کسی ام، تنها تو با منی
دوشنبه 4 دیماه سال 1402 11:22
درخلوت وبی کسی ام، تنها تو با منی در غربت و غریبیِ شبها تو با منی عاشق تر از همیشه تو را میزنم صدامعصومه یارب بگو که در دلِ صحرا توبا منی بر زورقی نشسته غریبانه می روم با جرأتی که در دلِ دریا تو با منی امروز اگر گذشت در امیدِ وصل تو دانم که مهربانی و فردا تو با منی دیشب بدونِ تو غزلم رنگِ غم گرفت جانا بگو که امشب و...
-
امان از دلتنگی
دوشنبه 4 دیماه سال 1402 11:21
دلتنگی از غم و غربت از داغ و فراق غم نرسیدن و ندیدن غربت دوری و صبوری داغ از دستدادن و فراق دور افتادن... باید چه کرد با حس بیپایان دلتنگی که در عمق جان انسان ریشه میکند؟ شاید جوانهای بروید از این ریشه که به سوی نور میبالد شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 4 دیماه سال 1402 11:19
-
تنهایی دردیست درون سینه
دوشنبه 4 دیماه سال 1402 11:18
تنهایی دردیست درون سینه درد دوری درد بی تو نبودنت کنارم فاصله های جدایم کرده جدا و درمانده از تو تنها همانند تک ستاره شب های تار شب های تنهایی شب های نبودنت بیدار ماندن با خاطراتت خاطرات تلخ و شیرین خاطرات درکنارت بودن خاطرات تلخ جدا شدن از تو خاطرات دوری و بیادت بودن خاطرات لحظه به لحظه به تو فکر کردن اری تمام لحظه...
-
تو برای قلبِ پیچکی من
دوشنبه 4 دیماه سال 1402 11:17
تو برای قلبِ پیچکی من مثلِ یک پناهِ سنگی شده ای شاعر شهر فقط میداند که چه دیوارِ قشنگی شده ای سحرفهامی
-
زمستان
دوشنبه 4 دیماه سال 1402 11:15