-
کوچ هر فصل من از غصه پاییزی نیست
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:51
کوچ هر فصل من از غصه پاییزی نیست آه از لیلی من، قصه دل بازی نیست هر که را چینی دل بند به بند حافظ بود حسرت و مِی به سحر، اشکدگر رازی نیست عابد از چشم فریبت، نقش قلبش را بافت در میانتار عشق، صد پود لجبازی نیست بیهنر بر دل آباد کسی لایق شد این سکون گر هنرست، رقص مرا سازی نیست بانگ فریاد زدیم، مهر سکوت نقشی بست در هق...
-
عاشقِ آزادی بود
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:49
عاشقِ آزادی بود چه دیر درِ قفس را گشودن پرنده پرواز از یادش رفته است آگرین یوسفی
-
در بیابان مانده ، حیرانم ، نمی دانم کیام
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:47
در بیابان مانده ، حیرانم ، نمی دانم کیام اشک ِ مانده روی مژگانم ، نمی دانم کیام در تب و تاب ِ گدار عاشقی سرگشتهام سائل ِ مست ِ پریشانم نمی دانم کیام چون نِشَسته روی دامانم گناهان بزرگ من هنوزم یک مسلمانم ؟ نمی دانم کیام طالب ِ اعمال ِصالح من نبودم تا به حال گر چه از اول پشیمانم ، نمی دانم کیام سر به راه عاشقی وُ...
-
مادر فصل بهار من تویی
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:45
مادر فصل بهار من تویی شاه غم ملک وفای من تویی عطر ناب زندگی حس خوب عاشقی مایه آرامش من واژه آسایش من تنهاترین غم خوار من ای مخزن اسرار من تویی مصداق لطف ومهربانی تویی زیباترین معنای هستی تویی تنها تکیه گاهم تویی تنها پناهم جانم به فدای صفای مادر مظلوم ترین عاشق دنیا مادر اسطوره ایثار و گذشت مادر شعر من درخور تفسیر تو...
-
دیدی؟ شکسته بالم
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:16
دیدی؟ شکسته بالم اما چه بی خیالم چون... آنکس ک نردبان داد بازم دهد مجالم مژگان مهرنگ
-
وقت آنست به شادی، همه مان زُل بزنیم
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:15
وقت آنست به شادی، همه مان زُل بزنیم هر کجا مــــــــرز کشیدند، یکی پل بزنیم غــــــــم و اندوه به دل ره ندهیم بار دگر همه لبخنـــــــد زنیم، ساغری از مُل بزنیم ... سلیمان بوکانی حیق
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:13
-
بام این دیوار نیست برفی
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:09
بام این دیوار نیست برفی ترسم ار بالا روم افتم زمین جوی آبی رد میشود آب رنگی با خود می برد رنگدانه ها جنس من دارند بخود از صدای نهر می فهم ،سر چشمه دعوایی بپاست جمع مردان یا زنان نا پیدا آخر کجاست ؟ رد می شوم رد من ماند بجا رضا شاه شرقی
-
در پس کوچه های خیس شهر
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:08
در پس کوچه های خیس شهر پر شده از صدای زیبای اسم تو شده آسمان دیوانه ابرهایش خیمه باید زد با چتر موسم تو عشق من باز نیامدی که بی تو عاشق می نخورده ی مستم من حس می کنم در این دوره از زمان بی یار و یاور، از کمر شکستم من عشق من دلتنگ و چشم انتظارم نمی دانم الان تو کجای دنیا هستی آن لحظه را دیدم که اشک میریختی اما حالا...
-
گربه
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:06
-
به بهاری که خزان دیده چه امیدی هست
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:03
به بهاری که خزان دیده چه امیدی هست به گل خشک و پلاسیده چه امیدی هست به شما مردم بیدردِ گرامی و عزیز بی دل و بی نفس و ایده، چه امیدی هست محمدحسین ناطقی
-
منم به شهر آرزوها گذر نخواهم کرد
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:02
منم به شهر آرزوها گذر نخواهم کرد بغیر تو با دیگری به سر نخواهم کرد هنوزم به یاد تو من خاطره ها دارم بعشق تو خاطرهها بدر نخواهم کرد فرشته ای که تو بزم صفایم هستی بدون تو شبم را سحر نخواهم کرد تو رفتی و اما که صاحب عزا گشتم بتاکه نقش توراهم هدر نخواهم کرد به خدمت و نوکری قوم جفا رفتم جفاست که خدمت شرر نخوام کرد...
-
در نگاه اشفته مردم شهرم
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 11:00
در نگاه اشفته مردم شهرم هیچ حال خوبی نمی بینم هر طرف حرف پشت سر بسیار است گاه یکی خواب ویکی بیدار است بد شده زمانه ما ز مهر ووفا باز هم وفا زما بیزار است می رسدموسم مهربانی ما باز مهربانی زما بیزار است شایعه در شهر پخش می شود بسیار باز شهر از نگاه ما بیزار است گر تو بیزار نباش زنگاه شهر باز شهر از نگاه تو بیزار است...
-
آتشی افروخته او در سینه ام
سهشنبه 12 دیماه سال 1402 10:57
آتشی افروخته او در سینه ام آه بنهاده بر جان سوخته ام شمع را تا صحبتی افتاد با پروانه ای شوق می سوزاند بال او جانا نه ای شعله بر جانش نهاد در حین عشق سوختش تا یاد دارد مشق عشق دل را ما بر محبت بسته ایم درمکتب عشق از او آموخته ایم بر ضمیر دل نه هر کس عاشق است گفت گر جان را گذارد وامق است سوخت هر دو عاقبت بر یک مزار عاشق...
-
گذر کردم ، گذر شد ره گُذر رفت
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:19
گذر کردم ، گذر شد ره گُذر رفت گهی آسان گهی فَرّار گهی سخت نشد دَرکم گذرها ماندنی نیست گذر باید گذر کرد بی خطر رفت خطر ها در کمین اَند رَه گُذرها حذرها لازمیم جَستن رهِ سخت کمینان در کیمینگاهان کمین اَند درایت بر گزین آنگه نشین تخت سَوار آسوده باشد بی خطر نیست سَواری بر سواران کی دهد تخت گرفتار گشتی طوفان چاره بایَد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:14
-
سالها در خلوت آب و جارو کردم
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:13
سالها در خلوت آب و جارو کردم بر چشم خراج بستم و بر لب دچار تجزیه ی آب و گل بودم گاه در کوی خرابات و گه گاه همنشین لاله ها خاک تسبیح شدم سنگ ملامت خوردم دل به زلف نگار بسته ، چون صیدی که در تور صیاد مژه بر هم نزند در مکتب شهر آشوبی دلدار دوختم پیرهنی با تار و پود شعر قلم آمد جوهرش ، هزار مرتبه از هزار و یک مرتبه دیوان...
-
خبری دیگر از عاشق های دردناک نیست
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:09
خبری دیگر از عاشق های دردناک نیست سفری هموار با قایق های چالاک نیست آهسته دل بردن و مهر ورزیدن های عاشقانه باب نیست و خبر از دق های خوفناک نیست حاتم محمدی
-
از پنجره ها افتادم به دست های دیوار
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:07
از پنجره ها افتادم به دست های دیوار انگشت هایم لای جرز آجرهای آهکی مانده بود سرنوشت داشت من را به خیابان ها می سپرد از آسمان تهی شده ابر بود که می بارید از جیب بارانی ام دستهای گم شده ات را می کشم بیرون و در خیابان های مه گرفته دنیا قدم میزنم گونه هایم را نوازش می کنند این دست ها از این دست ها اشک می ریزد بر دستهایم...
-
سخن ناب
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:06
-
برخیز و بیا نقش تو زیباست دلم
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:05
برخیز و بیا نقش تو زیباست دلم همرنگ توام شهر تو پیداست دلم درآتش عشقی شدهام خانه خراب تعبیرشده ام درپس رویاست دلم زانرو که کند عالم هستی به زوال لیلی تو بخوان عالم معناست دلم مجنون شده ام قدر تو را میدانم مفتون توام خاطره بر پاست دلم ازسعدی وحافظ توچه میدانی گو درهرسخنم شرح تو برجاست دلم باران شده ام اشک رخت میباشم...
-
ای کاش نظر به روی ما اندازی
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:02
ای کاش نظر به روی ما اندازی شرّی شرری به سوی ما اندازی ما دلخوشِ آنیم که با بیمیلی گشتی گذری به کویِ ما اندازی علی نیک بخت
-
بیا آشتی کنیم
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 11:01
بیا آشتی کنیم زمان خوبیست هوا سرد است نم بارانی میزند بهانه اییست برای آمدن در آغوشت بیا آشتی کنیم به بهانه ی دلتنگی و سرما آگرین یوسفی
-
بعضی وقتا دروغ خوبه!
دوشنبه 11 دیماه سال 1402 10:59
بعضی وقتا دروغ خوبه! به مادر کم طاقت باید دروغ گفت: باید بهش بگی حالم خوبه غذا خوبه هوا خوبه دلمون خوشه وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
-
پشت این پنجره ی زرد از آبان لبریز
یکشنبه 10 دیماه سال 1402 11:14
پشت این پنجره ی زرد از آبان لبریز چشم هایم شده از حجم خیابان لبریز ابر وارانه ترین هق هِقِ چتر چشمم بوده بارانی و یکباره شد از آن لبریز جای دستان پر از معرفتت سیگاریست توی دستان پر از لرز از الآن لبریز تار موهای تو در کوچه هنوز م زیباست لای یاسی که شد از نفرت گلدان لبریز بعد تو لِه شده یک مرد در این بی خوابی توی صف...
-
گرچه کاشان گشته با عطر گلاب
یکشنبه 10 دیماه سال 1402 11:11
گرچه کاشان گشته با عطر گلاب قمصرش معروف به آن تربت یارم بنفشه حلقه ای دارد ز عشق به عطر زعفران امیرعلی مهدی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 10 دیماه سال 1402 11:10
-
ذره ایم جا مانده
یکشنبه 10 دیماه سال 1402 11:09
ذره ایم جا مانده مشتی از بودن، بودنیم، همچو شمع سوختن. گر نظاره کنی بر جهان بی وفا ای دوست کم زمانی است هدیه به ما برای توشه اندوختن دکتر محمد گروکان
-
خدایاشکرت
یکشنبه 10 دیماه سال 1402 11:08
-
ازسکوتِ تومی گفتیم
یکشنبه 10 دیماه سال 1402 11:07
ازسکوتِ تومی گفتیم که ، باهرسنگی حرف می زند وَدلی شکسته می ماند ،رویِ دستِ ، روزهایِ دلتنگی می دیدیم لب هایِ ارغوان ازچشمه ها می نوشد وُ کلامِ مهر ، به قلّه می برد می دیدیم ، فنجانِ قهوه ای مرتب از میز می افتد وَما سال ها باچشم هایِ قهوه ای ی عینکی شکسته در انتظارِ تو بودیم می رفتیم ، درپُشتِ کوچه ها صدایِ فریاد ها ،...