-
خدایاپناه مون باش
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:18
-
چشمهایم رازِ دل را
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:17
چشمهایم رازِ دل را بَرمَلا کردند تا تورا دیدند گفتند عاشقت هستم آگرین یوسفی
-
من اگر جلوه ی نا امید مطلق به بازگشت،،
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:16
من اگر جلوه ی نا امید مطلق به بازگشت،، یا شبیه اوج قله های باور، به حبس ابد دم آخر ،، یا که مشکوک ترین حس در عالم به اینکه شاید ،، یک بار دگر فرصتی رو به سر آغاز، به زیستن باشد یا که جانم همه باور به طلوعی در پس غروب آخر . یا به اینکه شاید باز هم یه جهانی یه حیاتی باشد غمی نیست مرا.. چه تمام ، چه ناتمامش ،، من فقط به...
-
صدایم کن، تا بشکند این سکوت سرد
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:10
صدایم کن، تا بشکند این سکوت سرد تا بشکند این بغض حریص صدایم کن، که به جانم گفتنی دل از این حالت مستانه، به غمزه در آید... کیمیا ابراهیمی
-
عجب رنگی عجب بویی
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:14
عجب رنگی عجب بویی عجب طمعی دارد این دنیا که گاهی برمشمام تلخ می آید گهی شیرین گهی تند است که گاهی تندی دنیا مراسوزاند از عالم گهی شیرینش آنقدر واضح بود که برچهره نشاط غالب بود گهی خنثی سپر میشد ایامم گهی دنیا آبی بود گهی سرخ بود آتشزا نمی دانم نمی دانم چه رازی هست پشت این نمی دانم که این احوال عالم چیست؟ که هرروزش...
-
چشم صاحبنظران، در نظرت حیران است
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:13
چشم صاحبنظران، در نظرت حیران است ز خم گردش گیسوی تو سرگردان است در شگفت است نظر، گر نظر انداختهای بُهت دیدار تو از وصف نظربازان است ساقیام بفرست تا جام رساند ما را ساغرم بخش، که جامت فرحی بر جان است گر به بازار جهان یوسف مصری بدهند، تو مرا باش، که این بنده بسی ارزان است یوسفان جلوهی حُسنت چو نمودند به چشم،...
-
سَرِ زلف یار باشد همه عمر من به مستی
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:11
سَرِ زلف یار باشد همه عمر من به مستی نزن آن دمی به مستی تو اگر خداپرستی همه عمر عیش باشد که اگر خدا ببینی و اگر خدا نبینی به همان برو که هستی لبِ جامِ دردمندان همه از رُخِ علی بین که اگر خدا نباشد بِه از آن رسی که خَستی تو اگر خدا شناسی به خدا نگاه داری و اگر خدا ندانی به خدا که زیردستی همه عمر درگذاری و رَوی به زیر...
-
گل
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:11
-
کاش میشد از نو آغاز کرد
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:09
کاش میشد از نو آغاز کرد حال خوش زندگی را ساز کرد کاش دگرگونه جهانی داشتیم هرگوشهاش آب شیرین داشتیم کاش طفل بی مادر نبود هیچ اشکی بر چشم تری پیدا نبود کاش جمع بودیم همه هیچ مانده در راه هیچ دلی خسته و تنها نبود کاش نمنم باران بود به شب صبح اما نور دلانگیز آفتاب بود کاش در فضای ریهمان اکسیژن خالص بود هیچ خبری از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:07
-
شاید رسد روزی جهان هم شاد باشد
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:04
شاید رسد روزی جهان هم شاد باشد غمگین ترین بلبل زغم آزاد باشد شاهنشه هستی نظر بر ما ببندد بستان و باغ آدمی آباد باشد شاید رسد روزی که از پیکار دنیا سهم منو تو نقطه ی آغاز باشد بوی رهایی آنچنان مطبوع گردد هر دم صدای هلهل و آواز باشد شاید رسد روزی که در اندیشه ی ما صلح و صفا با آدمی همساز باشد در هیچ زندان و قفس بلبل...
-
دل به بازار نگاهت برده ام تا نمایانش کنم
جمعه 15 دیماه سال 1402 11:01
دل به بازار نگاهت برده ام تا نمایانش کنم قصه مجنونی اش برملا کرده،رسوایش کنم اف به تو ای بیخبر از حال عشق و عاشقی راز لیلی با دلت گویم بلکه هوشیارش کنم مجید فخرائی مقدم
-
صورتم را با خضاب رنگین می کنم
جمعه 15 دیماه سال 1402 10:59
صورتم را با خضاب رنگین می کنم لحظه ها را با درد ها آجین می کنم پیش چشم مردمان با هر حیله ای خنده بر صورت آذین می کنم منتها از تو چه پنهان نازنین پیش تو آلام را ماهین می کنم تا مهربان گردی و رها سازی زغم آسمان با ریسمان پائین می کنم عبدالمجید پرهیز کار
-
چگونه می شود تو باشی
جمعه 15 دیماه سال 1402 10:58
چگونه می شود تو باشی تنهایی و ترس جولان دهد وقتی ترانه ها برای تو از عشق می سرایند ؟ صبحدم نگاهت ، نشسته بر مخمل آفتاب می تابد بر گذرگاه نیاز و فرشته وار ، بالهایت را می گشایی راهها را از پرتگاهها می گیری پنجره ها را بر بادهای چموش می بندی و عطر یاس آغوشت ، خانه را بر ثانیه های هوشیار می نشاند تا از هوای پاک و صمیمیِ...
-
دیگر اکنون با بهانه
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:25
دیگر اکنون با بهانه در زمستان باز باران می زند تق تق به شیشه می چکد از شیروانی با نوای آسمانی در نواحی شمالی گویی او دارد قراری دیده از دور دختری ابرو کمانی با نمودی ارغوانی زیر باران خیس و شادان زلف خود کرده پریشان راه میرفته خرامان تا رسد بر بیشه زاران در دل یک روز عالی در کنار جویباران رقص می کرد رقص می کرد به چه...
-
عطر مادر عطر مادر زندگیست...
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:21
دل شکسته گوشه ای خیره به در با خدا قهرو نگاهی پر ز درد با خودم در خلوتم گپ میزدم مثل دیوانه که میکوبد سرش را هی به در زندگی شمشیر را از رو برایم بسته است؟ ناامیدی همچو تیری از کمان رفته به در ناگهان دلتنگ گشتم همچو طفلی بی دلیل اشک دلتنگی برای مادرم از درون من در به در قصد رفتن کردم تا ببینم روی او شاید این غمها بماند...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:17
-
ای شب زده همچو دلم
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:14
ای شب زده همچو دلم مرا رها به خلوقی بی آنکه بازآیی بکن ترسم که روزی سنگ شوی برای شیشهِ دلم، زخمیِ محبتم ای نازنین خشک ابرم که بارانی ندارد همنشین بادم و نیست منزلم، رها مرا ای نازنین با جامه ای خونین کنج خانه ای یا به ویرانه ای تنها گذار، آنکه به تیر غمش خونین دو چشم دارم جای خنجرش به سینه در انتظار دارم، تنها مرا رها...
-
من آنچنان که می نمایم، نیستم
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:09
من آنچنان که می نمایم، نیستم در من اسطبلی است از آهوان شکار نشده گرگ های پنهان شده مارهای زخم خورده و میمون های آزرده و تو ... تو حاصل کتاب های نخوانده ای پس مانده ی ذهن های وامانده ای رقص های نکرده ای آزارم می دهد پیله ی پروانه های مرده دور شمع های روشن نشده زهرلبخند در جام مانده و خاطر تلخ آینده با وداع پرستوهای...
-
باشهدا
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:06
-
امروز قطره های باران،
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:05
امروز قطره های باران، آینه های مکرّر همچون تسبیحِ پراکنده ای، نامِ تو را زمزمه می کنند دگربار ،اندوهِ گره خورده بر بغضِ باد سوگنامه ات را تکرار می کند... ای قصیده ی ناتمامِ در گور خفته ای قصیده ناتمامِ خفته در گور ، در این کوچه های مِه گرفته ، در این بی تابی سوگوار در این فرجامِ مهربانی با رسولانِ بی تطهیر ، به آغازِ...
-
زبان من چه خاموش و دلم سرشار از حرف است
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:03
زبان من چه خاموش و دلم سرشار از حرف است وجود سرد من بی تو ، بیا پوشیده از برف است تو رفتی و زمستان را به قلبم ارمغان دادی تو ای نامهربان غم را ، چرا بر من نشان دادی ؟ همیشه عاشقت بودم میان بی وفایی ها همیشه حرف دل این بود امان از این جدایی ها همیشه چشم ها خیره به قاب عکس دیوارم چه شد رفتی که تنهایی دهد اینگونه آزارم ؟...
-
رفتی ز کنارم ولی باز نرفتم
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:01
رفتی ز کنارم ولی باز نرفتم بشکستی دلم را ولی دل نشکستم من منتظر و تو داده بر باد آن عهد که در ساحت چشمان تو بستم دنیا همه پوچ و عشق تو پوچ آزرده و رنجور از پیش تو رفتم رفتم که بیایی و دل از غم برهایی افسوس نشد، رفت جنون از سر مستم باشد که بدانی چه گلی رفت ز دستت افسوس که دیر آییی و گردد همه حسرت این گل که شده خار...
-
گاهی شفا میدهد
پنجشنبه 14 دیماه سال 1402 11:00
گاهی شفا میدهد خاکستر سوختن پایان نیست ..... فرهاد جوان
-
هر گوشهی دل نشان شده با داغیست
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 11:00
هر گوشهی دل نشان شده با داغیست هرچند ندانم چه ز عمرم باقیست اما پس از این غم نخورم دیگر هیچ می میخورم و فقط خدایم ساقیست مریم جلالوند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:59
-
لب به ذکر و عمل گناه باشد
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:57
لب به ذکر و عمل گناه باشد دفتـرم از خطـا سیـاه باشد تـا ریا در عمل چـو من دارم عمرِ من از گناه تباه باشد هر کجا رفته ام به جز کویت روحِ من خسته از گناه باشد نـادم اما امید بـه تو دارم از تو بـر من اگـر نگـاه باشد توبه کـردم به درگهت یارب دیده پر سرشک گواه باشد آنکه دارد تـرا چـه غم دارد در دو عالم ز تو پناه باشد...
-
مادر یعنی صداقت فرشته ی عدالت
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:55
مادر یعنی صداقت فرشته ی عدالت دوستداره بچه هاشه فرق نمیذاره هیچوقت مثالِ یک پروانه زیبا و عاشقانه شبیه به گلِ پونه عطرآگین و نمونه بی رقیب و بی همتاست شبیه مثالِ زهراست مهربان و صمیمی ست پیغمبرِ زمینی ست به به چه آفریدی خدایِ مهربانم فرشته ی زمینی بدونِ بال برایم راضیه براتی
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:54
-
برایم شعر می خوانی
چهارشنبه 13 دیماه سال 1402 10:53
برایم شعر می خوانی ماه پشت ابر برایمان چشمک می زند و ستاره ها را به میهمانی دعوت می کند ماه هم می داند آرزوهایم زیاد بلند نیستند یک میز چوبی و چشمهای تو و کاغذ و قلمی که زیر باران اشکهایم خیس نشده باشند حالا نگاهم کن کلمات چقدر در حضور تو مرا به بازی گرفته اند آرام ،،،، آرام ،،،،، از چشمهایی می نویسم که سالهاست فرش...