-
کاشکی می شد که من هم دلستانی داشتم
سهشنبه 19 دیماه سال 1402 10:57
کاشکی می شد که من هم دلستانی داشتم مثل بلبل در گلستان آشیانی داشتم سینه ای پردرد دارم خاموشم کز شکوه ها کاش می شد با غزلهایم بیانی داشتم اشک چون باران به بارد زیر پایش همچنان چون غباری زیر پا یک آستانی داشتم زندگی همچو بهاری بود زگلهای قشنگ نور بودم همچو پروین آسمانی داشتم از وجودم دور می شدخر منی از دردها در زمینی پر...
-
از آینه ها صداقت آموخته ام
سهشنبه 19 دیماه سال 1402 10:51
از آینه ها صداقت آموخته ام چون شمع زبان گرفته و سوخته ام ای عشق تو ای آیت روز و شبِ ما چشمی به در، راه تو من دوخته ام نیلوفر سلیمانی
-
خوابم نمی برد
سهشنبه 19 دیماه سال 1402 10:48
خوابم نمی برد درد واژه ها می آزارد مرا نمی دانم چگونه بیان کنم چه بگویم از ناگفته های خود شاید فرشته ای پیدا شود نگفته آشنا باشد با داستانهای من حرف حرف دل است یک لحظه نگاه تو بهم ریخت مرا دکتر محمد گروکان
-
ای سرای تو
سهشنبه 19 دیماه سال 1402 10:44
ای سرای تو سبز و جاودانه در هوایت مرغ آوازخوان پرگشوده مشتاق همچو یک پروانه ای که در آسمانت ابر جاریست صحنه بازی آبی و سپید است نمنم باران گاهی بیدریغ است در وجودت همزمان سرما و گرما در خیالم نم اشکی از نبودت در کمین است مهرداد درگاهی
-
چیست این نور ؟
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:23
چیست این نور ؟ که، جمله عالم را گشته، رمز عبور از هر دری، دریچهای موی افشان میکند جامه میدَرَد و پای در رکاب عشق میگذارد چیست این نور ؟ که آسمان و زمین را گشته مستور هم روشنا در جان من هم روشنا در جان تو شاید تویی در شکل نور شاید منم در قلب نور چیست این نور این نوای دور دور دور راضیه بهلولیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:19
-
در من انقلابی ست
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:18
در من انقلابی ست که کودتایش از چشم توست نگاه کن من حالا ملت عشقم ساوا پارسی
-
مهر تو و گرمی اغوش تو صهبای من
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:16
مهر تو و گرمی اغوش تو صهبای من زیور شب های من و رویش فردای من باعث حیرانی و شیدایی و مستی شده شور تو و عشق تو در داخل رگ های من غریق تنهای دلت من شدم از بخت خوش ای که منم ماهی و قلب تو چو دریای من دیده به در دوخته بودم که ببینم تو را ای که خم از عشق تو شد قامت رعنای من حین تماشای تو هوش از سر من پرکشید یکدفعه آگاه شدم...
-
زمستان
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:13
-
این خون دیده ما حرف آخر است
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:12
این خون دیده ما حرف آخر است اشکی چکیده به پهنای دفتر است فکر و خیال من اینجا به هر طریق پرواز خسته ی بال کبوتر است تیغی کشیده ز انبوه واژه هاست مرغی تپیده به خون و به پیکر است بر ساز و سیم سه تار شکسته ام زخمی که می زنم اینجا ز خود در است با هر زبان و روش گریه کرده ام افسار گریه به دستان باور است شب می رود که مرا وا...
-
از بام نگاهت بر ما نظری هست
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:10
از بام نگاهت بر ما نظری هست ما منتظر گوشه چشمی به فغانیم امید رسیده به آفاق باران نوازش بخشای خطایم که پائیز نهانیم دستی گرفتم به نیایش چه بگویم افتاده آن دل به اندوه چنانیم گفتی بخوانم به تضرع شاید به نگاهی لبخند رضایت بنشانم که همانیم نومید مباد آهی کز خار مغیلان ها ناید گزندی گر به پناهش بنشانیم عبدالمجید پرهیز کار
-
با رفیقان گرچه بیرون آمدم از خلوتم
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:10
با رفیقان گرچه بیرون آمدم از خلوتم باز با احساس تنهایی خود هم صحبتم مثل قرآن غبارآلود مسجد،سالهاست روی خاک سرزمین خویش هم در غربتم قصه قصری بدون گنجم اما با شکوه ظاهری مغرور دارد باطن بی هیبتم مثل نور از شیشه،از من بی تفاوت رد نشو بعد عمری عاشقی کمتر ز قدری نفرتم؟ امشب از آیینه راز چشم هایت را بپرس تا بدانی من چرا از...
-
خانه ای که پناه می دهد
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:08
خانه ای که پناه می دهد چون درختی ایستاده در ریشه خود شاخ و برگش آشیانه خواهد شد غنچه عشق در آن خواهد روئید بر و بار خواهد داد و اگر ما مردم دست در دست بنشینیم زیر سایه آن نزنیم تیشه بر ریشه خود جاودان خواهد شد. دکتر محمد گروکان
-
چه ساده کتاب عشق را ورق زدی
دوشنبه 18 دیماه سال 1402 11:08
چه ساده کتاب عشق را ورق زدی من هنوز رویِ سطرِ اولِ دلدادگی ام مانده ام آگرین یوسفی
-
هیچ دیدی تنها شدنم را
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:35
هیچ دیدی تنها شدنم را این همه ویران شدنم را ؟ بعد تو و ان همه رنج عذاب هیچ دیدی عاقل شدنم را؟ کاش کمی حوصله میکردی تا ببینی مجنون شدنم را بعد تو سلطان غمم عمری کاش می دیدی شیدا شدنم را زینب موسوی ثمین
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:34
-
غمی سنگین بُود در تار و پودم
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:33
غمی سنگین بُود در تار و پودم ز هجرانت پر از دردست وجودم غمت در سینه ام آتش بپا کرد مصیبت خانه عالم بنا کرد چقدر آسوده بودم در بر تو ولی حالا بمیرم در غم تو بُود زندان برایم روزگارم تمام خاطراتت یادگارم گلی رفته ز دست من پریده وجودم رفته در خاک آرمیده صدایت می کنم مادر کجایی ولی از تو نمی آید صدایی گل من خشک و گلدانم...
-
ای مادر نام یکی از روزهای سال مزین با نام توست
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:32
ای مادر نام یکی از روزهای سال مزین با نام توست این روز خاص بوی گل یاس میدهد خدا در این روز بر زمین باران رحمت میدهد ماه درخشان منی همدم و جان منی چراغ راه منی پشت و پناه منی مصطفی خواجه دهاقانی
-
مهربانی
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:31
-
چشمان تو یک حالت گیرا دارد
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:26
چشمان تو یک حالت گیرا دارد این منظرهی ناب تماشا دارد آرامش تضمینیِ دنیای منی با عشق تو سرنوشت معنا دارد مهدی ملکی الف
-
صدای سوت قطار مرا اذیت میکند
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:26
صدای سوت قطار مرا اذیت میکند گوش هایم را پر از نفرت میکند امروز نشسته ام روی صندلی منتظر یک یار بسیار قدیمی باران از آسمان میبارد و زار زار گریه میکند... باران اشک هایم را که به گونه هایم میریزد پنهان میکند... آه سرد است چرا یار قدیمی نیامد مه زیاد است شاید دیدگان پر خمارش مرا نمیبینند... نقس که میکشم... با هر بخاری...
-
اتفاقِ عشقِ تو
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:25
اتفاقِ عشقِ تو برای افتادن در دلم به تارِ مویی بند است قرارِ عاشقیِ ما باشد همین زمستان رقصِ موهای تو به وقتِ بادِ سردِ دی ماه مسلم مک وندی
-
دلبستگی ام عذاب شد بعد از تو
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:19
دلبستگی ام عذاب شد بعد از تو دل دادگی حباب شد بعد از تو دل سنگ شد و تنگ شد گفت به من دلواپسی ام چو خواب شد بعد از تو بی تو دل من عذاب شد بعد از تو دلتنگی من چه باب شد بعد از تو دلکندن من سراب شد بعد از تو دل خاک شد و شراب شد بعد از تو سجاد نوروزی
-
جاده مبهوت قدم های سرد من شده بود
یکشنبه 17 دیماه سال 1402 11:15
جاده مبهوت قدم های سرد من شده بود جاده مرا می نگریست که به افق در جستجوی نشانی از تو خیره مانده بودم جاده می خواست بلرزد اما دلش نمی آمد جاده حال من عاشق را می فهمید آنجا بود که فهمیدم حتی جاده هم از تا باوفا تر است.... فاطمه فرهوش
-
تو را اندازه دلتنگیم خستگیم دوست دارم..
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:28
تو را اندازه دلتنگیم خستگیم دوست دارم.. ذهنم نگران درد های تو روحم شده دیوانه فردای تو چشمانم شیفته دیدار تو قلبم حیران شده، بیمار توست تو در قلب منی هردم من کنارتو می مانم در آغوش تو جا دارم این را خوب می دانم و به آن ایمان دارم تو که کنار من بمانی خانه ای می سازیم از پنجره و نور توی باغچه اش عشق می کاریم پای هر...
-
آن ماه، نوری در شب یلدای ما بود
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:27
آن ماه، نوری در شب یلدای ما بود نام قشنگش زیر لب نجوای ما بود برق دو چشمانش مرا دیوانه می کرد زنجیر عشقش روز و شب در پای ما بود رویای خوش بسیار بود و بی گمان او زیباترین و خوش ترین رویای ما بود گرچه برای اهلِ دنیا یک نفر بود آن یک نفر، بی شک همه دنیای ما بود مجنون او بودیم و اما حسرت اینکه ای کاش او هم اندکی لیلای ما...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:24
-
تمام هستی من گشته بازجای غمت
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:23
تمام هستی من گشته بازجای غمت تهی مباد دلم یک دم از هوای غمت هنوز از نفس بیریای صبح پُر است فضای دهکده ی سینه روستای غمت کجاست قبلهی بیسوی عشق تا به نیاز نماز شِکوه گذارم به اقتدای غمت مرا به غمخانه ی نهان خویش بخوان در این دیار دلی نیست آشنای غمت سراغ واحه ی دریا از آبها بگرفت دلی که بار سفر بست پا به پای غمت شبی...
-
در سکوت رفتنت,
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:21
در سکوت رفتنت, خواب را مشت مشت, آب می کنم می دهم برچشم سیلاب برده ام, نیمه شب های هیاهو خورده ام خانه ام, نور می تابد خیالت خواب را بیداری ام, دق می دهد با اشک خشک, رفتنت, عادت نشد, در فراق شب زده, تکرار شد...... اعظم حسنی
-
امروز هم گذشت
شنبه 16 دیماه سال 1402 11:20
امروز هم گذشت هلهله مردم . بوم های سیاه رنگ نغمه های دلگیر آن گوشه ،کسی حلوا تعارف میکرد ازدحام چشم ها را آرام برگشتم به آغوش خیالم تدفین ،غزلهایم که تمام شد.... اقبال طاهری