-
خواهد آمد روشنایی با امید
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:16
خواهد آمد روشنایی با امید آسمان آبی و ابر سپید خواهد آمد مردی با دستان باز کودکی در دست او همراه یار خواهد آمد باد و باران در شهر بوی نرگس های زیبا در شب خواهد آمد ماه در کنج زمان آسمان شب پر از گنج نهان خواهد آمد کودکی خندان و شاد میدود در شالیزار همراه باد خواهد آمد روزهای شاد تو روز برداشت خنده از قلب تو مرتضی رضوی...
-
یزد تهران قطاری سوت می کشد
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:15
یزد تهران قطاری سوت می کشد در مغزم ریلی ختم می شود به تختم مسافری هر شب پیاده می شود حوالی ایستگاه خوابم خوشبختی، پلاک گذر موقت می گویند احساس ملتهب شده از خستگی هایش نمونه برداری میکنند باد ناخوشی لای موهایت پیچید و پریشانت کرد و چه بی غیرت شده اند دستانم صبح می شود چای تلخ تقسیم می کنند من به سهم روزی خود فکر میکنم...
-
من از جهان شما به یک دروغ قانع بودم
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:13
من از جهان شما به یک دروغ قانع بودم کاش میگفتیام: نرو شمعدانی بدون تو میمیرد ساعت رو طاقچه میخوابد همه چیز گران میشود و لبخند ممنوع میشود همین قدر همین قدر کودکانه به دنبال بهانهای بودم که برای تو بمیرم علیرضا غفاری حافظ
-
خورشید من پشت کدامین ابری
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:09
خورشید من پشت کدامین ابری جهانم از تو روشن است و دیدگانم برای تو بارانی دلم اندازه همان ابر گرفته پیش آ بگذار روشنی را بیشتر احساس کنم.. بهنام بادپروا
-
همیشه گمان میکردم
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:05
همیشه گمان میکردم عشق دلم را بزند امّا زد به سرم... محمد حسین موسوی
-
سوزش سرمای بیدار زمستان بود
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:21
سوزش سرمای بیدار زمستان بود من دلم اما چنانچون باغ و بستان بود در شب یلدای دلکش خانه مادربزرگ ازدحامش از حضور بستگان و خاندان بود کرسی و آتش مهیا و به پا دود اسپندش بلاگردان گردان و درمان بود باران رضایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:20
-
کاش میشد لحظه ی دیدار ما
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:19
کاش میشد لحظه ی دیدار ما آغوش تو تنگ در آغوش ما لیک زین اعمال انسانهای خار می افتد گنه بر گردن افلاک کار زمستانها نمیدادند امان شور و بال من شکسته داغون و بی حس و حال چنگی به دل و رگ خودکارم و شعر باز شوند زخمای دلم هنگام شعر کاش میشد شعر زیبایی نوشت دمی با شعر و عشقی از سرنوشت مگر زین سیاهی ها دلی خوش میشود بغض سوزان...
-
زمستان
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:18
-
کنار دریا نگاهم به قایق شکسته ایست
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:16
کنار دریا نگاهم به قایق شکسته ایست که بر ساحل نشسته پر از ماسه کنار دریا نگاهم به قایق شکسته ایست که امید به دریا را در خود شکسته قدم زنان به قایق میرسم دست میکشم رویش تصور میکنم پر از حس است پر از شادی پر از خاطرات آبی پر از روزهای بی تکرار پر از عشق های دریایی کمی عشق کمی میخ کمی تخته کمی سختی و امیدی که با هر ضربه...
-
صبح است
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:15
صبح است و یاد یار به چه زیباست نسیم یار این چه رسمیست که هر سحر بیدار میشوم ز یاد روی یار من در خود پنهانم یاد او میکند هر لحظه مرا پیدا ز یاد یار آخر به شوق دیدنش هر کوی دل میزنم به دریا و دیدن یار یار میداند که من مجنونشم آه کی شود روز وصال یار شهرام ریخته گران اصفهانی
-
آنها با سُم های کِرختشان
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:13
آنها با سُم های کِرختشان زمین قلب تو را وحشیانه میکوبند و آنگاه که دیگر حتی ذره ای از خاک جانت یارای برخاستن نداشت آهسته میروند ... انگار که کارشان تمام شده است اما ای گِلِ پالوده ی کوبیده شده یِ بی غش تو آغاز شده ای با تو میشود زیباترین تندیس یک الهه را ... آفرید. سحرفهامی
-
طغیان غروب در پس ابرها
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:11
طغیان غروب در پس ابرها جدال زرد وتُرنجی ای آسمان برای در اوج بودن تا کی تو هم می جنگی ؟ از زندان کهکشان ها نمی گریزند هرگز شهابها تو زندانی دیرینِ زمانی امید بر چه میبندی ؟ بردیا امین افشار
-
من پراز ابرم درونم گریه هاست
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:10
من پراز ابرم درونم گریه هاست من پراز عشقم درونم سایه هاست من پراز افتادن و برخاستن از نفرتم من به سهم خود پراز آوارگی در غربتم من از این ماها که گفتیم و شنیدن ، کر شدم من دگر از من منو ، ماما شدن پرغم شدم پربکش ، آواره شو ، بگریز از این تن به در در به در درتن شو ، رویا به سر ...... معصومه دهقانی
-
دفتر زندگی
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 11:05
دفتر زندگی آویزان به پنجره زمان نسیم خسته دل بی حوصله دست و پا بسته دوستی صدا می زند؟ کوبه در؟ شاید هم خروس سحر؟ باز می کنم دفتر خاطرات انباشته در دل نبشته است در تارک هر ورق برخیز ، زندگی کن، دوست بدار دکتر محمد گروکاندفتر زندگی آویزان به پنجره زمان نسیم خسته دل بی حوصله دست و پا بسته دوستی صدا می زند؟ کوبه در؟ شاید...
-
اگر عاشق شدی رخ یار ندیدی شک کن
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:21
اگر عاشق شدی رخ یار ندیدی شک کن از او فقط گریه و آزار ندیدی شک کن شک کن اگر در هر چهره ی رخ یار ندیدی از عشق دلتنگی بسیار ندیدی شک کن در عشق همیشه فراق و دوری یار هست تو اگر بی تابی دیدار ندیدی شک کن در اول عاشق شدن خوشبخت ترین آدم دنیایی آخرش از خود یک دل بیزار ندیدی شک کن با همهی عشق و علاقه که به دلدار نمودی از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:20
-
تو را در هر دقایق دیده بودم
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:19
تو را در هر دقایق دیده بودم میان جان عاشق دیده بودم به روی دوش دریای خروشان جدا از موج و قایق دیده بودم حقیقت دارد آن حرفی که گفتی تو را با هر حقایق دیده بودم فقط تنها تو را ای حضرت عشق میان این خلایق دیده بودم به خون مخمل آلاله ی سرخ به گلبرگ شقایق دیده بودم مرا تکفیر خواهد کرد زاهد خلایق هرچه لایق دیده بودم علی...
-
خدایا کدام درد را در آغوش کشم؟
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:17
خدایا کدام درد را در آغوش کشم؟ دیگری تا نگوید نامرد! ... من نیز آغوش می خواهم... محمد ترکمان
-
با رها پــر ســیده ام !
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:16
با رها پــر ســیده ام ! سوالـــی را که بـــه تکـــرار از دلـــت بـــارهـــا شنـــیده ام ! احمدمحسنی اصل
-
ولادت امام باقر" ع"مبارک
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:13
-
مبتلا شدهام به بیخیالی،
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:10
مبتلا شدهام به بیخیالی، بیخیالیِ مسموم، انگاری همهچیز بیارزش شده باشد، کمرنگ شده باشد. برای چیزی ذوق نمیکنم، برای چیزی تلاش نمیکنم، و برنامهای ندارم تا وقتی به آن عمل نکردم خودم را ملامت کنم و زور بزنم جبران شود. انگاری به آخرِ همه چیز رسیده باشم، انتهای رویاها، انتهایِ دوستداشتنها انتهایِ دنیا انتهای تو......
-
ما روی یار را نه پندار دیده ایم
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:08
ما روی یار را نه پندار دیده ایم در پرده آشکار رخ یار دیده ایم ما در حریم کعبه دل از نخست روز روی نگار خویش پدیدار دیده ایم با خضر همقدم شده با نوح همسفر در بٌر و بحــــــر جلوه دلدار دیده ایم صد مرغ دل به هر خم گیسوی یار خویش در هر زمان اسیر و گرفتار دیده ایم از خویشتن گذشته و خود چو عارفان در کوی دوست محرم اسرار دیده...
-
تو همان نرگس زیبای بهاری
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:06
تو همان نرگس زیبای بهاری تو قوی ترین دختر سالی شیرین تر از آن شیرینی آن شب هایی به همان شیرینی به همان زیبایی تو عزیزی ،تو جمیلی ، تو رهایی تو رفیق روز های طاقت فرسایی تو لطیف تر از بارانی تو گل آفتاب گردانی تو شدی تکیه کلامم تو شدی مایه لبخند چه خوش است عطر نگاهت شیرین تر از آن ، لحن صدایت چشمانم خیره به آن صورت ماهت...
-
در شبهای کریسمس، زیر برفهای سپید
شنبه 23 دیماه سال 1402 11:03
در شبهای کریسمس، زیر برفهای سپید دخترک کبریتفروش، با قدم های لرزان و سرد در تاریکی و سکوت شب، تنها و بیکس با کبریتهای کوچکش، آتشی روشن میکند در خیابانهای پوشیده از سرما و سکوت آرزوهایش، همراه با نوری کوچک برفپوشیده و سرما را به آرامش میبخشد و امیدی تازه در دلش زنده میکند با نگاهی به آسمان، به آیندهای بهتر...
-
من اسم اعظم خدا را
جمعه 22 دیماه سال 1402 11:05
من اسم اعظم خدا را که تمام پیامبران، سالکان، عارفان و عاشقان در پی آن یک عمر دویده اند که به آن کار مسیحا کنند می دانم که به آن معجزه ها توانم کرد: مصطفی ملکی
-
در من ریشه زدی
جمعه 22 دیماه سال 1402 11:03
در من ریشه زدی در انتهای نگاه همیشگی آنجا که دیگر حرفی از من و سکوتی از تو در ضربان های پیوسته از خط ممتد نوارهای قلبی تیره و روشن در هم تنیده در صدای سکوت هایت که ریشه هایش باز بسته و گاهی خشک می شود. ((بهار چمنکار))
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 22 دیماه سال 1402 11:02
-
من توام
جمعه 22 دیماه سال 1402 11:01
من توام چشمان گریان تو ای من فراموشت شده. نگاهم کن اما چنان عقاب تیز پرواز مرا فریاد باید کرد اگر بلبل نمی خواند اگر شمعی نمی سوزد اگر گلها نمی رقصند خدا یار است تو همراه نیستی مترس از عشق مترس از راه بگو با همرهان عاشقی تو هم کلام شو تا بیارد اشک شوق آسمان و بگویید زندگی زیباست فریبا صادقی
-
تو را از تن ، بر نخواهم کند
جمعه 22 دیماه سال 1402 10:59
تو را از تن ، بر نخواهم کند بذر تو در انحصار من ست به رمان هایم قسم ، بند بندت را در مزرعه ی روحم تکثیر خواهم کرد که من ، تشنه ی لاله های نجیبم با هم کوه های قد کشیده و تپه های وطن را عکاسی خواهیم کرد و موسیقی زیبای یک رنگی و وفاداری را روی علف زار های زرد خواهیم سرود فرهاد بیداری