-
زمستان
پنجشنبه 28 دیماه سال 1402 11:20
-
بیابنشین سخن از عشق بگویم برقص
پنجشنبه 28 دیماه سال 1402 11:19
بیابنشین سخن از عشق بگویم برقص احساس شادی بکنیم و ببوسیم برقص از من مپرس که حال و روزم چها شده کشتند عشقی را که بجوشیم برقص بیا بنشین که حسرت دیدار تو کشت هر غنچه گلی را شکفت ببوییم برقص هرگز مرو که طاقت دوری هم ندارمت دل را هم به عشق تو بشوییم برقص از عشق بگو که کنسول آسمان شکست درعشقیکه گناه نیست بپوشیم برقص عقلی...
-
خنده از لبهای تو وقتی تراوش میکند
پنجشنبه 28 دیماه سال 1402 11:15
خنده از لبهای تو وقتی تراوش میکند شک ندارم بدترین حال مرا خوش میکند سرسری گاهی من از لبخندِ تو رد میشوم مثل آن کاری که با آتش سیاوُش میکند ضایعاتم را نشان آیِنه دادم ولی آیِنه تنها تو را در خانه کاوش میکند ای بهار آغشتۀ لبخندهای ریزِ تو رفتنت حال مرا بدجور ناخوش میکند محمد حسین موسوی
-
سحر کردی مگر از قوس کمانت یارا
پنجشنبه 28 دیماه سال 1402 11:14
سحر کردی مگر از قوس کمانت یارا هر چه کردی به دعایی جوابش کردم دل که آن خانه ی غم بود و عزا خانه ی مرگ آتشی سوزد و از عشق کبابش کردم در گلستان وفا خانه ی مهری ساختم بی وفایان چون شنیدند خرابش کردم خنده ای بر لب شیرین تو دیدم دیروز زود در گوشه ی دل چیده و قابش کردم چنگ و سی تار نوازند مهیج آهنگ مطربی دیدم و از غصه ربابش...
-
پیچک میشوم
پنجشنبه 28 دیماه سال 1402 11:08
پیچک میشوم قد میکشم به هوای نفس های تو آسمان می شود آشیانِ من در سایه ام شور عشقِ تو را میخوانم پیچک میشوم و مدام میپیچم در آغوشِ نگاهت... سیده ملیحه حسینی
-
: هرگاه می گویم
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:36
: هرگاه می گویم ندارم، دارایی، می گوید خدا _ شما _ را از " ما " بیشتر _ دوسـت _ دارد! . . . من از خدا می ترسم دارا از من! محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:34
-
در ره عشق به دنبال اثبات مباش
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:33
در ره عشق به دنبال اثبات مباش در هیچ به دنبال مکان مباش من را ز خود دور کن چو از دوریم شاد باش فقط شاد باش اندرون مزه سیب پیرو قانون مباش دخیل سراب مباش شایق ادراک و شاهد دریافت باش ای معنا، ای منطق میان واژه به دنبال باده باش کیفی در ظاهر نیست باطن ساز باش به عشق و امید ملوان باد باش، بادبان باش من مباش و خودت باش...
-
حوضی ساخته ام
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:31
حوضی ساخته ام ودر او گل نیلوفری کاشته ام آسمان آبی ، من و نیلوفرآبی در حوض قاب عکسی زیباست هستی به تائید به پا خواسته است ناهید به تحسین غزل می خواند اله اله آسمان را به زمین آوردی مرضیه پورجمالی
-
در آسمان چشمان
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:28
در آسمان چشمان ستاره ها زمین گیر دریای آن دو چشمان لبریز از صدف ها جنگل شده که مژگان سد صدف ، موج گیر وای از صدای چشمک هم چون صدف به آغاز دل می برد به آواز رضا شاه شرقی
-
دریا
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:25
-
در باغ گُلی بودی و من چیدمت
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:24
در باغ گُلی بودی و من چیدمت آوردم و در دل به خاکت کردم، ای که در اشعار خود میخواندمت حال در دل دارمت، عشقِ شور انگیزِ من ای کعبهء گمشدگان قبله گاه مؤمنان، از برای دلِ خویش میخواهمت مسلم اکبری ازندریانی
-
بیهوده نمی بارد
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:22
بیهوده نمی بارد باران نام ها را محو می کند از سنگ ها علی بارانی
-
چشم بر آسمان داردباغبان نان ز باران میخورد
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:21
چشم بر آسمان داردباغبان نان ز باران میخورد دستی بر شخم ودعا غصه بر زمین وبیابان میخورد مادر هر روز چاشت پدر را پیچیده در بقچه ای بهر کشاورز لقمه ای نان وپنیر آورده جوش مهمان میخورد گاومان هم با حس خود داند بارانی نیست گوشه ای کز کرده انگار آدامس خروسان میخورد بالداران بر شاخه های خشک بر گریزان خزان در پی دانه ای هر جا...
-
من و تو تکثیر یک رویاییم
چهارشنبه 27 دیماه سال 1402 11:20
من و تو تکثیر یک رویاییم در انقراضِ خاطره ها در نفرینِ این شب سرگردانیم زمستانیم لبریزِ غمبادی سپید در بی اعتنایی ها دیگر نمی باریم نیلوفر تیر
-
تنهایم..
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:18
تنهایم انگار زندانی ام، زندانی زمان گیر افتادهام در یک سلول آشفته و پریشان چشم می دوزم به دیوار دارد فرو می ریزد، درونم ذهنم، تمام خاطرات دوران دفن می شود زیر آوار می ماند بین زندگان جسم بی روحم مرده ای سرگردان سیاوش رودکلی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:16
-
سلام،سلامی به گرمی گل های عاشق.
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:15
سلام،سلامی به گرمی گل های عاشق. ولیکن در کنارش کم شقایق. همان گل که به گرمی نامور شد. ز گرمی خارهای را شعله ور شد . کمی را در کنار آن شقایق. بنشین تا که ببینی جام عاشق. بیا اینجا که از ما شعله برخاست. زهر برگ آتشی بر این گل بر افراخته. که می داند که با گل بودنم چیست. که می داند که آن عشق و صفا چیست. حسین برزنونی
-
کلمات صف کشیده بودند
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:14
کلمات صف کشیده بودند تا از میان آنها یکی را بردارم می خواستم چیزی بنویسم که جهان را زیباتر کند و پرندگان آزادی را به آسمان برساند با این همه نام تو را نوشتم نامی که بر زبانم بود و جهان را در جنگ و صلح زیبا میکرد آرزو نوری
-
خدایاپناه مون باش
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:12
-
دل از دیوانگی،امشب،چه حالِ مبهمی دارد .
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:11
دل از دیوانگی،امشب،چه حالِ مبهمی دارد . برایِ من تمامِ غصه هایش را،به اَشک می بارد یه جایی غصه هایش عشقِ مُمتد بود برایش پابه پای ِ او ،آیه ی بیداری می خواندم شَعف در من ،حسِ دریا بود آن لحظه که چون دایه برایش شعر می خواندم پس از سیلابِ جاری رویِ ساحلِ صورت به خود که آمدم دیدم دیدم که با او من چه ها کردم گَر چه مقصر...
-
ای مردِ مردانم علی
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:09
ای مردِ مردانم علی ای جانِ جانانم علی ای مظهرِ جودُ سخا ای مهربان مردِ خدا از تو عِدالت پا گرفت نورِ سعادت جان گرفت شیعه به عِشقت مبتلا کلامُ علمت از طلا خالق بخود بالیده بود وقتی تو را سنجیده بود گفتا که ای خلایق علی ندارد لایق عرشُ زمین بدانید اَشبه او ندارید راضیه براتی
-
کاش میشد ...
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:08
کاش میشد ... دفن کرد حسرت را از کابوس دروغین زندگی مژگان کریمی
-
شبِ تاریک صدایِ رود
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:07
شبِ تاریک صدایِ رود کمی از ماه با سازی که از عشق تو میخواند بخوابت خواهم آمد... مسلم اکبری ازندریانی
-
چو غُنچه هایِ خَزان دیده ، زار میگِریَم...
سهشنبه 26 دیماه سال 1402 11:04
چو غُنچه هایِ خَزان دیده ، زار میگِریَم... زِ داغِ دوریِ اَبرِ بَهار میگِریَم... چو بُلبُلَم که زِ هِجرانِ آن گُل عاشِق به بَرگِ خاطِرهاَم بیقَرار میگِریَم به یادوارِ یِگانهتَرین شَقایِق دّل به وُسعَتِ آسمانِ داغدار میگِریَم عَجَب مَدان که زِ دیده خون جاریست دارِ غم پِنهان که آشِکار میگِریَم قَسَم به این غُربَت...
-
آغوش تو پُر لطف و کَرَم چون پَر ِ قویی
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:25
آغوش تو پُر لطف و کَرَم چون پَر ِ قویی اندازهی گلهای جهان خوش بر وُ بویی رد میشوی از حجم مصائب به ظرافت ترسی به دلت راه ندادی سَر ِمویی سلطان رئوفت به لبت شعر و ترانه در اوج پریشانی و غم ، خنده به رویی ضربالمثل عشق شدی عاشق مطلق پروانه صفت پیله دَری بر سر ِ کویی بر بال و پَرَت حکم شکستن بنوشتند در هر دو سرا در پی...
-
آمد پگاه کوچ و دیده گریان شد
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:22
آمد پگاه کوچ و دیده گریان شد از پشت عینک اشک چو باران شد آویز از مژگان قطره های سرشک برگ های باران خورده چناران شد جدائی دل ها و لحظه های بی تابی چو پرنده اسیر ، قلب لرزان شد تا بودش فضا آگین از عطر پیرهنش گلستان هست یا که مجمع عطاران شد وداع و لکنت گفتار و ادای خدا حافظ در امتدادفاصله ها چشم چون اناران شد طبال بزن با...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:20
-
شعر ؛ باران باریده ای ست
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:19
شعر ؛ باران باریده ای ست که با سه تار غزل ها خاموشیِ هزاران فرهاد بی قبیله را آوازمی شود عباس جوخواست
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
دوشنبه 25 دیماه سال 1402 11:18