-
چون کبوتر های جلدم بی مسیرم مدتی است
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:06
چون کبوتر های جلدم بی مسیرم مدتی است ناله با من میزند شعر از نفیرم مدتی است لابلای دفتر شعر از پی آن (من) نگرد مُرده ام تا شاید از او جان بگیرم مدتی است مثل آن سردفترِ عقد و طلاق افسرده ام آن قدر افسرده کز عشاق سیرم مدتی است با نگاه سرد تو خون در دلم شد بارها آتش از چشمان سرد تو نگیرم مدتی است وعده دادی دل بکن تا من...
-
کجا رفتی ،کجا رفتی
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:04
کجا رفتی ،کجا رفتی تو ای دیرینه یار من تو را با گریه از مهتاب می پرسم نشانی نیست بویی نیست در این آینه می جویم رویی نیست ... سکوتم را به هم می زد نفسهایم ،تورا در هرکلامم جستم اما گفت و گویی نیست .. نشانی نیست تورا از سایه می جویم در آن جا که مکانی نیست ... کجا رفتی.. نمی گویی که آن دلداده تنها که دنیا را به دنبال تو...
-
دل است دیگر...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:03
دل است دیگر... گاه می گیرد... گاه می شکند... گاه تنگ می شود و گاه جایی... جا می ماند دل است دیگر .... نسیم فهیمی
-
میکشم بر دل، زِنتظاری رنگ صبر
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:01
میکشم بر دل، زِنتظاری رنگ صبر چون ز دیدارش شوق و غنایی داشتیم میرود بر دل همی آوای شور در گذار عمر بود مهر و نشاطی کاشتیم شریفه امینی
-
این صبح به خون نشسته
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:00
این صبح به خون نشسته مرا بیمار می کند زمزمه های باد همیشه مرا بی تاب می کند در چشم تو هزار درخت قهوه ریشه کرده عطرت مرا بی خواب می کند در کوچه های یاد تو سرگردانم یادت دوباره بیداد می کند مریم نقدی
-
بر آئینه نگاه کردم خود را بینم
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:40
بر آئینه نگاه کردم خود را بینم حال واحوال روزگار خود را بینم تا چشم گشودم به روی آئینه در کنار عکس تو خود را بینم عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:40
-
ای آشناتر با دنیای عشق
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:39
ای آشناتر با دنیای عشق کفش هایت را درآوردی برای ورود به زندگی مرحبا یار پاک طینت دیوانه سر عقل آید دیوانه منم در کوچه ی پر زغبار بی خستگی دویدم در طوفان رسیدم به حادثه خوش تویی رقیه مرادی
-
حال خوب
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:37
-
یک عمر گرفتار غم و درد شدیدیم
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:36
یک عمر گرفتار غم و درد شدیدیم این عمر از این حد که سیاه تر شدنی نیست با آنچه من از شیخ بدیدم بگرفتم ولا که دغل باز پیمبر شدنی نیست جایی که برادر به برادر نکند رحم بیگانه برای تو برادر شدنی نیست دیدی تو پدر گفته که با رنج برادر به گنج رسیدن که میسر شدنی نیست یک عمر به شیطان تو بزن طعنه ولی بعد گو حضرت آدم که مقصر شدنی...
-
چقدر فصل های
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:35
چقدر فصلهای سال با هم دوست ، با هم صمیمیاند پاییز حتی یک روز هم ، پاییزی تر نشد زمستان جا را بر بهار تنگ نکرد شکوفهها سبزهها برگ بهار از دیدن تابستان شکایتی نکرد آیا بین فصول سال به جز صلح و صفا چیزی فاصله بود حسن بهبهانی
-
میخواهمت...
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:31
میخواهمت... همچون خاک تشنه ای که آب را مینوشد یا پرنده ای که میکوشد قفس را به شوق یار گلستان بیند میخواهمت همچون غرق شده ای که نفس را تا پر کنم از هوای تو ریه های خویشتن را یا درختی که در فصل مرگ میجوید دلیل حیات دوباره اش را بازگو به من چه چیز در تو یا چه چیز در من است که اینگونه بی پروا میرقصم به سازی که ساز مرگ من...
-
نگاهت نمی کنم،
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:30
نگاهت نمی کنم، تا قلبم نلرزد... اما خوب می دانم، که خورشید هم، از چشمان توست که، اینچنین در آتش اشتیاق می سوزد... حسین جباری
-
سحربانگ می زد ان مرغ سحر خیز
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:29
سحربانگ می زد ان مرغ سحر خیز زخواب غفلتت ای خفته بر خیز زبان بگشای بنام جان و جانان که مهر دوستیش با دل در امیز دلت را پاک کن از کین چو مرات ز بد بینی و بد خواهی بپرهیز دلا غافل مشو از چرخ گردون بر اندازد ترا در دام هر چیز گل اند باغ و بلبل در چمنزار شدن تسبیح گر ان خان مهر ریز ایا بیدار زمان نغمه خوانیست تو هم برخیز...
-
به هر نقش رنگ و طرحی میزنند
سهشنبه 3 بهمنماه سال 1402 11:29
به هر نقش رنگ و طرحی میزنند از اصل آن در دانش صورتگری دو رنگان دو رو ظاهر به صد حیلت زنند بر نقش خویش ازدانش حیلت گری امیرعلی مهدی پور
-
یکی بر تخت و بر ممبر نشیند
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:28
یکی بر تخت و بر ممبر نشیند به قلب ساقی و دلبر نشیند بنوشد جرعه جرعه می بسیار رود بالا و بالاتر نشیند ببوسد خاک دنیا هر دو پایش به کامش تاج و سیم و زر نشیند یکی دیگر به دوشش بار ذلت به کنجی خسته چشم تر نشیند رخ زردش بگوید از حقایق ولیکن زار و کور و کر نشیند مزن هرگز لگد بر گل تاری که خاک زیر پا بر سر نشیند علی سبزی پور
-
کودکی آرام بود کودکی ام
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:24
کودکی آرام بود کودکی ام ماه را بوسه زدو شب خواب رفت روز با پرتو خورشید به نوای خوش صبح با خروس خوان به هوا، برخواستم یک سبد روزنه پر، تابش نور و به رامش، تحفه صهبایی ز شور شرق در غرب و جنوب هم، از شمال ه مه یک سیما همرنگ صاف و جور با گذشت از فصل های زندگی طعم دوران را چشیدن، نغز و شور من و آن کودک بی دوز و کلک لک شدیم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:21
-
عکسم در قاب عکسم نیست
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:20
عکسم در قاب عکسم نیست و حتی تصویرم در آینه... من کجا گم شدهام؟ پشت پنجره درختیست که تا به حال ندیدهام... پرندهای در من آواز میخواند شبنم حکیم هاشمی
-
باشد که دیدارت
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:18
باشد که دیدارت دل چشمانم را شاد گرداند فرشته سنگیان
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:16
-
فرض کن صبح باشد و پنجره و نور
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:15
فرض کن صبح باشد و پنجره و نور یک فنجان چای یک فرش رنگین و هزار جرئه شادی.. یک بغل آرامش برای تو یک دل سیر تماشا برای من بهنام بادپروا
-
گلایه نامه ها از تو نوشتم
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:14
گلایه نامه ها از تو نوشتم کمی گنگ و ولی گویا نوشتم تو را بی مهر و کج اندیشه دیدم که آواره در این دنیا نوشتم حضورم را که غایب می شمردی مرا زنده به خاکم می سپردی نمی خواهد نپرس از حال و روزم مریضی را به تنهایی سپردی تو یک زیبای بی احساس هستی تو آن شر و همان وسواس هستی برایم دوزخی ای عشق گمراه تو یک ناپاک بی اخلاص هستی...
-
ما انسانها عشق را در نبودنها جستجو میکنیم
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:11
ما انسانها عشق را در نبودنها جستجو میکنیم در حالیکه به عاشقای کنارمون نگاه نمیکنیم گاهی یادمان میرود ماهی تنگ کوچک خانه ما با آواز ما زنده است محمد حسن شهلائی
-
خلوتی می خواهم
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1402 11:10
خلوتی می خواهم به کسی هیچ نگویم و بروم جایی دور جایی دور تر از بیشه دور خوب شوم خوب غرق احساسی از جنس غروب خون گرم باشم مثل جنوب خوب تر از خواب دم صبح خوب تر از چای دم عصر بتوانم هواری بکشم از ته دل ناله و زاری بکنم بگریزم از همه کس از همه نافرجامی ها بی خبر از درد و غم و رنج شادی را در پستویی پنهان کنم گهگاهی بتوانم...
-
دستم و پایم میلرزد
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1402 11:59
دستم و پایم میلرزد تپش قلب امانم نمیدهد اشکم جاریست چیزی از کسی پنهان نمانده نفسم به شماره افتاده آری..... کسی که هرگز امیدی به آمدنش نبود روبرویم ایستاده تمام قد.... مژگان مهرنگ
-
عشقِ من این تویی یا که خواب می بینم
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1402 11:58
عشقِ من این تویی یا که خواب می بینم تشنه کامم دوباره سراب می بینم؟؟؟ گویی اندر بیابان خشک و تف دیده سبزه و سوسن و نهرِ آب می بینم طاقتم چون به آخر رسید حسّی گفت من دعایِ تو را مستجاب می بینم بعد سرمای یلدا و رنج تنهایی شاد و مستم کنون آفتاب می بینم از غزل پر شده روح و جان و تنم در کتابِ دلم شعر ناب می بینم ای بهشتِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1402 11:56
-
کجای این زندگی گم کرده ام تو را
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1402 11:52
کجای این زندگی گم کرده ام تو را که نفسهای به شماره افتاده م در بُهتِ نبودن توست.. . سیده ملیحه حسینی
-
لحظه ای دریا نمیگردد زساحل هم جدا
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1402 11:52
لحظه ای دریا نمیگردد زساحل هم جدا باصدایِ موج خود هردم کند غوغا به پا بشنو آن آهنگ امواجش که آرامش دهد دل به دریا گر زنی از دردها گردی رها هم نشینی کن تو با دریا دلان در هر زمان غم زداید از دلت جان را کند بهرت فدا بی خبر هستی تو همچون من زغمهایش چنان چون که دریا در دلش دارد هزران رازها مرغها با موج ها پایینَ بالا می...