-
بگذار با صدای گرفته ام تو را صدا بزنم
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:17
بگذار با صدای گرفته ام تو را صدا بزنم بگذار با دل گرفته ام تو را در آغوش بگیرم بگذار قلب هایمان در کنار هم آرام گیرد دست هایت را به من بده دست های تو رهایی بخش من از دلشوره هاست بگذار زمان را در لحظه های کنار تو خلاصه کنم بیا ساعت ها به آسمان خیره شویم و تو از ستاره ها برایم بگو.. از خودت برایم بگو از اینکه کدام...
-
شبیه انتظارم
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:15
شبیه انتظارم لاغر، دراز، مردنی لیلامحمدی
-
من نمی دانم خدایا چه اراده کرده ایی
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:15
من نمی دانم خدایا چه اراده کرده ایی اما شعله گرفتن و سوختن در غم عشقش خوب میدانم آخرین مرحله بود زهره مومنی
-
شبیهِ تو یکی
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:13
شبیهِ تو یکی گُلی نیست دیگه اینو من نمیگم زمستون میگه کی گفته تو میمیری پَرپَر میشی نمیمیری میری تا سالِ دیگه مهین بزرگپور سوادجانی
-
تسبیح به یک دست و دگر دست دراز است
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:11
تسبیح به یک دست و دگر دست دراز است نامش پی هم خوانم و او جان همه ناز است دست من و دامان و دل و گوشهی ابرو آن تیر کجا آمد و رفتش همه راز است امید که آن بند قبا و گرهی گوشهی ابرو دل بیندشان هردو به یک اندازه باز است گر لعل لبش را و اگر زهر زبانش هر یک بشود قسمت ما جمله نیاز است صادق ستوده نیا
-
دیر زمانی است نرفته
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:48
دیر زمانی است نرفته به بازار عطاران می جویم راهی رهگذری که بشناسد عطر عطاران در جاده های عطر می تابد گیاه نارنجی خورشید پر می کند عطش کالای عطاران می شنوم از هر سوی عطر خاک باران خورده عطر عشق عطر مهربانی عطر آنان که نمی دانم تاکی دارم مجال دیدنشان در دکان عطاران دکتر محمد گروکان
-
مردم شهر به معشوقِ غزل خوان
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:46
مردم شهر به معشوقِ غزل خوان ی شاعر حسادت دارند. و تو در حالتی هستی که توصیف کردم. سیّد ستاره حیدری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:46
-
شعری برایت نوشته ام
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:45
شعری برایت نوشته ام آن را با صدایت برایم بخوان مانند چای اول صبح دلچسب است مانند خواب اول صبح دلچسب است بگذار موهایت افشان شود مانند ماه پشت ابر شود بگذار فدایت شوم این همه بی نقصی خیال است پریسا قویدل
-
حال خوب
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:44
-
نعمت چه از این بهتر، بر خوانِ پدر باشم
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:39
نعمت چه از این بهتر، بر خوانِ پدر باشم او جانِ من است و من، در جانِ پدر باشم مدیون کسی هستم، محبوب خداوند است باااااید که چو اسماعیل، قربانِ پدر باشم یک سجده ی طولانی، یک آیه ی بارانی یا سوره ی اسرا در، قرآنِ پدر باشم در پینه ی دستانش، آسایشِ او دفن است یا رب نشود روزی، گریانِ پدر باشم رضا اعتمادی
-
به چشم خویشتن دیدم بر این مردم وفایی نیست
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:38
به چشم خویشتن دیدم بر این مردم وفایی نیست غریب و خسته ام اما نگاه آشنایی نیست نگاه سرد می سوزاند آدم را خدا داند به آتش می کشاند آنکه گاهی هست و گاهی نیست قرارم نیست می دانم سراب عشق بسیار است از این غم های بی پایان چرا ما را رهایی نیست؟ شکوه عشق می جستم شکستن هاش شد قسمت بنال ای دل که بر تنهایی تو غمگساری نیست...
-
کلمات که آوار شدند
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:36
کلمات که آوار شدند بربی وزنی من ... تخیل از شعرم پر گشود تصویرهایم بیوه شدند طرح هایم ،به جا ماند در قاب خالی دلهره ... چه زود اقبال طاهری
-
گربخواهی ونخواهی من همان یار توام
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:35
گربخواهی ونخواهی من همان یار توام رفتی و اما بخوان پیوسته در کار توام مشتری بودم به کویت قبله جانم شوی عالم والای عشق در شأن و افکار توام دین و ایمانم زکف دادم برایت هدیه ای دین و ایمانم شدی هرلحظه بیمار توام درقیامت دوزخم راشعله ورکن ای خدا هیزم و خاکسترم و در آتش افتار توام من که عمرم شد فنا درروزگار ی بیمرام سالها...
-
ترس
دوشنبه 9 بهمنماه سال 1402 11:34
ترس ته ندارد رنگ ندارد از دم راه جنگ ندارد ترس باجا ترس بی جا از دل و روز رنگ ندارد امیرحسین موسوی
-
آنگاه که ایزد ماه
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:54
آنگاه که ایزد ماه گردههای نقرهی ماه را بر زمین میپاشد درختان پربارتر میشوند آبها جاریتر و من عاشقتر میشوم... سپس میوهی ماه را از درخت خویش میچینم و تصویر ماه در تمام آبها تکرار میشود شبنم حکیم هاشمی
-
سلام دختر زیبای رسول الله فاطمه جان
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:50
سلام دختر زیبای رسول الله فاطمه جان ای دختر زیبای بهار خوش آمدی از آسمان صدایی از عرش می آید انگار غزلی مرا با خود می برد نام تو را قلم با قلبم می نویسد قلم نام تو را با عشق ، زهرا می نویسد بی اختیار میروم در غزلی دست و پا گم میکند با یک قلمی نشسته ام تنها باز هم شعری میبرد مرا با خود هوای شعرم بهاری میشود با نامت...
-
درمیان همه سربازان خدا بخدا تو محبوب تری
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:46
درمیان همه سربازان خدا بخدا تو محبوب تری دردل من عاشق تنها به خدا تو مطلوب تری در خیالم زیر این سقف پُر اندیشه صبح سپهر گر چشم زخم نبینی از همه محجوب ومرغوب تری منوچهر فتیان پور
-
مهرت به دل نشسته که دیوانه ام کنی
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:45
مهرت به دل نشسته که دیوانه ام کنی از دوستان بریده و بیگانه ام کنی می لرزم از هجوم گسل ها که آخرش با ازحام خاطره ویرانه ام کنی در آستان ساحت پیمان و همدلی آتش کشی به جانم و پروانه ام کنی ای من فدای خرمن انبوه زنبقت کی میشود که سر به سر شانه ام کنی کل می کشد به خاطر تو بی قراری ام تا جلوه ای به کوچه و کاشانه ام کنی پلکی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:43
-
ای یار مرا وسعت صحرا شدنم نیست
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:42
ای یار مرا وسعت صحرا شدنم نیست تو هیچ مگو طاقت دریا شدنم نیست در این دل من آری اگر ذوق غزل نیست زانروست دلی همدم غم ها شدنم نیست من شاعر دلتنگی دل های حزینم چون بغض گران هیچ سَرِ وا شدنم نیست حتی شده ام مشمئز از رایحه ی شب آن سان که مرا طاقت فردا شدنم نیست دیگر غزل از وصف رخ یار نگویم من را که به جز حسرت تنها شدنم...
-
از روز الست نام خدا نام علی بود
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:36
از روز الست نام خدا نام علی بود اسرار خدا با علی و نسلِ علی بود تا بود علی بوده و تا هست، علی هست چون عالم بالا رخ و تصویر علی بود ای گم شدهء راه به دنبال چه هستی؟ بر چرخ تماشا، همه چون نقشِ علی بود دیوار، نه از کعبه شکست تا که بیاید از روز ازل زادهء خیرالبشری، بود پرسید چرا او ز همه پیشترین است گفتا گرهء چشم رسولان،...
-
من میان آب و آتش بی شکیبا سوختم
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:34
من میان آب و آتش بی شکیبا سوختم در میان بغضی از دیدار تو جان دادم افروختم سعی در این بود جان را تاب دیدار آورد در دو چشم خواب و بی روحت به حرمان سوختم آه از آن دیدار آخر آه از آن چشمان سرد من به رویای نگاهت باز هر شب دوختم دستهای سرد و بی روحت نفس از من ربود بعد از آن هر شب به دنبال نگاهت ساختم یا بافتم الهه رزازمشهدی
-
اینجا مردم من فقط برای یک نان ساده
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:33
اینجا مردم من فقط برای یک نان ساده تمام عمرشان هدر می رود مردم کشور من دیگر بلد نیستند آرزو کنند و رویا بسازند اینجا تنگدستی قاتل آرزوهاست اینجا آفت در جیب های ما زندگی می کند اینجا سالهاست در دل مردم یک غروب سرد حکمرانی می کند اینجا مادری برای زنده ماندن کودکش را می فروشد و غمِ نان ما را در همان پله ی اول زنجیر کرده...
-
سر گردان
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1402 11:32
سر گردان همیشه یکی را بی نام ونشان دوست داشت رضا شاه شرقی
-
بشنوید ای عاشقان این ساز عشق
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:23
بشنوید ای عاشقان این ساز عشق دم بگیرید ای همه همراز عشق این نوای سینه چاک عاشقیست نغمه های سوزناک عاشقیت داستان عشقِ عطار دلست دل ، همان مقصد، همان سرمنزلست دل ، همان گنجینه ی اسرار حق گوهر پُر قیمت بازار حق دل، اساسِ کارگاهِ خلقت است جایگاه عشق و علم و حکمت است دل نباشد ، آدمی افسرده است باغِ جان بی او ، گلی پژمرده...
-
زمستان
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:21
-
این قصه می خواهد یکی افسانه تر باشد
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:19
این قصه می خواهد یکی افسانه تر باشد ناچار او باید کمی دیوانه تر باشد ای کاش من مست نگاهش باشم و او هم در عاشقی دُردانه ای ویرانه تر باشد در منزل جانان که راه ِامن و عیشی نیست ای کاش پای ِشمع ِعشق پروانه تر باشد حجم فراقش برده از کف صبر و هوشم را در شعر من باید کمی شاهانه تر باشد هنگام بحث و گفتگو حتی کمی دعوا خوب است...
-
من را به پای عاشقی هایت صدا کردی
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:17
من را به پای عاشقی هایت صدا کردی وانگه به درد لاعلاجی مبتلا کردی هم زندگانی هم جوانی را تلف کردم اما مرا در پیش چشمانم فدا کردی گفتی برای با تو بودن سخت تب دارم هی زخم بر جانم زدی و هی دعا کردی من سوختم در هر نفس آیینه هم شاهد وقتی به جرم عاشقی بر من جفا کردی از غصه می پیچیم به خود پروانه ام، آری کم کم برای سوختن آتش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:15