-
وقتی خاموشی هست
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 11:05
وقتی خاموشی هست نفس ها تنها هستن درب ها بی جانند وخواب زمین منتظر تا کسی را دریابد نفله کند وقتی شب قلبش کُند می زند انگار روح همه در پروازند تاریکی همه جا را فرا گرفته است شاید همه جا روشن گردد هم چیز جوانه زند یا که شب آرام گیرد همه را بیدار کند تا سحر بعدخواب طلوع از چشم چرانی بگذرد منوچهر فتیان پور
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 10:58
تو کنج اتاقت تنهایی را به آغوش کشیدهای و من گوشهای از دنیا؛ خاطراتت را ... لیلا طیبی
-
برخیز و دست من بگیر به ابتدا برویم
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 10:55
برخیز و دست من بگیر به ابتدا برویم آهسته ولی بیصدا به پیش خدا برویم بر خیز و تو یار من شدی از ابتدای ازل قیامتیست جمال تو بپیش آشنا برویم خموش که حادثه ما را بدام بلا بکشید من ازحدیث عشقم و بیابه انتها برویم در از بهشت غزل گشوده ام و تو ببین بشین کنار من از این شب پرجفا برویم پر از تو گرفته ام و با پرنده ها برخیزم...
-
به خاک اُفتادهای اِی عشق
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 10:54
به خاک اُفتادهای اِی عشق پریشان خفتهای با درد، گمان دارم که این آدم بلایی بر سرت آورد وجودت در دلِ ما بود کنون در بند و زنجیری در این زندانِ آدم ها شبی آهسته میمیری.. علیرضا تندیسه
-
هر بار یاد تو می افتم سرشار از عشقم می شوی
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 10:52
هر بار یاد تو می افتم سرشار از عشقم می شوی گر به آسمان دل نبندم عصیان صدقم می شوی هر سبزه رویی در زمستان زردتر از زرد می شود بی گمان لحظه ایی دیگر مانع رنگ سرخم می شوی گر تو می بینی قلبم سرشار ااااااااااا از افسردگیست خیرگی از سایه بینی هم لبخند برگ بی شوقم می شوی خود بدانم روزی با رنگ روشن تر یادم گر یادم کنی این...
-
هرگز رویشعرهایم
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:41
هرگز رویشعرهایم تاکید بر خوانده یا دیده شدن نداشتم تاکیدی نداشتم به اثر گذاریش من فقط می نوشتم تا تورو از طریق جوهر لای کلمات تزریق کنم شعر تو بودی من شاعر یاس.پناهی
-
شب است و برف می بارد
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:40
شب است و برف می بارد زمان ارام به صحراها و کوهستان گهرباران به نرمی می نشیند بر سر و دستم چه نقاشی تک رنگی زمین و اسمان برفی سپیدی میزند چشمم منم هستم منم جزئی از این نقاشیم اینجا تو هم هستی بیاد من تو با من جزئی از ترکیب جادویی یک رنگی به این نقاشی برفی و هر نفشی علی اسدبیگی
-
یاضامن آهو
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:38
-
خوشا آن سوزچشم را
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:35
خوشا آن سوزچشم را که از گرد خاک رفتن دوست باشد خوشا آن عطش را که در انتظار چشمی خیس باشد ساقی بخوان سرود وداع را کهتری را دلی سخت گرفتار باشد قصه خوان این پیر برنا را که شادی خفته در خاک ثریا باشد.... شادی خانی
-
برف می بارد..،
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:32
برف می بارد..، خاطره می کارد.. یادت می آید در دریای برفی ما با دستان مهربان تو قایقی داشتیم؟ کله برفی.. تو یخ زدی.نقل های مهربانی میبارید و تو (هاااا) میکردی و پنجره ی دلم گرم میشد از بخار مهربانی هایت کله برفی من تمام برفها را جز برف های کودکی فراموش کردم و آن روز برفی را هم در آلبوم برف های کودکی گزاشتم و تو تمام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:30
-
دوش دل ما ز بی دلی، دل تو بی دل شد
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:27
دوش دل ما ز بی دلی، دل تو بی دل شد گرفت دِلُ و دلِ بی دل ما، بی دل شده آن دل شد دل که دل نیست غمکده دلبری است بی دلْ که در او دل نیست که این دل، به دلش بی دل شد دل من دلکش دل اوست و دل او در طلب دلی دگر ْ دل رو به نگاهش چو کبوتری بیگناه بی دل شد دل او سنگ ترین سنگ جهان و دل ما شیشه ترین قصه دل و دل سنگ و شیشه که دانند...
-
خیلی وقت ها گفتند و گفتند
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:25
خیلی وقت ها گفتند و گفتند اما هرگز نشنیدند و هیچگاه پاییزی نیامد جوجه ها را پس کی میشمارند؟ حاتم محمدی
-
خواستم زلال باشم
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:24
خواستم زلال باشم عقابی در عمق آسمان آبی چشمانش خیره به ماهیان ماهیان سادهی برکهی دلم بود وحیدى شیرازى
-
آنکه از بهر یوسف چاه میکند
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1402 11:22
آنکه از بهر یوسف چاه می کند خدایش باخته بود که چنان می کند دل کندن اگر حادثه ای آسان بود فرهاد بجای بیستون دل می کند علی اکبری
-
عزیز من کجایی ببینی
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:44
عزیز من کجایی ببینی که بی تو بی قرارم به خواب من بیایی ببینی هوای گریه دارم عزیز من فراقت دلم را هزار تکه کرده بیا ببین عزیزم زمین هم بحال دل چگونه گریه کرده بیا بیا عزیزم که طاقتم تمام است بیا اگر نیایی خنده به لب حرام است بیا به خواب نازم ببوسم لبت را چو تشنه ای به دریا بیا بغل بگیرم سرت را به سینه ام چو پولکی به شب...
-
هرچه در خود میگردم
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:43
هرچه در خود میگردم جز نام تو نیست یاد باد آن رهگذر را که پرسید غم و اندوه تو چیست آن که خود در جوشش معشوق می زیست غم من شاخه ی بی برگیست غم من شوق زمین است در مژده ی باران غم من زیباست ای رهگذر گر به معشوق رسیدی خطا کن جام زمان را بنوش از چشمه اش لبی تر کن شتاب کن ثانیه ها می گذرند و دست اندوه زمان در پی تو خواهد گشت...
-
زیر باران رنج
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:37
زیر باران رنج چتر بازوهایت سایه ی امن خداست قلب پر احساست در تکاپوی زمان مامن عشق و وفاست روزگارت اما سر به سر در دنیا ماجرا و غوغا ست سینه ی پر مهرت گرچه پنهان داری سنگر درد و بلاست همسری یا پدری یا اگر که پسری مهر تو در دل ماست در فراسوی زمان از ازل تا به ابد هیبتت پابرجاست میترا کریمیان
-
زمستان
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:35
-
از کوچهی لیلا که گذر کرد خیالم
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:33
از کوچهی لیلا که گذر کرد خیالم پروانه شدم شمع بسوزاند دو بالم گر سوزم و در عشق گدازم چه بسازم کین سوختنم هست به تعبیر ز فالم عابدبلوچزهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:32
-
گفته بودی زِ غمت ، غمگینم
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:30
گفته بودی زِ غمت ، غمگینم من تو را بُت ، به خدا می بینم حال ، از دوریِ ما ، حالَت چیست؟ تو نگفتی ، شهر ، بی من اَبریست..؟؟ پس کجا رفت دلت ، آخرِ کار ؟ به کجا بند شد این عاشقِ زار؟ دیگر از چشمِ من افتاد این عشق.. جز جدایی ، چه به من داد این عشق؟؟ من زمین خوردم از این درد ، ببین شدم از خانه ی خود طَرد ، ببین دیگر از من...
-
به چشمان پر از خوابت تماشا می کنم روزی
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:29
به چشمان پر از خوابت تماشا می کنم روزی خودم را در دل آن نازنین جا می کنم روزی برای آنکه دیگر از سر ما دست بردارند تمام غصه ها را با تو حاشا می کنم روزی اگر چه روزگار از دنده چپ گشته همراهم ولی من راه خود را با تو پیدا می کنم روزی فقط کافیست سر بر شانه های درد بسپاری در اغوشی که خود را با تو پیدا می کنم روزی به لای طره...
-
تو نیستی،ولی
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:26
تو نیستی،ولی بحث تو هست... با سیگاری که جز دود حرفی برای گفتن ندارد تو نیستی،اما بحث تو هست.... با قاب عکسی که سری تکان نمی دهد تونیستی...و من چای سرد شده ات را دور نمیریزم ویرا بختیاری
-
شعرهایم بی تو بارانیست
شنبه 14 بهمنماه سال 1402 11:13
شعرهایم بی تو بارانیست که از چشمانم بر رویِ کاغذ نم نم می بارد. آگرین یوسفی
-
چو قند شیرین نباش
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:18
چو قند شیرین نباش گاهی تلخی کن همیشه گرم نباش گاهی شهر دلت را برفی کن انقدر ساکت نباش گاهی پر حرفی کن... مریم نقدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:16
-
ای مشی ای مشیانه
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:14
ای مشی ای مشیانه ای نخستین زوج در خلقت بیکرانه چه حسی داشتید آن هنگام که از گیاه برآمدید؟ بگویید آیا هنوز گیاهی هست که بتواند به انسان تبدیل شود؟ اما نه... این بار روح انسان است که باید گیاه شود تا بروید و ببالد و خلقت را تکرار کند شبنم حکیم هاشمی
-
در را پشت سرت ببند،خدا همراهت باشد.
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:12
در را پشت سرت ببند،خدا همراهت باشد. بگذار دل خوش باشم، دل خوش باشم به اینکه چیزی را جا گذاشته ای و برای پس گرفتنش باز هم در این خانه را میزنی. خدا را چه دیدی شاید اتفاقی مسیرت افتاد و راهت را گم کردی و خواهی دید که بازهم من فانوسی بدست زیر ایوان چشم به راهت نشسته ام. هرچقدر میخواهد طول بکشد،صبورم. یلدا خستو
-
دوباره گم شدم درتو، چرادردم نمی یابی
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:11
دوباره گم شدم درتو، چرادردم نمی یابی ببین حال خرابم را، چگونه مست وشادابی تنیدم درخودم دیگر، رهاکی میشوم ازغم شدم مانند دیوانه، تودررویای خودخوابی ندانستم دراین بازی، گرفتاربلاگشنم اسارت میبرددل را، به عشقی مبتلاگشتم چنان زاروپریشانم، نباشدراه تدبیری مراازغم رهاسازید، که دیگر نخ نما گشتم دگرافتاده ام ازپا، چنین شددست...