-
به نام خداوند عشق.
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:10
-
درمسجد دلم آن پیشنمازی
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:09
درمسجد دلم آن پیشنمازی که محراب غیر تو برای دیگری جا ندارد. پرشنگ بابایی
-
یکپیرمردخسته ودرهمشکستهام
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:07
یکپیرمردخسته ودرهمشکستهام تنهانگاهکنتوبهدستانبستهام باورنمیکنم که مراترک کردهای درانتظاردیدن رویت نشستهام دگر سودی ندارد جستجویم فقط عکس تومانده روبرویم محلماندن توگشتهمعلوم ودردمرافقطباتوبگویم حمید رضا عبدلی
-
مرا بهانه کن ای آفتاب زیبایی
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:03
مرا بهانه کن ای آفتاب زیبایی که بی بهانه تو را عاشقانه می خواهم برای چهره سرخت بهانه می گیرم انار باغ تو را دانه دانه می خواهم فدای سنبل مستت که دست باد افتاد حضور دست تو را روی شانه می خواهم حریم امن دلم را دوباره برپاکن به شاخسار غرورتو لانه می خواهم میان شک و یقین گم شدم مرا دریاب از آستان نگاهت نشانه می خواهم غریق...
-
اگر آبی به راهش سدببندد
جمعه 13 بهمنماه سال 1402 11:03
اگر آبی به راهش سد ببندد همه رویَش لجن گیرد، بگندد زلال اما اگر باشی چو جیحون همه دشت و دمن، با تو بخندد امین درافشان
-
قصه ندارد ز بی انتخاب
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:40
قصه ندارد ز بی انتخاب مغز ندارد ز بی انتقام غم همان است رهگذر شادی هم همان است رهگذر باد فریاد می زند آسمان می آید از غم و قصه ولی می لانند امیرحسین موسوی
-
در بندِ خودت، فقط تکبر افزود
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:38
در بندِ خودت، فقط تکبر افزود در بندِ دگر، پیروِ کوری چون دود از جان و جهان جمله همبن یک مقصود: آزاد ز خویش و از دگر باید بود باید گُذری از گُذران در هر روز باید بِبُری از تنِ عادتاندوز ما بردهٔ تودههای خلق از عادت... هان تا نشوی همچو سگی دست آموز بس در پی ظاهری، نهان را پس چه؟ بس رؤیت رویهها، روان را پس چه؟ نیک است...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:36
-
به خودش می گیــرد
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:35
به خودش می گیــرد دستان ِ من عطرِ نعنــا ، ریحــان و جا افتاده ترین شامی که دوست داری روی صفحه ی گوشی کنارِ اسم ِ قشنگ ِ تــو عکس ِ قلب افتاد ( عزیزم نزدیکم گفتن )های تو را می بوسم و با لُکنت میگویم ؛ بیـــا چیزی لازم نیست گونه هایم سرخ می شود رژ ِ لــب میزنم رژ ِ گونه لازم نیــست همه چیز در جای خود مرتب است جز دلم که...
-
دهه فجر
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:33
-
دوباره عشق ورزیدن شرعا حرام است
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:32
دوباره عشق ورزیدن شرعا حرام است چون عشق اولی قطعا بخواب است گر گرفتم دائما از بی خیالی تو ای ققنوس دوباره یادم کن نه وقتی سنگ مرام است حاتم محمدی
-
فروغ دیده راه گم کرده
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:31
فروغ دیده راه گم کرده و راحت دل در جستجوی او سر گردان. فروغ دیده خیره به ره ماند راحت دل نداد نامه ای تا دل او شاد کند مرغ حق آواز بر آورد و بگفت آنچه که دیده نبیند، بی گمان زودتر از دل برود . دکتر محمد گروکان
-
دختر جان دختر مهربان..
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:30
دختر جان دختر مهربان.. کوله بارت را بردار و برو برو آن دور ها جایی که سایه ات مانند لحافی بر سر خودت باشد دختر جان دختر مهربان جان عزیزت را از تازیانه ی نا جوانمردی های این و آن پس بگیر گاهی نباش یا گاهی برای همیشه نباش برو در سوراخ همانجایی که پیدایت نشود گریه نکن..غمگین مشو. اندوهگین مباش فقط نباش فقط زیاد نباش...
-
دلبسته ام کردی
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:29
دلبسته ام کردی وقت رفتن سایه ام تورا در آغوش گرفت وَ مرا ترک کرد. آگرین یوسفی
-
بر دلم نقش بسته رنگ سردی و اسیری
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1402 11:28
بر دلم نقش بسته رنگ سردی و اسیری در دل ندارم هوسی و دلگیرم از پیری سپیدی موهایم نه از کهنسالی ست جوانم ،در خیالم حریر نقشی تو از دیری حاتم محمدی
-
در زمستانی سرد و خاموش
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:26
در زمستانی سرد و خاموش دست تنهایی ام را می گیرم و در امتداد جاده ای که وعده ی آمدنت را به من می دهد قدم می زنم امید برگشتنت را از من نگیر من نیازم را در نگاه تو می بینم بیا تا بهار با قدم های تو به چشم هایم لبخند بزند مجید رفیع زاد
-
غم فراق در چشمانم
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:21
غم فراق در چشمانم اشک شوق بر دیدگانم می خواهم بیشتر اینجا باشم خوشبختی همینجاست در پستوی همین خانه در باغچه پشت حیاط در ساقه و برگ و نور و گیاه انگار گمشده ام را پیدا کردم دوست دارم اینجا را بغل کنم و دقایقی بغض دلتنگی هایم را بترکانم تا جاری شود اشکِ رهایی غم از برزن دل مدتی باید باشم زود باید برگردم چقدر اینجا...
-
آنقدر که در کنار تو خوشبخت بوده ام
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:20
آنقدر که در کنار تو خوشبخت بوده ام دلشوره دارم از خیال پر آسوده ام چون کهنه عشق ما برهمه آشکار نیست احساس ترس می کنم از این سروده ام انقدر داده ای به من امید زندگی هر آنچه را که مهم بود از دست داده ام پرواز می کنم کنار تو ای مرهم، ای طبیب از دست رفته بود دو بال پرنده ام من گاه رفته ام تا ته بر باد رفتگی از مردمان و از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:17
-
گفت استاد ، جهان جای تن آسائی نیست
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:09
گفت استاد ، جهان جای تن آسائی نیست و از این گفته بتر حاصل و معنائی نیست . حَیَوان است کسی زمزمه اش نیست سحر که بجز حال سحر ، لذت احوالی نیست . وای از حالت نادانی و ظلت و جنون غافلان را خبر از فرصت پنهانی نیست . گر ریاضت نکشی عمر زکف خواهی داد میشوی بنده بیچاره که ایمانی نیست . طاعت باری و اعمال نکو دار به کار لیک کین...
-
دیر آمده ایی یار
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:05
دیر آمده ایی یار عاشقانه هایت و گُلِ سرخی که آوَردِه ای پَرپَر کن بِسپار به گورِ خاطراتمان. آگرین یوسفی
-
گریستم
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:05
گریستم به یاد تمام رویاهایی که تا می خواستیم نوازششان کنیم پژمردند طاهر شامی
-
در جمع عشقبازان، ما دلشکستگانیم
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:04
در جمع عشقبازان، ما دلشکستگانیم در راه وصل معشوق، ما زار و ناتوانیم در هجر و در فراقش ما سوخته ولیکن نه شِکوه ای، نه آهی، گویی که بیزبانیم در گردش زمانه، غم بود و درد و غصه ما زخمخوردگانِ تقدیرِ این جهانیم سانیا علی نژاد
-
رفتهای، گولم زدی تنها و بیکس ماندهام بیتو
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 11:01
بیوفایی کردهای یارا در این ایامِ دلتنگی گفته بودی دوستم داری ولی، از رویِ نیرنگی چشم من با آنکه دریا دیده بود امّا به دامَت رفت صید صیّادی شدم بی آنکه با من، او کند جنگی رفتهای، گولم زدی تنها و بیکس ماندهام بیتو کاش میشد قبل از این رفتن به بالم میزدی سنگی تا که من میلی به پروازی دگر در سر نیارانم در همین خلوت،...
-
جانم به قربانت کجایی
چهارشنبه 11 بهمنماه سال 1402 10:58
جانم به قربانت کجایی بیا و منو از شر این حال بکن رهایی حیران شده این قلب ز این عشق دروغین قهقهه میزند عقلم به قلبم کجا رفت پیمان هایمان کجا رفت آرزو هایمان به کجا رفتیو بردی با خود همه ام به دنبالت به کجاها سرک بیندازم در قلبم که مبودی در آغوشم که مبودی در فکرم که مبودی مبودی مبودی مبودی... حال ز که پرسم جای تورا که...
-
وقتی که رسیدم
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:26
وقتی که رسیدم همه چیز پیدا بود همۀ خاطره ها هم و در آن اوج فلک باد نگاهی را وزید فهم یک سایه به یک دم آسمان نیلیِ نیلی به همانقدر که سپیداست تگرگ و خورشید به تنهایی ماهی در شب و عقابی که از صبح دمان خاطره داشت لوکی دوشان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:22
-
جوانی بی حاصل
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:21
جوانی بی حاصل اسیر همه چیز من زندگی ام را با حساسیتی فزون از حد بر باد داده ام آه بگذار زمان عاشق شدن دلها فرا رسد. طاهر شامی
-
حال خوب
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:20
-
با خود روزی آخر آرزوها را
سهشنبه 10 بهمنماه سال 1402 11:19
با خود روزی آخر آرزوها را تمام، به گور خواهم بُــرد، و مـرده ایـی خوش بخت خواهم شـد! محمد ترکمان