-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:20
-
روزی برفی خواهد بارید
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:19
روزی برفی خواهد بارید روزی آن طرفی خواهد دید روزی که سرد شد دل از کارم آن روز چه هدفی را خواهد دید روزی که برفی خواهد بارید آنچنان سوز سرمایش را حس خواهی کرد که هیچ شعله ای دیگر آن گرما را نخواهد داشت و تو در آن سردی در آن سوز سرما که شاید مرداد تابستان باشد در بهمن و برفش دفن خواهی شد. حاتم محمدی
-
قدمی باید زد
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:17
قدمی باید زد زیر این نم نم باران قشنگ هیچ می دانی تو حکمت باران چیست؟ اشک هایی ست عمیق از دل نازک ابر قصه ی عاشقی ابر و ... دل پاک زمین عشق بی آلایش بوسه هایی ست لطیف مثل گلبرگ گل سرخ قشنگ قطره های باران می زند بوسه به لب های زمین نور این رعد همان عشق بازی زمین با آسمان این همان است که عشاق جوان حال خوبی دارند دست در...
-
در زندگی، تنها به دنبال رسیدن نباش،
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:16
در زندگی، تنها به دنبال رسیدن نباش، زندگی کن،رنج را تحمل کن، آرزو بساز و برایش تلاش کن. اما هرگز خیال نکن روزی برسد که غصه ای نباشد و سفید تنها رنگ باشد. همواره سیاه به همراه سفید است.. همواره درد در کنار توست همانگونه که درمان کنار تو ایستاده. #سپهر_آهنگی
-
در تاریخ زندگی ام
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:15
در تاریخ زندگی ام عکس های زیادی گرفته ام تا جغرافیای زندگیم را گم نکنم اما امروز در جغرافیایی عکس می گیرم که در تاریخش گم شده ام عنایت کرمی
-
هستی همه رخت از نظرم چون بر بست
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:31
هستی همه رخت از نظرم چون بر بست هست از تو مرا هر آنچه از هستی هست وه گر بجز اندر پی تو آرم پای حاشا اگر از دست تو بردارم دست محمد شریف صادقی
-
چو شدی عاشق از چشم معشوق دور شو
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:29
چو شدی عاشق از چشم معشوق دور شو در پی نیزار علف پنهان شو عشق را فاصله معنا می دهد و تپش زندگی در دست کودکی مدهوش است گل پژمرده دوستی نیابد جز خاک وای از فراموشی خاک تو به اندازه ی دشت ها هوشیار مردمان شهر به تنهایی گل می خندند و شب از نگاه تو پرده بر می دارد تو می شنوی صدای نفس معشوق را که در پره های خشکیده ی یک برگ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:28
-
گریه بی صدا زهر درد آن بغض خفته در گلو بود
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:26
گریه بی صدا زهر درد آن بغض خفته در گلو بود جاری شده بر چشمهایش آن خشم فروخورده سالهای دراز آن نگاه که بیهوده میکاوید روشنایی را از میان تاریکی در شبهای رو به فراز طعم تلخی بود نشسته بر زبان و هم بر لبهایش آن دست که پرسه زد در تمام این سالها جستجوگر دست پر مهری بود تا بفشرد با تک تک سلولها افسوس باقیمانده رنگ...
-
عشق باریدن گرفت
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:24
عشق باریدن گرفت من نیز قطره بارانم کز ابر شوق بر دشتِ چشمت ریخته تنها برای دیدنت، زیر کدام چتری؟ نیامده ام جز برای بوسیدنت، جاری رودی میشوم که تو باشی مقصدش، دریای بی پایان من مرا در آغوشت بگیر... مسلم اکبری ازندریانی
-
زندگی دیواری دارد
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:22
زندگی دیواری دارد به بلندای دیوار چین اسیر کرده ما را نداریم گریزی از آن پر ز نادانی ندانم کاری زندانی اجاره نشین فکر می کردم که بنویسم سیاهه ای از آنچه دارم چه می کنم با آن؟ بهر چه فنا کرده ام این عمر، این گوهر پر بها که رفتنی ست ، بی همتا داشته هایم بسی بیهوده افکنده از سیاهه بسی رنج برده خط خورده بی استفاده ا...
-
برمن پرندگان ِ بسیاری شعر خوانده اند
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:21
برمن پرندگان ِ بسیاری شعر خوانده اند صبح گاه تا مگر ، سیاهی شوم ِ شب را واگذارم و برخیزم اما گوشهای من سُرب اندودتر از آن است که آوازی از او بگذرد... من خوابم؟ نه... به خواب زده ام گوشهایم را... داریوش ریاحی
-
گاهی دلم، هوای پریدن می کند
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:20
گاهی دلم، هوای پریدن می کند با دیدن شکوه پر زدن شاپرک ها خواهان رفتنم، به هر آنجا که می شود دل را سپرد به قهقه ی قاصدک ها از خود فراریم، نفسم مانده در قفس شاید رسد موسمی از بادبادک ها در شعله های یخ زده ی تار و پود خود جا مانده قطعه ای ز پر سنجاقک ها هر دم رسد خبر، که آینده روشن ست می دانم، وعده ایست چوگل زالزالک ها...
-
الا ای مرغ شب خوانی پیامی بر بَرِ جانش
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:18
الا ای مرغ شب خوانی پیامی بر بَرِ جانش بگو آن جان جانان را،به کام دل مَرنجانش عجب الهام شد برمن، که جانانم نمی خوابد علاجی هم نمی خواهد، بر آن بیمار چشمانش صدا کردم نفسهایش، به تنگ آمد همه جانش صدای بغض دردآلود، عیان کرد راز پنهانش بپای بُرد طائر روحم ،پرید در راه آستانش ولی شد زخمی صیاد، بیفتاد روی دامانش سکوت دل...
-
هنرمندبایک قلم ساده
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1402 11:15
هنرمندبایک قلم ساده میکشید نقاشی های فوق العاده میکشد منظره ای زیبا میزندبا ابرنگ به او رنگ سبز میکشدخورشید را زردوتابنده تابتابد به گل های مزرعه میکشد گل رز ویاس وبنفشه تاشود مزرعه ی اودرخشنده میکشد دختری شاد وزیبا تابکند شادی در مزرعه درمیان گلها ملیکاسیدالحسینی
-
صبحها قیام میکنم
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:31
صبحها قیام میکنم قیامت میشود نانوایی، تا نان بپزد چند مغزِ مفت میخورم منقلب میشوم کلسترول خونم بالا میرود آمبولانس، من را آژیر میکشد بیمارستان از ترس، تخت تهی میکند پرستاران تخت را از من پُر میکنند آی سی یو با ضربان قلبم دوباره جان میگیرد دکتر میگوید هوایت را دارم هوایم را به من تزریق میکند در گوشم...
-
دلی به ارزش تمام
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:27
دلی به ارزش تمام چه مفت می دهم به باد تو در بلندی غرور و من به قعر می روم برو برو که رفتنی است هرآنچه دل سپردنی است فروغ فرهام
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:26
-
من به بت قصد تو کردم سجود
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:14
من به بت قصد تو کردم سجود تنها تو هستی مرا کمبود همه جا نقش تو را میبینم همه جا عشق تو را می چینم هر کجا مینگرم تو هستی شعله میگیرد در من مستی اگر دیدی به چوب من سجدم در حقیقت من تو را بندم نقش تو را در چوب دیدم سجده بر آن را برگزیدم مهدی فلاح
-
برای رنجهایش هیچ راهی سوی پایان نیست
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:12
برای رنجهایش هیچ راهی سوی پایان نیست یقینا زندگی با این همه اندوه، آسان نیست اگر تقویم دارد با خودش فصل بهار اما در این تقویم ها فصلی به جز فصل زمستان نیست دلا اسودهای که میرسد پایان شبان سرد ؟ مشو اسوده که بعد زمستانت ، بهاران نیست اگر از دور میبینی به راه خویش شادی را مرو سویش که شادی جز سرابی در بیابان نیست...
-
گلدان
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:10
-
با عمری انتظار، بیزار از روزگار،
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:08
با عمری انتظار، بیزار از روزگار، با من پاهایم راه آیند اگر، سر، بی ماه آخر؛ به دار می سپارم و جان دیگر با افتخار به اسرار... محمد ترکمان
-
کتاب زندگی ات را که جستجو کردم
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:07
کتاب زندگی ات را که جستجو کردم فقط رهاییت از غربت آرزو کردم رضا غریب بوده از جفای ظلمت شب غریب تر ز پسر بوده ای میان عرب رغائب است و رجب ماه آرزومندی جلوس حضرت موسی است با خداوندی شنیده ام چه غریبانه گفتگو کردی چو مادرت ز خدا رفتن آرزو کردی مگر شود که حبیب خدا دعا بکند خدا دعای حبیب دیده و روا نکند چقدر خوردن خرما چو...
-
این هیـاهـوی زمـستـان،
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:06
این هیـاهـوی زمـستـان، سخت گرمـای تـو را میطلبد .. دلِ آشـفتـهام از بیـمِ زمـستـان زِ تپـش افتـادهست.. خـانـه بی هُـرمِ حضـورت ، یـَخ شد تـو بیـا .. که فقـط با نـفَـسِ تـو یـخ تنهـایی مـن میشکنَد شـانه ام سرد شده .. بیشتر از لرزهء هر بیـد ، تنـم میلرزد تـو بیـا .. تا که به آغـوش ، آرام شوَم تـو بیـا .. یک بـغـل...
-
دل میرود زدستم جانا خبر نداری؟
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1402 11:04
دل میرود زدستم جانا خبر نداری؟ از رحم و از مروت گویا اثر نداری؟ دستم زغم بردیده ،جانم به لب رسیده بر کشته گان رویت چرا نظر نداری؟ از حسن و زلف و مستی دادم تمام هستی جانا به کربلایش دانی که سرنداری ؟ شمر غمت بریده سرتاسر وجودم از شرم این جنایت آیا حذرنداری؟ گریان به خون سرخم غلتیده و ملولم والله به ظلم کردن راه دگر...
-
حواسم را کجا بردی؟
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 11:22
حواسم را کجا بردی؟ تو اِی زیبایِ بی رحمم نگو رفتن ، که معذورم زبانت را نمی فهمم بمان جانا ، که من چیزی به جز عشقت نمی خواهم تویی پایان و تقدیرم تویی قسمت ، تویی سهمم.. علیرضا تندیسه
-
نگاهم انتظار را دوست نداشت قطره اشک شد
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 11:17
نگاهم انتظار را دوست نداشت قطره اشک شد قلبم تپش های بی معطلی و تند را دوست نداشت بیمار شد لبانم التماس را دوست نداشت بسته شد دستانم تا خدا بالا رفت و پایین نیامد تا تو را به من ببخشد حالا پاهایم می لرزد تا قطره های اشکم قلبم را آرام کند که گل عشق را پیش رویمان بکارد بیا تا من که فاصله حکم خوشبختی ندارد وقتی هنوز دوستت...
-
با پلکهایِ بسته
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 11:16
با پلکهایِ بسته به تو می اندیشم تا چشمانم آسوده نشخوار کنند خاطراتت را و با خیالت باز می مانم از تپش تا باز مست میِ عشقت شوند ثانیه هایم علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 11:14
-
به این خزان خشک خدا
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1402 11:11
به این خزان خشک خدا بیا وُ آبی باش بر آتش درونم که سر به سر شرارهٔ عطشناک تو ام یا بگو به ابر خیالت بس بی وقفه ببارد بر آفاق من آنچنان که از هر سلولم بِرُویَد نام وُ نشانت علیزمان خانمحمدی