-
حال خوب
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 11:27
-
یا رب کمی به من ده از پیک آسمانی
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 11:22
یا رب کمی به من ده از پیک آسمانی جمشید میشوم ده جام جم جهانی از صوفیان کویت حلوای تن تنانی از حوریان ارضت یه گل اگر توانی مجنونم و به من ده آن نیتی که دانی تقدیر هم اگر نیست صبری بده نهانی کوچکترم از اینکه جنگی کنم زمانی حافظ نمیشدم کاش در این زمینِ فانی کشتی شکست برخیز ای بادِ شُرطه آنی باشد که باز بینم دیدارِ یارِ...
-
بیا و تازه گردان این جهانم را به دیداری
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 11:19
بیا و تازه گردان این جهانم را به دیداری روا باشد چو بخشی خرده نانی بر گرفتاری بجنبان شانهی خود را، بیفشان تار گیسو را مگر با خندههای خود غمی از دوش برداری منی که غرق چشمانت به هر چاهی گرفتارم جمال یوسف خود را ندارم هیچ خریداری نسیمی از سر کویت گذر کرده ز گیسویت به بوی زلف تو اینجا نماندهست هیچ هوشیاری صدایت را...
-
چند خط، فاصله داشت
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 11:18
چند خط، فاصله داشت تا ایستگاه آخر، همه را خط زد همین ماند همین چند خط، مسافرین محترم چمدانها را ببندید چیزی به حرکت نمانده دست خط میزند گوش سوت میکشد حرکت؟ نه این خط هم اِشغال است، مقصد مورد نظر در دسترس نمیباشد هومن نظیفی
-
تا که رفتی مرا..
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1402 11:16
تا که رفتی مرا غم فراغت کشته است کوه به کوه شاید ولی آدم به آدم میرسد سال ها از دوریت می گذرد اما غم تو با دل هیچگاه به پایان نرسد امیرعلی متشی
-
سرد است هوا نگاه تو جان بخش است
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:24
سرد است هوا نگاه تو جان بخش است آن چهره ی همچو ماه تو جان بخش است این شهر تمام مردمش مایوس اند آغوش تو و پناه تو جان بخش است ژرفایِ نگاهت از جنون لبریز است تاثیرِ دو چشمِ تو ، چو تیغِ تیز است در شهرِ فرنگِ دیدگانت شوریست این شور عجیب فتنه بَر اَنگیز است تصویرِ تو در میان شعرم باقیست از بودنِ تُست ، جانِ شعرم باقیست...
-
زمستان
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:23
-
شب چادر سیاه خود را بر سر کشیده
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:21
شب چادر سیاه خود را بر سر کشیده و در سکوتی عمیق فرو رفته است... و من،بی خبر از تو بسان شبگردی که در تاریکی به دنبال کورسویی از نور می گردد در پی توام... میان من و تو فاصله ای بود به عمق نفهمیدن هایمان و نخواستن هایت... در دلم آشوب ندیدنت ودر سرم رویای واهی وصال تو کاش بودی... رونا فرخ
-
ساحل بی تاب آرامش،شود حیران،
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:21
ساحل بی تاب آرامش،شود حیران، ز طوفانی که چشمانت کند ویران ، غم شبهای بی پایان. ولی دانم شراب سرخ لبهایت ، کند سامان ، همه موجهای سرگردان،در این دریای پر طوفان. نفس می گیرد از تقدیر،از این تقدیر بی تدبیر هجوم ساحل زیبا،به دست ساحر شیدا حسن سهرابی
-
آنقَدر خوبی که در وصف تو کَم می آورم
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:19
آنقَدر خوبی که در وصف تو کَم می آورم شاخه شاخه دل برایت لاجَرم می آورم ذره ذره هستی اَم محتاج دلجویی توست عذر میخواهم که در پیش تو دَم می آورم آفتاب من تویی محصور انوار تواَم در کنارت لحظه ها را مغتنم می آورم در حضورت لَمس کردم انسجام عشق را عشق را می بوسم و پیش تو هم می آورم یاد می گیرم سواد خواندنت را عاقبت تا سرِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:17
-
تو مثل هزار واژه ای،مثل کتاب
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:16
تو مثل هزار واژه ای،مثل کتاب در چشم منی،تو اشک نه،قطره ی ناب باران شده ای چکیده ای بر دل من اینبار بخوان،بخوان مرا با تب تاب دریاب مرا که بی تو در دست غمم از عشق تو بر پلک نمی آید خواب زنجیر تو شد دست و دلم ای زیبا من تشنه ام و تو ساقی واژه ی آب ای هستی من،بهار من،ای دریا ای کاش نباشد آبی عشق سراب... میدیا جادری
-
جز ذکر فرج نمی برم باز به لب
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:13
جز ذکر فرج نمی برم باز به لب .. . . .. از لیل تو من نمیکنم هیچ طلب .. . . .. جز دیدن روی ماه تو ای مه ناز .. . . .. دیگر چه بخواهم از خدا در دل شب محمدصادق قدرتی
-
درد مشو ، دوای من
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:10
درد مشو ، دوای من حبس مکن ، هوای من دل مشکن ، قهر مکن این نبوَد ، رَوای من.. زخم مزن ، به جانِ من قند بگو ، زبانِ من تلخ مشو ، نیش مزن زهر مکن ، جهانِ من.. علیرضا تندیسه
-
یک آه مانده بود
شنبه 21 بهمنماه سال 1402 11:09
یک آه مانده بود ما ماه نشد خورشید دمیدنی رو به افق فلق را در انتظار آگاه نشدیم ما زین رخوت آموختنی رو گرداندیم به قفا ماه نشدیم آه از ما که آه نشدیم با خرد همراه نشدیم تورج امیری
-
صلایی می دهد هردم از آن بالا بلندایی:
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:37
صلایی می دهد هردم از آن بالا بلندایی: تورا من چشم در راهم به دیدارم نمی آیی؟ جوابی می دهم او را که مشتاقم به دیدارت ولی ای خیز از این پایین تو آن بالایِ بالایی شُکوه از کوه می خواهی نگاه از دورتر بهتر شُکوه از دره می خواهی نبینی تا نپیمایی تماشا می کنم هر شب تورا در قله ی ذهنم خیالی، وحشتی، وهمی، شبیهِ خواب و رویایی...
-
آن مه خوش رو گفت به کجایی
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:36
آن مه خوش رو گفت به کجایی گفتم راست گو تو انگار آشنایی آن مه شعری سرود چنان مستانه دل آب شد چون شمعی بهر پروانه این دل من انگار شده بود هوایی پروانه ای من میکوشید بهر رهایی شعری گفت ز حال دل دیوانه ام بیخبر از ویرانههای خانه و کاشانه ام چون شنید داستان و افسانه ای من دلش آب شد بهر دل مستانه ای من علی مرتضی موحدی
-
زمستان
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:34
-
کاش از روزِ ازل نبود عشقی
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:33
کاش از روزِ ازل نبود عشقی سیب مایه یِ دردِ سر نمی شد آدم به حوا نظر نمیکرد با زندگی دربدر نمی شد مهین بزرگپور سوادجانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:27
-
تنهایی اش را ریخت بی تو توی فنجان
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:22
تنهایی اش را ریخت بی تو توی فنجان جا ماند طعم بی قراری روی دندان آورد به خاطر تمام لحظه ها را آن راه رفتن، گم شدن در زیر باران آن چشم های سرخ از مهتاب بیدار آن نامه های غرق در غم های پنهان آن اشک های خشک از باران گریان آن وعده های بی بها و خشک و ارزان آن شمع های خیس و آن در های بسته تاریک و نمناک و گرفته، مثل زندان با...
-
عمریست در واپسین ،انزوای تاریک پنجره نشسته ام
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:19
عمریست در واپسین ،انزوای تاریک پنجره نشسته ام که شاید روزی تو باز آیی . عابران خسته ی شب نشین ،آن لحضه را که تو بر من پا میگذاری به تصویر می کشانند آن لحضه که ابرهای مه آلود ،از آواز سکوت پر است و من برای گریستن خویش آن لحظه را سوار بر گیسوان باد میگذارم . تو می آیی سلام می دهی ما بهم نگاه میکنیم ، و تو بی دلیل می...
-
قطار سوت می زند..
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:17
قطار سوت می زند.. آخرت نزدیک است مردمانی کنار ایستگاه گاه وبی گاه درپی مقصد قطار سوت می زند سمج.. لولویی آن ور ایستگاه قد علم کرده قطار می ایستد.. مسافری با چمدان سیاه سوار می شود لولو می خندد... مسافری با چمدان سپید پیاده می شود لولو اخم می کند.. مقصد بی خبری است... حال قطار خراب است.. واگنی جیغ می زند.. همهمه ای به...
-
بی تو هر روز من اندازهی سالی بگذشت
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:15
بی تو هر روز من اندازهی سالی بگذشت هرکه پرسید ولی گفتهام عالی بگذشت میوهای سبزم و رویای رسیدن دارم کل فصلم همه با تلخی و کالی بگذشت حسرتش در دل من ماند که پرواز کنم عمر من با قفس و بی پرو بالی بگذشت عمر کوتاه من و موی سپیدم یعنی روزگارم به چه شکلی و چه حالی بگذشت ضرب کن تا که ببینی چقدر پیر شدم بی تو هر روز من...
-
کاش میشد در دلت جایی برایم وا کنی...
جمعه 20 بهمنماه سال 1402 11:12
کاش میشد در دلت جایی برایم وا کنی... مهر، ورزی بر دلم،، نیِ از سر خود وا کنی... این دل غم دیده را طاقت نباشد بی کسی.. کی روا باشد چنین سر گشته و رسوا کنی... من به تو دل داده ام دل را مکن دور از دلت... کاش میشد با دلت اندر دلم ماوا کنی... من برای عاشقی از عالمی دل کنده ام ... کاش میشد عشق را در گوش دل نجوا کنی.. حرف...
-
آواز سار عطر یار داشت
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:29
آواز سار عطر یار داشت سنگ اگر بو برده بود بریده بود امید علی دایم امید
-
چنـدی پیش که آن لیلی نما مرا
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:28
چنـدی پیش که آن لیلی نما مرا فروخت از تخت ریختنَمُ سخت، بختم خفت؛ دیگر نه چراغ دلم نفت دارد نه باغ قلمم درخت؛ در کوچه ها صدای کسالت می دهم و برای اهل دل بوی خجالت؛ محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:26
-
در انتظار رسیدن بود، نگاهِ کالترین رویا
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:23
در انتظار رسیدن بود، نگاهِ کالترین رویا هوای دشتِ تغزّل داشت، دلِ غزالترین رویا درون پیلهی دلتنگی، خیال، شاپرکی میبافت که در سکوت، مبدل شد، به سورئالترین رویا گلوی خشک کلامم را شراب زمزمه مهمان کرد همین که نیمهی شب نوشید، مرا زلالترین رویا حباب عمر، اگر خود را کنار لمس دقایق باخت شناور است، تنِ ذهنم، به...
-
بهشت عاشقان آغوش یاره
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1402 11:22
بهشت عاشقان آغوش یاره خوشا آنکس که بر بالین یاره دلم در کوی یارم جا مانده که هر دم،بی دمی در فکر یاره امان از این دلِ تنگِ بی قرارم که دیگر طاقت دوری نداره بگفتم بر دل زارم نگر کن بگفت عاشق شو و ترسی نداره شدم عاشق ولی یارم برفتُ شدم تنها ، دلم آروم نداره عزیزم،عشق من،ای مهربان یار کجایی؟عاشقی این چنین رسمی نداره چه...