-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:17
-
گردیده دیدنت بر دیده به حسرتم
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:14
گردیده دیدنت بر دیده به حسرتم آئی به دیده نهی پای کوشیده به محنتم باد موافق گذر کنی بر بوستان حضور آور بوی پیراهنش که نا شنیده به حیرتم کاشک به جای عزیز بود می عقاربی هر چند پنهان نماند جرم دریده جامتم جانا شنو سخن ناصح به گوش جان کم شکوه کن میگذردشوریده به حالتم آزرده شد آهی از دست روزگار ترسم به چاه غم افکنند دوباره...
-
ناز معشوق دلآزار خریدن دارد
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:12
ناز معشوق دلآزار خریدن دارد نازنینا دل ما شوق رسیدن دارد یک سبو از میِ ما نوش نما.. که سرم سودای ناز خریدن دارد تو شدی نقطه عالم و منم پرگارم نشود خارج از این داریه کو کدامین دارد لفظ اندوه،... من از قصه فراری دادم تو بگو از چه بگویم که غماگین دارم لال شو، لال زبانم که سرم باد رود تو شوی شَّر و تو شور و شعر آهین دارم...
-
کجایی ای معنای حیات دلم پیر شد
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:10
کجایی ای معنای حیات دلم پیر شد نبودی از زندگانی و عشق هم سیر شد آن پروانه که هر دم بر گلی می نشست چون روزگارش با تو بگذشت دلش اسیر شد غرق تنعم در کثرت گل به بستان ز فقدانت در روضه ی رضوان فقیر شد می فروخت نور فلق به سرخی شفق چونکه در حصر زمان بسته به زنجیر شد دل آشوبه ی مدام در جامش می دادند نسپرده سر ساکن به سرای...
-
دیگه وقتی نمونده
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:09
دیگه وقتی نمونده بهار رسید از راه نوروز آومده دوباره فصل گل و بهاره شکوفه ها واشدن گلها خبر دار شدن سفره هفت سین بیارید سبزه وسنبل بگذارید سفره به این قشنگی گلهای رنگی رنگی عیده آومده بهاره شادی برات میاره همه را خبر دار کنید سال نو را آغاز کنید زهرا نمازخواجو،بیتا
-
باز ها در کوچه ها ؟
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 12:08
باز ها در کوچه ها ؟ ساز ها آوای غاز گوش ها از پنجره بادا دراز بام ها پنچر ز پرچ کام ها روزانه زرد ناودان تعلیق خفاش را نشان اینجا غزل از خاطراتم ، پاک یا دفتری گم کرده ام پاداش دهم یابنده را یاد آور آن گفته ها رضا شاه شرقی
-
در باغ صنم سبوی دلشاد خوش است
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 12:06
در باغ صنم سبوی دلشاد خوش است زین دار عیان جدایی از ریشه و بنیاد خوش است من هر نفسم بوی خوش شیرین داشت در دلاشوب تنم داغ یه فرهاد خوش است محسن آهویی
-
تا غنچه ی تبسم جانم به لب رسید
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:52
تا غنچه ی تبسم جانم به لب رسید از حسرتش تو گویی که جانم به لب رسید حس میکنم گهی که نمیآرمت به دست میلرزم از توحش این جو نا امید پایان کار عاشقی گر نارسیدن است پس عشق را خدا ز برای چه آفرید؟ دستم ازآن زمان به نگارش مزین است کاین چشم بی هنر به نگاه تو بنگرید بهر بیان حالم ازین عشق بی امان باید زبان دیگری از پایه آفرید...
-
دلم شکسته ودر خون تپیده مرو
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:46
دلم شکسته ودر خون تپیده مرو قسم به عاشق قامت خمیده مرو مرو که بی تواسیر سپاه شبم قسم به مهروبه ماه وسپیده مرو قسم به بغض جدایی به حضرت عشق قسم به سرخی اشک چکیده مرو تورا به خون جوانان میهنم قسم قسم به لاله از خون دمیده مرو به سوز ساز جدایی ترانه می خوانم به ناله های سه تار ناشنیده مرو قسم به خلقت آدم شکفتن روح قسم به...
-
تو کنج اتاقت
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:43
تو کنج اتاقت تنهایی را به آغوش کشیدهای و من گوشهای از دنیا؛ خاطراتت را ... لیلا طیبی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:42
-
دل شکسته زعشق بی خواب می روم
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:40
دل شکسته زعشق بی خواب می روم پا به زنجیر و در پی ارزیاب می روم با لرزش فریاد بلند و این شمشیر دیار آلوده به ز هر سجده به محراب می روم چون دلم پندی دهد بهت تاریکی شب وقت موعود دربستر خواب می روم دیده بیند ذهنم تهی زین عشق نیست انگار از درد دوری پی مهتاب می روم خود بدان می شنوم زین معمای سرشت هم صدای آشنا غرق درسیلاب می...
-
به این روزگارِ بی اندیشگی
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:38
به این روزگارِ بی اندیشگی که کور سویِ فانوسها گم است در هجمهٔ شب و بادبانها علیلند در تازیانه های طوفان برای مقصود اندیشه ای باید کرد در بن بستِ این بیراهه راهی باید گشود چراغی باید افروخت به سوی زیستن، به سویِ عشق از ماتمِ گریه ها باید گریخت به جشنِ خنده ها باید رقصید گیسوان را با نسیم صبا باید شست تا عطر عاشقی مست...
-
امـروز می خـواهـم مـیان عقـل و احسـاسـم
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:36
امـروز می خـواهـم مـیان عقـل و احسـاسـم کمی عاقلتـر شـوم میخـواهـم تـو را و خـاطراتـت را دوبـاره مـرور کنـم و دور احسـاسات اشتبـاهـم را قلمی قـرمـز بکشـم از تـو گـریختنو، نبودنو جـدا شـدن از رویـایـت.. شـاید خیـالیسـت واهـی ولی میخواهـم دلـم را کمی ادب کنـم... به دنبـال سایهء درختیـم که باد نـوازشـم دهـد و بـوی خـوش...
-
و تو چون این فاصله را بر می داری
جمعه 27 بهمنماه سال 1402 11:36
و تو چون این فاصله را بر می داری جهان به قدر بنفشه ای می تابد به من. و چون به میان برگ ها می رسم بغل باز کرده آفتاب مرضیه رشیدپور
-
روی تو روبروی خود دیدم و صد فسوس که
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:57
روی تو روبروی خود دیدم و صد فسوس که جوهر عشق ما دگر رنگ حنا به خود نداشت عابد بلوچزهی
-
چه میشود که دوباره کنار گذاشت کینه را
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:56
چه میشود که دوباره کنار گذاشت کینه را پروانه وار در آمد و کنار گذاشت پیله را جامه ای نو به تن آویخت و تازه کرد دوباره برون ریخت لباسهای تیره را در این شب سیاه زنده ایم برای روشنی شمعی نگاه داشته هنوز امید این آشیانه را فلک نعره براورده که جام عمر تهیست به پیمانه ای میدهم مانده این روز نیمه را همیشه برای رشد گل نیاز به...
-
شاید هیچگاه خبر دار نشوی،
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:54
شاید هیچگاه خبر دار نشوی، اما،باز هم هوای دلم طوفانیست و میدانم کسی به طوفان اطمینان نمی کند و دل را به دریا نمی زند. یلدا خستو
-
باتو هرشاخه گلی وقت نیاز
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:54
باتو هرشاخه گلی وقت نیاز کی تواند بشنود، این رمز و راز نسترن درباغ بیدار است وباز بوته های اطلسی ، مشغول ناز کوچه باغی سبز وپر گل در بهار فکر بلبل ، خواندنی، از بهر گل درقفس بودن، تمام زندگی میکند از بهر دانه ، بندگی دلخوش از بودن ، کنار جفت خود جنگل سبزو ، گل و ، از یاد برد سیدمحمدمعالی
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:52
-
به نمیدانم که میرسی
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:31
به نمیدانم که میرسی تازه میدانم های خدا متولد میشوند مثل گلهای سرخ اطلسی معلوم و پیدا در ست مثل زمانی که من پیدا نیستم و او پیداست.. به نمیدانم ها که میرسی، به نمیتوان های واقعی که میرسی، هنوز پایان راه نیست یکی پُر تر از خالی ترین های من یکی بازو تر از آویزان های من به نتوانستنها که می رسی همه چیز می شود آرزویت به...
-
یه روزایی که دلگیرم
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:31
یه روزایی که دلگیرم پر از سلول و زنجیرم تو زندون تنت آخر یه حبس تازه میگیرم.. من از بند نگاه تو یه حکم تا ابد خوردم طناب دار دستات و به دور گردنم بُردم.. چقدر وابستگی داره به چشمای تو برخوردن تو عمق چشم تو ، موندن تو دنیای نگات ، مُردن.. علیرضا تندیسه
-
دست بر پیشانی مینهم
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:29
دست بر پیشانی مینهم چشم برهم میزنم قدم به رویا میگذارم بیکران راه در کالبد زمان طی میکنم ناکجاآبادها همچو سروی پی هم می لغرند گرد زمان بوسه بر گامم می زند آنچنانی که درد در دل گم می شود غم از رو می رود و آن پنهان خبری، آشکارا سر به عصیان می کشد... سمیه قراخانی بهار
-
از خطبه و خطابه، غزل، پر بها تر است
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:26
از خطبه و خطابه، غزل، پر بها تر است زیرا به دل نشسته و، دل، با وفا تر است خون گشته است اگر دل سنجاقک چمن بر خار، خنده اش به خدا، دلگشا تر است هرچند های و هوی هوا، بیش تر شده باران، به خاک اهل صفا، مبتلا تر است هی گفته اید دین و، بدین سان که گفته اید کفرش در آمده ست و به کفر آشنا تر است مانند غنچه، هیچ نگوییم با غبار...
-
عشق بیصدا می آید و
پنجشنبه 26 بهمنماه سال 1402 11:18
عشق بیصدا می آید و در خانهی دلت بی اجازه مینشیند ، هر جوری که بخواهد سر و صدا میکند؛ مثل کودکی طبل به دست میکوبد و میکوبد و رسوایت میکند ، بی صدا می آید بی صدا هم میرود انگار که فقط میخواست خانه خرابت کند .. علیرضا تندیسه
-
به بزم باغ گل های بهاری
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1402 11:35
شراب از باده جان پروری تو شمیم مشک نابی، عنبری تو خماری، دلربائی، مهربانی، گلم، نازم، عزیزم، دلبری تو برای آرزو هایی که دارم به اوج بیکران بال و پری تو قشنگی، مهربانی، نازنینی تو را با هرچه می بینم سری تو پری رویی، شکر خندی، بلایی گلابی، شبنمی، برگ تری تو به بزم باغ گل های بهاری یقین دارم که چیز دیگری تو با اتش می کشی...
-
چه نگاهی داری چقدره نازی
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1402 11:34
چه نگاهی داری چقدره نازی ولی بیوفایی نمیشه دورت گشت نمیشه دیدت و دورت نگشت چه عطری داری چه نیمرخ باحالی داری میدونی که من ذهنتو میخونم این دل وامونده درگیرته عاشقته از راهی که رفتی برنگرد ببین میبینی کارماشو عاشقم کردی و عاشق نشی پیشم برنگرد حامد الماسی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1402 11:33
-
از دلم صدای باران می آید
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1402 11:32
از دلم صدای باران می آید چیزی در من تو را گریه می کند چشم های همیشهٔ عشق ! پرویز صادقی
-
وقتی عشق دلش برایت ضعف می رود
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1402 11:30
وقتی عشق دلش برایت ضعف می رود ماه با دیدنت غش می کند و در بوی خوشت خارها گل می کنند چگونه می شود عاشقت نشد عاشقت نماند و عاشقت نمرد ؟! پرویز صادقی