-
صبر
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:31
-
باران که شدی دِگر از کسی مَپرس این خانه کیست؟
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:30
باران که شدی دِگر از کسی مَپرس این خانه کیست؟ همچو باران در روح و جان جاری شو بِبار... بی هیچ تمنا بی هیچ منت بِبار... بُگذار مِهرت بی پایان باشد بُگذار اگر روزی نبودی، خاطره ی خوشِ بودنت بماند و حسرت نبودت بر دلی که بودنت را بی حساب انکار کرد... سحر قائدرحمتی
-
چشم گذاشتم تا مخفی شوی
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:27
چشم گذاشتم تا مخفی شوی سالهای زیادی است چشمانم باز است و در انتظار دیدنت لحظه شماری می کنم اما از تو اثری نیست ندانستم رفتنت واقعیت زندگی است نه بازی کودکانه بهروز حیدری نائیج
-
میشنوم از جایی دور از مکانی غرق در شادی و سرور
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:20
میشنوم از جایی دور از مکانی غرق در شادی و سرور صدای خندههای آن دو را که چگونه میخندند و شادی میکنند و باد بیرحم از روی خصومت، صدایشان را به منزلگه ویرانم میآورد. مهربانانه، و با لبخندی بیمعنی، دستی روی گل محصور در گلدان شکستهی گوشهی اتاق تنهاییام میکشم و آرام میگویم: آه ای گل اسیر صدای خنده هایشان را...
-
دلم فریاد میخواهد میون این شهر آلوده
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:18
دلم فریاد میخواهد میون این شهر آلوده دلم سرسختی و طغیان میخواهد میون رودخانه خالی از آب شهر دلم سرکش شده امروز دلم میسوزد از دیدن این ساحل غم دیده تنها دلم درد آن ماهی مرده روی آب دارد و فریاد میخواهد دلم نشسته کنج آن مرغابی زخمی به روی ماسه های خیس دلم فغان میخواهد ولی بی صداست دلم خاموشه خاموش است گمان میکنم دلم...
-
بارها، عطر رهای عشق را
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:51
بارها، عطر رهای عشق را تو فرستادی به سویم بارها... بارها، از کنارت بیتفاوت رد شدم حس نکردم در دلت، گاهی بهار، گاه احساسِ خزان آلودهایست.. تو ببخشا، عذرخواهم، این قمارِ زندگیست، عشق، گاهی میکُشد گاه احیا میکند من تو را کُشتم تو را کُشتم تو را کُشتم ولی عمدی نبود خوب میدانی تو هم، وعدهی دیدارِ ما را هیچ امیدی...
-
رفتی و نرفت یاد تو از خاطر ما نه
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:51
رفتی و نرفت یاد تو از خاطر ما نه حتی نگذشت لحظه ای از باور ما نه بر عشق تو پابند به حکم ابد و یک اینگونه نرفت عشق دگر در سر ما نه عیسی فلاحی
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:49
-
زندگی ام را زمستانی کردی
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:48
زندگی ام را زمستانی کردی سوزناک، غم آلود و سرد رفتی و با صدای قدم هایت زندگی را از من ربودی من بی تو چه باید بکنم؟ در این دنیای آکنده از آز و حسد... ؟ تا بودی پناه من بودی حالا دیگر آغوش و نفس های من سرد است مارال کناررودی
-
هنوز به زمین حسد میورزم
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:47
هنوز به زمین حسد میورزم که تو را نرم در آغوش گرفته است و در چین و شکن عکسهایت سرگشته و حیرانم چه کسی جز من چه چیزی جز عشق خالی کرده بود گونههایت را از بادۀ جوانی، پدر؟ فریبا نوری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:46
-
تازه فهمیدم دور گشتن ز تو دلم بی قراری می کند
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:44
تازه فهمیدم دور گشتن ز تو دلم بی قراری می کند گریه ام گر نرفته تا به عرش با تو شادابی می کند گر از چشمم لخته لخته خون می ریزد از پی دوری تو دانم با تو بودن سرا پا غرق درد عیب پوشانی میکند دیدم چشمِ نگاهم خورده می گیرد با حض دوست داشتنی از نبرد عقل و عشق چه گویم مِی ننوشم نا ثوابی می کند چون در امتداد کوچه ها همه با هم...
-
آنجا که آدمِ روزگار
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:43
آنجا که آدمِ روزگار اسیرِ یک نگاه است هابیل را وعدهی آتش میدهند. و آنگاه که حوّای زمانه دربندِ یک تارِ موست قابیل را مژدهی حوری میدهند. و من دیگر نه از هابیلم نه از قابیلم. نه از آدم نه از حوایم. بهشتت را نمیخواهم امروز زانکه جهنمت زیرِ پای من است فردا. عبدالمجید حیاتی
-
شبانه از باغ عبور کرد
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:42
شبانه از باغ عبور کرد تا زلف پریشان بنفشه قامت خمیده گزنه و سینهی گلگون شقایق را به گور دیده نسپارد. وحیدى شیرازى
-
جنگ جهانی است
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1402 11:40
جنگ جهانی است اینکه باشی یا نباشی یکبار من هستم تو نیستی آن زمان که تو هستی من دیگر از دست رفته ام محمد رضا راستین مرام
-
می دهد او هر دقیقه، دق مـرا
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:43
می دهد او هر دقیقه، دق مـرا من چگــونه با هیــولا تا کنـم چون ندارد خُلق و خـوی آدمی تسـویه با خالق یکتـــــا کنـم سلیمان بوکانی حیق
-
ای منجی انسانها از رنج و پریشانی
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:42
ای منجی انسانها از رنج و پریشانی سرچشمه مهر و نور در خلقت وحدانی انوار تو از لاهوت تابیده به ناسوت و سر بر زده از آفاق در مشرق روحانی امروز ندا آمد از غیب بخوان ای دوست آیات خدایی را در ساحت انسانی خورشید هدایت شد طالع ز وجود تو در وحشت و تاریکی در عالم ظلمانی از منت حق گشته نور تو در این دنیا سرچشمه دانایی در وادی...
-
بادیدن
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:40
با دیدن ، تکاپوی معصوم هر جاندار، برای گریز ، با دیدن وحشت هر غاز وحشی ، که کپ کرده لای بوته های سکوت ، و با دیدن هر پرنده ی تیر خورده ، که از ترس می تپد قلب اش به تندی ، بفهم انسان شکارچی آزادی ، بفهم طعم شیرین زیستن را ، و تفنگ ات را زمین بگذار ... مهدی بابایی
-
زندگی
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:36
-
در گوشه ی از زمان سیال ایستاده ام
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:32
در گوشه ی از زمان سیال ایستاده ام و هی شخم میزنم خاطرات گذشته و حال را ضمیرم استعانت بارور کردن علف های هرز را دارد و حسرت یک خوشه گندم زیر دندان تردیدم باقی مانده کوچه ی که در انتهای ان نشسته ام منتهی میشود به لجن زار بن بست کاش ناف م با ریسه ی خوشنامی پیوند میخورد زمانی که برش میدادند ناف بین دو عرصه را مرتضی حاجی...
-
سرا پا اگر دشنه ها خورده ایم
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:31
سرا پا اگر دشنه ها خورده ایم ولی دشمنان را ز رو برده ایم اگر جیب هامان پُر از خالی است به دشمن نگر سد تو خالی است چو شاهی سر افراز در این جهان نماند عدو هم ز ما در امان گواهی ما رأی بر بودن است به راه شهیدان که راه من است گواهی ما رأی بر عزت است به تکلیف شرعی که برگردن است منو یک منو تو اگر ما شویم همان قطر باشیم که...
-
برای پیراهنی که دکمههایش را پیدا کرده
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:29
برای پیراهنی که دکمههایش را پیدا کرده و در کشاکش نوروز به دنبال قامتی برای اقامت است، آغوشت را بگشا تار و پود هرچقدر محکم روزی خواهد گسست و چه بهتر آنکه تن تو آخرین چمدان من باشد ... یاسمن جبارپور
-
دیدمت باز خاطراتت در سرم تکرار شد
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:29
دیدمت باز خاطراتت در سرم تکرار شد دیدمت باز کهنه زخم خفته ام بیدار شد یادگارت غصه و درد و دلی تبدار شد عشق من بی من تو هم حال دلت بیمار شد ؟ گفته بودی هم مسیریم تا ته دلدادگی پس چرا تنها رفیقم پاکت سیگار شد؟ میفریبم قلب خود را از سر خوش باوری خواسته اش ترکم نبود حتما که او وادار شد احسان کشاورز
-
تندی مکن دلا که ز خود برانیم
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:27
تندی مکن دلا که ز خود برانیم گرفتار محنتم کنون سر می دوانیم تا با خیال جوانی با تو آشنا شدم بر هم نهاده چشم طی شد جوانیم امید عبث که بیدار کنم بخت خفته ام نهیب زد دل نشود با این سر گرانیم پیچیده فلک بخود مراطومار زندگی وقعی نمی نهد به ناله و آه و فغانیم بی ما نوشته ای زخود سر نوشت ما محکوم سرنوشت بی سبب بخوانیم آهی...
-
دگر زخمم را تسکین نمیدهد
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1402 11:25
دگر زخمم را تسکین نمیدهد خیالت، و این آغازِ نبودن توست... مسلم اکبری ازندریانی
-
مثل احساس جدایی تهِ یک کوچه ی بن بست
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:30
مثل احساس جدایی تهِ یک کوچه ی بن بست بغضِ جا مونده تو آواز قناری های سرمست بوی دلتنگی ِ دستای ِ حنا بسته ی ِ پاییز یا همون ترس ِ مترسک توی ِ تاریکی ِ جالیز مثل یک قطره تو احساس ِترک خورده ی بارون یا که شبنمْ که نشسته رو خیال سبز گلدون از تو لبریزم و دلواپسِ ِ لحظه های رفتن ترس واضطراب ِ دوری تو تنها شده با من نه غزل...
-
دوستت دارم ولی دیگر ندارم من توان
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:29
دوستت دارم ولی دیگر ندارم من توان دوستت دارم عزیزم از خودم هم بیشتر آخرش از ما بماند ردّ صد ها آرزو میرسد گویا عزیزم زور این غم بیشتر خود بگو من تا چه حدی اشک ریزم جان من؟ اشک دارد ای خدا چشمانِ آدم بیشتر ؟ مات چشمانت شدم ؛مو را که دیگر وا نکن آنقدر جانا نکن هی کیش و ماتم بیشتر میروم اما عزیزم ریشه در قلبم زدی دوستت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:28
-
چو بدخواهی دلت خرّم ببیند
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:27
چو بدخواهی دلت خرّم ببیند به کامَـت سفره ی اِغـوا بچیند چنان رختَت، شود با تن هم آغوش که ناگه جانِ تو با غم خورد جوش کوثر قره باغی
-
بیاراست دست دل هنر آغوش تو
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:26
بیاراست دست دل هنر آغوش تو که باز هم می کنم یاد دم نوش تو کمی سرد می نوشم درکنارش ایستاده ام کجا دل کندن توانم که نیست هنر فراموش تو نرو دل به تنهاییم بسته ای آخر چرا بیا بنشین کنارم که هستم هم کوش تو اعظم زارع