-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:24
-
دیده بیند روی زیبا دل خروشان می شود
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:23
دیده بیند روی زیبا دل خروشان می شود گر بسوزددل زعشقی چشم گریان می شود چشم با دل چون رفیقی مهربان باشد همی عشق همچون شعله در هر جا نمایان می شود همدلی با خود سعادت آورد در زندگی مثل گلها می شکوفدچون گلستان می شود چشم دل را هدیه دادم بر تو ای زیبای من بانگاهت قلب من همچون بهاران می شود روشنی بخشیده ای بر محفلِِ دل آن...
-
من، نگران همه هستم،
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:22
من، نگران همه هستم، بر گرده ام اما یکی از این همه مرده، نگران من نیست؛ محمد ترکمان
-
نگاه کن صدایش از پشت ستاره ها می آید
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:19
نگاه کن صدایش از پشت ستاره ها می آید آنکه رفته بود تا بیاویزد فانوسی بر ستون شب چه روشن است صدایش چون نوری در انتهای ظلمت چه شیرین است صدایش چون سعی فرهاد در بیستون شب صدایش چون نسیمی ذهن گل را پر از عطر رویش میکند من سبز خواهم شد از سرخی صدایش گِرد شبها خواهم پیچید وشب را فانوسی خواهم بخشید تا روشن شود راه رویش مهدی...
-
من ابرم و از طایفه بارانم
سهشنبه 1 اسفندماه سال 1402 11:17
من ابرم و از طایفه بارانم فرزندم غم و زایده ی طغیانی وحشی تر از آنم که آرام بگیرم چون رودزکوه بهشت درجریانم منتظربارش باران منم خاطره ی فصل بهاران منم موج اگرهایی ساحل شود سنگ صبور دل یاران منم قباد سینایی فر
-
تو یک عشق در حال افزایشی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:38
تو یک عشق در حال افزایشی مرا دم به دم سمت خود میکشی تو کوهی که آزاده و سرکشی و در عمق روحت چه آرامشی مرا مست عاشق شدن میکند تو زیبا و پر قدرت و استوار شکوه بلندت چنان پایدار وجودت بر از شوکت و اقتدار درونت عجب جذبهای ماندگار مرا مست عاشق شدن میکند منم هر نفس محو زیباییات که بالیده در جان تنهاییات و تا قلهی اوج...
-
صدا کردنت بهانه است
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:37
صدا کردنت بهانه است من دلم جانم گفتنت را میخواهد که میانِ این آشفته بازار زندگی، تو نه یک جان بلکه صد جانِ مَنی سحر قائدرحمتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:36
-
در نامه هایم بغضِ یک عمر است زندانی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:35
در نامه هایم بغضِ یک عمر است زندانی حالِ دلم اینجا نمور و سرد و بارانی در گوشه ای بنشسته ام بیدار و دلواپس عمری گذشت و میله ها، سلولِ زندانی این روزها را دل خوشم با برف و باران ها بهمن چنین شد التیامِ فصلِ ویرانی جای هنر دلال ها هستند، ارزشمند راه هنر پستوی این دخمه است، میدانی؟؟ روزی که دنیا آمدم پیشینه زیبا بود...
-
چه شور انگیز وشهر آشوب ربود ز ما دل ها
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:34
چه شور انگیز وشهر آشوب ربود ز ما دل ها که آمد عشق آسان وخون آورد بر دل ها مرا در خود به آرامی وتنهائی به سیرانی که طوفان کرد بر پا ورود او به محفل ها بیابان بود ووحشت واوهام وتنهائی چه آرامش گوارا بود ولی افتاد ولول ها حدیث کودکی وجوانی در کوی وبرزن کجا دانستمی نو رسته ای بر عشق عاقل ها عبدالمجید پرهیز کار
-
در مرام نیک رویان نبود ظن و حسد
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:31
-
یک سینه و قلب بی ریا میخواهم
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:29
یک سینه و قلب بی ریا میخواهم یک قلب پر از نور خدا میخواهم من یار پر از مهر و صفا میخواهم عاشق چو شدم تو را وفا میخواهم سجاد نوروزی
-
داشتنت امری محال
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:28
داشتنت امری محال حیف این عشق زلال دوریت بدجور شکسته پرو بال نیست انگار در فال ما وصال گریبان گیرم شده این فکروخیال یار کجا و من کجا سرنوشت دارد جدال شب سایبان بر سرم روز و ماه و همه سال مصلحت بود باشد این غصه وبال سروش جلالی
-
تو مرا جانی و جهانی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:27
تو مرا جانی و جهانی کِه گفته دور بِمانی از یاد رَوی دوریِ تو از بَحرِ خیالِ توست ، من در خیال هر دَم کنارِ توام تو دور مانده ای و فکر میکنی من در بَرِ دیگریَ م اما بگذار خیالِ آشفته ات را راحت کنم من امروز که هیچ ، فردا هم همان لیلایِ توام ... سحرقائدرحمتی
-
شمع میسوزد به بالین و تیمارم هنوز
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1402 11:25
شمع میسوزد به بالین و تیمارم هنوز هم چنان از درد شوق تو بیمارم هنوز در بیابان تمنا همره مجنون سر دوان عالم دیوانگی را خوش زاین داغ تبدارم هنوز بر گمانم مردگان هم خواب می بینند شبی جان دهم شاید خیالت در خواب پندارم هنوز خواب شیرین بر چشم فرهاد امشب رفته است جای تیشه پنجه بر سینه بگذارم هنوز عبدالمجید پرهیز کار
-
هرروز قد می کشد ... ؟ ...
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:53
هرروز قد می کشد ... ؟ ... اندوهِ سایه ها وما در برجکی کوچک آسمان را نگاه می کنیم که ، بی هیچ بهانه ایبانه می پیشانیِ این ماه زیباست نگاه می کنیم پرواز در نازکایِ پر خورشیدرا بیم ناک می کند وَشعورِ قبیله را وام دارِ ، یالِ اسبِ ، بی سوار آسمان را...نگاه می کنیم عصیانِ ، چل درختِ بلوط از رست هامان ، بانه می گیرد وَشکنجۀ...
-
حرمت نکرد پروانه را شمع شب بهین وصال
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:52
حرمت نکرد پروانه را شمع شب بهین وصال سحر ندید وسوخت خود بر همین منوال آسان مگیر شکستن دل را قاضی دهر حیلت نمایدت که نباشد این چنین به خیال وآنگاه که نشیند برف زمان بر آئینه دوران توان نَبُود و نبینی بدوش شاهین مجال عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:51
-
دوباره خزان شد هوا سرد و سنگین است
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:50
دوباره خزان شد هوا سرد و سنگین است آفتاب بی رمق،پشت کوه به زنجیر است اگرچه اولش همیشه می رسد با مهر ولی در ادامه روزهایی غم انگیز است باد سیه وزید به باغ و برگی گدایی کرد چه کسی گفت پادشاه فصلها پاییز است بنگر که از عبور قدمهای سرد و نمناکش صبر دل کوچه های بنفشه لبریز است شاید قناری نشسته کنار پنجره مان از شروع روزهای...
-
مرا آن سوی پنجره
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:49
مرا آن سوی پنجره در پاییزِ باغ زیر سایهِ درختان زرد همسفر با رود خواهی یافت اگر از یاد باد رفته ام.... مسلم اکبری ازندریانی
-
زندگی
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:48
-
کاش میشد، آسمان را رنگ زد
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:47
کاش میشد، آسمان را رنگ زد دشنه بر طبال های جنگ زد زندگانی را حقیقت خواند و باز از حصار گریه ها آهنگ زد پوستین کهنه ی عشق را گرفت بانگ بیداری را بر سنگ زد در حریمی که در آن کافر شدیم تا ابد مهر و نشان ننگ زد چشم ها را از ته قلبها گشود بر حقایق های خفته چنگ زد منصور نصری
-
تو در این شهر زیبا گلِ زیبای منی
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:44
تو در این شهر زیبا گلِ زیبای منی عَندلیبِ چمن و این دل شیدای منی من در این شهر غریب و تک و بی کس هستم تو فقط مونس جانِ دل تنهای منی شاپور علمی
-
سرشارم از عطر تابستانه ی آویشن
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:43
سرشارم از عطر تابستانه ی آویشن و شیطنت های دلبرانه ی گربه های ایرانی اما چیز دیگری می گویند آینه ها زیتا رضایی
-
خواستم زلال باشم
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1402 11:42
خواستم زلال باشم عقابی در عمق آبی آسمان چشمانش خیره به ماهیان سادهی برکهی دلم بود وحیدى شیرازى
-
دلم ز هجمه باد خزان پر از کین است
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:25
دلم ز هجمه باد خزان پر از کین است چمن به مر گ اقاقی سوگ آئین است همو نمود حد فاصل عشق وجنون ولی چو ایام دگر خاطره آگین است نشسته بر باغ خزان زده دلم برف رقصنده به دل شاخه ها آرزوی فروردین است اگر چه انداخت رقیب جدائی شب وصال به امید بهار دل هنوز مهر آذین است عنایتی بنما خواجه تفعلم به بار بنشیند ندای سروشت تسکین دلای...
-
شکسته قایقم
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:23
شکسته قایقم در این اقیانوس که جز تکه ای ز دل نمانده تا مرهمش کنم.... مسلم اکبری ازندریانی
-
کودکی
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:21
-
من تو را می خواستم باور بکن..اما نشد
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:20
من تو را می خواستم باور بکن..اما نشد من دلم مجنون شد اما تو دلت لیلا نشد بی خبر یک روز رفتی..روزگارم غصه شد از تو پیغامی نیامد..جشن ما برپا نشد رفتی و بعد از تو دیگر اشتیاقم کور شد بخت من از بی کسی خوابید و دیگر پا نشد حسرت روی تو دیدن شد به ما دیدار ماه گریه هایم هم حریف این دل شیدا نشد پای عشقت ماندم و دیوانگی کردم...
-
بگو به من نگارِ من چرا ز من جدا شدی
شنبه 28 بهمنماه سال 1402 11:18
بگو به من نگارِ من چرا ز من جدا شدی با منِ با وفا چرا یوسفِ بی وفا شدی این دلِ من خانهِی تو کلبهِی احزانِ که شد؟ یوسفِ من جفا مکن چرا ز من رها شدی من نشوم غافلِ تو فکرِ بغیر از تو کنم مزن به جانِ من چرا بلای جان ما شدی بگو به من که من کنم عیش نهان از نگهت بعدِ نگه در نگهت به من بگو چهها شدی زین غمِ هجران نشود این...