-
باز آ به شعر باز آ
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:38
باز آ به شعر باز آ که استهزای زیستن است واژه به بحر انزوا آمدم از بهر اصوات و سکوت سقوط سلخ صامتهایم بر کاغذ تو را به شرم میخوانم شهر بیمناک نثر سایه سیاه زمانه بغض تقدیر عاری از رحم کرختی زمین را میکشانی آسمانم مُثله صلاح شد شان حق را میپوشانی لحظاتم طعنه حقیقت شد در فرار از طنز تلخ بیداری بر رخت غریبگی با شبانه...
-
زندگی
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:36
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:35
تجسم خیال عشق در درازای شب تجلی چهره طره گیسوی توست به خال هندوی تو دل باختم شب آبستن حادثه ماه طلعت ، رخ سیمین ماه منیر ، گونه نیلی سوار بر ذهن زیبای توست شکوه شب به تفکر است اندیشیدن در ، سر به بالین توست زلف پریش ، یار شیرین گره خورده به نگاه من است تیر و مرداد و آبان و اسفند محو جمال بی همتای توست شکوفه بهار نارنج...
-
زده امشب به سرم دل بدهم.. قلوه بگیرم
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:34
زده امشب به سرم دل بدهم.. قلوه بگیرم بنشینم به کنار تو فقط بوسه بگیرم آن قدر بوی تو را سر بکشم تا بشوم مست تو بخندی و من از جام تو پیمانه بگیرم درِ گوش تو بگویم بخدا عاشق و مستم دست پر مهر تو را عاشق و مستانه بگیرم. زده امشب به سرم تا نگذارم تو بخوابی بروم از سر یک کوچه کمی تخمه بگیرم شب و با تخمه سرت را بکنم گرم و...
-
دلم پر می کشد امشب به سویت..پس کجایی تو
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:33
دلم پر می کشد امشب به سویت..پس کجایی تو نمی دانی مگر در قلب من بی انتهایی تو چه جادویی بلد هستی که من اینگونه دلتنگم که هستی؟ با دلم صد ساله گویا آشنایی تو نفس تا می کشم بوی تو را آرام می گیرم تو بر جان و دلم باور بکن عین دوایی تو نگاهت تا می افتد بر نگاهم مسخ می گردم چه کردی با دلم دیوانه جان..آهن ربایی تو ؟ کسی در...
-
دارد ، پری من ، چه نمایی پریدنت
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:31
دارد ، پری من ، چه نمایی پریدنت زیبا است مثل دلبری ات ، دل بریدنت چیزی شده شبیه نخستین قرار ها لرزیدن وجود من از لب گزیدنت یادت می آید از بغل هم که رد شدیم ماندم میان دیدنت و بو کشیدنت ای ماه من که روی درخت ستاره ها دستی غریبه آمده با قصد چیدنت بیچاره ام؛ شبیه زمانی که آمدی رفتی، درست مثل دلم وقت دیدنت سید احمدرضا...
-
زندگی
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:29
-
ای سر آغاز تمام شعرهای من
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:26
در وجودت پر است از لطافت گل درصدایت ترانه ها داری در نگاهت غم غریبی هست در سکوتت گلایه ها داری تو هنوز پاک و زلالی چون رود تو هنوز ناب و اصیلی چون کوه در درون سینه ات دریاست چون تو روح فرشته ها داری مثل شعر حافظ پر از رازی همچو اشعار سعدی پند آموز حرفهایت شبیه مثنوی است از کجا تو این شاعرانه ها داری ای سر آغاز تمام...
-
از احتراق و انجماد فعل رفتنت
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:24
از احتراق و انجماد فعل رفتنت این تپنده ی خسته ی من سخت میشکند از اول روز تا آخر شبش یک مرد مگر چقدر حرف می شنود آنگاه که مانند موی بور و دور تو بر پشت گوش تو هوشم بدر شده این پسر ز خیال باطل خودش مردت شده جار میزند پدر شده امیرعلی زحمت پیشه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:23
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:22
چنان دشوار گردیده عمر دو روزه که از اندازه صبرم فزون است نه جان را میگذارندم رها کرد نه آرامی . دل از آزارم فغون است از این آمد ورفت . من را چه حاصل چه تدبیری نهفته از عقلم برون است بسازم ره توشه ای از رنج دوران کجا مأ وا کنم که غمبارم گرون است خداوندامجنونم نمودی رهنمون باش مرا آنجا ببر که لیلی جاجمون است عبدالمجید...
-
دل بسته شدم جانا،
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:20
دل بسته شدم جانا، محتاج ِ کَرَم باشم، راضی نشو هم بستر، با غصه و غم باشم... این بسترِ تنهایی، آغوشِ تو را خواهد، لطفی کن و کاری کن هر چند ، که کم باشم... علیرضا تندیسه
-
رج میزنم..
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:18
رج میزنم هر روز نداشته هایم را با آنچه که محال در من رویید هرگز نهراسیدم از اشیاق رسیدنش اما توانی نیست دیگر لحظه هایم خون بها میخواهند حجم بزرگ اعدامشان در نرسیدن به آرزوهایم را.... اقبال طاهری
-
چه می شد دل نبودی در برِ من
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:17
چه می شد دل نبودی در برِ من که عشقی هم نبودی در سرِ من نمی پرسد ز حال عاشقش هیچ امان از دلبرِ من دلبرِ من سروشِ سلجوقی سروین
-
رویا میبافتم ...
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:15
رویا میبافتم ... رویایی از جنس تور.... توری که از هر بافتی که در آن میزدم تو را درآن گره میزدم.... گره ای که پاره نشود... گسسته نشود.... دریغا که نمیدانستم.. تو برای گذر کردن از سوراخ های تورم هم میگذری.... و من سالها در گره های اشک تور تو غرق میشوم آنیتا رستم پور
-
تا کنون بخشیده ام.دیگر نمی بخشم تو را
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:33
تا کنون بخشیده ام.دیگر نمی بخشم تو را با دلم بد می کنی یکسر نمی بخشم تو را من که در حق ات به جز خوبی نکردم بی وفا پس چرا بد می کنی کافر ؟ نمی بخشم تو را آمدی من با خودم گفتم مرا می خواهد او تو نمی خواهی مرا بهتر نمی بخشم تو را بیش از این دیگر نمی خواهم بمانم پیش تو گفته بودم دفعه ی آخر نمی بخشم تو را هر بلایی را سرم...
-
ما هزارن بار بارِمان را بسته ایم
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:32
ما هزارن بار بارِمان را بسته ایم ما ز دنیاییم، ز دنیا خسته ایم راه از میان سیل غمها میگذشت لیک باب شادیهایمان را بسته ایم ما به غم ها در این وطن وابسته ایم از تماشای غروب و این زمستان خسته ایم کاش، کاش میشد رنگ این دنیاها عوض از تمام نابرده رنجان خسته ایم تورج میرزایی
-
به پیش باز بهار
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:30
-
کوچه ها باتاَخیر تا انتهایِ دلهره می رفتند
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:29
کوچه ها باتاَخیر تا انتهایِ دلهره می رفتند یک شاخه گُل کنارِ ، نامه ای خیس افتاده بود باران ، چترهارا تیربارران می کرد وَپاییزِ سراسیمه تا پایانِ ، رنگِ زرد تنهابود انگشتِ حیرت را برشقیقۀ گُل یاس می دیدم وَ ، تصویرِ یک گیسو درآینه پریشان بود شکوفه ها باَتاََخیر دستِ باد راگرفته اند ابرها جایِ خالی مارا نمی بینند وَاین...
-
شب می شوم
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:26
شب می شوم نشانی ماه را می گیرم ستاره ها می افتند صدای تو همرنگ می شود با غم میدوم زمین می ایستد میدوم زمان از نفس می افتد.. و طلوع پیشانی آسمان را بوسه می زند کوثر رضائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:25
-
دیروز در بند آرزو های دل گذشت
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:24
دیروز در بند آرزو های دل گذشت امروز هم به سوگ دادن دل گذشت هر دو کَشند ما را به ریسمان سیاه وسفید فردا در حسرت وگوئیم چه ول گذشت عبدالمجید پرهیز کار
-
زندگی ، آه بلندی است
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:23
زندگی ، آه بلندی است به کوتاهی عمر یک سوالی است که خشگیده به لب، وقت سکوت ؟ قطره اشگی است که پنهان شده، در گوشه چشم ساحل پر شن نرمی است پر از بی آبی ؟ ماهی تنگ بلوری است، که افتاده بخاک با دو چشمی ، که یکی بارانی آن دگر، خسته و خواب آلوده بادردی عظیم ؟ که ندارد، درمان گوشها ، ناشنوا ، کر ؟ نفسش ، سردتر از ، سردی ، دی...
-
خنده هایم عجیب تب دارد
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:21
خنده هایم عجیب تب دارد سدی از گریه در عقب دارد همه شب اگر به شعر می کوبد از رنج و غمش به یار میگوید چون او را بی قرار می بیند هنوزهم در انتظار می بیند چندی ست اظطراب هم دارد با اینکه قرص خواب هم دارد در این زندگانی که فردا نیست چگونه هنوز او در اینجا نیست یا رب من من را عزیز برگردان حتی وحشی و مریض برگردان محمد خوش...
-
ماه به دیدار تو در شب آمد
شنبه 5 اسفندماه سال 1402 11:20
ماه به دیدار تو در شب آمد تو نبودی و غرور و شاید هم حواسِ پرت آنقدر ماند که وعده دیدار به سر آمد او که دیگر نای و حوصله صبر نداشت رفت اما شب تیره ماند و سیاهی بر جان رضا کشاورز
-
قلبم پرنده ای ست
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:41
قلبم پرنده ای ست چشمان بیقراری ام آواز هر چکاوک مست ای قرار لحظه های خیال به آغوشم بگیر سرریز دلتنگی ام --------------------------------------- ((نفس موسوی))
-
یکروز پیدایت خواهم کردم
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:39
یکروز پیدایت خواهم کردم حتی شده در سوگ پرونه ها بردامن شمعی جاری از آتش دل زیر هما ن بارانیکه گره می زدم عطرشبنم گیسوآنت را بر مشام بوسه های داغم وانمود نکن که بی تقصیری کور شدند همه راه ها بسکه خیره به چشمان تو ماندند ومن در نماز التماس به قبله گل سرخ بو کن دستاهایم را مانندچلچله های مهاجر ، بهاررا . . . هنوزهم بوی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:38
-
در چشمان تو من نفس می کشم
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:36
در چشمان تو من نفس می کشم دور خودم با تو قفس می کشم جام می از لعل تو نوشیدن دارد عاشقم خط بطلان بر هوس می کشم هوای چشمانت پیچیده در نگاهم من تو را حتی در خواب نفس می کشم نکهت یار گر نباشد در باد صبا از تمام عالم پا پس می کشم جمال بن سعید
-
در اینجا چون رفیقان خود رقیب و دشمن جاناند
جمعه 4 اسفندماه سال 1402 11:34
در اینجا چون رفیقان خود رقیب و دشمن جاناند به دشمن نیست حاجت دوستان خود زخم پنهاناند کم اند آنان که بر پیمان خود ثابت قدم باشند که نامردان در این زندان فراوانند و ارزاناند رفیقان عمق دلها چون صدف در عمق اقیانوس یکی در بر و دیگر بحر، اندک کم نظیراناند به این عهد شکن عهد، وفایی نیست یاران را که در عالم وفاداران به...