-
بگذار من را ب جزیره متروکه
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:02
بگذار من را ب جزیره متروکه کانت تبعیدکنند خیال توکه باشد همه ی عناصر جرمم تکمیل تکمیل است سمیه معمری ویرثق
-
عشق پنهان می شود
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:01
عشق پنهان می شود در چشمان خیس دختری که دلبری هایش را فراموش کرده است. دلارام حسینی
-
شبیه سازه های ناقصی برف
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 11:57
شبیه سازه های ناقصی برف که عمری در نبودن شاخصی برف همیشه در خیالم سرد و گنگی ولیکن یک رهای خالصی برف اعظم محمودی
-
تو را در فراسوی ترس هایمان
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 11:52
تو را در فراسوی ترس هایمان خواهم بوسید تو را در آنسوی دیوار بلند شب در آغوش خواهم کشید تکه های ماه را به هم بند خواهم زد و به او خواهم گفت: تو هنوز به اندازه قبل زیبایی به رزمایش سیگارها می ماند آنجا که خوشبختی های کوچک مان یک به یک در خاکستر خود می غلتند به چه می ارزد این دنیا اگر که بنا باشد لبخند تو را نداشته باشم...
-
به هرکجا نظر کنم پراز اشاره میشود
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 11:51
به هرکجا نظر کنم پراز اشاره میشود اشاره بر حضور و ازدحام سایه های درد سر به کجا نهم از این هجوم غصه ها و غم ازاین نشانه های درخطوط متصل به مرگ امیرعلی مهدی پور
-
پرواز تو هنوز در آسمان دنیاست
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 12:07
پرواز تو هنوز در آسمان دنیاست دلخوش باش به دیدن ابرها آبی آسمان آسمان هفتم به رنگ آبی دریا نیست آنجا دنیای بی رنگیست کجاست بال فرشتگان ؟ حسن بهبهانی
-
ای دلبرِ من کردی کجا خانه بنا
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 12:06
ای دلبرِ من کردی کجا خانه بنا دل را بسَپُردی تو چرا بر رقبا گومن چکنم بی تو الا دلبرِ من ما را بنمودی تو رها روی جفا من برتووفاکرده ام ای ماه شبم آخر بشَکستی دِلِ ما را به خطا جزمهر چه دیدی توزمن یاربگو رفتی ننمودی تو چرا رحم بما هرقصّه شنیدم زتومن بوده دروغ آن عشق توهم بودهمگی ریب ریا پیمان بگسستی ز جفایت صنما آن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 12:01
-
هیچم و پیچم به هیچانیت هیچی خویش
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:59
هیچم و پیچم به هیچانیت هیچی خویش هیچم و هیچ به هیچی سر نمی پیچم، هیچ هیچ هیچ از هیچی هیچم نمی پیچم به هیچ اندر پیچ این هیچ طالع ام بر هیچ پیچیده و هیچ پیچشی در پیچ آن نیست لب فرو می پیچمو بر هیچ هیچی این بخت هیچ نمی پیچم، هیچ هیچ مرتضی تاجمیری
-
ای زیبای وحشی می دانی گشته ای آیینه نگاهم
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:58
ای زیبای وحشی می دانی گشته ای آیینه نگاهم خفته به سطرهای دفتر شعر سپیدم شده ای دور افتاده از چشم منظر آسمان دزدیده ای خواب از چشمان آبیم خواب شیرینم مگر تو خواب نداری ، که هر شب خوابم را می کشی روی خود حالا که اینطور شد پس بیا طبیب حال بی حالیم شو آفتاب و مهتاب این روزها تکراریست شبگرد این کوچه و آن کوچه آفتابی منم...
-
میگذره
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:54
-
یکبار هم بخواه زبانت بچرخد به خواستنم
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:48
یکبار هم بخواه زبانت بچرخد به خواستنم گواهِ غیب میخواهم . . . صدا در زمان میماند رضا پریشان شیدا
-
صدای پای باد
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:42
صدای پای باد روی سنگفرشهای کوچه دوباره قدمهای پُرتکرار میزند گام بر پیکر کوچه دوباره صبح شده نور خورشید تکیه داده به دیوار جماعت میآیند و میروند از برای کار از پی کار دست شب میرسد از راه دوباره خواب میشود تکرار چه بیهوده چه بیفایده زمانش ندارد حال، گذشته، آینده فقط استمرار است و استمرار خوب شد که تو هستی تا...
-
این تاریک شدن نیست که سایهی شب میآید
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:29
این تاریک شدن نیست که سایهی شب میآید تاریکی رفتنِ روشناییِ مصنوعیِ حاکم بر زندگیها نیست تاریکیِ واقعی، غفلت است... غفلت از آنچه آدمها را دور و دورتر میکند که حتی همه روشناییها را را نمیخواهند ببینند ای داد... از غفلت و جهلِ خود ساختهی آدمها علی عباسی
-
خبر آمد نشست سنمبلِ رحمت به زمین
جمعه 11 اسفندماه سال 1402 11:28
خبر آمد نشست سنمبلِ رحمت به زمین باورِ قومِ زَرین است نمادِ گوهرین پارسیان با هنر آمیخته ی باهنرند یُمن و نیکی طلبانند به پاکان زمین نیک آهنگِ هما گشت خبرِ نیک همگان دیده شد نغمه سُرای گُهرین مهدِ زَرین طالبم از شهِ آن مرغ سعادت که دگر غرق در خرم و آرامی زیَند اهلِ زمین طلب از فاتح طالب که همایِ قَدَر است طلبیدم که...
-
یکی نیست سکوتِ غمگینی ست
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:52
یکی نیست سکوتِ غمگینی ست وَ ، دنیایِ کَژ وُمژ از گُل هایِ سپیدِ بابونه چیزی نمی داند یا ، برخاطره هایِ دست هایم ، میخ می کوبد تا از بهار ، حرفی ، به پرستو ها نگویم وَ ، بر فرازِ رؤیاهای گُل مینا راه نروم نیست ، یکی که شبیهِ یکی باشد شُکوفه هارا در آغوش بگیرد ، وُ تا آن سویِ تیر وُ تفنگ بدَود یکی نیست که ، شبیهِ میدانِ...
-
چه می شد غم و محنت ها به پایان
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:48
چه می شد غم و محنت ها به پایان چه می شد جای غم، جشن فراوان چه می شد کوه و جنگل، بحر و صحرا چه آسان در خروش بود، موج دریا ستم ها شد بر آن حیوان و صحرا ستم کم بود جفا شد کوه و دریا خداوندا چه می شد، مگر آیا نمی شد خبر از کوه و صحراها، نمی شد ستم بر رود و ماهی ها، نمی شد از این غم های بی پایان، نمی شد از این موج جفا بر...
-
هیچ شبی رو تاسپیده
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:43
هیچ شبی رو تاسپیده خواب، چشمامو ندیده ؟ یه کتاب حرف نگفته که دلم، واسه تو گفته ؟ شعرائی واسه نوشتن دنبال قافیه گشتن توی کوچه های خاکی همه جا، پی تو گشتن ساحلی، کنار دریا چندتا نقطه،..... بین حرفا ؟ روی شنها، جای پائی میرسه، به یک دوراهی یکطرف، دوباره دریا اون یکی، شاید به فردا تنها نوری ، تو سیاهی واسه زندگی واهی توی...
-
بردیوار عمر نوشتم
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:41
بردیوار عمر نوشتم قدم هایت را آهسته بردار هنوز قطار خوشبختی ام را میبینم از دشت های دور پشت کوه های حسرت واز لابلای جنگلهای سر به فلک کشیده، دست تکان می دهد عقربه های زندگی ام خواب به چشم ندارند و با شکفتن گلهای پامچال کنار ریل چشم براه آمدنش هستند افسانه ضیایی جویباری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:40
-
دلتنگیِ سختیست در این سینهی من
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:39
دلتنگیِ سختیست در این سینهی من جز درد ندارد دلِ بی کینهی من هر چند که دورانِ جوانیست، ولی یک چهرهی پیر است در آیینهی من مهدی ملکی
-
زندگی، در تابش خورشید، هویدا نمیشود مگر؟
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:36
زندگی، در تابش خورشید، هویدا نمیشود مگر؟ به انجام، پروانه با خود سوختن، شیدا نمیشود مگر؟ زنده نیستیم، تا که تسلیم جبرِ انگاره ها میشویم شب، با مرگ آفتاب در غروب، پیدا نمیشود مگر؟ بردیا امین افشار
-
تو ای احساس مبهم، شور شیرین
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:34
تو ای احساس مبهم، شور شیرین معمای غم من، مهر دیرین چنین این قلب من در خون نشسته از آن تیغ نگاه سرد و سنگین مرا دریاب ای درد ترانه شفای دردهای قلب غمگین مرا با ساحل خود آشنا کن تو ای آرامش آن بحر تسکین بیا بار دگر من را صدا کن بساط سفره ی اندوه برچین مصطفی ملکی
-
چه زیبا میشود آن دم نقاب از چهره بگشایی
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:33
چه زیبا میشود آن دم نقاب از چهره بگشایی به رخسارت زنم بوسه امان از روز تنهایی اگر آیی برون از پشت ابر تیره ای ماهم شب ظلمت شود روشن اجابت میشود آهم سرشته ذات حق با تو همی تارم همی پودم نثار مقدمت ای گل تمام هستی و بودم به دنبال تو میگردم که تا دور شما گردم بیا ای یوسف زهرا تویی داروی هر دردم محمدحسن مداحی
-
با سرانگشتانِ عشقت
پنجشنبه 10 اسفندماه سال 1402 11:32
با سرانگشتانِ عشقت کشاندی به بلندای جنون با چشمان بهاریت باریدم تا مرز جنون با تو انگار آخرت پایان نیست وعده شیرین آغوشت ایمان من است علی تعالی مقدم
-
نه آنم که دیر آمدم خواستی
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 12:08
نه آنم که دیر آمدم خواستی نه آن قصهام کز قلم کاستی نه قیمت بدادی چه خواهی ز جان نه از غمزه کژ دار و رو راستی به رویم رسی خال لب میگزی یکی روسری از تو برخاستی به پاکان قلم را یکی استوار به چشمم تو رو، هفتش آراستی منِ تشنه لب، تو مِیِ در طلب گر ایوب خویم تو یلداستی من از عشق عمری چنین داشتم خودت نی ولی خاطر از ماستی...
-
و تو رقصِ بی تکرارِ خاطره ها
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 12:07
و تو رقصِ بی تکرارِ خاطره ها و خنده ی مرور آنروزها تو دست ها ،ابرها ،بادها و یاد ها تو مهر.عطوفت، لبخند و زیبایی شبیه به شامگاه پر ستاره ی لوت و کوچه باغهای خزانِ شهره بی من خرسند و بلکه متروک... زهرااعصامی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 12:06
-
قسـم
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 12:05
قسـم بـِـه عشـق و محبـت و صِـداقـت و جنـــون ... بـِـه مِهــرِ تـو کـه ، رفتــه رفتــه ، رفتــه در، تـار و پـود و استخـوان و خـون ... بِـه حلقـه حلقـه هـای، گیســوانِ شب شکـارِ تـو قسـم... بِــه عطـــ ـرِ لحظـه لحظـه ی ... حضـــ ـورِ مُشکبـارِ تــو قسـم... بـِــه چَشـمِ مَسـت و بیقـرارِ پُـرشـرارِ تـو قسـم... بِـه...
-
در فکر تو رفته ذهنم الله
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 12:04
در فکر تو رفته ذهنم الله ذکر زبانم همه دم یا الله قلبم همیشه به نورش روشن لا حول ولا قوه الا بالله علیرضا ایمانی فر