-
گفتم غزلی بخوان
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:43
گفتم غزلی بخوان شاید آبی باشد روی آتش عشق و او هیزم روی هیزم گذاشت... احمدرضا رعیت خواه
-
از وقتی چشم به دنیا،گشودم
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:41
از وقتی چشم به دنیا،گشودم توکنارم بودی تو را می دیدم که کنارم بودی مثل زمین وماه توکنارم بودی با اینکه چیزی نمی فهمیدم فهمیدم توکنارم بودی همش احساس میکردم که تو کنارم بودی از خُردی تا کنون توکنارم بودی مهسا سعیدیان
-
مرا ببخش اگر نشد، نیامدی تو را ندیدم
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:39
مرا ببخش اگر نشد، نیامدی تو را ندیدم تو در دلم نشستی و فقط تو را نفس کشیدم مرا ببخش اگر نشد...ز خاطرم نرفتی اما نگفتم و تمام غصه را به جان و دل خریدم شبیه رعد و برق اگر زدی به قلب بی گناهم نشستم و درون خود صدای گریه را شنیدم تو بی بهانه رد شدی گذشتی از دلم ولی من به خاطر تو ماندم و برای خاطرت تپیدم نگو که آرزوی من...
-
تو را با من میل سخن نیست درست
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:37
تو را با من میل سخن نیست درست اصرار به دوری و فرار است درست اما قلبکم تاب ندارد برایش حرف بزن آنقدر با دیگران گرمی و با ما سردی هم آیا درست ؟ بیا لب باز کن جای آغوشی که که به رویم بستی آیا تا این حد لیلی گری برای مجنونت هست درست ؟ خوشا به حال زمین و فلک و من چرا که تو اینجایی ، در قلب منی درست نامه ای نو برایم بنویس و...
-
ز عصیـان گـر دلـی بیمـار دارم
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:36
ز عصیـان گـر دلـی بیمـار دارم کجـــا یــارب تـرا انکــار دارم مقر و معترف بر جرم و تقصیر طمـع بـر عفـو تـو بسیار دارم سلیمان ابوالقاسمی
-
شطرنجِ عاشقی رادر ردیف مرقدهای سیاه
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:14
شطرنجِ عاشقی رادر ردیف مرقدهای سیاه به زیرِ پایِ تو ای پادشهِ سیه دل باختم به قلبم سوگند که قمارخانه ایست خلوت که به هر رگش شرابِ سرخ عاشقی جاریست اشکی که به تن می چکد و برآن کهنه دل بویِ عطر عاشقی باقیست عشق،نگاهم رابه درون می مکد وبادِ خشک ِجنون برزبانِ سرخ می وزد زبانِ سرخی که برآن لغاتِ سبزِ عاشقی جاریست سیاهی...
-
دریا
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:13
-
تو خودت شعر و خودت وزن و خودت حاشیهای
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:11
تو خودت شعر و خودت وزن و خودت حاشیهای خواندن شعر نخواهم که تو خود قافیهای سانیا علی نژاد
-
یادآوری میکنم
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:10
یادآوری می کنم به عشقی که میزبان است کژدار و مریز علیرضا سعادتی راد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:08
اللهم عجل لولیک الفرج
-
قهوه را باشعرم بنوش
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:07
قهوه را باشعرم بنوش تلخی قهوه و شیرینی شعر معرکه بازار رنج عشق و بوی بیت دل معرکه بازار داغ، داغ، نوش بافکر یار سروش جلالی
-
من ز لبخند تو انگار پر از لبخندم
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:06
من ز لبخند تو انگار پر از لبخندم من که سلول به سلول تو را در بندم به دو چشمان تو که مینگرم انگاری من در آیینه به تصویر خودم میخندم محمد تنهایی
-
میبَرَد سرمای مست مرا
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:04
میبَرَد سرمای مست مرا به جنونِ ممتدت به لرزشِ پلکها ... در امتداد رفتنت. به غروبِ غمانگیزِ پژمردنِ عشق، نمانده وقارِ فرصتم آسمانِ زمین، پر از تیرگیِ ابرها بینَفَس است. ثمری ندیده دستِ دشت به تک درختِ خاطرهها شاید این تبرِ شعرِ من است... که پُر خطر است. مهدی مومنی مقدم
-
از من که بنفشه ای رونده ام، روی کاغذ
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:02
از من که بنفشه ای رونده ام، روی کاغذ کاری بر نمی آمد می باید از ته دل به یاد می آوردم آفتاب را ریشه که می گستراندم در تو ساقه ها پیدا می شد و شعر از برگی به برگ دیگر نفس تازه می کرد مرضیه رشیدپور
-
صورتت معنای خاصی می دهد
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1402 12:02
صورتت معنای خاصی می دهد سیرتت را پاک کن تا معنا دهد از درونِ سیرت سیمای خود خوب بنگر تا کمال معنا دهد بهرام معینی
-
چشمِ مهتابیِ من، اَبری و بارانیِ توست
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 12:03
چشمِ مهتابیِ من، اَبری و بارانیِ توست شطِ آرامِ دلم ای دوست طوفانیِ توست دیده ام پُر شده از اشکِ صفیرِ آسمان در هجومِ گریه ام، داغ و پریشانیِ توست کاش این سدّ ترَک خوردهٔ دل می دانست که شکافش به دلیلِ غمِ پنهانیِ توست کاش این دریچه های بی صدا می خواندند لحظاتی که زمین باتو و نورانیِ توست آسمان پُر شده از نورِ تو ای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 12:02
-
دنیا گذر کوچهی باریک و بیانتهاییست
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 12:01
دنیا گذر کوچهی باریک و بیانتهاییست با دو دیوار بلند وقتی زاده شدی در آن این کوچه را به ناچار باید به قدر یک عمر، گذر کنی پس شتاب نکن که انتهای این کوچه، کوچه دیگریست به نامِ، جاودانگی مراقب باش، جاودانه شوی... علی عباسی
-
قیچی کردم..
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 12:00
قیچی کردم گل های روسری ات را اکنون غرق عطر گیسوان توام قاسم بیابانی
-
آمد به دلم غم زد و یک آن برفت
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 11:54
آمد به دلم غم زد و یک آن برفت با سرعت نور آمد و مهمان برفت در قید تبسم اش دو چشمم حیران باد ایست چو وزید و طوفان برفت در گردش ایام که دلش خسته نشد بامن دوسه ماهیست به بحران برفت مظلوم تر از این جعفری عشاق ندید خندید و مرا پس زد و پیمان برفت چشمم بسحر ماند و جمالش جان دید با یک نفسش عشق شدواحسان برفت باران طبیعت بچه...
-
برف
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 11:54
-
به دور از دستِ تو ابری رها در باد و طوفانم
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 11:53
به دور از دستِ تو ابری رها در باد و طوفانم کجایی تا ببینی که پریزادی پریشانم چه شوقِ تازه ای هر شب به دیدارِ تو دارم من منی که خسته و تنها به کنجِ کهنه زندانم بپوشان بر تنم امشب تمامِ بوسههایت را برهنه مانده بی رؤیا به زیرِ سیلِ بارانم شکایتهای بسیاری به درگاهِ خدا کردم نمیدانم که بی بابا چرا در بندِ این جانم...
-
من خوب دریافته ام
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 11:51
من خوب دریافته ام که طبق قانون این مسیر همیشه جایگزینی برای درد هست... همیشه جایگزینی برای آنچه که نیست هست ... سحرفهامی
-
روز های سخت یک به یک خواهد گذشت
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 11:50
روز های سخت یک به یک خواهد گذشت زمان باقی بماند واسه ترخص با هر درد امتحان پس دادی تنها حرف های نگفته ماند منزوی در دل دریا ته نشین شده اند وصد آرزوی نشکفته سیلی پُر از شادی درون آینه خواهی دید آن چنان بوسه برآیینه خویش خواهی زد که بیستون بردستان فرهاد سیلی زد بهار بیا واسه بهترین جشن دلتنگی ها چراغ سبز بده حسودان...
-
یاد داده ام به باد
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1402 11:46
یاد داده ام به باد که آمدنش را هو نکند من با هوای تو خوش ترم فروغ گودرزی
-
شبی تاریک و من و صورت تو
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:08
شبی تاریک و من و صورت تو رد برقی که به ناگاه برون رفت از اون چشمهای خیس و تر تو شب یلدا بود وقتی که نبودی وقت بیحوصلگی لحظه پوچی مدام تلخی جرعههای ایام بکام هر چه را خواستم تو بودی هر که را دیدم تو بودی راه رفتم به درازای شب یلدا بر بلندای کوه ایستادم تک و تنها نگاهم به شرق بود و به فردا برق نگاهت برد این شب یلدا...
-
باشهدا
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:07
-
هرچه بودم را به پایت می دهم
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:05
هرچه بودم را به پایت می دهم هر چه هستم را برایت می دهم هر چه در آئینۀ اندیشه ام بر نگاه آشنایت می دهم در نهادم آه نیز افسانه شد آفتابم را فدایت می دهم سرو نازم زیر پایت برکه ام دل به تصویر جفایت می دهم موج زلفت طالع ویرانی ام سر به سودای قضایت می دهم من میانت؟ یا تو در این جان من؟ امتحان رازهایت می دهم مثل دم مثل هوای...
-
با کل زنبیل های حصیری شهر
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:04
با کل زنبیل های حصیری شهر آمدَم تا خواستم از لب هایش بوسه بچینم گفتند :سبز است بیمار می کند این عشق نرسیده هنوز کال کال است... سمیه معمری ویرثق
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 12 اسفندماه سال 1402 12:03