-
ندانستم چه شد، شور جوانی
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 11:42
ندانستم چه شد، شور جوانی جوانی طی شد و سوز نهانی به سر بردم در ایام جوانی ز قبلش کودکی بود و به بازی نفهمیدم چه شد، ناگه پریدم ز خواب غفلت و روز سعیدم همه ایام گذشت و من ندیدم از آن باغ کَذائی، من رهیدم رهیدم تا رسید، این روز پیری ست ز پیری من چه گویم، روزه گیری ست همه چشم و امیدم رو به فرداست چه فردایی که روزش، روز...
-
عجب دنیای زیبائیست خیال و ذات دیوانه
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 11:41
عجب دنیای زیبائیست خیال و ذات دیوانه مراد خنده هایش را نداند دوست و بیگانه معمایی ست هر مجنون که پوشیده بنام رازش برای طبل بی عاری شده کوک و زده سازش ولی افسوس،هوشیار را که درد وغم درآغوشش گرانبار مایه ی درکش به روی شانه و دوشش محمد طاهری مقدم
-
تقدیر بوده؟ نه برای من و درخت
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 11:40
تقدیر بوده؟ نه برای من و درخت این سایه های شوم تبر آفریده اند... . . چه فرق می کند که چه بشود وقتی کنار هم نیستیم... محمد صادق بخشی
-
دی بی تاب بود
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 11:38
دی بی تاب بود بهمن، مردد زیرا، اسفند آرام میخزید و بهار نزدیک فروردین در بند روزهای نوروزی و پنچ اردی بهشتی وار در پی تقویت یک ریشه خرداد را باید دید تیر را باید خورد و یک مرداد که چون هندو برج سنبله را در خواب خویش میدید. مهر بهانه بود وآبان با جگری پر خون، آذر را می قاپید. آری سال با دی شروع می شد. خورشید، نیمه جان...
-
کجایی... گویی در خویش اسیری...
دوشنبه 21 اسفندماه سال 1402 11:37
کجایی... گویی در خویش اسیری... نه تاب رفتن داری نه تاب ماندن... رها کن این حس حقارت را... دریاب حقایق را... دمی نفس بر آی... اندیشه کن... اندوه را ب ِدَر کن... انشای خود از نو بخوان... ذهن را جلا بخش... مسیر را آغاز کن... پرواز کن... تا بشکنی قفس را... آری نفس بر آی... سمیه قراخانی بهار
-
تو تصویر زنده ای
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:38
تو تصویر زنده ای از رویاهای به زجر مردهٔ من تمام هوای دلمی دمیده در دالانهای زمان تا التیام دهی حسرتهای سوخته ام من اما آن خاکِ تشنهٔ دهرم که دریغم کردند سایهٔ هر سبزینه ای و کنون نهال عشق تو این دردانهٔ هستی ام را چنان به سینه پرورده ام چنان به آغوش فشرده ام صدفی مگر مروارید را علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:36
-
آهوی عشقم
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:32
آهوی عشقم تشنه رمیده از دشتستانِ گرگها آرامیده در سایه سارِ گیسویت از سرابِ سینه ات سیرابم کن تا دمی بیاساییم به این دوامِ اندکِ دنیا علیزمان خانمحمدی
-
تو که دل می بری
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:31
تو که دل می بری کاش در بطنش هم نهالِ عشقی می کاشتی کاش بس سخاوتمند بود روزگار که از نو آغاز می کرد این زندگی را اما از نقطهٔ تلاقی نگاه من وُ تو کاش خورشید آب می کرد این یخ قطور گذشته را تا باز پدیدار می شد ایام شباب آنگاه دستان تشنه ام را می آوردم به طواف گنبد گردنت و در سایه سار گیسویت هر دم که از لایِ طره ها طلوع...
-
گل
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:30
-
بر خیز و بیا که هم ریشه جهان برفت
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:28
بر خیز و بیا که هم ریشه جهان برفت در فکر تو هستم و اندیشه توان برفت لاله به گل رسیدم نرگس به هر دمن آن یار غم دیده من هم ز جان برفت ام اس گرفته بود و از دست دیگران غم در دل من نشاند او پرکشان برفت جانم فدای او شود که هدیه می دهم این جان فدای اوست از بینمان برفت ازحزن و اندوهش آگاهم دلی مهربان با من شفیق بود و او با...
-
سرد استُ آسمان میبارد
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:26
سرد استُ آسمان میبارد زیرِ باران راه رفتن عالمی دارد اگر یار باشدُ عشق باشدُ خاطره بازی آگرین یوسفی
-
گــر جز تو گــذر کند ز خـــیال من کسی
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:24
گــر جز تو گــذر کند ز خـــیال من کسی خام نشود این دل من بر گذر هر نـاکسی.. ملیکا دریکوندی
-
مشو نومید که می آید یگانه منجـیِ موعود
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:23
مشو نومید که می آید یگانه منجـیِ موعود هماره منتظر باشد به اذن از حضـرتِ معبود دلی پر خون و لب پـر آه ز ظلمِ ظالمان داری یقیـن بـا یـاریِ مـولا رسـی بـر قلـهِ مقصود سلیمان ابوالقاسمی
-
این دل چنان افروخته، آتش گرفته سوخته
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1402 11:22
این دل چنان افروخته، آتش گرفته سوخته از دست استاد ازل، درس ادب آموخته غضّ بصر راخوانده و سر را به زیرانداخته بسته زبان سرخ را، چاک دهان را دوخته شهاب سنگانی
-
می توان با شمع از پروانه گفت
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 12:02
می توان با شمع از پروانه گفت پرده را برداشت از عشق نهفت عاشقی آموخت از پروانه ها کرد زنده دفتر افسانه ها می توان صاف همچو اینه شد سینه خالی از عناد و کینه شد می توان اینه را تکثیر کرد عشق پاک عاشقو تفسیر کرد می توان صد غوطه زد در بحر عشق رفت و رفت از کینه ها تا مرز عشق می توان می از کف ساقی گرفت از صفای می فروش پندی...
-
کلافه تر از گذشته ام
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 12:00
کلافه تر از گذشته ام نصف عمر را به هیچ گذراندهام با یک آهنگ شاید غمگین شاد هم باشد باز غمگینم نه شایسته تقدیرم نه ساقیِ دلگیرم از شادیِ خود سیرم در نگاه تو میمیرم یک ثانیه مغرورم از عشق تو مبهوتم در آزادی خود غرقم و یک ثانیه آزادی در آتش خود سوختم عاشق رقصی که خود ساختیم از هر بشری نهان ساختیم در دنیای دیگری شاید شش...
-
از تنهایی نترس
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:59
-
آن لحظه را خوب میشناسم
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:50
آن لحظه را خوب میشناسم لحظه خوب شناختن را می گویم خوب شناختن لحظه ها را میگویم لحظهای از قرن را می گویم لحظه ای درنگ کن این لحظه را میگویم بیژن احمدی
-
رفتم اما قلبم با من نیامد
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:48
رفتم اما قلبم با من نیامد پاهایم همراهیم نکرد دستهایم رهایم کرد شکسته های دلم در کنارت جا ماند رفتم اما نفسهایم با من نیامد نگاهم با من نیامد ترانه ها با من نیامد خنده هایم با من نیامد خداحافظی ات با من نیامد رفتم... اما... بین خودمان بماند زندگی با من نیامد به گمانم من تمام وجودم را در تو جا گذاشتم "امید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:46
-
نگاهت را
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:45
نگاهت را به کدامین در آویخته ای که آنطرف تر در حصار چشمانت پاییز دلتنگ زنجیر می کند. نگاه های بر باد رفته ی مرا صیدنظرلطفی
-
آرام باش در هیاهوی من
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:44
آرام باش در هیاهوی من این تن امانتی است برای معشوقهام تنهاییهایم را به تنهایی سپردهام بینفس مطمئنهام. علیرضا ایمانی فر
-
آخـــر اسفنـــد و بـــاز بوی بهـــــار
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:42
آخـــر اسفنـــد و بـــاز بوی بهـــــار گـــــل بـــرویـــد بلبلان بر شاخسار زنـــده گـردانی طبیعت را ز خــواب حال ما هم خوش کن ای حافظ ز نار جواد مهاجرپور
-
خواهم در خیابان نگاهت یک بار عابر شوم
شنبه 19 اسفندماه سال 1402 11:40
خواهم در خیابان نگاهت یک بار عابر شوم خواهم در خیالات ذهنت یک بار ظاهر شوم خواهی در حیات دلت یک بار عاشق شوی خواهم در جملات عشقت حرف آخر شوم خواهی در تجارت عشق و دل ماهر شوی خواهم در معاملات عشقت، کل تاجر شوم خواهی در سیاحت عشقت مسافر شوی خواهم در کنارت عشق، مرغ مهاجر شوم خواهی در ساحت اندیشه ات ماء شوی خواهم در وجودت...
-
خـدا در ساختِ من اغماض کرد
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 12:03
خـدا در ساختِ من اغماض کرد خاک و گِلـش کمی سنگ داشت شیرین لایـق بـیستون نبود اگر فرهاد جـای تیشـه تفنـگ داشت طعم فریب را در کودکی چشیدم دستپخت طبیبی که سُرنگ داشت و چقدر شـب در سلطهی سکوتم چکهی سینک حُکم هونگ داشت قناریها تن به پرواز میزدند اگر قفس مثل دریا جای نهنگ داشت حقیقت هرگز پایـمال نبود شـاید اگر خدا...
-
شُکر گویم همه شب، گر نفسی هست زِ اوست
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 12:01
شُکر گویم همه شب، گر نفسی هست زِ اوست بی کسم، در دل اگر عطرِ کسی هست زِ اوست بالِ بشکسته اسیرِ تنِ پُر دردم و باز شاکرم ، بهرِ تنم گر قفسی هست زِ اوست روز و شبها بسرودم که چرا من؟ زِ چه رو تا ندا آمد اگر دردْ بسی هست زِ اوست میکشم درد زِعشقی که به دنیایِ شفاست گر مداوائی و فریاد رسی هست زِ اوست فارغ از هر هوسی ساده...
-
جای تو اینجاست
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:59
-
این صفحات را با برگ عشق نوشتیم
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:58
این صفحات را با برگ عشق نوشتیم روایتی از درخت توت پیله های ابریشم در باغ دوست بافتیم تار و پود زندگی ناگسستنی ابدی هر لحظه اش فراموش نشدنی ماندنی یک سفر دوست داشتنی دکتر محمد گروکان
-
این حدیث از مصطفی برتر ز هر در و گهر
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:51
این حدیث از مصطفی برتر ز هر در و گهر پرده از عرض کسی هرگز به عمر خود نبر سلیمان ابوالقاسمی