-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:50
-
برای شادی نوروزتان
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:49
برای شادی نوروزتان مرگ ماهی ها هیچ اهمیتی نداشت علیرضا عزیزی
-
شب چه زیبا نشسته
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:48
شب چه زیبا نشسته برتنِ بیقرارِ لحظههایت میخواهم ، پروانه شوم تا در میان خواب ها میهمانم کنی به اشعار نابی که همراهِ قهوهیِ تُرکِ تلخ شیرینی نگاهت را بر گُردِ تُردِ روزگار مینشاند ... مریم کرمی
-
مرا در یاب ای همیشه در باور ها
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:47
مرا در یاب ای همیشه در باور ها که هست چشم ،بیدار و تورا داورها دست ها چو شاخه پیچک در امتداد سپهر گشایشی بنما به دل شکسته ما به ساغر ها امید نبندم به جز به باورم که روشنی دهدم آورده ام نیاز با اشک و بدل انور ها نگاه کن که اسیر هواهای خویش شده ام در انتظار باران و دست های فقیر آورها عبدالمجید پرهیز کار
-
دود می خیزد ز خلوتگاه من
جمعه 18 اسفندماه سال 1402 11:46
دود می خیزد ز خلوتگاه من تا کی آرام بگیرد این غم جان کاه من در درونم میخزد دردی عمیق می طراود هر دم از رخساره ام این آه من در جهانم گشته ام این سان خموش تا کی از رحمت بگیرد دستِ من را ماه من تشنهِ فهمم بده راهی نشان تا چراغی باشد اندر راه من در دو گیتی کس نباشد چون توییی این مرا بس گر تو باشی شاه من ماهان فرزی
-
دنیا تو را به دست دلم رایگان نداد
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 12:07
دنیا تو را به دست دلم رایگان نداد آواره ام نمود و غم آشیان نداد روزی هر که گر چه مقرر شده ولی ما را به غیر نوش لبی آب و دان نداد با هر اشاره ای که تو کردی خدای من غیر از مسیر رنج و مرارت نشان نداد می خواستم که با تو بمانم ولی دریغ آمد فراق و بودن مان را امان نداد مثل کویر خفته در آغوش تشنگی یک ژاله از وفا و محبت نشان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 12:06
-
سرنوشت،
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 12:05
سرنوشت، نقشی بر نقشبندِ وجودمان کَنده و ما را از ازل، در زیستن تا مردن به پای هم خواسته... علی عباسی
-
رویایِ من همیشه
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:54
رویایِ من همیشه پاییز است سردُ بارانی بهانه ای برایِ آمدن در آغوشَت زیرِ چترِ سیاهَت گرفتنِ دستانَت قدم میزنیم کوچه یِ خیال را که انتهایَش به بوسه ختم میشود. آگرین یوسفی
-
حال خوب
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:50
-
شاید از کوی آن روز عبورم دادند
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:47
شاید از کوی آن روز عبورم دادند که در این روز چنین فیض حضورم دادند از برای گذر از پل که بفرداست مرا در صف عاشقیت برگ عبورم دادند دلم از بار گناهان که چو ظلمت کده ایست زعنایات شما چشمه نورم دادند از برای غم نادیدن تو می دانی؟ لطف کردند و بدل سنگ صبورم دادند به سر خوان سلیمان چونشستم دیدم لایقم دیدند و آن تحفه مورم دادند...
-
الا ای آفتاب عشق و ایمان
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:46
الا ای آفتاب عشق و ایمان تویی سرچشمه پاکی و عرفان بتاب اینک صفا ده جانمان را منور کن تمام آسمان را دلم درپای تو پابند عشق است غمت زیباترین لبخند عشق است تحول کن دلم رابا نگاهت سپس خود را ببین در جایگاهت تمنای دل من میزبانیست اگرچه این دل ما لایقت نیست محمدحسن مداحی
-
آنچه می خواهم می نویسم
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:44
آنچه می خواهم می نویسم خاطره ایی ازدیدنی های کوتاه اول اینکه گرعشق است که هردو ما باهم همسفر شده ایم دوم اینکه لب تشنه ات سیراب شد حالا شرح حال بده لبت خندان موافق اولی هستی یا هر دو می خواهم خاطره را در برگی از زندگی تو ثبت کنم هنگام خندیدن هرکسی نشمارد دندان های تورا یادم کن بهارگراینچنین است منوچهر فتیان پور
-
نزاری منو بی خبر از خودت
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:42
نزاری منو بی خبر از خودت که از غصه های تو دق می کنم هنوز از سر شب که رفتی گلم همش با خودم نغُ و نغ می کنم چه می خواد مگه روزگار از دلت که با تو همش سر به سر می زاره برای خوشی های تو پس چرا همش شرط اما اگر میزاره؟ الهی که بی غصه و غم بشی خدا با دلت یار و همدم بشه بخوابی و فردای صبح امید غم کوله بار تو هم کم بشه تو باید...
-
در نبودنت زندگی ام
پنجشنبه 17 اسفندماه سال 1402 11:36
در نبودنت زندگی ام مثلِ یک صفحه ی شطرنج است باور نمی کنی؟ ببین: شط بر گونه ام رنج بر دستهایم... علی رضا عزتی
-
گفتمت مطرب بیا سازی بزن غمگـینِ دل
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 12:11
گفتمت مطرب بیا سازی بزن غمگـینِ دل آمدی بـا قـلبِ ویرانه ی من تـمـبک زدی؟ هر گه آمد مطربی تنـبور و تاری هَمـرَهَـش سازِ خود زین کرده ای بر پشت و بر من چک زدی؟ گر چه تو مرهم به دل پنداشتم الحق بگو.. بَـهـرِ کـین از چه خـطایی بر دلم پاتَـک زدی کوثر قره باغی
-
«در ستایشِ دستهایش»
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 12:10
کاش یک کتاب مینوشتم با این مضمون: «در ستایشِ دستهایش» وقتی از من مینویسند، وقتی در آغوش میکشند، وقتی جای خالی انگشتانم را لمس میکنند، وقتی تنها و دلگیرند، وَ وقتی اشک های دلتنگی ات را از روی گونه هایت پاک میکنند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 12:09
-
خاطره ای از تو در این ذهن نیست
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 12:06
خاطره ای از تو در این ذهن نیست اما من خاطرت را دوست دارد تصویری از چهره ی تو در این ذهن نیست اما من چراغ راهت را دوست دارم هنوز جای پای تو در برف های حیاط خانه ام نیست اما من قدم هایت را دوست دارم حصار دوری من از تو را به دروغ می گویم که نیست اما من حتی غم فراغ تو را هم دوست دارم حتی شاید راهی برای رسیدن من به تو نیست...
-
پته ها بود رسوایی
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 11:58
پته ها بود رسوایی دل بر آب دیده بینوا زبان نوحه خوان آبرو داری می کرد پرشنگ بابایی
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 11:57
-
کند دیووانه آن چشمان مستت
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 11:56
کند دیووانه آن چشمان مستت منه دیووانه ی بی آشیان را... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منه دیووانه ی بی آشیان را... کند دیووانه آن چشمان مستت امین غلامی
-
عروسِ گلعذاری همچو ایران
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 11:55
عروسِ گلعذاری همچو ایران کشیده بر سرش تور سپیدی میان سینه از شوق حضورش دل دامادِ خوشبختش تپیدی ز چشم مادرِ در انتظاری ز شوقش قطره اشکی چکیدی میان حجره ی تاریکِ خشکی بیفتاده عجب نور امیدی زمستان نیمه ای از رخ عیان کرد دهد از فصلِ پر باری نویدی بچرخد در میان قفلِ خشکی دوباره نغمه ی سبز کلیدی بهاران در زمستان رخ نموده ز...
-
قند تلخی ها بُد و افسانه شـد
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 11:54
قند تلخی ها بُد و افسانه شـد دل شبی از جبـر او دیوانه شـد تا ابـد منظور دل ماند و چه سـود هر دو چشم ناجی اش بیگانه شد مرضیه دوکانه ای
-
به خیالی
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1402 11:53
به خیالی لحظه در بند کردم مکاشفه به عمل آمد تتمه پر زحرارت خوراک در رویا بین جز این افعال نیست خنده بر آورد ملک حاضر جوابیت بر اهل ما جز تحریر درک معانی نیست نازی سبزواری جوزانی
-
بس در پی ظاهری، نهان را پس چه؟
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:49
بس در پی ظاهری، نهان را پس چه؟ بس رؤیت رویهها، روان را پس چه؟ نیک است همه فلسفه و شیمی و جبر لیک این همه نقلِ عقل، جان را پس چه؟ محمد شریف صادقی
-
یه معجزه
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:48
-
رنگ زرد را دوست داشت
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:47
رنگ زرد را دوست داشت خالی از بی نرگسی ها بود دست سردم را فرو بردم در تمام بی کسی هایم رنگ زردی شد،سرخ تراز اطلسی های دم آینه.... نرگسی ها درته،آن استکان، تلخ وپژمرده... قایق م یا زورق سردی سرگریبان نفس های تن،این آینه گریان، رازها می گفت، این قصه گوی هم نفس دراوج تنهایی، گریه ها می کرد اشک می، میریخت... در،ته در دانه...
-
تو را پنهان کردم در سوروسات ساز
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:46
تو را پنهان کردم در سوروسات ساز ولی نت ها هویدایت کردند تورا پنهان کردم در بیت به بیت داستان های نظامی پشت تمام عاشقانه های لیلی و مجنون صنعت ایهام و کنایه و تلمیح را به یاری طلبیدم اما آنها را هم چون من درمانده کردی پای مرغ دلم را زنجیر زدم بر قفس تا مبادا غفلت کرده و تورا آگاه گرداند برچشمانم فرمان دادم برحذر باشند...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 15 اسفندماه سال 1402 11:45