-
شُکر ایزد که تو عاشق دردم شده ایی
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 12:01
شُکر ایزد که تو عاشق دردم شده ایی شهد شیرین دعا دوای چندم شده ایی خنده برلب بیارم قد یک شیشه و سنگ شهرکاشانه فرزانه هفت بندم شده ایی گر چه ترک دنیا ننمودم خسته گردید دلم بی شک مادر فرزند هم عقدم شده ایی گرهمه باده فروشان بنوشن جامه ی می بی گمان یاد تو بوده است قلم حرفم شده ایی ای قلم چه بگویم از پریشان حالی کام تنم با...
-
دیروز به هیچ و امروز هیچ به هیچ
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 11:44
دیروز به هیچ و امروز هیچ به هیچ فردا به هیچ و هر روز هیچ به هیچ دیروز بناز، امروز بساز و فردا بتاز این سوزبه هیچ و غم جانسوز هیچ به هیچ سیروس مظفری
-
ای دستهایت بوی هر چه آشنایی درمانِ دردِ بینوایِ بینوایی
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 11:43
ای دستهایت بوی هر چه آشنایی درمانِ دردِ بینوایِ بینوایی ای پای تو بر شانه ی هر چه ستاره بر خنده ات گل میزند صدها اشاره ای چشم توزیباترازهر نرگس مست مست ازنگاهت می شوم،مستانه ی مست ای در شمیمت عطرصد رنگ اقاقی بر گردِ جمع ِباده نوشانی توساقی بر انتظار چشم ماخشکید لبخند آبی رسان بر جانِ ما، لبخندِ لبخند ای درقدومت صد...
-
مثل همیشه در ب در نگاهتم
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 11:42
مثل همیشه در ب در نگاهتم منم همیشه منتظر صداتم شب و روز فکر و خیالت با منِ منم با همه خوب و بد بیادتم نرگس شهابی
-
گاهی باید بدانی
چهارشنبه 9 اسفندماه سال 1402 11:39
گاهی باید بدانی که درکجایی بیداری یا که از عشق هوشیاری گاهی باید بتازی چون که تو قطره های بارانی چه غمباراست زندگانی وقتی نمی دانی در ره عاشقانی دراین سرای مهربانی عاشقی یا که عشق داری گم کرده ای٬ یا گم شده ای .... نیما اخوان
-
در آزمون نگاهت اگر چه رد شده ام،
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:46
در آزمون نگاهت اگر چه رد شده ام، برای عشق تو مردن ولی بلد شده ام تمام مردم بندر شنیده اند که من کنار ساحل گیسوت جزر ومد شده ام نشسته ام سرراهت چهار فصل تمام بپرس از همه عالم فقط لگد شده ام من از نگاه اسیری به چشم خود خواندم شبیه درد که در حبس می کشد شده ام دلم به وسعت آهنگ شروه ها تنگ است دوبیت فایز دشتی که غم دهد شده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:45
-
کاش اینجا بودی
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:44
کاش اینجا بودی تا هوایت را میبویدم که بوی درختهای نارنج باغچهی کوچک کنج حیاط خانهمان را میدهد؛ کاش اینجا بودی تا صورتت را میبوسیدم که مانند حریر، لطیف و نازک است؛ کاش اینجا بودی تا تنت را سراسر، در آغوش میگرفتم که گرمایش مانند گرمای آتشیست که در سرمای زمستان زیر درخت تکیده روشن میکنی لذت بخش و دلانگیز......
-
قلم بی حیا و کاغذ عریان است امشب
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:42
قلم بی حیا و کاغذ عریان است امشب رد پای خیال روی دامن کاغذ سرخوش ورقص کنان به حجله می برد .. ناگفته های آتشین من واژه های به بلوغ رسیده عطری دمیده بر لب قلم.. ش وری تنیده در دل کاغذ.. خیام هلهله سر می دهد واژه ها دف می زنند.. قلم می رقصد و کاغذ دامن می دَرد .... فروزان احمدی
-
الهی
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:41
-
اهلِ دل را عشق ، روزی میکند بیمـارِ خود
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:40
اهلِ دل را عشق ، روزی میکند بیمـارِ خود دل که شد بیمار ، آسان می کند انکارِ خود پیشِ چشمِ آینه ، هر کس خود آرایی کند مثلِ گل غلطد به خون از سرخیِ دستار خود در قمارِ زندگی ، لب را به آبِ تیغ شست آن که چون منصور افشا کرد از اسرارِ خود شرم کن از غنچه ی خاموش با چندین زبان تا نباشی مثلِ بلبل ، عاشقِ گفتار خود خنده وار از...
-
زندگی مرادوباره تکرار می کند
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:38
زندگی مرادوباره تکرار می کند تنها و غریب در سکوتزنجیر بر پای داغ بر سینهام می نهد میدانم درد راباید کشید روی بوم سینه خموش ولال.. مریم نقدی
-
به دنیای تیره تر از سیاهی خوش آمدی
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:36
به دنیای تیره تر از سیاهی خوش آمدی به رویای تلخ عشق خیالی خوش آمدی نافت را با امید زیادی بریده اند؛ به سودای قدرت و قهرمانی خوش آمدی به آغوش جسم و روح سیاهت خوش آمدی به پابوس تپّه آرزویت خوش آمدی همیشه زنده ایم و زندگی زندانمان شده؛ به کابوس عمر نوح داشتن خوش آمدی آرین کارمانی
-
دل مو امشو هوای تو کرده
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:31
دل مو امشو هوای تو کرده دم به دم ایگریوه و صدای تو کرده فکر شو و روزش برق چشاته لبخند قشنگ تو مونه دیونه کرده دل که پریشون نگاه تویه و گوش گرفتار صداته اخ نمیدونی که همه وجود مو باز هوای تو کرده ابوفاضل اکبری
-
زلزلهِ رفتنت خانه را ترک داد
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1402 11:20
زلزلهِ رفتنت خانه را ترک داد اما دلم را شکست، تو بگو چگونه باید از این ویرانه گذشت.... مسلم اکبری ازندریانی
-
آب پاکی ست، پاک و دهیاری ست
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:31
آب پاکی ست، پاک و دهیاری ست، سوسن و مرجان با هم شقایق ها می دوزند وقت دلتنگی بدانید خواب ها خالی ست،ز اسرار پنهانی من در آن سوی رویای پنهانم نوازش ها می بینم، اسرار پنهانی، خواب های یاسمن با تاج زیبایش در دشت کرده مبهوت طبیعت را، کار من در رویای پنهانم،جز تماشای خلقت زیبایش، فطرت پاک و لطف نمایانش جز بدی هایش هیچ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:29
-
اگر چه دور همین که می دانم
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:28
اگر چه دور همین که می دانم جایی هستی نفس میکشی، ...نفس میکشم مروت خیری
-
میشود در جای جای دفترم
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:26
میشود در جای جای دفترم نام زیبای تو باشد پدرم میشود وصف تو در هر بیتم باز تکرار شود تاج سرم پینۀ دستانت باغ ارم من به بوسیدنشان مفتخرم پند تو راهنمایم باشد از خطرها به سلامت گذرم دیدهات عمق هیاهوی سکوت تا از آرامش تو حظ ببرم چون بخندی جهان میخندد میشود ناز تو را من بخرم بارالها به سلامت دارش قطرۀ شبنم یکتا گهرم...
-
می خوانمت دلدار من در خواب من یک شب بیا
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:24
می خوانمت دلدار من در خواب من یک شب بیا روشن بکن در خواب ما مهتاب من یک شب بیا ای دوست می تابد بسا این جلوه ات روشن بکن این خانه را با جلوه ات مهراب من یک شب بیا این خانه ام را کن نگاهی بی تو بی نورست ، آه روشن بکن این خانه را شبتاب من یک شب بیا غرقم بکن ای دل که در گرداب عشقت یار من نزدم بیا حالا گهر نایاب من یک شب...
-
هـــمه ... در آرزو هـــا پـــَـر می کـــِـشـند
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:22
هـــمه ... در آرزو هـــا پـــَـر می کـــِـشـند من هنـــوز امــــا , کـــــَـلا غــــم پـــَــر نــــدارد ! احمدمحسنی اصل
-
زمستان
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:21
-
ای مهربان تر از باران
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:17
ای مهربان تر از باران ای گرم تر از آفتاب ای رنگی تر از رنگین کمان زندگی سپری ثانیه های با تو بودن زندگی قدم زدن با تو زندگی خیس شدن در کوچه های شهر بارانی است زندگی رنگین تر از آنیست که ما قدر ندانیم کوتاه تر از آن است که با ترس بمانیم و با لرز بخوانیم زندگی نیلی تر از پرده نیلوفری سرخ تر از لاله های کوهسار به نارنجی...
-
شقایق کنده ام از باغ دل تنها برای تو
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:15
شقایق کنده ام از باغ دل تنها برای تو دلم چندیست کرده بی هوا حال و هوای تو سکوتی تلخ می چرخد در این دهلیز یخ بسته هنوزم زندگی جاریست در بطن صدای تو منم یک معتکف در معبد چشمان هندویت گلایه می کنم از این جدایی با خدای تو بلندا آرزوی من تمام عمر این بوده است سرم چون فرش می افتاد زیر پای تو تو رفتی با تمام شعرهای ناتمام من...
-
دل ما دیده به راه قدم های تو شد
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1402 11:14
دل ما دیده به راه قدم های تو شد عمر ما کوته و منتظر دیدار تو شد تو که زیباتر از هر گلبرگ بهاری دل ما شیفته ناز قدم های تو شد دکتر ابوفاضل اکبری
-
ایکاش که تا فاصلهها سر گردد
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 12:06
ایکاش که تا فاصلهها سر گردد چشمانِ زمین و آسمان تر گردد. . . باران بزند غصه و غم را ببرد روی خوشِ آن خاطرهها برگردد. . . حسن کریمزاده اردکانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 12:04
-
در شاخه ی خشکیده ی یک کهنه سپیدار
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 12:03
در شاخه ی خشکیده ی یک کهنه سپیدار بر پیله ی پروانه نشست مرغِ مگسخوار با کرمکِ دلخسته چنین گفت به سُخره کزحسرتِ پروانه شدن ، دست تو بردار هر شبپره و پشّه و زنبور به دشت است در چنگ من و زاغ و زغن هست گرفتار پروانه شدن رفتن ِ در پنجه ی مرگ است بیهوده مَپو ، پیله مَدَر ، خویش نیازار در حسرتِ پروانه شدن ، تشنه ی...
-
هر چقدر هم ...
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 12:00
هر چقدر هم ... زندگی زیباست باز شب ... سودای تنهائی به سر دارد ! احمدمحسنی اصل
-
دل به نقشی داده ام که حاصل از ...
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1402 11:39
دل به نقشی داده ام که حاصل از ... پیچش رنگ هاست فارغ از هرچه مرا قاب گرفت ! احمدمحسنی اصل