-
آمد ردیف شعر دلت با: نمی شود
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:14
آمد ردیف شعر دلت با: نمی شود دردم میان شعر و غزل جا نمی شود می سوزم از حرارت و با دستمال خیس تبلرزه های عشق مداوا نمی شود دارم تمام یاد تو را درد می کشم این دردها برای تو معنا نمی شود دارند از کنار تو آرام می روند این سالها که با تو و من ، ما نمی شود بغضی گرفته راه نفس های شعر را... ابری که جز به بارش دل وا نمی شود هی...
-
سئوال مراجواب مختصر دادند
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:13
سئوال مراجواب مختصر دادند شیرینی خود رابه تلخی من سر دادند جوانیم به جنگ بسامد ونابرابر گذشت در حمله های سخت مرا با حریف قدر دادند سئوال بی جواب خویش را دوباره می گویم چرا عمر بی تکرارم را به هیچ هدر دادند شمع بودم و سوختم برای آدمها سزا نبود بلبل از .خانه گل پر دادند گاهی در پناه نورش به بزم شعر میرفتیم چرا نهی که...
-
لبریزِ عشقم تا تو با من مهربان هستی
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:12
لبریزِ عشقم تا تو با من مهربان هستی در قلب من تا عمر دارم جاودان هستی دائم برایم جان پناهی جانِ جانانم هر شب برای یارِ مستت آشیان هستی عشقت به پایان میرسانَد دردهایم را میبوسمت وقتی چنین آرامِ جان هستی باید حضورِ بی ریایت را ستایش کرد وقتی چنین با عشق و مستی نغمه خوان هستی با بودنت هر شب خدا را شکر باید کرد لبریزِ...
-
آن که در فهم کسی ناید فقط دانم تویی
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:10
آن که در فهم کسی ناید فقط دانم تویی بهترین هست و بودی، عشق و ایمانم تویی ابرها چون دست وحدت می دهند از بهر تو بر نمود سبزه زاران برف و بارانم تویی جاده ای تاریک را باید به بستش رسید امتداد روشنی هایی فراوانم تویی گر بنوشم مهر و مه از چاشنی یاد تو روح بی پایان دراین قالب که انسانم تویی برخلاف موج گر گاهی شناور می شوم...
-
عمریست که درکوچه عشق خانه ندیدیم
شنبه 7 بهمنماه سال 1402 11:09
عمریست که درکوچه عشق خانه ندیدیم ماخانه به دوشان سروسامانه ندیدیم آن ساغرمستی می ناب وعطش عشق افسوس که ان ساغروپیمانه ندیدیم مطرب چه خوش آن نی که ازان ناله بخیزد چندیست زنی ناله ی مستانه ندیدیم گویند که شمع ازسرپروانه بسوزد سوختیم چو شمع وپرپروانه ندیدیم دیوانه خوشست تاکه ببیندچوخودش را دیوانه شدیم ورخ دیوانه ندیدیم...
-
حضرت عشق...
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:28
حضرت عشق... عشق آمد و بر جان و تَنم آتش زد از ساغر و می،پیاله ای دِلکَش زد آمد ندا ز جانب،حضرت عشق با شور و شعف،نگاه بر مهوش زد دادیم تو را کسی شود،هستی تو این بود سزای،آن مِی ومستی تو آن کس نبود،کسی بجز یارو رفیق پاداش صداقت وهمه،راستی تو گُفتم که خدا،بنده نوازی کردی از لطف و کرم ،تو عشق بازی کردی او کیست،که درحیرتم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:27
-
با کفش های دلتنگی
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:26
با کفش های دلتنگی دلم شبگرد کوچه های انتظارست که پشت پنجره ای شاید لبخند تو نشسته باشد و آفتاب گم شده اش از چشمان شرقی ات بر سایه ها بتابد و آرزوهای پژمرده اش را به گُل بنشاند این عشق طولانی ست پرویز صادقی
-
ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺷﻌﺮ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:26
ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺷﻌﺮ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻭﺭ ﺷﻮ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﻡ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﻢ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﺯ ﺩﻟﻢ ﮐﻢ ﮐﻦ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ که امشب قلبم درد دارد کیهان_نیکزاد
-
یاعلی
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:24
-
دل است دیگر؛
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:24
دل است دیگر؛ اَفسارش را که ول کنی به خانه اش بر می گردد! به سمت دروازه های عشق... افسانه نجفی
-
خیالت در سَرم جاری ست
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:20
خیالت در سَرم جاری ست نوشتن از تو اجباری ست.. زِ دردت مرده ام هر روز.. نفس، از روی ناچاری ست.. تو دوری، جانِ من، این غم چه رسمی در وفاداری ست؟ ببخش این دردِ دل هایم برایت مثلِ بیماری ست.. علیرضا تندیسه
-
دلم از غصه بدحاله زمونه با من زار
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:19
دلم از غصه بدحاله زمونه با من زار چه سازم که دلم گشته گرفتار گرفتار دلم بد حال دل بد دلبرم بد که حال این دلم بدتر شد وبد چه سازم که گرفتارم دلم از حال بیماروم خبر بد حال دل بد دلبرم بد خدایا این سفر کی می رسه سر بده حال خوشی تو این زمونه که دل در حال بد اصلا نمونه سعیدجهانگرد
-
گاهی دلم مانند سنگ میشود
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:18
گاهی دلم مانند سنگ میشود گاهی دلم از نبودت تنگ میشود گاهی جهانم تیره یک رنگ میشود گاهی عیانم با وجودت قشنگ میشود گاهی دیدنت همچو شهرفرنگ میشود گاهی چشمانت چو،شب رنگ میشود آری پای من از دوری تو لنگ میشود عرفان محمدپناه
-
عشق را هم می توان از قلب انسان ها گرفت؟
جمعه 6 بهمنماه سال 1402 11:17
عشق را هم می توان از قلب انسان ها گرفت؟ تا که دردی کم شود، اندوه دل ها را گرفت؟ عشق را هم می توان پرواز داد در آسمان؟ نه بال و پر بگشود و از هر چشم، زهری را گرفت عشق را هم می توان در عمق دریا غرق کرد؟ نه موج دریا ساحلش را تنگ در جانش گرفت عشق را هم می توان پشت نگاهی حبس کرد؟ نه گونه های شرم، اشکی را ز زندانی گرفت عشق...
-
جای خالی خیابان ها
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:35
جای خالی خیابان ها درخت ها را کلافه کرده شاخه ها در تنم می شکنند نمی شود دیوار ها را پنهان کرد دارد این شهر کم می کند جنازه ی مرا گفته بودم رفتنم را حفره ای در دلت پنهان می کند نمی شود خیابان ها را پنهان کرد هرچه در ها را باز می کنم تنهاتر می کند این تنهایی چرا درها را باز نمی کرد و چهره ام چون پرنده ای آسمان را...
-
یـاد آکنده از عشق ؛ دلبر و گلعذار را چـه شـد
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:34
یـاد آکنده از عشق ؛ دلبر و گلعذار را چـه شـد عـهد و پیمان اَزلی ؛ یـار و جـانـان را چـه شـد اُفق سرخ رود میعاد قوی نقرهفام زِ نیلوفر آبی تاکستانِ عشق شراب لعل قدحپیما را چه شد دل خلوت نشینِ کنج میخانه ؛ مستانه مست نوازد تار نوایخوش؛کان دلشدهگان راچه شـد دیـده گریان و دل لرزان ؛ بیقرارِ وصل عشق او پرسیدم آن ستارهٔ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:32
-
وقتی نگاهم می کنی ، آیینه ی بیزنگ باش
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:30
وقتی نگاهم می کنی ، آیینه ی بیزنگ باش چون چشمِ شبنم در چمن با خار و گل یکرنگ باش یکرنگیِ ظاهر ترا ، ایمن کند از هر گزند در محفلِ دیوانگان همتای بی فرهنگ باش جز دل نمی باشد مکان آن عشقِ عالمسوز را خواهی در آغوشش کنی ، تا زنده ای دلتنگ باش خالی نمانَد از گُهر ، دستی که بخشش میکند در مهرورزی مثلِ آن خورشیدِ زرّین چنگ باش...
-
به خروسها اعتماد نکرد
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:24
به خروسها اعتماد نکرد و شب تا سحر سوسو کرد گرهی هم به گره های روسری اش اضافه کرد در راه هر آنچه می خواست بگوید با خود زمزمه کرد هنوز بوی قدمهای او در صبح کوچه ها مانده بود و عطرش را می شد ردیابی کرد وقتی به او رسید همه سلامش خورده شد و غمی بزرگ آرزو کرد. علیرضا زرقانی
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:23
-
مرا در خویش پیدا کن که من عین معمایم
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:21
مرا در خویش پیدا کن که من عین معمایم به دردی سخت درگیرم سکوتی سرد می پایم به گرد خویش می گردم گهی سرخ و گهی زردم زبانی تازه آوردم شناسی عمق معنایم به چوبی اسب می رانم همیشه عشق بارانم دل آویز بهارانم ؛ رفیق شوق و غوغایم رها از حبس جان و تن بدنبال رهی روشن گدای ذ ره ای ارزن ؛گلو زندان آوایم دراین دنیای پر آشوب چه ها...
-
چه نمایش هراسانگیزی
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:21
چه نمایش هراسانگیزی اگر قلبام را روی صورتام میگذاشتم و در دنیا قدم میزدم طاهر شامی
-
بر بلندای آسمان نشسته ام
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:20
بر بلندای آسمان نشسته ام اما تنهای تنهای تنها گمان میکردم که خوب میشود اما نشد که نشد که نشد من ماندم و دریایی پراز خیال گاهی غرق در رویا و گاهی غرق در خیال دنیا ، دنیای عجیبی ست گاهی کند رقصان ز شادی گاهی ز غم گریان من آمدم بازی کنم ،رقصان شوم شادی کنم اما از آنم بیشتر ، گریان شدم گریان شدم اینجا سخن از عشق است عشق...
-
اخطار برای چه میدهی به شعر و ساز من
پنجشنبه 5 بهمنماه سال 1402 11:19
اخطار برای چه میدهی به شعر و ساز من گفتار به ساده گفته ایم و نسیت کنیاز من آسوده باش و تو ببین جسارت نکرده ایم هی پاک میکنی هرچه نوشته های سازمن او خود مینویسد از تمجید و شور حال با هدیه شعر نوشتم و او نیست ناز من آسوده باش و هیچ دلی را نشکسته ایم در چرخش است این همه شعر و سازمن گر شاعر به شاعری بکند هدیه شعر خود...
-
شبها ستارها لبریز نورند
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:13
شبها ستارها لبریز نورند ومن دلتنگ تو آسمان پر ستاره من ببار که دلم بی قرارباریدن وچشمانم منتظر آمدنت زهرا نمازخواجو،بیتا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:12
-
در خواب پرنده عاشقش شدُ
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:11
در خواب پرنده عاشقش شدُ بیدار که شد کنارِ او قلبِ تپنده ای نبود. آگرین یوسفی
-
امروز کمی زودتر از دیروز آمدم
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:10
امروز کمی زودتر از دیروز آمدم نگاه رو به آسمانت گرما بخش خورشید بود امروز بود که فهمیدم تن پوش سیاهت برایم غریب است هر چه از نقش و نگارت یاد داشتم یکجا پر کشید نگاه گیرایت با آن پازلف های سپیدت تیر نگاهت می شود کبودی سینه دل چون پازل گم شده ایام یتیمی کاش کارهای تکراری می گذاشت دیروز خیلی زودتر می آمدم غرق بازیهای...
-
پس زخم هایمان چه؟؟
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1402 11:08