-
گفتی که مگر به خواب ببینمت،
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 12:23
گفتی که مگر به خواب ببینمت، کاش یادت بگذارد، یک شب ببرد خواب مرا مروت خیری
-
حال خوب
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 12:20
-
خراب و گنگ و خاموشم
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 12:06
خراب و گنگ و خاموشم گمم در خود ، من از حالم گریزانم سرابم مست و ویرانم همچون برگی خشکیده ،رها در دست بادم چه لرزانست منه تنها از این آغاز باناله ، در این پایان گنگ گیرم من اینجا در زمان گیرم زمین گیرم دل من بچگی میخواد دله سیری دویدن با خیال کودکی میخواد کجایی کودکی ها زانوان وصله دوخته سادگی ها کفش پاره گیر سر از گل...
-
آن سان عشق در مسلخ ظن شد
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 12:02
آن سان عشق در مسلخ ظن شد آن سان عاشق سوزی به پا شد و سلامی به پایان داد موسم عشق آن سان حس عاشقی مصلوب شد تارک دنیای تو خواهم شد آن سان متروکهای شد شهر خیال آن سان به عقب رانده شدم از سرزمین انتظار آن سان حصر قاتلین و حرامیان شدم آن سان گلاویز تنهایی شدم ترک کن شهر خیالم را و مپرس سوالی از پایان ماجرا و همچو...
-
آه ای با حوصله ها
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 11:59
آه ای با حوصله ها چه میدانید زِ بی حوصله ها گر دل فریب است همین زده است گرگی کمین که ناز بره ی دلم را بِدَرَد همه ی کارو کسم را بِبَرَد من واین فاصله ها هم رَزمیم که در این قافله ها هم بَزمیم چو شَبانی که بَرَد گله ی خود به حصار گرگ بَرَد رَمه ی خود حال و روز دل عاشق اینست که رُخ یار مراتسکینست اوبداند که دلم عاشق و...
-
مرا بخوان.. مرااا بخوااان...
سهشنبه 8 خردادماه سال 1403 11:52
مرا بخوان.. مرااا بخوااان... به نام کاغذ و نقطه و خط من از نماز بر جنازه ی حروف کتاب می آیم مرا بخوان به نام آسمان و زمین و زمان من از قصه های صبوری و گریه و باران من از جهان موازی ی کابوس و خواب می آیم مرا بخوان بنام من که انسانم بنام گناه و ندامت و توبه من از علامت سئوال های بی جواب می آیم. امید علی دایم امید
-
برای بیقراری ام کمی کتاب بخوان
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:33
برای بیقراری ام کمی کتاب بخوان تو از خودت بگو قرارِ بی قرار من میان ِحجمه ها پُر از تلخی ام شراب چشمِ خود کاش بنوشانی ام همیشه تلخ میزند شبانه روزِ من دخیلِ دستِ تو شدم میشود بخواهی ام؟ سپیده امامی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:31
-
دوست داشتن تو
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:31
دوست داشتن تو زیباترین گلی است که خدا آفریده گفته بودم؟ خورشید و خندههات مال من بهار و بودنت مال من دلم را به گردنت میآویزم من و نگاهم مال تو عباس_معروفی
-
سوزد مرا، سازد مرا
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:23
سوزد مرا، سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند رهی_معیری
-
تعبیر من از وحشت شب نیست
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:20
تعبیر من از وحشت شب نیست دلگیری من از وحدت عرب نیست باور کن من و تو همه باهم هستیم این تب ،باور کن از ظلمت شب نیست حاتم محمدی
-
بهار
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:16
-
سحر سپیده زد باخودگفتم:
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:13
سحر سپیده زد باخودگفتم: شب ، نشود شاید،امروز اما رسیده بود شب درتن سحر باپشت خم شده زیربارسنگین شب سیاه سرد خاموش رفتم بکوچه های تنگ درخیال خویش بارنگ آفتاب مخفی میان ابرهای تیره خفته درانتظار روز مردی گذشت وگفت: همراه قافله رفت آفتاب سالهاگذشت شایدکه کودکی سالها بعدازاین شبی سیاه دریک کتاب بجامانده از روزگار پیش...
-
محبوبه ی شب پیش تو عرض ارادت میکند
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:08
محبوبه ی شب پیش تو عرض ارادت میکند شرط ادب را نسترن با تو رعایت میکند ای من سرا پا غرق تو، تو، غرق در دنیای خود هر روز قاب عکسِ من ، بیتو شکایت میکند حال و هوای شعرِ تو نقاشیِ حال من است از عشق ، از دل خستگی، از من روایت میکند زنجیر در پای دلم ، پرواز در ذهنم چه سود وقتی که قانون از خودِ، ظالم حمایت میکند گفتی نماز...
-
ای سرو بی سامان...
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:07
ای سرو بی سامان... درد بی درمان... گرد بی افشان... آسمان بی بخار... مرا تو چند؟ مرا زین رهِ بیراهه مکن پند محمدامین حافظیان
-
در بزم گل و گلشن
دوشنبه 7 خردادماه سال 1403 12:04
در بزم گل و گلشن در جنگ دل و باران دلهای سراسر شوق آیند به بستانها من در طلب جامی از مهر ترنمها بنشسته به کوی تو در عزم پریدنها در حصر غم دیروز در نذر دل خرم آواره و حیرانم در کوی پریشانها بنشسته به میخانه در حسرت ساغرها کز راه رسد ساقی با جام پر از گل ها در ضرب دل و باران در حصر می و مطرب کو ساقی خوش الحان کو...
-
به تو تکیه کردهام
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:41
به تو تکیه کردهام و از درخت تنت شاخههای مهربانی مرا دربرگرفتهاند... غادة_السمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:40
-
من نمیدانم چرا هر کسی را صدا کردم
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:38
من نمیدانم چرا هر کسی را صدا کردم هر کس را دوست داشتم ناگهان در خم کوچه گم شد. احمدرضا_احمدی
-
بگذار بگویند تعادلش میزان نیست
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:36
بگذار بگویند تعادلش میزان نیست من که میدانم... سهمشان از عاطفه، بیشتر از کم نیست فروغ فرهام
-
یک فنجان چای
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:35
-
چه زیبا خفته ای
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:34
چه زیبا خفته ای قبل صلات صبح بر می خیزم و طلوع ات را به نظاره می نشینم هاشم محبی
-
هر قدر هیبت مردانهات را به رخ بکشی
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:08
هر قدر هیبت مردانهات را به رخ بکشی اینجا زنیست که با دلبریهای کودکانه خودش را در آغوش تو جا میکُنَد نازنین لقائی
-
بر عشق سلام، بر گل و خار، سلام
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:07
بر عشق سلام، بر گل و خار، سلام بر مردمِ آزاد و گرفتار، سلام جز مِهر، به قلب خسته ی ما، ره نیست بر دشمن و دوست، بر تو و یار، سلام حمیده عسکری بیجاربسته سری
-
آینه شعر ِ تری از این دل شیدا بگو
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:04
آینه شعر ِ تری از این دل شیدا بگو واژه های مخملی از جان ِ پر سودا بگو آینه حرفی بزن چیزی بگو با این دلم شرح مستی و غزل خوانی یبی پروا بگو آینه نقش و نگار نوجوانی را چه شد؟؟ بر جَبین ، چین های ناپیدا وُ پیدا را بگو آینه جز سایه ای باقی نمانده از رُخم کیش و ماتم عاقبت از عشق بی فردا بگو آینه ای آینه هر قطعه ی تو...
-
اندکی بغض
یکشنبه 6 خردادماه سال 1403 12:00
اندکی بغض را چاشنی قلمم می کنم چشمه گریه را بر شعرم جاری می کنم گریه بعد بغض نامه ام را خیس کرده حال نامه خیس را چه کنم؟ ابوالفضل دوست محمدی سدهی
-
عطش، عشق تو هر دم به تن و جانم زد ....
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:20
عطش، عشق تو هر دم به تن و جانم زد .... هر شبم فکر تو معشوقه ز سر خوابم زد.... من جدا افتاده از خویشم که خویشم هستی... این جدای ز تو هر روز مرا دارم زد.... انقدر خسته و افسرده ام از این دوری.... که دلم بر سر عقل از سر جرء دادم زد.... گفت ای بی خرد این گونه جفا از چه سبب.... بر منه غم زده داری که به دنیایم زد.... انقدر...
-
چشم و دل، نادیده
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:19
چشم و دل، نادیده بر آن حُسنِ پنهان عاشقاند آفرین بر بینشِ دل آفرین بر هوشِ چشم هوشنگ_ابتهاج
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:12
-
هر چه هستم و هستی باش
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:10
هر چه هستم و هستی باش دیگر نمانده طاقت پرهیزم آغوش گرم خویش دمی بگشای تا پیش پای وصل تو جان ریزم... سیمین_بهبهانی