-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:34
-
یِ باغبان با نهال با گلایِ بی مثال
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:33
یِ باغبان با نهال با گلایِ بی مثال همره و همراه شدند رفتند برای وصال انگار زمین خواب نداشت آسمونش تاب نداشت انگار باید میرفتند غمی بِدل میذاشتند بارفتن این گُلا بویی پیچید در هوا سرمستیِ غریبی خالقمون کرد به پا درستِ که شهیدند افتخار زمین اَند اما قلبامون هنوز باور نداره این سوز راضیه براتی
-
چه کسی نام مرا شاعر گذاشت
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:32
چه کسی نام مرا شاعر گذاشت من که دربطن زمان وباسرفه سیاه سکوت زیر خروار خروار خاطره ی خاک خورده درتب فراق چکه ا ی باران از سقف احساس با سلاح گرم اشک وآه با خود درگیر جنگ سرد ابدیتم رضافرازمند
-
وسعت دلتنگی ا م
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:30
وسعت دلتنگی ا م آنقدر قد کشیده که هروله ی هرنگاه الکنی اندازه آن را قیاس مع الفارق است رضافرازمند
-
به تو میاندیشم
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:28
به تو میاندیشم و همان سیبِ نگاهی که مرا جاذبه کرد و جهان از همان سیب به قانون جهالت خندید. نیوتن وار به آن سیب و به آن قاعدهی جذب تو میاندیشم اعظم کریمی
-
"عشق" زیرِ باران "
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:27
یک پَرسهٔ خیس، زیرِ چترِ گیسوانِ بارانی "بیمحابا" میتواند: مُرده را زنده، پیر را جوان، هیزمِ شکسته را باروَر... وَ لبهای یک "زنِ" ناامید از درخششِ پرتوِ خورشید را، دوباره "شکوفا" کند! من: به معجزهٔ "عشق" زیرِ باران "ایمان" دارم... #بنفشه_انصاری_پرتو
-
من هزار بار بال روی هم کوبیدم
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:20
من هزار بار بال روی هم کوبیدم از پیله بیرون آمدم بال وپر پرواز را دیدم پرواز کردم پر زدم تا آرزو هایم دویدم از صد گل وگلشن گذشتم تا به یک شمعی رسیدم ندانستم چه باعث شد به دور شمع چرخیدم گمانم از همه شبهای ظلمانی ترسیدم مرا از شعله آتش خبر هر گز نبود هرگز پر وبالم بسوخت آخر خراب وزار مسکینم اگر از پیله تا سوزشِ بالم در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:18
-
در جنگل پر از سکوت واقع شدم
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:17
در جنگل پر از سکوت واقع شدم در کلبه ای تاریک از خود پنهان شدم راه های پیچیده همه مثل مرا چون مه پوشیده از یک غم پرا کنار دریاچه تنها نشسته ام ناله ی باد صدایم را می گرفته ام در این کلبه تاریک تنها نمانده ام کینه و غم در دلم مثل جنگل رقصانده ام محمد سبحانی
-
قرار بیقراری ام، ببین که شد جوانی ام
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:16
قرار بیقراری ام، ببین که شد جوانی ام بهار زندگانی ام ، آخر راه به کجا؟ کنون زبانه میکشم، میان آه و آتشم آنچه ز عشق می چشم، می دهدم به فنا مست لبالبم کنون، بی تاب و در تبم کنون می کشدم تا به جنون،زلف سیاه تا به تا ز آه آتشین من، گرفته گُر زمین من در حلقه ی نگین من، نه عقل مانده نه حیا شیرمحمد قنبری نیا
-
تو عشقی،هِجی پرواز دریا
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:15
تو عشقی،هِجی پرواز دریا تو رویایی ترین آواز دریا شبی نقش نگاهت را کشیدم و آوازی از آن رویا شنیدم چه رنگی بود آن لحظه،ندیدم از آن رویا چرا یک گل نچیدم؟ بگو تعبیر این افسانه ها چیست؟ بگو شهزاده ی این قصه ها کیست؟ تو را من در دلم فریاد کردم تو را صد بار دیگر یاد کردم نمی دانم چرا وقتی تو رفتی به من راز نگاهت را نگفتی؟...
-
زندگی
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:13
-
میدانم همین حوالی هستی
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:11
میدانم همین حوالی هستی و از ورای دیوار خاموشی عشق را دنبال میکنی درست مثل من نازنین لقائی
-
یافاطمه المعصومه اشفعی لنا فی الجنه
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:09
یافاطمه المعصومه اشفعی لنا فی الجنه پرواز کبوتران گنبد فواره حوض صحن آینه چه باید دیگر می بود تا دچارت شوم روی این سنگ فرش زیارتنامه ات آلوده ام کرده به پاکی حالا عطرصحنت کار راتمام کرد دنبال عطرچادرت هرصبح می شکفد چشمانم ابوطالب احمدی
-
بیهوده دل را هرکجا باخود نبر ای دوست
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:08
بیهوده دل را هرکجا باخود نبر ای دوست ناز نگاه هرکه را دیدی نخر ای دوست دل ارزشش بسیار و تن سرمایه اش عقل است سرمایه ی تن نیست درتو بی اثر ای دوست سرچشمه ی احساس ما عشقیست بی پایان درعشق میبینی هزاران دردسر ای دوست لطفی کنُ و دل درمسیر عاشقی ننداز هرشاخه از این باغ باشد بی ثمر ای دوست گویم ولی حرف مرا باور نداری تو...
-
رد سکوتم را
یکشنبه 13 خردادماه سال 1403 12:05
رد سکوتم را از نسیم بگیرید آنگاه که آرام لابه لای گیسوان افرا می وزد.... افروز ابراهیمی افرا
-
عشق یعنی قله ها ،تا قعر دریا، ارتفاع
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:23
عشق یعنی قله ها ،تا قعر دریا، ارتفاع رفتن از بی کسی تا قله ها ،تا ارتفاع از کنار پنجره گاهی نگاه تا دوردست دیدنی تر میشود آن دورها با ارتفاع با همه دلشوره ها پایین ترینها دیدنیست می برند پایین گاهی قلب ما را ارتفاع گه صعود و گه پریدن در خیال و وهم خود در خیالم میرود پایین و بالا ارتفاع پله ها معنای دیگر داشت آنروزی که...
-
کج دار و مریز جام مستی خوش باش
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:21
کج دار و مریز جام مستی خوش باش با آن که قرار عشق بستی ، خوش باش راحم ، نشکن شیشه ی احساس و دلی تا هستی و هست شور هستی خوش باش جواد رحیمی
-
حال خوب
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:20
-
نا اهل، اهل هیچستان است
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:19
نا اهل، اهل هیچستان است عرضم را رمزی گفتم زرگری رمز ارز به پایم ریخت عشق اگر پا بگیرد من گردنش می گیرم تو به من بد کردی توبه من شکست از خودم دست می شویم و به خودم می بالم تا ازپرواز جا نمانم مارگیری که همه ی مارهایش را فروخت بیمار شد در جهان سوم ستون پنجم حرف اول را می زند حسین مقدسی نیا
-
سر به جز از شور عاشقانه ندارد
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:18
سر به جز از شور عاشقانه ندارد دل به جز از ناله شبانه ندارد خون دل از چشم شد روانه و دانم چشمه نجوشد اگر خزانه ندارد سرزنشم کرد و گفت عاشق و مستی زاهد خود بین جز این بهانه ندارد گفتمش آرام باش و فلسفه کم گوی بحر ادب جوی کان کرانه ندارد خال لبش بین و دام زلف، که صیاد صید نگیرد اگر که دانه ندارد گفت به بلبل که حکم قتل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:16
-
دلخستهام ز خویش و ز خویشان رمیدهام
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:13
دلخستهام ز خویش و ز خویشان رمیدهام در این جهان دون مِهر و وفا ز غیر و ، ز یاران ندیدهام گردیدهام زبون آری... چو آفتاب ِ به پایان رسیدهام در این شب جنون بیتابم و غمین با قلبی آتشین عمرم به راهِ مِهر و وفا طی شد ای دریغ دردا ز روزگار در پای کوه عشقم و معشوق ، بر ستیغ آن یار جانشکار در کف گرفتهام دل و در دست یار ،...
-
چای داغ
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:11
چای داغ و سقوط کلاغ و بیانی روشن مرتضی حاجی آقاجانی
-
همه چیز زیر سر دنیاست
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:11
همه چیز زیر سر دنیاست بهمین سادگی در بازی ای تکراری،اسیر سفید یا سیاه شاه یا سرباز کیش و مات ... خط پایان برای همه هست پ.ن؛ ظاهرا خیلی خیلی بدم و فقط تحملم می کنند چه بددددددد محمدحسین کنجوری
-
دل اگر منزلت خویش نداند چه کنم
شنبه 12 خردادماه سال 1403 12:10
دل اگر منزلت خویش نداند چه کنم بتواند که خوشا گر نتواند چه کنم ماندهام تا مگرم تجربهای نو آید گر قرار است چنین دهر بماند چه کنم چشمها تکیه به بیداری دیروز کنند گر دگر حافظه یاری نرساند چه کنم در تخیل برسانیم به خود امدادی گر بخواهد که من از پیش براند چه کنم تک درختی که همه عمر به دشت است خموش روزگارش نتواند گذراند...
-
من در این باغ پر هیاهو،
جمعه 11 خردادماه سال 1403 11:36
من در این باغ پر هیاهو، میان هلهلهی سار و پرستو، روحم میکند پرواز، تا بلندای شادی، تا بوی خوش شمعدانی. به این سو، به آن سو؛ زندگی میشود آغاز. بوی نعناع، بوی پونه در هوا پیچیده، سرمست کننده، گیرا. نکند کسی ناغافل آنرا از ساقه چیده؟ قامت پونه شکسته، اما بویش در هوا پیچیده کودک بازیگوش بیهوا از میان آنها دویده. کودک...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 خردادماه سال 1403 11:33
-
مثل شب که میگسترد بر تن دشت
جمعه 11 خردادماه سال 1403 11:31
مثل شب که میگسترد بر تن دشت جاری میشوی در من تا تنفس کنم سکوت سیال حضورت را... شبنم حکیم هاشمی
-
پشیمانی دگر سودی ندارد یار بی باکم
جمعه 11 خردادماه سال 1403 11:30
پشیمانی دگر سودی ندارد یار بی باکم که از من رو گرفته عقل ظاهربین شکاکم شبیه شمع میسوزم به حکم مرگ تدریجی بدون تو چه سیلابی روان از چشم نمناکم سرازیرم به سوی تو ندارم راه برگشتی مسیر عشق ما بی تو بَرَد تا سینه ی خاکم پشیمانی ز عشق من،پریشانم ز تدبیرت گریزانی چو باد و بر تنت سنجاق خاشاکم نبودن را بگیر از من،خلاصم کن مرا...