-
عرفه
یکشنبه 27 خردادماه سال 1403 11:47
-
میگویند باید عاشق شد
یکشنبه 27 خردادماه سال 1403 11:45
میگویند باید عاشق شد در باران... میگویم چه فرقی میکند زیر باران عاشق شوی یا در هوای آفتابی یا وقتی که برف میبارد... مهم این است که عاشق بمانی در هر هوایی... شبنم حکیم هاشمی
-
خوبی همه در خواهش چشمان شهید است
یکشنبه 27 خردادماه سال 1403 11:44
خوبی همه در خواهش چشمان شهید است نزدیک ترین جان به خدا ، جان شهید است سرباز و فدا کاری و ایثارگری ها یک گوشه از اخلاق درخشان شهید است ما اهل حسینیم و حسین اهل شهاد ت اخلاص فقط مخلص ایمان شهید است با یاد سلیمانی و دستی که جدا بود انگشتر حق لایق دستان شهید است حیف است بمیریم و نیابیم شهادت وقتی که دو عالم همه مهمان شهید...
-
عشق من آغـــــوش خودرابازکن
یکشنبه 27 خردادماه سال 1403 11:43
عشق من آغـــــوش خودرابازکن امشبی راســوی دل پـــــرواز کن بوسه ات لالایی مرغ شب است بال بگشا نغـــــمه ای آغاز کن عباس جوخواست
-
کافه های امروز،
یکشنبه 27 خردادماه سال 1403 11:42
کافه های امروز، خانه های دیروزند.. خانه های قدیمی با دیوارهای آجری.. خانه ای که جغرافیایش با حوض فیروزه ای وسط حیاط معنا می شد.. با دورچینِ شمعدانی های رنگارنگ و ریحان های بنفش انتهای باغچه.. خانه ای که عکسِ آسمانش، در میان حوضِ کوچکی افتاده بود.. و گلیم های سُرخش ، تن پوش جسم و جان بود.. سکوتِ نیم روزش را ناودان های...
-
دنیا گرد است
یکشنبه 27 خردادماه سال 1403 11:40
دنیا گرد است و برخلاف اندازه اش کوچک روزی که باز سر راه هم سبز شویم شاید همه چیز جور باشد اما من، تو را به یاد نخواهم آورد... فروغ فرهام
-
شاید این مرتبه یادت نرود باز آئی
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:18
شاید این مرتبه یادت نرود باز آئی روی این کلبه متروکه به پرواز آئی غصه را از دل افسروده ما هم ببری با همان خنده زیباتر از اعجاز آیی خاطرت مانده که در حادثه مهر و وفا گفته بودیکه غزلخوان و غزلساز آیی؟ همه آینه ها در به درت خواهند شد آن زمانی که به صد حوصله و ناز آیی مشتری کو که سمرقند و بخارا بخرد؟ اگر ای ترک فریبا تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:17
-
بارها گفتم فراموشت کنم اما نشد
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:16
بارها گفتم فراموشت کنم اما نشد زندگی در ترکِ آغوشت کنم اما نشد بخت خود را در وصالت آزمودم تا مگر یک دوروزی تکیه بر دوشت کنم اما نشد گفتم از شعرم بسازم کوزه های پرشراب در غزلها مست و مدهوشت کنم اما نشد مادرم را شب فرستادم تو را راضی کند تا که فردا حلقه در گوشت کنم اما نشد گفتم ازصحرا بیایی حورِ آویشن به دست سینه را...
-
چه آسان برده ای از یاد خود قول و قرارت را
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:15
چه آسان برده ای از یاد خود قول و قرارت را چه بی پروا گرفتی از من ویلان دمارت را من از دلدادگان سیب سرخ آرزو هایم که هر فصل زمستان می دهی قول انارت را شدم صید نگاه هرزه ات ای مست لاکردار چه بی درمان رها کردی بحال خود شکارت را به جرم عاشقی محکوم در بند مجازاتم که در گردن بیاویزم طناب چوب دارت را؟ من از بازندگان صدر...
-
طبیعت
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:14
-
دور سرم پیچ کمی از کلاف عشق
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:13
دور سرم پیچ کمی از کلاف عشق چون میشود همیشه به قلبم اضافه عشق از قصه های عاشق و معشوق خوانده ام صد دل پریش عشق و سری هم کلافه... عشق بی بهره است و باده کوثر نمیخورد آنکس که میزند فقط از عشق لاف عشق دست خودم نبوده اگر ریخت آبرو... من شهره ام به ساکتی ام... بر خلاف عشق جان میستاند از همه چشمان ساقی و آماده ام که جان...
-
عاقبت این راز و این اسرارها
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:12
عاقبت این راز و این اسرارها فاش شد در پرده پندارها صف شکستن عاقبت عشاق ها تا که دیدن حلقه دیدارها زان که بر خون خودش غلطید و رفت وین که آمد در میان یارها چهره از رخ بر کشید و مست کرد هر که می بودش به نام هوشیارها چون که آمد بر سرا آن تک نگار رخ کشیدن وین سرا دلدارها مست شد جام الست از بودنش پر شد از خون فلک افگارها ور...
-
همسنگِ تمامِ عاشقان، مجنونم
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:11
همسنگِ تمامِ عاشقان، مجنونم همداغِ تمامِ لاله ها دلخونم همرنگِ دو ذلفِ یار،گشته روزم همدوشِ غم وغصه درین گردونم همنایِ تمامِ بلبلانِ غمگین همدردِ پرنده هایِ پَر در خونم همزادِ من است عشقِ مادر زادی از حلقه ی عاشقان،نه من بیرونم بُنیانِ جفا به سیلِ اشکم بکنم همدستِ فرات و دجله و جیحونم شیدایِ رخِ چو شمعِ تابانِ تو اَم...
-
باد صبا شدی که براهی کشانیم
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:11
باد صبا شدی که براهی کشانیم مگذار مر ابه خویش که بر آهی نشانیم بنشین برابرم ای دل وبکش غنجر غمت اما میان تردید انتخاب چو کاهی نگردانیم امید همچنان میدارم که بازم آوری به جان ترسم امیدوار نسازی وبا نگاهی برانیم اسپند وار بر آتشم ومی سوزم از حسد با غریبه آشنا و مارا بر خواهی دوانیم عبدالمجید پرهیز کار
-
قیمت این دل چند؟
دوشنبه 21 خردادماه سال 1403 11:09
قیمت این دل چند؟ بچه که بودم می فروختم به آب نباتی به لبخند لب رود به خواب صبح به شعر باران اما الان... قیمت این دل چند؟ به بازار زر گران ببر به زر نفروشم نمی ارزد به ترازو بگذار هم وزن سنگ است زلیخااحمدی
-
قصه ای خواهم نِوِشت از سَرنِوِشت
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 12:08
قصه ای خواهم نِوِشت از سَرنِوِشت چون همه رَفتَند ، عشق از سَر نوشت یک بِرَفت و صَد بِجایَش شُد پَدید صَد بِماند و یک نَشُد از صَد نصیب چونکه میرَقصَد قلم در دستِ من حرفِ دِل بیرون شَوَد از جان و تَن حرفِ دل بیهوده شُد،چون دل نبود دل نَباشَد ، حَرفِ بیهوده چه سود؟ خوابِ من یک لَحظه از بیداری است خَنده ام عَکسیست ،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 12:06
-
آه ای پنجره ها
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 12:02
آه ای پنجره ها آه ای روزگار نامهربان فرار از خود می کنم نه از روی نادانی خویش و نه بخاطر بهانه ای دیگر چرا که دیگر نمی خواهم در من بودنم ساکن باشم از ثانیه هایی فرار میکنم که مرا در بند کشیده چرا که دیگر نمی خواهم در تکرار دقایق تلخ و شیرین زندگی جا بمانم از اصل راه دور گردم و بعد بنشینم و در مسیر عمر فقط تماشاچی...
-
شرمنده چون از باغ دلم،
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 12:00
شرمنده چون از باغ دلم، می گذری سرسبز نیست آن چشمه ی جوشان دگر در خاطره اش، باد وباران نیست خبری از چهچه ی پرندگانِ دشت نیست شرمنده که عمری پی سرسبزی بودم و حتی، پائیز دلم نیز رنگارنگ نیست اعظم حسنی
-
هرکس مطیع
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 11:58
-
وقتی که نگاهت به دلم تیر فنا می زد و می رفت
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 11:50
وقتی که نگاهت به دلم تیر فنا می زد و می رفت من ماندم و بعضی که خودش جام بلا می شد و می رفت افسانه ی تلخی که برایم تو نوشتی قصه اش قصه ی آن مرغ حزین است که تنها شد و می رفت آن نامه که تو،با قلم عشق نوشتی نامه اش نامه ی تلخی ست که:تا:می شد و می رفت خدیجه سعیدی
-
پرندۀ نسیم
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 11:47
پرندۀ نسیم در چینِ گیسوانش موج میزند شکوفۀ بهار در عمق چشمانش آنسویتر در انتظار باران سر به شانۀ پنجره گذاشته است. سجاد حقیقی
-
دلم باران میخواهد هوای مشهدت کردم
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 11:46
دلم باران میخواهد هوای مشهدت کردم دوباره من کبوتروار هوای گنبدت کردم زهرا سلمانی هرمزی
-
به انتهای کوچه رسید
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 11:45
به انتهای کوچه رسید اما نه خانه پدری مانده بود نه پدر مانده بود نه مادر در انتهای کوچه مردی بلند بلند گریه می کند در انتهای کوچه پسر بچهای خانه اش را گم کرده آن نهالی که با پدر کاشته بود سروی بلند قامت شده در انتهای کوچه مردی درختی را در آغوش گرفته در انتهای کوچه پسر بچه ای مادرش را می خواهد امیرعلی خدایاری
-
کبوترها که میخوابند،
سهشنبه 15 خردادماه سال 1403 11:43
کبوترها که میخوابند، آزادی پر از تنهاییست... رها فلاحی
-
هنرمندی بزرگ تابلویی زیبا را عرضه کرده بو
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:46
هنرمندی بزرگ تابلویی زیبا را عرضه کرده بود تاجری بزرگ آن را میخرید او پول بسیار زیادی داشت هنرمند لبخند میزد خدای بزرگ تو را آفریده بود جوانی فقیر تو را میخواست او غیر از واژهها چیزی نداشت آنگاه... خدا مرا نگاه میکرد درست به همینگونه که هست علیرضا غفاری حافظ
-
طبیعت
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:44
-
مرگ ما جز صحنه ای از گریه یا ترحیم نیست
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:39
مرگ ما جز صحنه ای از گریه یا ترحیم نیست زندگی کردن بجز یک حلقه از تصمیم نیست دادگاهم را بکن بر پا که من آماده ام مجرمم اما بدان این تهمتت تفهیم نیست زیر باران تشنه بودم روی دیواری سفید صورتت را دیده ام جز نقش و جز ترسیم نیست روی قلبم زخم ها یی مانده از فقدان یار هیچ درمانی دگر بر زخم من ترمیم نیست روز ها را یک به یک...
-
محبوب من
دوشنبه 14 خردادماه سال 1403 11:38
محبوب من هرگز ندیدم از تو یک لحظه ترش رویی تلخی قهوه چشمانت،شیرینی قند لبانت و شوری نمک دستانت را ، از یاد نخواهم بُرد نصرت اله صفی زاده