-
به زودی آنچه را که گفتنی داریم
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:09
به زودی آنچه را که گفتنی داریم تمام خواهد شد و ما خواهیم ماند و تنهایی ما بیژن_جلالی
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:08
-
حالا که نیستم
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:04
حالا که نیستم پیراهنم را اتو بزن دکمههایم را ببند کفشهایم را برق بیانداز بُگذار نبودنم مرتب باشد. گروس_عبدالملکیان
-
من رفتهرفته همهچیز را کم میآورم
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:03
من رفتهرفته همهچیز را کم میآورم خورشید را از خودش زمین را از خودش و در مییابم که اندوهم داراییِ من نیست بدهیِ اجباریِ من است و نوشتن جعلکردنِ پرداختِ این بِدهیست... شهرام_شیدایی
-
یک بار شده بر جگرم زخم نکاری
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:01
یک بار شده بر جگرم زخم نکاری یک بار شده روی لبم بغض نپاشی هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی حامدعسکری
-
بیعشق دلم . . .
شنبه 5 خردادماه سال 1403 12:00
بیعشق دلم . . . جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو . . . در این همه سرگـردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟ قیصر_امینپور
-
به زلفت بسته ام دل را که زلفت هست دلدارم
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:42
به زلفت بسته ام دل را که زلفت هست دلدارم چنان مستم ز بویش نیست معلومم که بیدارم ز چشمت گر رود آبی منم آن ساحل تشنه که مشتاقم بیاید آب دریایی به دیدارم کمان ابروی تو میزد به سوی قلب من تیری ولی دور و گریز از تیر هرگز نیست در کارم تو کردی کیمیا من را من بی ارزش کم را چه میخواهم ز این هستی ز وقتی کیمیا دارم تو همچون قایق...
-
ندادی نور به شب های تارم
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:39
ندادی نور به شب های تارم گذشتی راحت از گریه و زارم اگرچه نیستی دیگر کنارم هنوز اما تو را من دوست دارم علیرضا اسماعیلی همایون
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:36
-
برخیزید ای زَنانِ غمگین در آشپزخانه ها
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:35
برخیزید ای زَنانِ غمگین در آشپزخانه ها آی مَردانِ ماسیده بر چَرخْ دَنده های کار و سیمان برخیزید تا رَنگینْ کمان را کودکان به کلاسِ دَرس بیاورند آن گاه مُعَلّمان از لطافتِ شَبنَم و مَکتَبِ گُل بر نقشه جُغرافیای سرزمین ها و آداب تاریخ تمدن بنویسند جنگیدن بدترین عادت بشر است برخیزید ای پسرانِ نابالغ در انتظارِ یک جَنگِ...
-
گفتم: که صبر کن نرو گفتی: مجال نیست
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:32
گفتم: که صبر کن نرو گفتی: مجال نیست وقت وصال بود و تو گفتی وصال نیست گفتم بمان که با تو بگویم حدیث دل گفتی کنون که فرصت ابراز حال نیست رفتی از این دیار و میسر نشد وصال اما بدان که عشق من و تو خیال نیست ای کاش یک نفس به درخت ام نظر کنی تا بنگری به میوه ی عشقم که کال نیست هر شب دلم بهانه ی چشم تو می گیرد اما مگو چگونه؟...
-
ما هیچ بودیم و هیچ تر از هیچ ندیدم
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:30
ما هیچ بودیم و هیچ تر از هیچ ندیدم در این دنیا ز هیچی هیچ، هیچ تر نشنیدیم عمری گذشت و ز کاملی هیچ غافل از هیچی هیچ هم هیچ تر نفهمیدیم پارسا افسری
-
زندگی تکرارِ دردی بیش نیست
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:29
-
هر کسی یک امید، یک عُصیان،
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:19
هر کسی یک امید، یک عُصیان، یک از دست دادن، یک درد، یک اندوه، در خود دارد. زیرا از درونِ هر کسی یک نفر رفته است، و هر کاری که میکند نمیتواند او را بدرقه کند.... فاتح_پالا
-
مخواه از تو بگذرم، تو خود میانِ خواب هم
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:18
مخواه از تو بگذرم، تو خود میانِ خواب هم رها نمیکنی مرا، چگونه من رها کنم؟ یاسر_قنبرلو
-
آغوشت بهارنارنجِ شیراز
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:17
آغوشت بهارنارنجِ شیراز، سبز و پرسخن و دلم گنجشکی سرمست از عطرِ توست! خجستهی تقویم باد اُردیبهشتهای بودنت! مرضیه_فروغی
-
هر سخنی عادی ست ،جُز یک سخن
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:16
هر سخنی عادی ست ،جُز یک سخن هر اسمی ساده است جُز یک اسم همه ی روزها تکراری اند جُز یک روز همەی مکانها شبیه هماند جز یک مکان عشقت و اسمت و روزی که همدیگر را در میعادگاه دیدیم! شیرکو_بیکس
-
میدانی "دلتنگی" چیست؟
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:14
میدانی "دلتنگی" چیست؟ دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که جانت به آنجا میرود... محموددرویش
-
تو را بهسان قطرهی آبی نمیخواهم
جمعه 4 خردادماه سال 1403 11:14
انا ما اریدک قطره ماء حتی تطفئ الظما انا اریدک نهر ملح کل ما ارتویت منه قد بدا عطشی من جدید تو را بهسان قطرهی آبی نمیخواهم که عطشم را سیراب کنی تو را بهسان رودی از نمک میخواهم که هرگاه از تو سیراب شوم عطشم دوباره آغاز شود. فاروق_جویدة
-
شب دراز است و تو بیدار ،ای ایران من
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:18
شب دراز است و تو بیدار ،ای ایران من پیکرت زخمی است از جور دشمنان ،ایران من سرگذشتت سرگذشت قرنها و سالهاست عاقبت آنکه بماند چون ستون ، ایران من نیکمردان و زبونان را تو خانه بوده ای نام نیکان ، کوروشان مانده به نام ، ایران من کودکانت دل شکسته ، تو داغدار مادران زخمها بر جان و روحت مانده ،ای ایران من روزگاران تو پناه بی...
-
و اگر خدا برایت
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:15
-
یاضامن آهو
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:14
ای امام پاک و معصوم که تو حجت خدایی نظری به کار ما کن بنما گره گشایی بره آهوی دلم را که اسیر نفس گشته است برهان ز دام وآنگه بدهش به بر توجایی همه هست آرزویم که مدیح تو بگویم چه توان که مدح شاهی نتوان کند گدایی به بهانه ای سراغت همه شب زغم گرفتم و غمت مرا چنین گفت که تو هم از آن مایی اغنیا چو موسم حج همگی روند به مکه...
-
آنشب نشسته بودیم، در زیرِ ماهِ کامل
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:13
آنشب نشسته بودیم، در زیرِ ماهِ کامل شالِ حریرِ مهتاب، سر کرده بود ساحل آتش سَماع میکرد، در پیشگاهِ معبود جاری شد از نگاهت، حسّی شبیهِ یک رود از هیبتِ خروشش، سیمایِ عقل پژمرد پیغامِ آشنایی، تا اوجِ آسمان برد در گوشِ قلبمان کرد، بانویِ عشق نجوا آمیخت قلبِ آدم، با سیبِ سرخِ حوّا غم کوله بارِ اشکش، پایین گذاشت از دوش...
-
بادام تلخ
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:12
بادام تلخ آب... بابا نان... بابا و بادامهایی که میشکست مادرم با حسرت در اعتصاب دستهایی که بارش بود آسمان کودک بودم پای عقلم به گلیم قد میداد در اتاقی که سقف غمش گاه به گاه ترک برمیداشت غصهها نقطهنقطه میبارید روی پاهایی که به پاییز میباخت با... با بی نان... بی آب... بی نفس از سردی نفس کپسول میلرزید در کف...
-
شده آیا، شب به یکباره پریشان بشوی؟
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:08
شده آیا، شب به یکباره پریشان بشوی؟ تمام وجودت به اندوه مهاجر شود؟ به دنبال دلیلی بگردی و نیابی دلیلی بخندی و به یکباره از گوشه چشمت اشک فروزان بشود خسته از مشغله روز عسیر باشی و شب خواب نیاید به چَشمت من اسیرم به این درد و پریشانی آه از این غم که پایانی ندارد مهدیه پاهنگ
-
گفتی بزن به سیم بی خیالی
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 12:07
گفتی بزن به سیم بی خیالی زدم نشد مغزم دمی رها از کهنگی طاق و طاغیان آزاد از ریسمانِ گره زده بر عادتم نشد از خواب های کرم خورده دست کشیدم ولی سَرَم، در اوج خستگی پیاده تا عمقِ قلعه رفت فراموشخانه بود و هزاران جسد ز شاه و گدا و خان سردار و مرشد و مردانِ بی نشان تنها و غریب، ولی در کنار هم همه انگشت بر دهان چسبیده بر...
-
به خدا که بر ندارم...
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 12:05
به خدا که بر ندارم... دمی از دلم وفا را... اگرم وصال جانان... تهی و خیال باشد... #راحم_تبریزی
-
صدای ترانهای غمگین در رادیو شنیده میشود
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 12:03
صدای ترانهای غمگین در رادیو شنیده میشود و من به چیزی غیر تو فکر نمیکنم. زنده ماندن در روزهایی که این قدر از تو دور افتادهام، کار آسانی نیست. #ناظم_حکمت
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 12:02
-
واسه ی منی که حبس ابدم
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 12:01
واسه ی منی که حبس ابدم توی زندون بدون پنجره غیر میله ها و دیوار سیاه نبوده دور و برم یه منظره تو بودی که گفتی می گیری برام حکم آزادی از این اسارتو گفتی نزدیکه رهاییمو فقط ، همه چیز و بسپرم به دست تو اما برگشتی و جای تبرئه توی دستات حکم اعدام منه اون همه دم زدی از رفاقتو رو سفید کردی تو هر چی دشمنه حالا جلاد منی و می...