-
آرزوداشتم دنیا،پر از عشق وفابود
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:32
آرزوداشتم دنیا،پر از عشق وفابود دنیای کوچک ِ ما، پراز صلح وصفا بود نه این دنیای که پُر ازجنگ وننگ وکینه دلِ ها شادولبا خندان، خالی زجفا بود هرچه در دل داشتم وهم وخیال بود گویا هرچه ما پنداشتیم بادِهوا بود گرگ ومیش مثل سایه دنبال ما بود نور بود اما سایه اش همراهِ ما بود نمیذاشت بچشن طعم گرم و مهربانی از آن نوری که اصلش...
-
فصل پاییز
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:30
-
پاییز بساط پهن کرده
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:27
پاییز بساط پهن کرده درسوگ برگهایی که آه می کشند انتظار بهار را سید حسن نبی پور
-
باران که بارید،
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:26
باران که بارید، به سراغ دیوار خاطره هایم رفتم. شیون لکه ای دود آلود، کنج دیوار و تارتن پیر، خسته از پژواک غم غر غر کنان با دستمالی که خودش بافته بود، سوی دیوار دوید. تا پاک شود ولوله ی غم. غرق در تصویر آن. با پای لنگ، عاجزانه میدمد، شیپور جنگ. ساعت خاطره ها ، وصدای بی صدایش، دنگ....دنگ به خاطر آمد روزگاری، طالب حجره ی...
-
از کاروان دور شدم و کس را نبودش غم یکی
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:25
از کاروان دور شدم و کس را نبودش غم یکی از غصه نابود شدم و کس را نبودش غم یکی کاروان ها رد شد گرد و خاکش ماند مرا در داخل هر کاروان کس را نبودش غم یکی شاید که بودم من زیاد با همرهان خویشتن این بود که قصه این شد کس را نبودش غم یکی در تمام کاروان خنده بر لبها بود دلقکی بودم من کس را نبودش غم یکی از کاروان جا ماندم و بعد...
-
رویای شبانه
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:22
به نام خدایی که همین نزدیکی ها است رویای شبانه ای ترانه موهوم غم زده باغ ها : ببار بر تراوش قلم ناتوان من و بگو ساعت پنجره ها را در دیوار خیال فرتوت من چه بارهای سنگین غم ، که در دستان فکر من فرسود من از وهم نا خود آگاه درون مشتعل شده ام ای ترانه موهوم غم زده باغ ها : کجای شعر من باغبان از اندوه خود نگفت؟ آنگاه که...
-
در عالم مستی شبی میخواندم اش با ذکر هو
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:57
در عالم مستی شبی میخواندم اش با ذکر هو در خواب میجستم همی منزل به منزل کو به کو مستأصل و بس نا امید بر زیر لب این زمزمه من تشنه لب دنبال تو ، تو چون شرابی در سبو گفتم کجا جویم تو را بردار از آن رخ حجاب در دل طنین انداز شد در خویشتن ما را بـجو گفتم نشان آت گفته اند در مسجد و محراب ها گفتا کزان کو رفته ام از دست شیخ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:53
-
در گلستان گلم دنبال گلی میگشتم
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:51
در گلستان گلم دنبال گلی میگشتم که به ناگه گل سرخی به کنارم آمد گفتم ای گل توجه کردی چنین سرخ شده ای گفت سرخی من برای آن خداست آنکه بر خاص و عام فرمانرواست . خالق من ایزد یکتا بود ایزدی که ز بند ها رها بود ..................... حسین برزنونی
-
از تو بعید نیست که دریا به شوق تو
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:47
از تو بعید نیست که دریا به شوق تو با موجهای مست و روان عاشقت شود خورشید با نگاه تو هر روز در طلوع در آسمان بیکران عاشقت شود هر قطرهای ز بارش باران به دشتها در جستجوی باغ و چمن عاشقت شود وقتی که عطر زلف تو پیچد به هر نسیم هر کوچه و خیابانمان عاشقت شود از تو بعید نیست که دلهای بیقرار در هر کجای این جهان عاشقت شود...
-
در هوای دل من عشق تو افسانه شده
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:45
در هوای دل من عشق تو افسانه شده بیتو این خانهی دل ویرانه و ویرانه شده هر کجا مینگرم روی تو را میجویم بیتو این دیدهی من خسته و دیوانه شده نغمهی عشق تو در گوش دلم میپیچد بیتو این ساز دلم خاموش و بینغمه شده هر نفس با تو مرا زندگی و جان باشد بیتو این جان و تنم بیرمق و فرسوده شده در هوای تو دلم عاشق و شیدا باشد...
-
حال خوب
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:43
-
بهار و تابستان هم زیباست
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:41
بهار و تابستان هم زیباست زیبایی که من در چهره پاییز دیده ام بی نظیرست سید حسن نبی پور
-
شب و روزم شده بس آه و ناله
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:40
شب و روزم شده بس آه و ناله که بینم صورت ماهش دوباره کنم درگاه حق عجز و انابه که هجران را کند تدبیر و چاره کلثوم پیکرستان
-
آن دم که رها گشتی ز نفس و طمع خویش
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:38
آن دم که رها گشتی ز نفس و طمع خویش باز آی و بجو حقیقت و شریعت خویش امیرعلی مهدی پور
-
از پروپا افتاده ام
دوشنبه 7 آبانماه سال 1403 12:35
از پروپا افتاده ام مثل درختان درپاییز وقتی برگهایشان طعمه ی بادشده اند سید حسن نبی پور
-
آن کس که مرا یار بود خواب بود
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:55
آن کس که مرا یار بود خواب بود رویای بسی خام تر از خام بود آنجا که دلم له له رویت میزد رفتست و دگر فاصله بسیار بود شقایق علافیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:50
-
قلبی را ملاقات کردم
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:46
قلبی را ملاقات کردم که در خویش می تپید و خشنود بود قلب دیگری را ملاقات کردم که برای دیگری می تپید و در رنج بود نوری را دیدم که بر آستان آسمانها میتابید و در خویش پرواز میکرد دوستی دیدم از جنس خورشید و درخت که رنگین ترین آواز سپیده دمان را میسرود شاپرکی دیدم شاد نشسته بر شانۀ رود و رودی خندان از جریان و نوا خودم را...
-
کوته فکری درد بزرگی ست
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:42
کوته فکری درد بزرگی ست یک مریضی صعب العلاج یادتان هست؟ روزگاری نگاه بود و سکوت و حتی به خود می بالیدیم که بدبختی دیگران چقدر دور می نماید اما کوته فکری ست اگر بگویم مکافات گناه خودمان را می کشیم احتمالا دنیا اینطور نیست ولی حتی روی آینه پراید هم برایمان نوشته بودند : تصاویر از آنچه... . خب نصیحت کافی ست الان وقت صراحت...
-
فصل پاییز
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:40
-
رَنجِ بیهودِه چه حاصِل ؟ شاید فردا مُردِه باشد
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 12:38
رَنجِ بیهودِه چه حاصِل ؟ شاید فردا مُردِه باشد غافِل آنکِه مَغزِ او را ؛ فِکرِ بیجا خُوردِه باشد ... وَقتِ آسودِه کُجایی ؟ باید اِمشب بی خَبَر شُد خوش به حالِ آنکَسی که باد او را بُردهِ باشد ... احسان پیرحیاتی
-
با سر خودت را تا کنارم میکشاندی
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 11:56
زیباترین خوابم اگر تعبیر میشد شایستهی پیوستهی تقدیر میشد... تصویری از برخوردِ شیرینِ تو با من مجنون هم از لیلاش دیگر سیر میشد... سیمرغِ وصلت را به دستم میسپردی دنیا از این پروانگی تحقیر میشد... دیوانِ زلفت را به رویم میگشودی پیرِ جنونم لایقِ تفسیر میشد... یکبار اگر یکبار با من مینشستی تا حشر در دامت دلم...
-
من عاشق سکوت بلند هستم
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 11:55
در هیاهوی روز روزگار سکوت بلند تو را شنیدم طنین ضرب سیلی سرخ بر گونههای آن مرد دست فروش تا ساعتها در گوشم ترانه جفای پاییز با برگ ریزان خزان سرد را میخواند در فغان آن پرنده خوش الحان سکوت بلند در قفس ماندن گوشم را آزرده کرد چرا هرچه که زیباست در بند و زنجیر است ؟ چرا شب ، درگیر آسمان بی ستاره است ؟ حتماً ابر سیه دلم...
-
گر دو روزی از عمر به مهتری آفاق رسیدی
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 11:53
گر دو روزی از عمر به مهتری آفاق رسیدی خود را در بلندی فلک زقله های افلاک دیدی هر دم به خود بالیدی و گرفتی سراسر تکبر در تسخیر غروری و به آستانه ی زوال رسیدی گویند که هرگز نخورد آب زمینی در بلندی در بلندی افتادگی آموز حتی به ثریا رسیدی حال بدان که بدترین دشمن هست غرورت با غرور آزرده از بیگانه ای و از خویش بریدی زهرا...
-
مثِ یه درّه عمیقه ، درد دلتنگیِ پاییز
یکشنبه 6 آبانماه سال 1403 11:51
مثِ یه درّه عمیقه ، درد دلتنگیِ پاییز باد رقصون پی آهنگ ، لای این زنگای آویز یاد احساس خزونت ، یاد لبخندای سردت ما نگفتیم ولی نامرد ، بیا اینجا پیش سوداشمَردِت مثِ غربت یه سرباز ، دل من زد زیر آواز غصّه های روزمرّه ، تو دیگه دستاتو بنداز من که خوردم چوبِ حقو ، تو دیگه نزن مسلمون نگو من برنمیگردم ، دلمُ اینقد نترسون...
-
زبانم از گفتن ها لال شد بعدِ رفتنت؛
شنبه 5 آبانماه سال 1403 13:12
زبانم از گفتن ها لال شد بعدِ رفتنت؛ فلک صبرم را به دست باد داد و از ابر سیاه روزگار سیلِ سیلی ها نازل شد سرخ نگه میدارم اکنون صورتم را، هر چند ما را آب برده باشد علیرضا پورکریمی
-
کارنیک
شنبه 5 آبانماه سال 1403 13:10
-
نوای تار محزونی شنیدم
شنبه 5 آبانماه سال 1403 13:09
نوای تار محزونی شنیدم به سر تا اوج لا والله دویدم به سان یا س پرپر در بهاران میان کوچهٔ یلدا پریدم همه در دستشان یک شمع خاموش به سقاخانه هم نوری ندیدم به بازار پری رویان شبخیز دعایی دادم و کِلکی خریدم نوشتم بر دروازهٔ عشق که جز نور حقیقت من ندیدم مگر دادی مرادم را تو امشب که اسماعیل جان را سر بریدم همه میخانهها محراب...
-
ای جوانان وطن این سرزمین آنِ شماست
شنبه 5 آبانماه سال 1403 13:08
ای جوانان وطن این سرزمین آنِ شماست مهد فرهنگ و تمدن، خاک ایران شماست سرزمینی چون بهشت و مردمانی بس نجیب یادگار کوروش و اشکان و ساسان شماست سرزمین پاک ایران را، تو این نقشه مدان سرزمین های کناری جمله یاران شماست آن سمرقند و بخارا یا که شروانِ عزیز همچو چالوس و سنندج یا که سمنان شماست سرزمینت مهد علم و دانش و عرفان و...