-
یاعلی
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:54
-
گلوی شوق فریادی
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:54
گلوی شوق فریادی تو غوغای درون زادی چو گرمایی تب تندی پری وش روی بیدادی نمک های جگر سوزی نوک تیشه به فرهادی جنونِ آتش لوتی به جنگل از چه افتادی هجوم بی امان مانی پریشانگر چوگردبادی شنیدی از نی ام زاری نیستانی نی آبادی هراس آلود اندوهی زند ناقوس بر بادی فراموشان تنهایی چو در خاکی شود یادی کنار چشمه ات خوابم که جوشد از...
-
گوشوارههای تو
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:53
گوشوارههای تو همچو وحی یک رسول جانِ مردهام حیات داد در تمامِ راه ذهنِ خواب رفتهام ماتِ برقِ گوشوارهی تو بود و من چو سالِکی به وقتِ وصل بدونِ هیچ گفتوگوی با خودم، ب ه رقص آمدم و آن، تیرهگی برفت و لذّتِ مدام دامنِ مرا گرفت و جانِ مردهام، حیات یافت محمد-علی زرندی
-
ایرانم ،درود من
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:51
ایرانم ،درود من سرخم ،فرود من جانم به فدای تو نازم به، وفای تو قلبم به، ندای تو دارد دل ،هوای تو ایران، تار و پود من غیرت و غرور من شادی و سرور من بر تو باد درود من فرح توانا مهربانی
-
تو گویی روز و شب عمرم تمام است
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:51
تو گویی روز و شب عمرم تمام است امید و آرزو نقش بر آب است فلق بینی تو مهر خاوری را بگویی این شفق باشد سراب است نداری عشق و امیدی به فردا همه دیروز و امروزت خراب است چرا رنگ کبود و سرد پیری به رنگ عشق رو کن تا شباب است به امید خدا در سعی و کوشش به راه عارفان رفتن صواب است به شادی زندگی کن تا توانی که عمر زندگی همچون...
-
بعد از تو من چگونه ام ؟
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:48
بعد از تو من چگونه ام ؟ رودی بی کرانه که با رؤیای دریا به کام آفتاب می رود پرویز صادقی
-
زندگی را فقط، بــرای خـود، خواهد
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:56
زندگی را فقط، بــرای خـود، خواهد آری از بس،کـه وی که خـودخواهد روز و شب دارد او، چهره ای عبوس هر که بینـد او، مرگ خـود، خواهد ... سلیمان بوکانی حیق
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:55
-
این دل دیوانه را یک بار مهمان می کنی
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:54
این دل دیوانه را یک بار مهمان می کنی نرخ دیدار رخت را هیچ ارزان می کنی گفته بودی حاذقی ای مه جبین دلربا جان بیمار مرا با بوسه درمان می کنی لب فرو بستی ولی چشمت نپوشد راز را عاشقی را در نگاهت باز پنهان می کنی این دل تنها نباشد همچو کف بر روی آب آبنوس عاشقت را دُر و مرجان می کنی شرط محرم کردن دلها اگر دل دادن است باز...
-
دل سپردم به تو
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:52
دل سپردم به تو حال خراب نمودم در روز شبم در آرزوی دیدار تو شوریده دل گشتم مست و حیران شدم در گذر نگاه تو خاموش نشود این آتش جان شعله ور شود به یک غمزه رخ تو حال و هوای کوی تو چشمانم را بارانی میکند علطان شود بر گونه ام بارش ستاره آسمان تو دین و دنیا باختم در میکده عشاق کوی تو بسپارم هر لحظه از عمرم را به بک خاطره در...
-
دوستداشتن که هنوز ندارد.
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:50
-
هیچ معلوم هست؟ کدام لاینی
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:49
هیچ معلوم هست؟ کدام لاینی1 روز و شب همیشـه، تو آنلاینی2 لاین خوبست، لیک نه هـر لاینی می شناسمت آری تو آن، لاینی 3 ... سلیمان بوکانی حیق
-
من جان دارم و زنده هستم
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:48
من جان دارم درون تو درون خودم درون این طبیعت زیبا اگر در تاریکی دل گم نگردی خواهی دید که من از جنسی هستم فراتر از نور من جان دارم درون رگ و ریشه تاریخ این دنیا در دل تمدن های گذشته و حال و آیندگان نمیشود مرا کشت و یا نابود کرد یا گرفتار بلاهای این دوران کرد من جان دارم از شیر و عسل شیرین تر جاری هستم درون رگهای ثانیه...
-
نقاب
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:46
آن بند نقاب کُشد مرا مویه به مویه در سوی توام به هر طرف سویه به سویه ای پاسخ هر ندا و پرسش از تو جان بتراش به آن قلم رویه به رویه محمد فاطمی
-
دریای عاشق پیشه بی اندازه غوغاست
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:43
دریای عاشق پیشه بی اندازه غوغاست مجنون ما غرق ریاضت های لیلاست دل را به دریایت زدم با توشه ی عشق از برق چشمانت چراغانی هویداست بر ساحل امنِ پناهت آرمیدم در رقص امواجِ نگاهت، شوق پیداست وقتی که خورشیدِ تماشا پلک بگشود دیدم طلوعت را که در آغوشِ دریاست حالا شدی دار و ندارِ روزگارم دارایی ام این قلبِ بی اندازه تنهاست...
-
مائیم دو خط موازی
یکشنبه 13 آبانماه سال 1403 11:41
مائیم دو خط موازی که تا بی نهایت با همیم پرویز صادقی
-
راه بسیارست و پر پیچست و خم
شنبه 12 آبانماه سال 1403 12:08
راه بسیارست و پر پیچست و خم کوچه های دلکش اما وقت کم اینطرف جوی ست و آن سو باغ مو اینطرف شادی و آن سو هست غم تا بخواهی کوچه ها را پس زنی دم بیاید لیک سختست باز دم پس غنیمت دان وقت ای ناسپاس تانگردد پشت تو از غم،خم اسب رفتن زین کن و از ره مترس لیک آرام ...تا نگردد اسب رم مهدی وطن مهر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 12 آبانماه سال 1403 12:06
-
تنی گسسته و نیمه جان
شنبه 12 آبانماه سال 1403 12:05
تنی گسسته و نیمه جان پس از نبرد های رو در رو آشفته و زخمی به خانه بر میگردد اینجاست که عشق به معشوق معنایی در این حوالیِ همیشه طوفانی راه به جاده می برد درست است که ریخته بر زمین خون هایی ولی آنکه مداوا میکند زخم ها را نامی تازه از عشق از این کویر دل دوباره و دوباره می برد علیرضا پورکریمی
-
تو یک روزی دیوانه ام بودی
شنبه 12 آبانماه سال 1403 12:04
تو یک روزی دیوانه ام بودی شب و روزت، همش در فکر من بودی چه شعرها از محبت، از وصالت که برایم می سرودی تَوَهُم بود یا خیالاتم، تو در فکرم چه رویاها برایم ساخته بودی چه شد؟؟؟ دیگر مرا لایق ندیدی، کَسی دیگر به جز من برگزیدی مگر کردم در حَقَت اشتباهی و یا دیدی زِ من تو چه خطایی که با خنجر زدی بر قلب من یک زخم کاری به من...
-
معجزه ی حضور تو
شنبه 12 آبانماه سال 1403 12:00
معجزه ی حضور تو قلبمو زنده میکنه نورِ نگاهِ روشنت خالقو بنده میکنه حک شده رو قلبِ چشام آلبوم خاطرات تو مسافرم مسافر ِ جاده ی رد پای تو از عشقِ پاک قلب تو دلم به کبریا رسید عزیزِدل این سرنوشت با تو به کیمیا رسید عالم من کنار تو عالمی از دلخوشیه نباشی تصویرِ دلم پوچه پر از خاموشیه حک شده روی قلب چشام آلبومِ خاطراتِ تو...
-
حال خوب
شنبه 12 آبانماه سال 1403 11:59
-
یاد داری بُهت و حیران چو شدی لعل خروشان مرا
شنبه 12 آبانماه سال 1403 11:55
یاد داری بُهت و حیران چو شدی لعل خروشان مرا لاله اش را زو ستاندی به ستم شهریاران مرا یاد داری که چُنان حیرت زدی از غزل ناب دلم دل من سوخته اما غزلش همچو گیسو آبشاران مرا نشنیدی که دلم زمزمه اش صحبت بی تا هست و بس تو شنیدی زمزمه عشق دلم بی تا و یکتا نارنینان مرا غریب هوای بوی تو دارد میکده جرعه ای زان جامِ ناب نوشیدم...
-
لحظه ای در خواب دیدم آن رُخِ مهتاب را
شنبه 12 آبانماه سال 1403 11:51
لحظه ای در خواب دیدم آن رُخِ مهتاب را گفتمش آخر چه باید این دلِ بی تاب را آه، با لبخندِ شیرین کرد اشاره بر چنین بیتی از من رویِ نقشی در میانِ قاب را عشق گردابست و دل یک قایقِ کوچک در آن نیست راهی قایقِ افتاده در گرداب را سالها از شورِ شیرینیِ دیدارت گذشت دیگر از چشمم کسی هرگز ندیده خواب را عاقلان با طعنه می گویند او...
-
آه..... دیگر اشکی نیست
شنبه 12 آبانماه سال 1403 11:51
آه..... دیگر اشکی نیست تا با طعمِ بوسه هایت شیرین کند کامِ تلخم را اگر چه هنوز هم به فراخنایِ سینهٔ پُر مهرت باز است آغوشم و شانه به شانهٔ خیالت تماشا می کنم خاطره ها را آ نچانکه دیشب تا درنگی مانده به صبح رویا می دیدم دست در دست تو افسوس اما باز بی تو طلوع کرد این روزِ تاریکِ تنهائی من.... علیزمان خانمحمدی
-
چگونه آن گونه این گونه شد که نفهمیدیم
شنبه 12 آبانماه سال 1403 11:49
چگونه آن گونه این گونه شد که نفهمیدیم تو رعنا شدی و ما رندانه رقصیدیم ای دلا چه زود شب را سحر کردی ای بامداد بهاری چگونه، کی، کجا رفتی که رفتن تو مرا از راست قامتی خم نمود دیگر چشمانم ریزش رختان درختان را نخواهند دید از کی تا کنون کر شده بودم که نشنیدم صدای پاییز را ا ین خز و خیزش خزان خرقه ام را با خود برد وقت خواب...
-
دوری بین من و تو
جمعه 11 آبانماه سال 1403 12:05
دوری بین من و تو گردن فاصله ها نیست سردی دستان ما بخدا از جبر این جغرافیا نیست... به موازات دو خط بودیم، بی نهایت امتداد دادیم تا قیامت هم که می رفتیم تن به یکدیگر نمی دادیم.... غزل مومیوند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 آبانماه سال 1403 12:04
-
فُزتُ بِرَبِّ الکَعبه فرمود و چَشم بر هم بست
جمعه 11 آبانماه سال 1403 12:03
فُزتُ بِرَبِّ الکَعبه فرمود و چَشم بر هم بست سوی خالق شتافت و عدالت همی رَخت بربَست ز رفتن مولا عدالت تُهی گشت ز محکمه حُکم قاضی و حاکم همی شد حاکمه گر خلایق قدر ندانن عدالت علیِّ مرتضی شیطان صفتی ضربه زند بر عزیز مصطفی شهادت مولا علی رستگارش نمود بر عَرش همه هستی ز نبود عدل ، شوند بر فرش گر ندانند قدر آن منزلت و...
-
بعد از چند سال و بوقی ،
جمعه 11 آبانماه سال 1403 12:03
بعد از چند سال و بوقی ، افتاد در کافه ی منهم ، یه شوقی یکی میگفت : اینهم که پُراز دردست شوقی ست دروغی با اینهمه رفتار خُزعبل ، انگار کَره اش را ، کشیده اند ز دوغی آنهم از دوغی دروغی اما روحم ، همین هم غنیمتی بود براش طفلک چجور می خندید از دیدن آن شوق با چه ذوقی دلِ زیبادوستِ من ، آری ، همین کفترباز هیز دلش گیرکرده بود...