-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1403 12:45
-
دگر آنکه به نبودم نگران بود نبود
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1403 12:43
دگر آنکه به نبودم نگران بود نبود بِقراری که از این پیش به آن بود نبود به بسامد که زبان باز عزیزم گفتم آنکه جان گفتنِ او از دل و جان بود نبود آنکه میگفت که وقت سفر و دور از من دلِ او تنگترین دل به زمان بود نبود آنکه با جملهٔ دوستت دارم حظ میکرد به لبم بوسهٔ او قند و گران بود نبود به الفبای لطیفی به بغل آلوده اشتیاقی...
-
نمیدانم در این آرامش دنج زمستانی
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1403 12:41
نمیدانم در این آرامش دنج زمستانی که قلب را نرم در آغوش تنگش میفشارد رنگ سرد برف و باران را کجا در قلب خود دارم نمیدانم که در دنیای واژگان گرم و گیرایم کدامین حرف با آرامش مغموم و تلخی دوست میماند. نه اشک از حال دل گوید، نه برگ زرد پاییزی زمین را خوب پوشاند. جهان است این که امواجش، تمام زندگی را برملا سازد.. شیما...
-
دست هایمان که بهم رسیدند
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1403 12:35
دست هایمان که بهم رسیدند نت هایی که در ناکجای زمان گم گشته بودند ،پیدا شدند و موسیقی عشق علم عصیان برافراشت نازنین رجبی
-
نگاهم کن نگاهی زان دو چشم مست رویایی
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1403 12:29
نگاهم کن نگاهی زان دو چشم مست رویایی نگاهی کاندران بینم دو صد امواج شیدایی نگاهم کن سراپا شوق دیدارم به دیدارت به دیدارم بیا بشکن همه تندیس زیبایی ستاره گر شود باران بریزد بر سر و رویت تو چون الماس رخشانی به زیر آن هویدایی همه هفت آسمان آید زند بوسه به دستانت که چون تو من کجا یابم مثالی یا که همتایی فروغ قاسمی
-
اِی مهربان ، پَرستار
پنجشنبه 17 آبانماه سال 1403 12:28
کنارِ تختِ بیمار نشسته ای تو بیدار مُراقِبِ او هستی تو این روزای دُشوار غم از دِلَش تو بَردار که داره دردِ بسیار بَراش تو مادری کُن چو مادری فداکار تویی صَبور و غَمخوار تویی اَنیس و دِلدار از بَس که مهربونی فرشته ای تو اِنگار با قَلبی همچون بهار از مهربونی سَرشار روزِت رو تبریک میگم اِی مهربان ، پَرستار علیرضا قاسمی
-
چه فرقی می کند وقتی بهار باشد
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:50
چه فرقی می کند وقتی بهار باشد و فروردینت مدفون خاک یا زاده مرداد باشی و عاشق اسفند روزگار بر وفق مرادت که نباشد تمام فصل های سال قهوه قجری است... سارا بسیم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:48
-
نور روز میرود
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:47
نور روز میرود جغد شب نشسته روی شاخهای کودکی زپشت بام میکندنظربه قاب آسمان رنگ گیسوان شب چادری سیاه میکشد روی سقف آسمان کمی سکوت کهکشان سپس دانهای جوانه زد ز نور ساقه ای جوانه زدزدانه ای خوشههای زردگون گندمین ستارگان آسمان شب شدند شهاب سنگ آتشین از میان راه شب گذشت قلم به طرح شب کشید و رفت گردگون توپکی به نام...
-
زیر آسمانِ ابرپوش،
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:45
زیر آسمانِ ابرپوش، به باران خیره شدم. به قطراتش که همچون اشکِ خنیاگری بر کمان میریخت. در انتظار بودم در انتظارِ که؟ چَشم انتظارِ نور و امّیدی از دور. برقِ چَشمهایت درآمیخت با قطرات باران و کور سوی امید در لابهلای آن. چرا گمان میکردم تو از ناکجاآباد میآیی؟ باران آمد. باران ولی تو... فرنوش خان احمدی
-
چَشمِ ناب داری عزیزم دِلرُبایی میکنی.
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:43
چَشمِ ناب داری عزیزم دِلرُبایی میکنی. صاحب قَند و عَسل با من جدایی میکنی ؟ لَعلِ آن سرخ لبت هرگونه راهی بَسته است . باهمان طَعمِ لبت با مزه،بازی میکنی صاحبِ چِشم قهوه ای یک جرعه ی نابم بده بی وفا داری تو با قلبم چه کاری میکنی ؟ یک کمر داری به باریکی ،چه گویم دلبَرم کارهایی با دلِ،بیچاره داری میکنی تار تار ابرویَت...
-
آدم حسود
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:05
-
قبلاً که مینوشتم از زخمهای کاری
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:04
قبلاً که مینوشتم از زخمهای کاری دل در هوای هر کس دادم شکست آری از چشمهی محبّت یک جرعه مزّه کردم شد آبشار خونی بر قبر عشق جاری خونین تن یهودا دادند دست مریم (س) چون من که جای شادی دادند درد و زاری هر کس که دید فهمید آتش به جانم افتاد خاموش گشته اکنون آن شعلهی فراری میشد که از نگاهش صدها غزل بگویم اکنون ولی نخواهم...
-
گر ندارد حسرت دیروز این دل؛ این بدان
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:02
گر ندارد حسرت دیروز این دل؛ این بدان من اسیری را در این دیر از ته دل خواستم گر که باشد عشق حالت بادگر حرفی نیست من رهایی از خیالت را ز می درخواستم زینب شهریاری مقدم
-
در خانۀ حُزنت ، عجب محفلِ رنگی به پا است
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 12:00
در خانۀ حُزنت ، عجب محفلِ رنگی به پا است اما چه حاصل که حسِ تو به خود ، بی رنگ و لعاب است آن نقشِ زنِ بیوۀ مجنونِ رو دیوار یادآورِ وقتِ هوس و شامِ خطا است... فیدافه مدآبادی
-
من ماندم و
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 11:58
من ماندم و عکسی از تو بر دیوار و جامهایی که پی در پی پر و خالی میشوند به سلامتی تو و به نابودی من . هادی ناعمی
-
سرمه ی چشمان تو با همه ی رازها
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:10
سرمه ی چشمان تو با همه ی رازها قفل و کلیدش منم با همه ی نازها رهبر ارکستر عشق بی سببش خود تویی چون که به ما می رسی می شکنی سازها روز به یاد توام شب همه خوابم تویی شادی دوران تویی سرور غم سازها شوق من از این قفس پر بکشد در هوا گر بگذارد فلک گر نشوی بازها قصه ی مهر و وفا با همه فصل ها در بر این رشته و بر سر این درازها...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:09
-
باران آمد و غمت نشانم داد
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:07
باران آمد و غمت نشانم داد که من مردِ روزهای بیتو نیستم... حسن کریمزاده اردکانی
-
در ظلمت شب راه عدم یافتم آخر
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:04
در ظلمت شب راه عدم یافتم آخر از شوق، دل از عالم و غم یافتم آخر رفتم ز جهان تا به عدم، گم شدم از خویش آن گوهر پنهان ز قدم یافتم آخر چون موج به دریا ز خودم رستم و گشتم در وادیِ بیرنگ صنم یافتم آخر هر نقش که دیدم همه جز نقش تو ناپاک از خویش بریدم، ز حرم یافتم آخر بر دوش فنا، پرده ز اسرار گشایند آن سرّ نهان از دو جهان...
-
تقدیرخدا
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:02
-
هر شبم
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:01
هر شبم کنجِ سکوت به غمم مینگرم، چه غریبانه شبیست شبِ تنهاییِ من... علیرضا تندیسه
-
تنت بویم به شوق کودکانه
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 13:00
تنت بویم به شوق کودکانه لبت گوید سخن ها عامیانه ز تو گلشن شود قلب ضعیفم تو را جویم به هر جا بی بهانه ز تو روشن شود بخت غریبم پر از وعده، گرچه صادقانه دلکم غرق شود در موج مویت در آن هوی و هوای دلبرانه ز تو شورم و مغرورم و گویم که : می خواهمت اما عارفانه ریحانه کرمانی
-
گاهی سکوت..
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 12:58
گاهی سکوت وصف هیاهوی رفتن است اصلا سکوت نقطه پایان یک زن است محکوم لکنت است زبانم بدون تو قفل زبان نتیجه ی این بغض نشکن است حالم بد است و شرح جهانم جهنمی از شعله های سرکش دردی که روشن است ای جان مرا ببخش که مردم برای دل در کوره راه عشق چه جان ها که بی تن است طی شد جوانی ام همه با درد و من هنوز دلواپسم برای زمانی که بی...
-
یکی در فکرِ فاشِ رازِ یارِ خوش گمان است
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 12:57
یکی در فکرِ فاشِ رازِ یارِ خوش گمان است کسی دیگر نمک خورد و نمکدان را نشانـه هر آنکه بَـرگـزیـده عزلت و بی هـَمـزبـانـی دلیلـش را نـپـرس از رویِ عادت یـا بـهـانـه که قـلبِ پـاره پـاره نـو شود دردش دوباره بـلرزانـد وجـودش یـادِ خـنـجـر از زمـانـه دلا هـرگـز پریشـان حال و بیدل را نیـازار کـه آهِ بـی صـدایـش می گـدازد...
-
خانه آنجاست که پیوسته به آن باز آیی
سهشنبه 15 آبانماه سال 1403 12:55
مدتی می گذرد در پی تفسیر کلام ام در عمق واژه ها دنبال مفهوم و پیام ام لفظ خانه، مو شکافی کرده ام صد ها بار، سپری شدند دقایق، من هنوز بی جواب ام. آن تشنه گلی که در کویر ریشه دارد، از قصه ی باران، حکایت بیشتر دارد این قصه ی تلخ بین بودن و نبودن را، آن کس که ندارد، یقینا بیشتر داند..... تو بگو ای قاصدک، خانه دوست کجاست؟...
-
هیچ گاه باکسی فریبت میدهد
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 12:01
هیچ گاه باکسی فریبت میدهد یاحتی میخواهددیگری رافریب دهد رفاقت نکن دست خودش نیست روحش بافریب عجین شده است بافریب هم خواهدمرد... مولودسادات عمارتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:57
-
من کشیدم بر لبانت سرخی رنگین کمان
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:56
من کشیدم بر لبانت سرخی رنگین کمان فام چشمانت رسیدم انتظاری بس گران سنگ دردی را نهادی بر سر و اندیشه ام در جوار خواه یاران آخرم هم ریشه ام روی ماهت را نمودی بر من شیرین زبان مهو رویت گشته ام ای ماه اندیشه بران کوه دردم را شنیدی تا بدانی سوخته ام سالها من در کمین عشق تو افروخته ام آتشم را شعله ور کن تا روم در کهکشان...
-
از خورشید سراغت را می گیرم
دوشنبه 14 آبانماه سال 1403 11:55
از خورشید سراغت را می گیرم نور، نور را بهتر می شناسد فرشته سنگیان