-
خدایاپناه مون باش
جمعه 11 آبانماه سال 1403 12:01
-
دگر گریه نمی کنم
جمعه 11 آبانماه سال 1403 12:00
دگر گریه نمی کنم برای درختی که رقصیده . برای کودکی که خندیده . برای شهری که لرزده . برای گله گرگ دیده . برای زمین تف دیده . برای برگ چیده . برای زندگی نرسیده . برای خاک های در چنگ برای پند های بی بند چرا شهر گشته خاموش چرا تاس قمار ما قام است زندگی بر من حرام است دگر نصیحت گریه ام نکنید برای زجه های در بند دگر گریه...
-
.هزارو سیصد و گوری ، که بهرامی به در کردیم
جمعه 11 آبانماه سال 1403 11:58
.هزارو سیصد و گوری ، که بهرامی به در کردیم وطن غلطان به غوغا شد ،که چشم شاه تر کردیم ... هوا شد دلپذیر اما ، زمستان در بهار آمد به لب گلخنده پژمرد و تبسم خرده تر کردیم ... بپا شد جنگ ویران گر ،،به جای پای محکمتر شهادت را مهیا در ، جوانی زیر و بر کردیم ... شعار جنگ تا هنگام پیروزی دهان پُر شد به زیر موشک و آتش تکالیف...
-
حسرتی هست بردلم،
جمعه 11 آبانماه سال 1403 11:57
حسرتی هست بردلم، وقتِ دیدارت من چرا غافل شدم از تماشایت مروت خیری
-
چیست در نگاه تو که برده دل ز جانم
جمعه 11 آبانماه سال 1403 11:56
چیست در نگاه تو که برده دل ز جانم کز برق آن، رها شده از بند و جانم چون سروِ سبز و قد بلندت فتاده در چشم سحر کلامت است که برده زبانم آنگاه که با ناز و تبسم سخن کنی تو در لحن گرم تو گم است عقل و جانم هر واژهای که از لبت آید به گوش من چون نغمهی نسیم شود در نهانم از جلوهی رُخت همه عالم شود مدهوش بیاختیار در تو شود...
-
یادگار ماند آخرین نگاهت
جمعه 11 آبانماه سال 1403 11:55
یادگار ماند آخرین نگاهت در قابی تو خالی از احساس من نگاهت را دوست داشتم هر بار که ثبت میشد در دفتری از خاطرات چشم در چشم این عکس های قدیمی من هنوزم به یادت دل میدهم به پرواز نگرانم که نگرانم باشی نگرانم که دلتنگم باشی هر بار که ساعت ها متوقف میشوند هر بار که دل آرام بی صدا میشود علیرضا پورکریمی
-
ای که با نامت دل ما را هوایی می کنی
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 12:26
ای که با نامت دل ما را هوایی می کنی بی گمان بر ملک جان فرمانروایی می کنی می رود بر لب سلام تو هر آن دم که به لطف سوی جمع ما نگاه آشنایی می کنی با حضور غیبی ات دلگرم مان می داری و با غیابت شکوه ها از بی وفایی می کنی با وجود زشت کاری های بی اندازه مان چشم را می بندی و خجلت فزایی می کنی در نمازت پیروانت رابه اطراف جهان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 12:21
-
از سایه ها می ترسم
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:58
از سایه ها می ترسم از هم زبونی با تو از قصه های تلخی که هر دم شنیدم باتو از لحظه ها می ترسم از بودنت تو رویام نبض دقایق خشکید وقتی می بارید اشکام من با کویر رویام محتاج یه بارونم سیل غمم می بارید تنها تو این زندونم شمعم ولی اهی نیست خاموش کنه دردامو پروانه ای با من نیست پرواز کنم رویامو دستی بکش رو دردام محتاج یه...
-
زندگی خاطره ای بیش نیست
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:55
رنگین کمانی برکشیده در اسمان کشیدن آن در صفحه دل چه بسیار مشکل است قطره های نم نم باران جلوه می کند بر رود به خاطر بسپار اینجا همان محل تولد ماهیان پایین برکه است قارچ ها نورسیده هم سر برآورده ازخاک اینجا همان مزرعه وزیبا ی پایین دهکده است گوسفندان همره چوپان نیمه خیس در زیر باران بزیر درخت دنبال جای امن وپناهگاهی و...
-
یاضامن آهو
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:54
-
حَـجمِ عَـجیـبِ تیـرِگی ... ؛
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:51
یک لـحظه بـی نَفَس شـدم وقتی که شب پا مـی گرفت حَـجمِ عَـجیـبِ تیـرِگی ... ؛ در پِـلکِ من جا مـی گرفت طِــفلَـک دِلِ دیــوانــه ام در قَــتـل و عـــامِ روشَـنی از قــاتِــلِ صُــبــحِ غَـنی ؛ سُـــراغِ فـــردا مـی گرفت احسان پیرحیاتی
-
باران بشو برگرد بیا با پیکر گل ها بیا
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:49
باران بشو برگرد بیا با پیکر گل ها بیا افسانه ها را تو بخوان غم را بگیر و گل بیار باران بشو، افسانه شو، دیوانه شو، مجنون بشو عاشق بشو با گل بیا از قصه ی فردا بیا، اما بیا دیوانه ام مانند دیو مشتاق آن روی سپید ای خوش صدا تر از بهار ای تو نوای پاک آب ای قطره ی الماس من ای غصه ی هروز من مشتاق دیدار تو ام ای قصه ی زیبای من...
-
دو تا ائینه رو در رو سحرگاه
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:48
دو تا ائینه رو در رو سحرگاه نهایت بی نهایک عکس یک راه چه زیبا باشد این تکرار بی حد سرانجامی که انجامش بُود آه محمد فاطمی
-
: آهای اهالی خاک؛
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:46
: آهای اهالی خاک؛ کودک کشی دارد کولاک می کند و با سینه های چاک نعره پدران را پاک، شورای امنیت بلاک... محمد ترکمان
-
من یه دختر جوونم که کمی غمگین و تنهام
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 11:44
من یه دختر جوونم که کمی غمگین و تنهام خواهر و دختر ندارم، منم و مادر زیبام مادرم اما چه فایده، تو یه شهر خیلی دوره دیدنش چند ماهی یکبار، راهشم صعب العبوره اما دور تادور خونه م کلی گلدونای خوشگل دوسشون دارم شبیه، بچه هام و از ته دل شمعدونیم گل میده هر روز، پتوس و قلبای سبزش برگ بیدی و شفلرا، گندمی های با ارزش اونا بامن...
-
به آن سوئی که چشمِ یک گُلی پیداست
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:53
به آن سوئی که چشمِ یک گُلی پیداست مرا اشکی روان تر روی هر گونه برای هر نسیمِ اطلسی زیباست و در برفِ سپیدِ یک زمستانی که شب را خوب می فهمد نوازش می کنم چون عاشقی تنها تمامِ چهره ها را با نگاهِ آتشی روشن که از یک کُنده ی پیری هزاران خاطره در یک خزان دارم محمدرضا جعفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:50
-
شنیدم که آهنگر شر و شروری به عهد قدیم
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:49
شنیدم که آهنگر شر و شروری به عهد قدیم بتافتی زفولاد سردشمشیر بران درون جهیم در این راسته بازار کسی را رضا وامانی نبود فروخته به هر قیمتی مصنع و زندگانی نمود به وقتی دگرگون شد ان پس، خدایی شناخت ره کامیابی گرفت و پی نام نیکی شتافت همی ساخت شمشیر ودشنه دراین کارزار نیامد درم هیچ، خریدار به دکان و بازار بیامدیکی دوست به...
-
همای دیرینه من
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:47
همای دیرینه من اکنون که رسیده ایی به کجا میروی؟ من را در میان این همه پلیدی تنها مگذار مرا با خود شده است به گودالی عمیق ببر اما من را اینجا مگذار همای من همای دیرینة من قلب من را پس بیاور تو که در کنارش نیستی چه فایده؟ همای بد قول من،اکنون در جهانی دیگر به دنبال یار دیگر من اینجا،تنها،در کنار این همه از زشتی ها پلیدی...
-
باشهدا
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:45
-
به خاک پاک ایران جان سپاریم
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:42
به خاک پاک ایران جان سپاریم که میراث از نیاکان یادگاریم اگر دشمن بخواهد یک وجب را سوار بر رخش رستم رهسپاریم نیما فیروزمند
-
صد شکر که من غبار این در شده ام
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:40
صد شکر که من غبار این در شده ام خاکم، که به زیر پای زائر شده ام هر چند که روزگار با ما خوش نیست در خلوت خود، منم مسافر شده ام نازنین زینب حق نظر لو
-
در این زمانه که پیوسته داغ باید دید
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:39
در این زمانه که پیوسته داغ باید دید بجای وصل عزیزان، فراق باید دید میانِ کوچهی تاریکِ مرگ باید رفت بدون واهمه وُ بیچراغ باید دید محمدعلى دهقانى
-
ببین تاریخ
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:37
ببین تاریخ بگو حق را حقیقت را خلاف لنزهای کور غربی ها برای نسل های روشن فردا بگو که قهرمانی در فلسطین بود با یک دست و بی همتا نهاده نام او را مادرش ، یحیی بریده بود دست دیگرش را قوم صهیونها ولی یک لحظه هم ننشست او برجا مقاوم تر ز کوهستان ، خروشان تر ز هر دریا به پیش لشگر صهیون و آمریکا به پا استاد و با یک دست ، او...
-
روی زمین عاشقی،
چهارشنبه 9 آبانماه سال 1403 11:36
روی زمین عاشقی، شیوه ی فقراست؛ دردکشیده، محبت ندیده انسان هایی تنها؛ که با نگاهی عاشق می شوندُ به ناگاه با آهی، از هم جدا... محمد ترکمان
-
تا که رودی و خروشانی به دریا می رسی
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:41
تا که رودی و خروشانی به دریا می رسی دشت ها در می نوردی بی محابا می رسی هیچ سدی در مسیرت برنمی تابد ترا جاری و سیال ومغرور و گوارا می رسی زندگی تکرار رفتن ها ی جان زنده است ای خوش آن رفتن که بربام ثریا می رسی یوسف دل وحشت از چاه و برادرها نکرد در هوای عشق باشی تا زلیخا می رسی درسلوک آهسته و پیوسته رفتن شرط شد هفت شهر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:40
-
به مهری تا بلندای فلک با رنگ مینایی
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:38
به مهری تا بلندای فلک با رنگ مینایی همان دادار انسان دار بی همتا اهورایی خودت را گر خودت دانی ، کلام اندازه ی دانستنت گویی به وصف آفریداری سخاوتمند و بخشنده خدایی که به هر میلادِ انسانی تولد کرد خودی دیگر خدایی که به کثرت در خدایابان شود واحد خدایی که خدا زاید و خود از زایشِ انسانِ خود دیده شود زاده خدایی که چنان...
-
با نفس خدا شدن ویرانیست
سهشنبه 8 آبانماه سال 1403 11:36
با نفس خدا شدن ویرانیست خود نیست شدن تفکر ایرانیست حلاج نبودَش این نیست شدن در بیشه ی حق به نعره ی شیرانیست محمد فاطمی