-
فصل پاییز
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:07
-
دنیا حلم نائم و ما در عبور خواب
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:06
دنیا حلم نائم و ما در عبور خواب در سایهایم خفته و غافل ز نورِ ناب هر لحظه میرود ز کفات عمرِ بیقرار چون موجِ بیثبات که لرزد به روی آب گویی که این جهان و همه جلوههای او نقشیست بیحقیقت و تصویری از حباب دل را به بندِ عشقِ سرابش چرا نهی؟ کز چشمِ حق ببین، که سراسر بود سراب ه رگز مبند خاطرِ خود بر جهان که او چون سایه...
-
دختر بارانم
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:04
دختر بارانم میسرایم از عشق از جنگل سبز و آهوی مرتعها از آشیان کاهگلی پرستوها کُنج ایوان کلبهٔ عشق میخوانم از دشت و چشمه و برکهها شکفتن گل بنفشه ذیل ابریشم شبنمها دختر بارانم میبارم از چَشم مهرانگیز ابر ؛ مروارید عشق من دختر بارانم سیمین پورشمسی
-
عشقتان گرچه در آن شهر زبانزد باشد
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:02
عشقتان گرچه در آن شهر زبانزد باشد جای تو پیش کسی نیست که باید باشد اینکه پابست به آزار منی حرفی نیست مطلب این است که این شیوه چرا بد باشد باورت نیست ولی حال خرابی دارم حالت زار نباید که در این حد باشد بخدا دار مکافات عمل .. در دنیاست نکند باورتان باز مردد باشد تا پشیمان شدنت فاصله ای دیگر نیست احتمالات اگر زیر دو درصد...
-
((زمستان است وسرما سخت سوزان است))
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:01
((زمستان است وسرما سخت سوزان است)) یار بیوفای من درآغوش که خندان است مگراغوش را فرقیست؟اگر فرق است عجب دارد کسی که عشق را بازیچه میداند هوس را دوست میدارد همان بهتردر اغوش هوسبازی چو خود باشد ازانروزی که دلدادم وعاشقش گشتم شدم رقاص خاص خاص چرارقاص گشتم مرا گفتش برقص ترکی سپس کردی همان کردم دمی دلبست به ایرانی ورقص او...
-
در گذرگه یار
سهشنبه 29 آبانماه سال 1403 11:00
در گذرگه یار من حسرت دیدارم من آن پنجره بسته در گوشه دیوارم حسن مرزبان
-
به وقت نیمه شب گفتم:
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:58
به وقت نیمه شب گفتم: رنج حِرمان نکشیدی که بدانی چه کشیدم شبانگه نقشِ تو من مردم و صدبار کشیدم درد زندان نچشیدی که بدانی بچشیدم سحرگه سبکِ تو من دیدم و یکبار ندیدم و فقط خدا شنید... امیر طاها ظهری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:57
-
تا توانی ، دستگیرِ ناتوان همواره باش
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:56
تا توانی ، دستگیرِ ناتوان همواره باش در میانِ حوضِ احسان مثلِ یک فوّاره باش سنگ ، از دلجوییِ اطفال گوهـر می شود در حریمِ کودکان چون مُهره ی گهوراه باش با قناعت کرد باید تنگدستی را علاج در امان از طُعمه ی زر ، با دو صد دیواره باش حرص اگر داری بیاری رزق را از زیرِ سنگ در بساطِ آفرینش ، مرغِ آتشخواره باش بر مرادِ تو...
-
رفتم ز یادت ای جانانم
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:55
رفتم ز یادت ای جانانم نرفتی ز یادم ای جانانم عشق ما هوا و هوس نبود که اگر بود این سالها در یاد هم نبودیم سعید علیزاده
-
فصل پاییز
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:54
-
شدم پای بندت به لطف نگاهی
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:53
شدم پای بندت به لطف نگاهی بمیرم برایت اگر جان بخواهی تویی آن پریزاد ومهتاب قصه دراین روزگاران مرگ و سیاهی تویی آن بهار بهشت آفرینم من آن مرغ شیدا ، توهم سرپناهی چه خوش لحظه هایی،درون خیالم که راحت به قلبت کنم پادشاهی سرشکی غزلگون به بیتم بریزم که کاغذ دهد بر جنونم گواهی سید محمد حسن هاشمی
-
بر مدار چشم هایت آنقدر چرخیده ام
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:52
بر مدار چشم هایت آنقدر چرخیده ام مثل سر مستی ک از ساغر و می بد مست شده سمیه مهرجوئی
-
من ازدرد فراقت ناله کردم
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:48
من ازدرد فراقت ناله کردم ز دوریت هلاک وچاره کردم نبودی در کنار من شکستم چو عاشق گشتم و حجله نشستم چه کردی با دلم انگار خراب است نبودت در زمانه گاه سراب است من از بودن کنارت، خو گرفتم تو دریا و چو من پهلو گرفتم ز رسم این زمونه نیست دوری تو با معرفتی اما که دوری مرا دلشوره ای بس که عجیب است میان این همه اشنا غریب است...
-
خزون اومده تا هوامونو بگیره
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:47
خزون اومده تا هوامونو بگیره جوونه پی این سواله بمونه یا بمیره چه رنگهایی از رنگ افسون میبینیم ببین دیده هامون به پاییز مونده خیره نشستیم نشستیم زیر چنگ سرما دیگه حرف واسه ، روز آفتابی دیره کمی جون میگیریم با احوال یلدا ببین رنگ رخسارمون از برای ضمیره ما اینجا رو از بر میدونیم میدونیم که دلتنگی هامون هست واسه ابر تیره...
-
خنده ی تلخ به لب هاست که این دل خون است
دوشنبه 28 آبانماه سال 1403 11:45
خنده ی تلخ به لب هاست که این دل خون است خاک خانه نشود تا همه جا گِل خون است رفت آب و عطشِ جوی به دریا نرسید آنچه حق را بِکِشد بر سرِ باطل خون است مرگ پایان خوشی هست برای این درد آخرین مرحله ی بخششِ قاتل خون است هرچه می کاشت در این مزرعه ی بایر مرد سهم برداشت از این زحمت و حاصل خون است جان دهم پای تو ای عشق و چه بی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 14:01
-
به حرمت همه ی شعرهای در وصفت
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 13:58
به حرمت همه ی شعرهای در وصفت سکوت می کنم اما دلم پر از درد است تو در دلی و کسی جای تو نخواهد بود اگر چه سهم من از عشق این تب سرد است علی کسرائی
-
بگذار تابخندیم
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 13:57
بگذار تابخندیم تا نعره ها بخوابند در دل های خروشان تا کهکشان بداند بغضی نمانده دیگر دیگر فسرده حالی به لطف این تعالی در این جهان در هم نمانده است عزیزان بگذار تا بخندیم تا نو نهال های تازه ریشه دوانده در خاک این زمین پر سخاوت فراز ها نهان اند تا کودکان بدانند تا قرن ها بخشندگی در این جهان روانه است و سستی این زمانه...
-
در باغی از گلهای خفته در عطر شب
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 13:56
در باغی از گلهای خفته در عطر شب نشستهام با جامی از شراب خیال ماه آرام بر چهرهٔ گلها میتابد و من، غرق در رویای شیرین عشق نرمی گلبرگها زیر انگشتانم گویی زمزمهای است از عشقی بیپایان جرعهای مینوشم از جام سرخ شراب و رویاهایم در هوای شب بال میگیرند چشمانت را میبینم، دور اما نزدیک در هر جرعه، طعمی از حضورت میچشم...
-
من تو را بیگانه نامیدم ولیکن بارها
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 13:55
من تو را بیگانه نامیدم ولیکن بارها بهر یک بیگانه سیل اشک راه انداختم آرزو کردم شریکم باشی و هم غصه ام سال ها من سکه ها بر چاه می انداختم من تو را عشقم ، عزیزم خواندم و تو در عوض مردکِ پستِ مزاحم گفتی و من ساختم در دو دستم گیسوانت را رها کردی و من یک تل از موهای بورت بهر گل ها بافتم عشق یعنی ، من برایت جان خود را میدهم...
-
حال خوب
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 13:53
-
کتاب
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 12:00
نیست بهتر به جهان هیچ چو گفتارِ کتاب عالمان بهرهورستند ز پندارِ کتاب گر که خواهی شوی آگاه، از اسرار جهان سیر کن در دل گنجینهی اسرار کتاب باغ و بستان جهان، سبز اگر هست، یقین برگِ زردند همه، در برِ گلزار کتاب غرق در خواب جهالت بشود بی تردید هرکه غافل شود از دیدهی بیدار کتاب هست تاریک اگر خانهی اندیشه، ولی نورباران...
-
ای کاش قلمها
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 11:59
ای کاش قلمها دستِ رنگها را باز بی منت بگیرند جهان رنگی دگر طرحی دگر عاشق شود باز... ای کاش تفنگها مست شوند گلولهها تلو تلو بخورند سیم های خار دار جای گلدان را بگیرند همه ی سربازان سرمست برقصند و تمام مرزها را... با باران بشویند ای کاش درختان بلوط از خواب اساطیری خود برخیزند چشمهها را باز فریاد کنند عاشقانه...
-
مـرا دعوت بـه چشمان خـزر کن ماه رخسار
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 11:57
مـرا دعوت بـه چشمان خـزر کن ماه رخسار از ایـن دیوانگی هایم حـذر کن مـاه رخسـار ز لبهـایت غـــزل میبـارد از مــویت قصیـده بیـا بنشین کمی بـر مـا نظـر کن ماه رخسار امین کرمانی اول
-
بِهِ اگر دلت با دل ما ، راهی می بود
یکشنبه 27 آبانماه سال 1403 11:56
بِهِ اگر دلت با دل ما ، راهی می بود قبل آنکه برند بدستان آهی می بود ای کاشک برای تسکین آلام دلم ، یا برای کوه سینه، تیشه ، گاهی می بود عبدالمجید پرهیز کار
-
شاعران شهر ما
شنبه 26 آبانماه سال 1403 12:05
شاعران شهر ما در چرت و بستر نیستند گیر ابروی کمان و مسخ دلبر نیستند ... شاعران خطه ی ما وارثان کاوه اند از تبار مار دوشان ستمگر نیستند ... خاک و خون هشت ساله،مانده در حلقومشان خار و خس در گردباد و خار معبر نیستند ... روز گارِ امتحان دادن کجا بودی رفیق ؟ تا سلحشوران ببینی اینکه ابتر نیستند ... در کنار نخل بی سر مانده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 26 آبانماه سال 1403 12:04
-
اگر ارمغانی رسیدت زیار
شنبه 26 آبانماه سال 1403 12:01
اگر ارمغانی رسیدت زیار به مقداروترتیب وشکلش چکار رهاورد عشق است و دنیای مهر بگیرش ببوس و به چشمت گذار سید محمد حسن هاشمی
-
میزنم با ساز خود امشب نوای عاشقی
شنبه 26 آبانماه سال 1403 12:00
میزنم با ساز خود امشب نوای عاشقی شور و ماهور و همایون در هوای عاشقی می شوم پروانهای با عطر خوشبوی بهار میروم کوچه به کوچه پا به پای عاشقی تا نگویندم ز فرهاد و ز مجنون کمتری میزنم شعله به جان، سوزم برای عاشقی گرچه مشکلها بود در عشق و هم در عاشقی میشود آیینه بودن در بقای عاشقی بلبل از گل، گل ز بلبل شکوه دارد ای...