-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 11:23
-
هر چه آمد به دهان درس عذابی دارد
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 11:22
هر چه آمد به دهان درس عذابی دارد در امانات بگویید که مختار پر بارشماست منوچهر فتیان پور
-
گر به مُراد من شود، گردش چرخ روزگار
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 11:21
گر به مُراد من شود، گردش چرخ روزگار صبح ترانه سَر دهم، شام به سَر چشم نگار مَست شوم،پَر بزنم، سوی هوای زندگی طالع این بنده شود شُکر عطای کردگار مهدی سمرقندی
-
بهار آرزو هایم شکست خورد
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 11:02
بهار آرزو هایم شکست خورد ز دم باورهایم خط به خط شد. همه دارن ادعای رفاقت. ولی افسوس ندارن این را باور. رفته رفته خاک شد هر چه داشتم. چیدن و بردن هرچه بر دل کاشتم. چو داشتی همه خواهان تو بودن. یاوقت نیاز با تو بودن. ندانستی طمع کارن رفیقان به وقت نیاز نیست دستگیری در بین آنان. وحید آفری
-
تا زدی ساز جدایی پاک کردم این تَتُو
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 11:01
تا زدی ساز جدایی پاک کردم این تَتُو این سیه زخمی که نقش تن شده از نام تو تیغ بر بازو زدم زخمی شد اسمت پاک شد من چه سازم با دل زخمی که شد در دام تو احمد صحرایی کاش
-
ناز کن
دوشنبه 5 آذرماه سال 1403 10:59
ناز کن ناز تو را من نوش جانم می کنم نیست تقصیری زمن ای مهربان جزعاشقی پس نکن ویران مرا تاهست جانی در بدن جان خود را جان من من نوش جانت می کنم رضا کاملی
-
مقصد رویای ما، در یک مکان دیگر است
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:36
مقصد رویای ما، در یک مکان دیگر است لحظههای خوب و خوش، در یک زمان دیگر است هرچه از خوبی شنیدی، دروغی بیش نیست جانِ من، اینها برای یک جهانِ دیگر است راز خوشبختی چه چیز و با چه میآید به دست؟ بیگمان این نیز، یک سِرِ نهان دیگر است واژهی زیستن زیباست، اما صبر کن این، همان مفهومِ رنج، با یک بیان دیگر است در بهاران...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:34
-
ساز من کوکَست، امّا بی قرارم بی قرار
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:33
ساز من کوکَست، امّا بی قرارم بی قرار فاش میسازدبه مستی،راز دل را سوزتار بیت بیتم درهوایت گشته چون میدان مین شورشعرم واژه ها را میبرد تا انفجار خواستم با یک نظر از بحر رویت بگذرم غرق چشمانت شدم با آن نگاه بی گُدار جای خوابی نرم دارم بالشم پرهای قو بی تو اما خواب من کابوس دارد بیشمار شهر دل کی باچراغانی شدن روشن شود؟...
-
و سکوت میکنم ؛
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:29
و سکوت میکنم ؛ به جآنِ بی جآنِ وجودت خالی از مهر خالی از عِتر و صفا ... تورا دیگر همان گونه که میدیدم هرگز نمیبینم ... دست نوازشی بر روی تنت اگر که بود دیگر نخواهی چِشید بر رویِ گونه هایت بوسه ای اگر که بود دیگر نخواهد نشست و برای تنِ خستهات آغوشی اگر که بود بدان دیگر نخواهم کشید تو خواهی ماند با خاطراتی که هر...
-
پروانه در پرواز
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:27
-
آنچنان مست بر درها میکوبم
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:25
آنچنان مست بر درها میکوبم و گمشده ام را از هرکسی میطلبم. آن راه به بیراهه میرود ،هوشیار باش تا گزندی نبینم. آسمان ابیست،ودریاهمچنان آبیست راهم در شاهراهی از ستارگان خالیست. رنگها را در می نوردم و از شعاعهای الطاف کمندی میسازم ودر پی شهابسنگهای گریزان از رمه کهکشان ،میشوم.... در فضایی خالی راهپیمایی میکنم،وستارگان...
-
از چشم رفته ایم واز یادش هم
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:23
از چشم رفته ایم واز یادش هم در سکوت اونامده ایم واصواتش هم ما دیده به الطاف صفاتش داریم قصه ها گفته وشنیده ایم وبازش هم یک هبهِ نستاندیم از لبان شکرینش برکوی اوچشم نهاده ایم به اهدایش هم عبدالمجید پرهیز کار
-
حالا میرسیم به بالبداهه ای که ،
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:21
حالا میرسیم به بالبداهه ای که ، از مشنگ ذهن تراوید اول روحی همچوطاووس ، به باغ جان خرامید پس ازآنکه دلخوشی زیردلش زد ، نومیدی ، جاشُو داد به امید به زمین و زمان مشکوک شد و گفت : شما همه خرابید زفحش و ناسزا دریغ نمیکرد حتی ، ترورِشخصیت و افکار را ، کاملاً روا دید به هرجایی و مکانی سرکشید نخود هرآش شد ، بی روادید با...
-
من دوست دارم چشم و ابروت روبروی صورتم باشد
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:19
من دوست دارم چشم و ابروت روبروی صورتم باشد همه ی رویای خواسته ام باتو عاشق طاقتم باشد وقتی نگاهت می کنم هرشب از دور باحال آرام آرام قلبت میان دل تنگی ها سمت عشق و وصلتم باشد درتقدیرم انگار یک لحظه بی درد و غم ودوری نیست وقتی درآغوشم پیراهنت دور از عشق وبی تنم باشد در سرم غیر وصال تو نیست عمرم رو به پایان نرسید عنوان...
-
تو را دل دوستت دارد تو ک جانان و جانانی...
یکشنبه 4 آذرماه سال 1403 11:17
تو را دل دوستت دارد تو ک جانان و جانانی... ضمیر شعر من هستی تو ای یوسف کنعانی... پریشانم شدم شاعر شبی از چشم شیدایت... خمارِ دیدگانت چون شرابی ناب و ایرانی ... سمیه مهرجوئی
-
خاکم اما مثل بادم،پر هیاهو
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:55
خاکم اما مثل بادم،پر هیاهو می وزم از روی ناچاری به هر سو تا که قدری خوش بیاسایم، از اینسان خویش را افکنده ام در این تکاپو چیستی ای زندگی جز رنج خاطر؟ زهر بودی از ازل یا نوش دارو؟ می فریبی و به لب لبخند داری جان به لب آورده ای آن وعده ها کو؟ مرحمت کن کاسه ی صبری نمانده ست دست من در دست گیر این بار نیکو طیبه حسنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:54
-
خاصه باشد این گوهر
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:52
خاصه باشد این گوهر مرا دریاب نه سنگ ریزی بر گذری جواهری نیکو جوهر بتراشم بخراشم بدرخشم. زهرا اویسی
-
بی انصاف مرا معتاد دیدنت کردی
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:51
بی انصاف مرا معتاد دیدنت کردی حداقل بیا و نگاه کن که چگونه تار موهایم تک به تک برای تو کفن پوش شده اند سید ادریس حسینی
-
طبیعت
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:50
-
از دلم دور نشوی تا که دلم در دل توست
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:48
از دلم دور نشوی تا که دلم در دل توست باغ بوستان دلم مست از آن باده ی توست چه شود پرده گشایی که رسم درگه تو ور نه شیدایی من مست ز پیمانه ی توست از الست چاره نبود جز سر خویش بر تو نهم دور مشو از من و این دل که همان خانه ی توست جان عشاق چو سپند بر تش تو در تب و تاب گر فروزان دلِ من دان که ز آتشگه توست بی سبب نیست که آن...
-
از تاب و تب عشق ؛ سن می کاهد
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:47
از تاب و تب عشق ؛ سن می کاهد بالا که رود؛ مردن عاشق که بماند... کوچکترین خطری را دگر تاب نماند ؛ با عقل بسنجد ریز آمار جهان سیمان و گچ و آهن و پیدا و نهان جنس پوشیده تن تارک معرفت و دنیا طلبان بشود نقطه ی عطف زندگانی ؛؛؛ وای از این مردمان... و بخندد به جهان بیست ساله بودنش به تپش های وقت انتظار ... لکنت حاصل از دیدن...
-
نه با خودم، که بی خودم، کجا روم، کجا بگو ؟
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:46
نه با خودم، که بی خودم، کجا روم، کجا بگو ؟ نفس گرفته دم به دم، کجا روم، کجا بگو ؟ تو ای نگاه ِ آشنا، رهاتر از رها، رها منم اسیر شهر غم، کجا روم، کجا بگو نشستهای به بیکران، چو نورِ نورِ نورِ نور نه من به پای تو رسم؛ کجا روم، بگو تو ای نوای قلب من، کران، کران؛ افق، افق به غیر تو ندیدهام، کجا روم، کجا بگو سرودهام...
-
هراسم نیست چون مالک روحم تویی
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:44
هراسم نیست چون مالک روحم تویی همه شادی و نشاط و همه شورم تویی دست تو همدم من، آغوش تو فراغ من تا به تو میبالم ای عشق، سُرورم تویی وسعتم اندک و قلبم ز تو تا دریا رفت آن تنی که رام کرد میل غرورم تویی ره ز تو بینم و عشق تو زمین گیرم کرد استوارم به تنت رسمِ عبورم تویی کذب گویم گر بگویم جز غم تو سخنی تا که در قلب و سرم...
-
من زخم و دشنه ام.
شنبه 3 آذرماه سال 1403 11:41
من زخم و دشنه ام. من سیلی و گونه ام. اندام و چرخ شکنجه ام. من قربانی وجلادم. نوانخانه بیرنگ،،،همچون ابوالهول ناشناس، تکیه زده ام به اریکه سپهر. از ژرف آسمان آمدی ،یا که از گرداب برون شدی. بوسه ات معجونی است مهر آفرین.. ودهانت سبویی است،،،، که پهلوان را ترسو میکند،،،و بز دل را دلیر... حجت جوانمرد
-
جهان وخورشید را خواسته اند که تولد من است
جمعه 2 آذرماه سال 1403 11:26
جهان وخورشید را خواسته اند که تولد من است بسبزه گل وگیاهی را کاشته اند که تولد من است من از کجا آمده بودم که تو هم عاشق من شدهای چه فرخنده شبی راهم داشته اندکه تولدمن است من ازبوسه های عشق خودهم که محروم شده ام به عهدی را که با توبیاراسته اند که تولد من است من آن سپیده عشقم که طلوع کرده ام از این عالم ستاره ی عشقم را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 2 آذرماه سال 1403 11:25
-
ابر بی بارش
جمعه 2 آذرماه سال 1403 11:24
ابر بی بارش نمای آسمان را زیر چتر خود گرفته دست برنمیدارد از این بیهودگی از زوال دائمی از این روزهای خستگی چشم داشتیم که ببارد تا بشوید رد پای تنهایی چه دانستم ندانستم که این پاییز خشک و ابر بی بارش ندارد انتهایی که این دلشوره خوابهای طلایی ندارد فصل بیداری درمیان این هیاهو ماندم که بیایی بسان ابر بهاری تو بباری تا...
-
دراین طریقِ لاعلاج ،
جمعه 2 آذرماه سال 1403 11:23
دراین طریقِ لاعلاج ، دریا مرا یاری کند ، شاید دراین دریغِ این مَلاج ، پَریا مرا یاری کند ، شاید دراین میانه ای که ، دارکوبِ وجدان روو مخ ام ، یکریز و یکریز، هِی نوک میزند فریاد مرا یاری کند ، شاید براین دار و روی اش حلّاج اعیاد مرا یاری کنند ، شاید من تافته ای نیستم جدابافته من ساخته ای نیستم جداساخته امیال مرا یاری...