-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 12:03
-
چه جگر تاب دمی است
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 12:02
چه جگر تاب دمی است دامن پرگل کوه، اینک از عطر و طراوت خالی ندهد هیچ خبر پوپک خوشخبر از رحمت زیبای خدا همه از ترس غلا، سخت پریش قلبها چشمهی سیماب و به شور آه، ظرف دل وارونهی مان، همه از مهر تهی است. زیر این طاق کبود، داخل کلبهی بیسقف، یتیمی است هنوز گوهر ناب گرانقدر به چشمان وی است. عرش در رعش از این گوهر ناب و...
-
نشستهام به خیال قدم زدن با تو
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 12:01
نشستهام به خیال قدم زدن با تو میان ما چه کسی عاقل است من یا تو هزار خاطره در خود گره زدی با من هزار پنجره در من شکسته شد با تو من و تو از پس یک زخم کهنه روییدیم شبیه من نشدی، من شدم سراپا تو چه بی پناه شد م بعد دیدنت لیلا چقدر منت شب را کشیدهام تا تو خمار نشئه ی چشمت شدم که اینگونه نشاندهای به لبم لا اله الا تو...
-
اگر چه خانه دل از غم تو ویران است
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 11:59
برای تو وطنم جان سپردن آسان است زبانه می کشد عشق تو از درون دل و چه سوزها که در این شعله درخشان است مشوش است اگر وضع ما ملالی نیست هزار شکر سر گیسویت پریشان است همیشه درد و غمت را به جان خریداریم برای ما غم و درد تو عین درمان است به زیر چادر ویرانی و تباهی وفقر ببین تموج دریای گنج پنهان است بگو به گوش جهان و جهانیان...
-
دل از درماندگی بیمار گردید
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 11:58
دل از درماندگی بیمار گردید بدن در آینه مردار گردید چو گفتم خاطراتم را به دیوار سفال از دیدنم بیزار گردید علیرضا قدیانی
-
آن نگاهی که پر از خشم تو بود
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 11:57
آن نگاهی که پر از خشم تو بود یادگاری من از چشم تو بود وآن طلسمی که شدم جادویش چشم خوشرنگ تر از یشم تو بود قافیه گرچه شود تکراری همه آش زیر سر چشم تو بود باورم نیست که کانون ستم زیر آن پالتوی پشم تو بود سید محمد رضاموسوی
-
دیوانه منم اما ، دیوانه تری از من
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:31
دیوانه منم اما ، دیوانه تری از من من بیخبرم از تو تو بیخبری از من این چرخ نمیگردد دایم به مراد ما من مانده براه تو تو درگذری از من همپای سفر باید تا مقصد دل بودن شایدکه نیابی تو، روزی اثری از من من غنچه خشکیده بر شاخه دورانم امید عبث باشد خواهی ثمری از من دادم به تو دل را تا همراه دلم باشی بردی دل و جانرا هم باید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:30
-
تو ای آغوشِ امن من، مرا بی پرده اغواکن
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:30
تو ای آغوشِ امن من، مرا بی پرده اغواکن میان کلبه ی ِجانت ، من دیوانـه را جا کن من از هرواژه بیزارم ،من از احساس میترسم مرا در شعـرِ ناگفته ، مـرا بی واژه پیـدا کن من آن میراثِ شیرینم ،تویی هم طالعِ فرهاد برایم بیستون بشکاف ، مرا اینگونه شیداکن برایم تیشـه را بردار ، غمِ این قصـه را بشکن شروع کن قصه رامجنون ،مرا...
-
هر روز خدا در انتظارت می مانم
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:12
هر روز خدا در انتظارت می مانم به یادت خواهم بود بی آنکه ببینی روز وشب در شهر عشق و غزل می سرایم . . آری می دانم بیداری و غمگین، سربین هر دو زانو من هم لحظه شماری می کنم، سر بر داری ببینی در همه فصل ها بی آنکه ببینی می آیم ومی رم . . عین مجنون عاشقی سرگردانم لیکن آنقدر خواهم نوشت تو خود طلبی بیا وابسته شدم بس ماندم...
-
سخن ناب
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:10
-
از کجا خونین شده دامان پاکی بی حساب ..
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:09
از کجا خونین شده دامان پاکی بی حساب .. از تبار پاک بودن تا کجا آید به خواب .؟ نیزه ها کی چون قلم افتاد مابین غزل .. گریه های دختری را دیده ای ای بی حساب ؟. نزد شاه و شیخ خواندن های اشعار تهی .. پر نشد آز تمام شاعران بی کتاب ؟ یا همین نیلوفر پیچیده دور شاخه ای .. با تبر حتی نیفتادی درون فاضلاب.؟. کی سر خورشید میافتد...
-
چونیک دانی تواضع،تاخت است
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:08
چونیک دانی تواضع،تاخت است تکبرهمان اولین خشت باخت است هرآنچه گفتم یاسرودم سقوط بود سکوت در عالم معنا صعود است چوبینی جلوه ی دوست درجانداران بدانی دوری ازدوست افسانه گون است همی درعالم دنیا شاد بخندید که گریه رونق شاه و گدا است اگرآزاد بخندید یاگریست برجان عالم اسیر عقل جزئی درکل یاراست علی اکبری
-
به گریه وزاری کنم عمرخود رابه پایان سپیده
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:07
به گریه وزاری کنم عمرخود رابه پایان سپیده هرآنچه دیده بودموشنیده بودم نمایان سپیده چراغ عشق و محبت هم درون سینه خاموشم بلا تو روشنم کن که رسیده ام به یاران سپیده قرائن دلم را هم کشیده ام به ورطه گیتی من بدان که ماه وخورشید منی تو داستان سپیده صدای تو کرده بودم ودانسته ای ندادی جواب منهم دوست تو بودم وهمیشه به باران...
-
بیا کاری کنیم ای دوست تا فردای آزادی
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:05
بیا کاری کنیم ای دوست تا فردای آزادی پَس اَوَل آشِنا گَردیم با مَعنایِ آزادی بیا از خود بُرون و خویش را بِنگَر به چَشمِ دِل کُنون بِنگَر ، تو هَستی مَعنیِ گویایِ آزادی رَها کُن مَرد و زَن ، انسان بجو در خود بیا در نِی دَمی باشیم از لَب هایِ آزادی نژاد و مذهب و آنچه جدا گردانَدَت از خود رها کُن تا بِبینی نور دَر شَب...
-
هر چه خوردم به بلندای نگاهش سوگند
یکشنبه 25 آذرماه سال 1403 12:05
هر چه خوردم به بلندای نگاهش سوگند خنده ای کرد و دگرباره ز این تن، دل کند بر سر دل می زدم، شاید که او فرمان بَرَد بر سر من می زند، سودای معشوق یک بند گفتمش چون او برفت، از یاد ببر سودای او گفت مرا ، چشمان او باشد چو اختر مانند مژده دادم دل نبازم ، من بدو باری دگر من دروغ گفتم دلا ، بر بخت من باری بخند امیرحسین صالحی
-
شنیدم که شب زیباست
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:42
شنیدم که شب زیباست در سکوتش پر ز غوغاست همه در خواب عاشقان در سوز وصال عارفان در راز و نیاز خفتگان در رویای شیرین عاقلان در تفکر و اندیشه شاعران در حال سرودن دلنوازان در حیرتم چه راز و رمزی دارد پیچیده خواب و بیدار همه در بند و پای گیر دیگری به دنبال تک زیرانداز خفتن آن دگری به دنبال لقمه نانی فتیر آی یکی سرگردان کوی...
-
حال خوب
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:41
-
بی تو گل پژمرده ای
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:39
بی تو گل پژمرده ای لابهلای صفحات کتاب زندگی ام کتاب را که ورق بزنی به فصل عشق که رسیدی سطر دوست داشتن را ببین که در دلش نام تو جا مانده است. اگر با تمام وجود مرا ببوئی هنوز بوی عشق میدهم بوی وفا، بوی دلدادگی که در رگهای این کلمات جاریست. سکوتی که بی تو در دل این صفحات نشسته چون سایهای سنگین بر قلبم سایه افکنده و...
-
شمعهای نیم سوز در خانه من.
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:34
شمعهای نیم سوز در خانه من. نور کور سویی دارند. این نور اندک ، ستایشگر مرگ است. اگر در خانه من ساکن شدی، اندکی تامل کن، دمی بیاسای. می دانم بی شک، بعداز شنیدن سرود رهایی،،،،راضی خواهی بود. در حسرتکده این تن،،به چیزی گرانبها می رسی. که شما را آزاد خواهد کرد. وقتی به جوانی من وپیری اندیشه هایم، لبخند زدید، بدون تردید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:33
-
با بستن هر در صدا جز ضجّه شبگیر نیست
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:32
با بستن هر در صدا جز ضجّه شبگیر نیست هرچند در ظاهر کسی با ماتمی درگیر نیست امواج کوتاه صدا حبس است در بند سکوت وهم سکوتی از حذر،گاهی کم از زنجیر نیست هنگامه یخ بستگی در زمهریر فصل سرد وقتی اجاق خانه ها جز آهِ دامن گیر نیست یا خفتنی بیگاه در کنجِ شبستان شکست جایی که چشمان کسی از خواب راحت سیر نیست دوران عزّت سررسید،...
-
زبان تان جویا نباشد حال ما
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:30
زبان تان جویا نباشد حال ما آیا می دانید چه آمد بر سرمان مرا خاطرم بماند مرامُ معرفت تان می گویم باز هم نباشم چو دیگران کوچک است دنیا کی بدانیم این را چه سخت است توجیح کردن تان فقد چند بیتی نویسم برایتان که خاک را قدرَش بداند گلدان گلدان هم گُل دانست بهایش را لیکن می دانند خاکُ گُل گلدان تا نباشد قطره ایی از باران...
-
ای خاک به پا خیز که او برگشته
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:28
ای خاک به پا خیز که او برگشته آن غنچه رعنا که گمنام گشته آن لاله سرخ گون بی نام و نشان آن صاحب خانه ای که مهمان گشته ای خاک بیا تا به آغوش کشی آن نوگل زیبا که پر پر گشته آن لاله خونین که از سرخی او گلگونی پرچم تو گلگون گشته ای خاک بزن بوسه، بر قامت او آن قامت شیری که بی جان گشته ای خاک خوش باش که او برگشته آن یار که...
-
آنقدر غلط نوشتم
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:25
آنقدر غلط نوشتم که قلم دلش لرزید شهر از حجاب خالی شد مادرم دلش ترسید آنقدر دروغ داشتم که راست از دور میدید آتش خاکستر میشد با باد میرقصید آنقدر آنقدر بی حساب رفتیم که حساب جاری شد رود خروشان شد سد آب میلرزید آنقدر حرف داشتیم که سکوت قانع شد رازش از ما میپرسید آنقدر جابجا کردیم سنگ جابجا میشد سگ بچه میخندید آنقدر...
-
از تو هزاران خاطره
شنبه 24 آذرماه سال 1403 11:23
از تو هزاران خاطره هزاران رنگ از تو هزاران آواز هزاران بهار از تو شور زندگی به جا خواهد ماند از من اما اندوه نگاهی دلتنگ از من اما اندوه آه از من هیچ از من هیچ... رها صابر
-
عمرمان بیهوده بود.
جمعه 23 آذرماه سال 1403 11:57
عمرمان بیهوده بود... گر بین لبهای من و تو، پیوندی نبود... امین غلامی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 آذرماه سال 1403 11:56
-
هر گلی خاری خواهـد که حفاظش باشد
جمعه 23 آذرماه سال 1403 11:54
هر گلی خاری خواهـد که حفاظش باشد هر گلی عطری خواهـد که مشامش باشد هر گلی رنگی خواهد که نـــوازد چشمان آری در خود همه را یکسره پیشش باشد ... سلیمان بوکانی حیق
-
ایده هایی که ز میدان عمل پنهانند
جمعه 23 آذرماه سال 1403 11:52
ایده هایی که ز میدان عمل پنهانند زیر آوار فراموشی ما ، زندانند بر تن ایده ی نو ، جامه ی اجرا زیباست ایده های عملی ، تاج سر انسانند منفی نگری نتیجه ی خود خواهی است مثبت نگری ، نتیجه ی آگاهی است منفی نگران ، نیمه ی خالی بینند خوش بینی مثبت نگران بینایی است سنت شکنی پنجره ی دانایی است هر پنجره ای گستره ی بینایی است...