-
بسالذتی که
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 11:55
-
شد فصل بهار و ز عشقت شرری دارم
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 11:54
شد فصل بهار و ز عشقت شرری دارم این باد صباست، از آمدنت خبری دارم من پیرم و از عشق جوانی گیرم پیری به هماوردی و از عشق سپری دارم مرغم که پری دارم و پرواز ندارم شاهین شوم از عشق و به عشقت نظری دارم شد بال و پرم از سر دوران زخمی غم رفت و ز عشقت در لانه پری دارم آیی به برم از سفر دور و درازت غم خانه خراب گشت و به امید دری...
-
می گویند حوصله کن
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 11:52
می گویند حوصله کن که من از لکنت سنگین حروف در میان خاطرات دفن شدم پس نیازی به گفتن ندارد شرط عبور از تخیل تاریکی تنها چشمهای تو بود تا در غیابت ثانیه شمار نفس هایی شوم که یک روز یک هفته یک ماه یک سال و... آمد و رفت اما چرا زنده ام هنوز ؟ تو نیستی من دیگر فرصتی برای ماندن ندارم معظمه جهانشاهی
-
تاکِی به سر بریم همه در انتظارِ تو؟
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 11:51
تاکِی به سر بریم همه در انتظارِ تو؟ ای قلبِ عاشقان،همگی در مدارِ تو. قلبم برای دیدنِ تو شور میزند تا زخمه ی خیال،کُند آهنگِ تار تو. پنهان شدی زدیده ی ما لیک تا به کِی باشیم چنین دیده به راه وخمار تو.؟ هجرت به باغِ سبزِ دلم زد خزانِ غم باز آ که پر شکوفه شود از بهارِ تو. ما را سَری ست،پر ز معمای انتظار گشتیم اسیرو دربه...
-
خانه ی بی سقف و بی پِیْ
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 11:50
خانه ی بی سقف و بی پِیْ نا امن تر از هر ویرانه ایست... آغوشِ من،بی عشقِ تو مَملُوْ شَوَد از خاک و سنگ... علی رضا عزتی
-
تنها بمان و غم مخور که
جمعه 12 بهمنماه سال 1403 11:49
تنها بمان و غم مخور که چند صباحیست گذران پا به پایِ باد عمریست بی دوام همچون مرگِ ظهر هنگام آلالهها جانیست که خاک نوش جانش خواهد کرد خاطریست که خاک خواهد خورد خاطرههایش قلبیست که از خاک نخواهد رُست عاشقانههایش آغوشیست که خواهد پوسید در آغوش خاک چشمیست که نمیماند چشم به راهِ کسی هنگام رفتن و طاقتیست که از ابدِ...
-
این همه جان بر لبم کردی شکستی،بس نبود؟
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:15
این همه جان بر لبم کردی شکستی،بس نبود؟ این چنین ویران نمودی دیده بستی،بس نبود؟ روزگاری هم در این کاشانه شور و خنده بود ماتم آوردی و در سوگم نشستی، بس نبود؟ باغ سبزی پُر ثمر بودم که خشکاندی مرا ناگهان آتش زدی بر کُلِ هستی ،بس نبود؟ روزگاری مثل من عاقل در این دنیا نبود عاقبت من را کشاندی رو به مستی،بس نبود؟ هر چه زخم...
-
یادش بخیر
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:14
-
هر زخمی خوردم از تو دیشب شمرده بودم
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:12
هر زخمی خوردم از تو دیشب شمرده بودم گر عشق تو نبودم حتما که مرده بودم دردم با نی بگفتم نی آنچه بود در دل نی قامتم از اینکه خود را فشرده بودم می میخورم که شاید آرام دل بگیرم با ساغری کجا من کمتر فسرده بودم در ساغر لبانت خرمای بم نهفته در خاطرم نیاید یکبار خورده بودم با دیگری نشستی، گفتی بهشت اینجاست خود را به قعر دوزخ...
-
آه عالم گیر دل گیراتر از چنگ عقاب
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:11
آه عالم گیر دل گیراتر از چنگ عقاب هم سرشک غم بُود سوزانتر از اشک کباب غوطه ور گردد به خون از حرف بیجا غافلان مرغ بی وقت ترا تیزی خنجر شد جواب عیش بی رنجی نباشد اندرین ماتم سرا خنده گل اشک تلخی دارد اینجا چون گلاب عشق جانان بی قراری می کند در سینه ها همچو نوری در دل آئینه دارد اضطراب پیر کنعان گر بُود چشمش چو شب بی نور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:10
-
برایت دیدگان و قلب تنگست
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:09
برایت دیدگان و قلب تنگست دلم حالا که سنگیتر ز سنگست دروغی بیش گفتم بیت قبلی هوای شاعری باتو قشنگست سمیه مهرجوئی
-
آرام بگیر در آغوش ماه
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:08
آرام بگیر در آغوش ماه و لب های کوچکش را ببوس دهان به دهان هوا بگذار؛ جانی تازه ببخش به برگ های مرده برقصان درخت زنده را باید فریب بخورد زندگی سپیده رسا
-
با شمع وجود خویش ضیافتی بکنم
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:07
با شمع وجود خویش ضیافتی بکنم در معبد جان با خلوص عبادتی بکنم با ایما گشایم باب استغاثت بر٫ دوست با صد اشاره سوی معبود شکایتی بکنم عبدالمجید پرهیز کار
-
در میان خواب ها در زمره ی آفاق ها
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:05
در میان خواب ها در زمره ی آفاق ها جارو جنجالی در این خواب زمستانی هست از کران های افق در بیکرانی زمان اسم و رسمی به پا می دارد تا در این گوشه ی تنهائی ها به خیال خویش به جهان دگری راه دارد مردمان گویند: او دیوانه است راست می پندارند چون حقیقت در باورهاشان واژه ی وارونه ایست برای فهم عمیق و تفسیر سخن به تمثیلی که در...
-
خود من با خود من کاش
پنجشنبه 11 بهمنماه سال 1403 12:04
خود من با خود من کاش کمی مثل تو درگیر می شد یقه ام را می گرفت محکم در پی یک تقدیر یا کمی دنبال تقصیر می بود ما آزاد زاده شدیم ای دوست هر چه هست از بند و سیم اطراف ما در پی زبان این مردم یا حتی در هوای نفس خویش بود انکار کن مثل من هر چه نوشتم و خواندی را که شاید از تاثیر تقدیر این قلم بود علیرضا پورکریمی
-
انکس که برد تاب و توان از من تو
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:54
انکس که برد تاب و توان از من تو بر راه نشاند تن و جان از من تو عمری نزده حرف و سخن با کس، من از یاد برد مهر چنان از من تو در کنج غمش سر به دو زانویش، من دلخوش نکند عمر گران از من تو چون خسته دلانی که رود هر سو، من فرتوت کند جسم جوان از من تو مجنون شده آواره به صحرایی، من آهو شده لیلای نهان از من تو دریاب دلی را که...
-
یادش بخیر
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:53
-
نگاه ببر مغرورم، همیشه دیر می ریزد
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:52
نگاه ببر مغرورم، همیشه دیر می ریزد چو آهو در دل جنگل، به دست شیر می ریزد من از طرز سکانس تو، پر از ابهام می گردم چرا که از نگاه تو، فقط تصویر می ریزد شبیه ماه یک برکه، شدم من منزوی، تنها پلنگ شعرهای من، شده دلگیر می ریزد اگر داش آکلم دیگر، درون قصه های تو دلم در پای آن مرجان، به یک تحقیر می ریزد تو چنگیز سر زلفی، میان...
-
به عشقت ای گُلِ بی خار می گریم
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:50
به عشقت ای گُلِ بی خار می گریم به شوقِ لحظه یِ دیدار می گریم دوباره بی طلوعت صبح پیدا شد وَ منخسته از این تکرار می گریم پیاده می روم گاهی به تنهایی کنارِ جاده و بلوار می گریم وَ گاهی می شومبی تاب و بی پروا میانِ کوچه و بازار می گریم به سختی می فشارد غم گلویم را به هِق هِق می رسَم بسیار می گریم تبسّم می کنم با...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:49
-
کوههای سر به فلک کشیده
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:48
کوههای سر به فلک کشیده الک آویخته به دیوار کاهگلی تپههای سرسبز در دامن کوه دخترکان سبزه با دامنهای گل گلی گلهای رنگارنگ در چراگاه بزهای بازیگوش گوشهای بزرگ خرگو صحرایی نگاه سحرآمیز لاک پشت زیر تخته سنگ به آسمان آبی دنده عقب سوسک سرگین غلتان با سرعتی وصف ناشدنی و رنگ نارنجی بالای کوه که نشان از طلوع خورشید دارد...
-
میوه ی کال بدم عشق شد آلوده من
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:47
میوه ی کال بدم عشق شد آلوده من شرحه شد جسم و تن راحت و آسوده من چون رسیدم به سرانجام و یقین در پی یار عشق پالود مرا از بن و شالوده من غلامرضا خجسته
-
یک پسر گم کرد یعقوب و دو چشمش کور شد
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:46
یک پسر گم کرد یعقوب و دو چشمش کور شد چون به معنا بنگری یک عالَمِ پدر گم شد ده گمگشته فریفته ی گرگ طمع شدند خجل و حیران عظمت گرگ خورده شدند زلیخای نفس و ابلیس در کمین آن نبی بزم گناه گسترده با حرص و ولع در آن سرای برده را خواند با صد امید در بارگهش بلکه تن دهد به خواست مولا در خلوتگهش گفت: منم مولای زیباروی تو ز کودکی...
-
چشمهایت حاجت دل را اجابت میکند
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:45
چشمهایت حاجت دل را اجابت میکند رنگ سرخ گونه ات حفظ نجابت میکند تختهکرد دکّآن را عطار شهر آنجا که دید چینزلفت نافه ی آهو تجارت میکند بلبل شوریده می داند غمِ پاییز را زاغ دردشت و بیابان هم سیاحت میکند خسرواندانند قدروُ قیمت شبدیز را ورنه کوری برعصای کج قناعتمیکند علی مولایی
-
گر نباشد دانش آموزی هنرمند و ادیب
چهارشنبه 10 بهمنماه سال 1403 11:43
گر نباشد دانش آموزی هنرمند و ادیب از سخن گفتن ادب اخلاق باشد بینصیب گم کند در جمع یاران و حریفان خویش را گر وکیلی خبره گردد یا مهندس یا طبیب علی اکبر نشوه
-
شمال باشی یا جنوب فرقی نمی کند
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:21
شمال باشی یا جنوب فرقی نمی کند رنگ طلوع با غروب فرقی نمی کند هر جای دنیا خدا قدم بگذاری مِهرِ مردم خوب فرقی نمی کند دکتر سجاد فرهمند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:21
-
تکیه کن ، دیوار قلبم تکیه گاهی محکم است
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:20
تکیه کن ، دیوار قلبم تکیه گاهی محکم است خشت اول را به شاغول صداقت چیده ایم عشق بایدشعله ور بنماید این ققنوس را ما به لطف عاشقانه سوختن پاییده ایم پادشاها شک به اخلاص سیاوش ها نکن ماکه از شک تایقین را شعله ور پوییده ایم لولیانی سرخوشیم و با وجود زخمها زندگی را پا به پای شعله ها رقصیده ایم ما به شوق همنشینی با تو ای...
-
فرموده خداوند، به قرآن
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:19
فرموده خداوند، به قرآن آیند، در آینده ز ایران یک دسته، که محبوب ِ خداوند هستند و خداوند، چونآنان چون مظهر دوست در فروتن چون، (محضر دوست)، اهلِ ایمان سرسخت و قوی به کافرانند در راه جهاد، مثل طوفان از سرزنشی هراس، هرگز اینَست عطایِ حیِ سبحان امید کیانی