-
عیدتون مبارک
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:18
-
ای چشمهی حقیقتِ جوشیده در کویر
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:18
ای چشمهی حقیقتِ جوشیده در کویر دیگر نمان، میانِ سرابِ تَنَت اسیر آتش بزن به خرمنِ بیحاصلی و باز ققنوسوار، سوی سماوات، پَر بگیر آغاز کردهای سفری را به سوی او وقتی که از بهشتِ بَرین آمدی به زیر تا لایهلایه بَرکَنی از گوهرت حجاب باید که بُگذری به سلامت از این مسیر در چرخهی کمال، ندارد رهی فنا تعویضِ مَرکَب است به...
-
کوتاه. و عاشقانه
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:17
کوتاه. و عاشقانه زندگی، قصیده نیست؛ غزلست فرشاداسکندری شرفی
-
از من دعا به جانش کز یاوران سبک جوست
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:16
از من دعا به جانش کز یاوران سبک جوست هر یار دیدم آنجا بر جان او دعا گوست ای دلبر دلاور ما را منه بر این در کز تو خلاف پیمان وز ما وفا نه آهوست از آن عتاب تندش میلرزد استخوانم از این شفای لعلش آسایدم که نیکوست این گونه ام صلا داد شیخ صفای جانم بسم الله این معما بسم الله آن سمن بوست زان گوشه گیر عزلت گشتم چو شاهبازان...
-
بی تـابـم از فـراق قـرارم نیامـدی
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:15
بی تـابـم از فـراق قـرارم نیامـدی پـژمـردم از خـزان بهارم نیامـدی تا کی ز دیدگان فشانم سرشک غـم مُـردم ز انتظــار نگـارم نیامـدی سلیمان ابوالقاسمی
-
در ره عاشقی جامه دریدیم
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1403 12:11
در ره عاشقی جامه دریدیم دل ز زندگی و کار بریدیم دیده به خون رنگ نمودیم تا به شوخک دلداررسیدیم هر لحظه به جهد دویدیم آه رنجه بیخود که کشیدم هان ز زخمه انظار رمیدیم هر طعنه ز کردار شنیدیم هر فتنه گنبددوار بدیدیم واز طعمه روزگار چشیدیم ما در رخنه ادبار چنینیم ما خفته ز افکار پریدیم ما پسته ز اشجار نچیدیم هر غمزه ز اجبار...
-
مهر و محبت دو رکن، چرخه ی این حیات است
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:19
مهر و محبت دو رکن، چرخه ی این حیات است شبیه اب دریا موج دار و بی ثبات است هر کس بپاشد تخمی بهره بگیرد از خیر گر تخم نفرت افروز، اتش بگیرد آن سِر مادام که مهری بر دل رونق بگیرد از عشق اسان بیابد ان دل پایان پذیرد از عیش دریا ز موج خود را از التهاب دارد دردی درون سینه از عشق ناب دارد هر دم فروغ دیده از چشم بد عیان است...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:18
-
زمستان آمد و برف و هیاهو
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:18
زمستان آمد و برف و هیاهو سپیدی آمد و مسحور چاقو ببین از قاب دیوار خمارت وحوشی تشنه و مردار آهو علیرضا قدیانی
-
تقدیر چنین است درِ میخانه بمیرم
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:17
تقدیر چنین است درِ میخانه بمیرم از عشق تو ای دلبرِ جانانه بمیرم راضی مشو ای ماه درخشان منِ شیدا از هجرِ تو ای یار غریبانه بمیرم دنبال تو گردم همه جارا به کجایی بازآ کنارت که چو شاهانه بمیرم درحسرتِ دیدارتو مجنون شده ام من مگذار نگارا که چو دیوانه بمیرم از عشق تو یکدم بَنَگر حال نزارم مجنون شده ام گوشه ی ویرانه بمیرم...
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:16
-
باز بر هم شد این کاشانه ام
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:15
باز بر هم شد این کاشانه ام باز سر ریز شداین پیمانه ام باز بزمی شد این ویرانه ام بازچتری شد این افسانه ام باز در دل شدی پروانه ام باز هم سر زدی بر خانه ام باز حرفت شده عیدانه ام باز بشکن زند مستانه ام باز بوسه زند رندانه ام باز دلبر بر میخانه ام باز من با فراق بیگانه ام بازبر من تویی جانانه ام باز برهم زن این بتخانه ام...
-
امشب بوی تو باد را خواهد برد
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:14
امشب بوی تو باد را خواهد برد نورت ماه را خاموش می کند امشب سکوتت گلوی صدا را می شکافد امشب خوابت مرا خواهد ربود مجید ایمن نژاد
-
ز گهواره تا گور خبری نبود
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:12
ز گهواره تا گور خبری نبود بخدا زندگی هم شوری نبود در غروب غمانگیز خورشید از نور مهتاب هم اثری نبود. عسل ناظمی❤️
-
مرا با هر که سنجیدی چنین شد
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:11
مرا با هر که سنجیدی چنین شد ز من برتر شد و بالا نشین شد ز حرف و لاف زدن تو خالی چو چکشی مرا میخ زمین شد چه شب هایی که تا نیمه شب ها حدیث من بود و شایعه کنی شد به پشت من چنین خنجر کشانی جلویم نارفیقی دوست می شد همان روزی که چکش بر سرم زد دو پایم محکم میخ زمین شد سیده مریم موسوی فر
-
از مرز رویاهایم گذشتم
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1403 12:02
از مرز رویاهایم گذشتم نگاهم به تار و پود سیاه شب چسبیده در سیاهی شب ماه بدرقه کننده مهربانیست در پس رویاهای شبانه ام حس عجیبی نهفته من مسافر پروازهای شبانه ام کسی مرا به خود می خواند او شبیه من است نشانی از نور دارد پنجره نگاهم را میشویم از میان دلم به دنیا مینگرم با سایه ام یکی میشوم چنان بی تابم که دلم می خواهد...
-
برای ساحل سالها گمشده ی من
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:12
برای ساحل سالها گمشده ی من چه نجاتی بهتر از لبخند شناور تو که با بادبانی سپید در آغوش نسیم راهی است.. با ریتم آرام نزدیک تر شدن هایش.... شیما اسلام پناه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:11
-
من به رخسار تو چون می نگرم
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:10
من به رخسار تو چون می نگرم آشوبی آتش از نوک مویت رسید تا مرکز هوشیاری تو سوخت کاهدان را سوخت هر آنچه نداشتی در این گنجینه مغز تو میسوزد و تو دنبال بوی پلشش میگردی در کدام دوره تاریخ واماندی نکند در غار سیصد ساله اصحاب رقیم خوابیدی سکه دقیانوس گرفتی در دست پی چی میگردی نکند مسخ جادوگری فرعونی چه زدی گل کریستال یا شیشه...
-
به روی زمین تکه ای از بهشت
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:09
به روی زمین تکه ای از بهشت ورا نام، یزدان به ایران نوشت که بیتا چه در ارض چه در آسمان پر از خاک زر خیز و و رود روان که هر فصل او هست به یک طرح و رنگ کویرش شتر، جنگلش پر پلنگ شهان و خدیوان جنوب تا شمال یکی خیر خواه دیگری بد سگال یکی کوروش شهریار جهان چو نادر، انوشیروان جاودان در این بین نا اصلحان هم بدند که دال...
-
یابابالحوائج
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:08
-
نبضِ مرا گرفتی ، تجویز خواب کردی
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:07
نبضِ مرا گرفتی ، تجویز خواب کردی حسِ مقابلم را ، خرجِ جواب کردی موجی نجیب بودم ، در ساحلِ فریبت درمن شتاب دیدی ، کورم حساب کردی بازی نبود پوچم ، مشتم تو باز کردی از من که گل گرفتی ، شادی خراب کردی میسوزم از مرامت ، از چرخشِ زبانت عریانِ عاشقی را ، بندِ حجاب کردی چیزی نمانده از من ، حرفی دگر ندارم جز آنکه آرزو را ،...
-
کاش دری باز به رویم کنی
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:07
کاش دری باز به رویم کنی مِی زِ خُمِ خود به سبویم کنی من که گرفته است دلم بوی تو کاش بیایی تو و بویم کنی بوی غزل می دهم و بوی یار گر نظر لطف به سویم کنی هست مرا در دل و جان آرزو مَحرمِ هر سِرِّ نگویم کنی گر که بتابی تو در این شب به من ریزه خورِ آیِنه رویم کنی سید محمد رضاموسوی
-
یاد دوران قشنگت کودکی
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:06
یاد دوران قشنگت کودکی بوستان چند رنگت کودکی طینتت تک رنگ و باغت رنگ رنگ آن سر فارغ ز جنگت کودکی یاد آن ایام جای حق ناس گردنت سوت سه رنگت کودکی یاد آن فریادها آن دادها اسب چوبی خندگت کودکی یاد آن شادی و آن آوازها هرچه لذت توی چنگت کودکی یاد آن پایی که بودش در رکاب بود غالب بر دِرَنگت کودکی. یاد آن مهر و وفا و دوستی...
-
درد نداشتن عشق
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:04
درد نداشتن عشق حکایت قصه زندگی مرغ عشق در قفس است نامش زیباست حالش زجر روزگار بی درمان زخم خورده دور و نزدیک آتش گرفته دامن دل پر غصه نمیخواهم مرا شهره کوی بازار عاشق کشی کنید تنهایی من از نبودن او نیست زخم های کهنه عاشقی درمان میخواست مرهمی نبود که آرام کند خلوت همنشینی با حضورش را دیگر بر سر بالین من نیایید مدتی...
-
درد آمده این ماه به استقبالام
یکشنبه 7 بهمنماه سال 1403 12:03
درد آمده این ماه به استقبالام تکمیلترین حالت اضمحلالام . وقتی به گلو حلقهی بغض آویز است دیگر چه هراسی که بیفتد شالام . در هیبت زنهای جدیدم اما... ته ماندهی افکار هزاران سالام . دندان زمان نیش به قلبم میزد هر چند که فریاد زدم من کالام . او را که نمیخواست ببیند من را میجورمش این بار میان فالام . از بخت...
-
در دو چشمت ماه
شنبه 6 بهمنماه سال 1403 12:20
در دو چشمت ماه رقصی میکند چشم تو بر دیده ها چون ماه رقصی میکند ماه من بر جان من جانانه رقصی میکند ماهی چشمت درون قلب من ارام رقصی میکند میپرد اینجا و انجا و مرا پابند رقصی میکند ماه من در حوضی از عشق و صفا ارام رقصی میکند ماه من من بر دیده ام بنشسته و جانانه رقصی میکند در صفای قلب من میشیند و ارام رقصی میکند میرود...
-
از شب تیره ی عاشق
شنبه 6 بهمنماه سال 1403 12:19
-
تو شهرتون هرچی بگردی که، مثل منو هرگز نمیبینی
شنبه 6 بهمنماه سال 1403 12:18
تو شهرتون هرچی بگردی که، مثل منو هرگز نمیبینی من ساده بودم، صاف، مثل قند، سادهترین معنای شیرینی من میرم از دنیات بی تردید، این زندگی آخر تموم میشه تو قهرمان قصه هم باشی، اینجا به خاک گرم میشینی فکر میکنی بی من برات خوبه؟ هی میگی از این زندگی خستهام معنای خوشبختی رو اما تو، وقتی میفهمی دادی از دستم مثل تنفس زیر...
-
چه روزایی، چه رؤیایی
شنبه 6 بهمنماه سال 1403 12:17
چه روزایی، چه رؤیایی مَن تُو، آخ، چِه دَریایی هَوای تُو، تو دِل ،دریا چِقَدر ای عشق،تویی زیبا شُدِه بارون، مَنم دَریا دِلَم بی تُو، شُدِه تَنها بِمون نزدیکتر اَز بارون یِه غَم بیتُو، تو دُنیامون چِشات ، مثل ،شبُ وَ دَریا دِلم بارون، مَنُ فردا نگاهم با تُو هَمراهَه هَوای دل، تویی ،دُنیام قَشَنگِه، آخ،دو چِشمانت مَنُ...