-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:32
-
دلا از چه سر سازش نداری
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:31
دلا از چه سر سازش نداری چرا یکدم تو آرامش نداری مگر ما هر دو بیش از یک تن هستیم که اینگونه بهم بیگانه هستیم دلا از چه فراموشت شده ایام دیرین از چه ز خاطر برده ای آن یار شیرین از چه ز یادت رفته ایام جوانی از چه فراموشت شده آن زندگانی چه شد دوران عشق و عاشقی ها بگو کی آخر آمد آن خوشی ها مگر ما عاشق و شیدا نبودیم مگر ما...
-
هم خانه و هم یار رفت، آن مرکب دوار رفت
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:30
هم خانه و هم یار رفت، آن مرکب دوار رفت مست و خمارِ زندگی، خوابم چرا بیدار رفت؟ تیره غبارِ خستگی، هم جان و هم پندار رفت از آهِ سوزانِ جگر، دود از کفن بر دار رفت گفتی خموش و دم مزن، اما نفس فریاد رفت هستی مرا بیداد رفت، زنهار رفت، زنهار رفت دستِ دعا سویش روان، راه مرا بیراه رفت پندار رفت، انبار رفت، بازار رفت، آن یار...
-
تو بیا تا برویم از گذرِ آدم ها
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:28
تو بیا تا برویم از گذرِ آدم ها از صفِ جمعیتِ دربدر آدم ها از همان هیبتِ مخفی شده در پالتویِ چرمِ خزدار و نگاهِ پکرِ آدم ها دل نبندیم بر آن صورتکانِ خندان خیمه شب بازی شام و سحر آدم ها زخم گودالِ ریا خوب شود ای همراه می رهیم از تله ی حیله گر آدم ها آبِ لب شور بنوشیم بِه از شهدی که پر شود از شکرِ هوشبرِ آدم ها پا شدم پس...
-
ای اهل نظر رسید بر فریادم
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:28
ای اهل نظر رسید بر فریادم که این آتش شوق افتاده بر بنیادم تا کی به سکوت خود فریاد زنم از دل کویری و محنت کش بیدادم عبدالمجید پرهیز کار
-
آغوشم را
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:25
آغوشم را گوشهایی جایی کناری پیش لبخندی قهوهایی داغ صمیمی جا گذاشتهام حالا تو میخواهی بوسههایم را با لبت زخم کنم؟ کیخسرو آریایی
-
بادام چشم تو و خم آبروی تو غوغا کرده است
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:27
بادام چشم تو و خم آبروی تو غوغا کرده است دریای تلاطم عشق وسودای تو رویا کرده است ازدارمکافات عشقت هم به جنون رسیده ام دلا دنیای خشم تو و نمگیسوی تو محیا کرده است پاداش عمل را به چه داده اند دیدار توهم نشد مشتاق توهستم بیاکه فردای تو زیبا کرده است از شهر ری تا کرج هم من به دیدار تو گشته ام آرام جان هستی بیاکه خدا هم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:25
-
قمر در عقرب است تالاب بی آب
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:24
قمر در عقرب است تالاب بی آب در این تالاب خشک قورباغه را یاب چه هفت تیر می کشد مغرورِ میدان غیابِ شیرِ جنگل گشته سهراب هدف خورد تیر آرتیستِ زمانه چه خوش شانسند لجن خوارانِ تالاب اجیرِ جیره خواران سیبلِ تیر شد حریفان تشنه اند سیرابی نایاب در این بازار بی در پیکری نیست طمع حاکم شده طماعِ بی خواب حریف آن چریک آزمندِ بیدار...
-
خواهم وصیتی را گویم به نور دیده
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:23
خواهم وصیتی را گویم به نور دیده دردی ز عشق بدتر انسان به خود ندیده گیسو سپید کردم در آسیاب این عمر باری شباب رفت و پیری ز ره رسیده هر چند خطا نموده از نیش عشق خوردیم این اژدهای زخمی در چمبرش خزیده ضرب المثل چه بسیار گفتند و ما شنیدیم آویز حلقه ی گوش باید شود شنیده نا خورده نان گندم کی دیده دست مردم اشکی ز چشم شیدا چون...
-
ماه مبارک رمضان
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:21
-
و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید،
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:19
و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید، و چه بسیار خوشیها که همه شد تبعید گله از تو نکنم، چون که شما جان منی آدمی نَگذَرد از جانِ خودش بی تردید .. یادِ تو در همه آن در سر و در قلبِ من است که حضورت به تمام زندگانی ارزید ! من همانم که برای لحظهای دیدنِ تو از همه دین و امید و آشنایان لغزید آنکه در راه رسیدن به تو بسیار...
-
تو که شاه خراسانی سلامت
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:17
تو که شاه خراسانی سلامت تو که مشکل گشایی بهرحاجت مرا با یارم ،طلب کن ببینیم گنبد زد طلایت الا ای یار من اینجا چه زیباست عجب شهری همانند گلهاست بیا با هم ببندیم عهد پیمان که هر ساله بیایم ما خراسان مجید کاظمی زاهد
-
جهان را بخش میکردم که نامت بر زبان آمد
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:16
جهان را بخش میکردم که نامت بر زبان آمد میان پلکهای دیدگانم روی یار آمد در عمق بحر خوشحالی، جهانها را شنا کردیم «تو امّا غرق رویایی»! چو وحی از آسمان آمد «من امّا غرق رویایم»! بدون وحی میدانم سراب است آنچه میبینم، تو را کز دور میخوانم من امّا بندهی وهم و خیالم، پای احساسم به شوق آب زمزم تا جهان باقیست میمانم...
-
دل را به مهر روی تو آهنگ نو شود
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:15
دل را به مهر روی تو آهنگ نو شود هر زخمه از نگاه تو صد نغمه گو شود جان میتپد به شور تو، ای راز زندگی در هر تپش به نام تو لب جستوجو شود خورشید داغ عشق تو در دل نشانه زد ماهِ جمالت آینهٔ صد آرزو شود زان موج زلف دلکش تو، هر شکسته دل چون کشتی امید، به ساحل نجات رسد عشق از نگاه نافذ تو چشمه میزند هر دل که گم شود به رهت،...
-
مَن دیگَر با این دنیا کاری نَدارم
شنبه 11 اسفندماه سال 1403 12:13
مَن دیگَر با این دنیا کاری نَدارم وَقتی فَهمیدَم دیگَر دَر دِلَت جایی نَدارَم هوا سَرد است و فَصل کوچ رِسیده اَمّا مَن دیگَر پَر و بالی نَدارَم مَسیر دور اَست و دَرد و دِل ها بِسیار وَلی مَن دیگَر راه و چاهی نَدارَم نِشَستَم تَنهایی قَهوه ای خوردَم تَلخ دیدَم کَفِ فِنجان را و مَن فالی نَدارَم م ادَرَم با غَضَب گُفت...
-
بیا و خانهی دل را بنا کن ای جانم
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:25
بیا و خانهی دل را بنا کن ای جانم تمامِ نقشِ جهان را نِما کن ای جانم بر این خرابهی ویران، بریز طرحی نو زمین که سست شده، پابرجا کن ای جانم اگرچه فاصله چون سدّ راهِ ما شده است تو پل بزن به دلم، راه وا کن ای جانم تو مهندسی و نگاهت طلوعِ صبح امید شبِ سیاهِ مرا با ضیا کن ای جانم برای عشقِ من این نقشه تازهای بکش بیا و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:23
-
از لابلای دلتنگیهایم که عبور میکنی
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:21
از لابلای دلتنگیهایم که عبور میکنی خاطراتت چنگ میزند به دلم . شوق دیدارت بند بند وجودم را میلرزاند و من با خیالی عاشق کوچ میکنم از دلتنگی به شهر چشمانت فرحناز آقازاده
-
وقتی که اســم تو میـــاد یـــادم میره حرف خـودم
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:20
وقتی که اســم تو میـــاد یـــادم میره حرف خـودم نمی دونــم کجـــا میــرم نمی دونــم کجـــا بــودم وقتی که اســم تو میـــاد قلبم هــــزار بــار میــزنه دوست داره تا آخـر عمــر اســم تـــو فریاد بــــزنه یــــاد تــو و صدای تـــو تــوی ســرم جیغ میکشه یهـــو یکی بهــم میـــگه آقـــا رسیـــدیم تجریشه بــــازم به یـــاد...
-
گل رخسار تو را تا به سحر بوییدم
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:16
-
جسمِ تو در خواب و روحم نصفِ شب بیدار بود
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:14
جسمِ تو در خواب و روحم نصفِ شب بیدار بود فکرِ تو ، اندیشه ات ، چون سایه بر دیوار بود هر چه کوشیدم که چشمانم تو را مخفی کند ذوقِ در چشمانم اما ، قابل انکار بود ؟؟! بی خبر بودم ؟ نه! می دانم دلم بی طاقت است از ازل در خاک ما عاشق شدن در کار بود بی محابا آمدی ، زنجیر کردی جان و دل قلبِ من ناکوک و گه تند و گهی بد کار بود...
-
ممکن نشود تا که فراااااری بکنی
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:13
ممکن نشود تا که فراااااری بکنی گر روز و شبت گریه و زاری بکنی دستان خدا هست به بالای سرت زینجا بروی ، گوی چه کاری بکنی ؟ ولایُمکنُ الفِرارُ من حکومَتِکَ . ( امام علی ع) ولی اله فتحی
-
من از آغاز دنیا شعر می گفتم
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:12
من از آغاز دنیا شعر می گفتم برای خلق رویا شعر می گفتم الفبای نخستین خودم بودم و براین حال تنها شعر می گفتم نه معشوقی نه معبودی نه موجودی به طرزی خوب و اعلا شعر می گفتم تمام خلقت از افکار من آمد و من هم بی محابا شعر می گفتم زمین و آسمان را چون علم کردم، نشستم بر تماشا شعر می گفتم برای بی کسی قصد خدا کردم وبا حرمت خدارا...
-
اگر انسان وجودش بهر نان است
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:11
اگر انسان وجودش بهر نان است چرا در جان او فطرت نهان است کمی اندیشه کن در پرتو وحی که انسانیت انسان در آن است علی اکبر نشوه
-
با مدعیااااان هیچ نمی باید گفت
جمعه 10 اسفندماه سال 1403 12:09
با مدعیااااان هیچ نمی باید گفت آنها همه یک دنده و هرگز نشنفت جزحرف خوداشان همه بادا به خطا امّا که بگویند چهاااااحرف که مُفت. ولی اله فتحی
-
پروردگار هستی ای مهربان ترینم
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1403 13:21
پروردگار هستی ای مهربان ترینم بهر دو دانه گندم آواره زمینم فرمان نبردم آنروز دانم گناه من چیست اما خدای عالم چنین سزای من نیست دانم لیاقتم را تو خود عطا نمودی تو خود ملائکت را به سجده وا نمودی اما همین تمرد در ذات من نبودست ابلیس بی مروت وسواس من نمودست با آزمون اول افتادم از آسمان منزلگهم زمین شد ناراضی ام من از آن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1403 13:20
-
ناتراز و خسته همچون دولت ایران شدم
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1403 13:19
ناتراز و خسته همچون دولت ایران شدم در ذخایر خشک، دشتم پرگسل ویران شدم نه دگر برقی به چشمم، نه دگر گازی در این چاه که بگریم و بنالم، بی سرشکم بی کمی آه مردمان پرامیدم خسته از حالم شدند یک به یک رفتند چون ارواح از جانم شدند اینک این جسم من است افتاده بر تنگ خلیج در کنار یار باشی نابکام همچون فلیج نوشدارویی نمی خواهم، پس...
-
کجایی خلوت پایانی چشم
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1403 13:17
کجایی خلوت پایانی چشم عزادارد شب طوفانی چشم کجایی لحظه ی تنهایی سبز مصیبت دیدم از زندانی چشم علیرضا قدیانی