-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 17 اسفندماه سال 1403 12:47
-
نغمه وارش ،
جمعه 17 اسفندماه سال 1403 12:47
نغمه وارش ، می چکاند بر ترنم های باد بوی خاکِ نم گرفته در مسیرِ خط به خط ؛ کوچه های یادگار چرخ، چرخان ؛ می نوازد بر سماعِ شیروانی های شاد رقص، رقصان؛ می تراود درخیالِ ناودانی های غم؛ زیر سقفِ انتظار؛ پای آن شمعِ صبور قد کشیده ، چشمِ بی طاقتِ نور روبه مژگانِ زمان ساعت دیواری ؛ مست و خراب کوک می کرد ؛ ساز دلشورگی نتِ...
-
زن بودنم را دوست دارم
جمعه 17 اسفندماه سال 1403 12:45
زن بودنم را دوست دارم دگرگون می کنم همه ی دنیا را با رقصی آوازی نگاهی پیراهن گلداری وافسوس مرحمی ندارم بر زخم های دل و دلتنگی های مدام مریم ابراهیمی
-
درون خیالات
جمعه 17 اسفندماه سال 1403 12:45
درون خیالات میخورم خود را از سر تا پا مگر چه گوریست این خیالات ؟ چون ناقوس کهن از دور بر گوش دلم مینوازد میسازد خیالتم را ! در نیم روز روشن در نیم دیگر تاریک و باریک ! خیالات میچکاند قطرهای از جنس آب و نمک ز کنج دیده گانم ! و در گودال سکوت و نادانی از هیچ چی نمیدانم ! « اسیری خستهام محبوس یک پاییز بی پایان » ساحل...
-
(دوستت دارم و از حال دلت بیخبرم
پنجشنبه 16 اسفندماه سال 1403 12:43
(دوستت دارم و از حال دلت بیخبرم چه کنم کز غم عشق تو در آمد پدرم) گر چه من بی خبرم تا به حقیقت نه چنین که ز احوال تو و عشق تو من بی خبرم دل ز زلفت نبرم زانکه به طراری دل این چنین فتنه گرفتست ولایت به سرم دیده در خون و دلم شست و برفت از دل من تا به دامن ز غمت دست به دامن نبرم به هوای لب یاقوت تو ای چشمه خضر بر سر چشمه...
-
می سُرایم
چهارشنبه 15 اسفندماه سال 1403 12:43
می سُرایم تو را با مونولوگی از احساس بر سطر به سطرِ عاشقانه هایم باز کن جغرافیایِ دلت را بر آوازِ دلدادگی ام. فریبا صادق زاده
-
بگذار که من برای تو شعر بگویم
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:32
بگذار که من برای تو شعر بگویم اندر ره تو سخت چنان راه بپویم پیوسته به سمتت جریان یابم تا از اشک دو دیده ، دل خود را بشویم احسان آریاپور
-
بهار
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:31
-
در این دنیا دیگر جایم نیست
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:30
در این دنیا دیگر جایم نیست باید بنا کنم میکدهای مأمن شود برای دلهای گریزان اشک من همواره جاریست به یاد بر کوی نشستگان آنهایی که دویدند ولی راه نیافتند نشستند، برای اعتراض به زندگانی نمیخواهم دستانشان باشم خود ضعیفم از حمل بارهای سنگین میتوان کنارشان بود آغوشی برای بغل، شانهای برای گریه آدمی چه میخواهد بیشتر در...
-
حیف است که من دور تو پروانه نباشم
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:28
حیف است که من دور تو پروانه نباشم تو صاحب این خانه و من خانه نباشم آشفتگی موی تو آتش به دل انداخت حیف است به تابِ گره اش شانه نباشم با گوشه ی چشمی دل من گوشه نشین شد من با خم ابروی تو بیگانه نباشم ای نابترین شکل خیالات شباهنگ بی یاد تو ای نازک ِ دردانه، نباشم من غرق نگاهت شده ام چشم تو دریاست بگذار در این منظره افسانه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:27
-
تو رفتی من تو را در قطرههای آب میبینم
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:27
تو رفتی من تو را در قطرههای آب میبینم تو را من در خودم، در پردههای خواب میبینم میان پلکهایم نقش سیمای بهارینت به هر جا خیرهام، چشمانِ چون مهتاب میبینم صدای رعد آمد، آسمان از هجر تو بارید! تو در باران، میان زوزههای باد میبینم! تویی تفسیر هر فالم، دم تحویل هر سالم ته فنجان قهوه، فال حافظ، ماه میبینم! زهرا...
-
به گمانم که ز این پس نیاید بهار
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:25
به گمانم که ز این پس نیاید بهار نزنند غنچه ز شادی، درختان انار چون ز حسرت سر و روی پدران نیلین است قاصدی ره بفرستید، نیاید به قرار حد تاب آوری اینجا، نگران است هنوز واژگون گشته محبت ز آوارِ فشار گرد شرمندگی پاشیده شده بر عزت نیست صیدی، ولی دام به کار است هزار خط رویا دگر پاره شده از بنیان همه ی آینه ها، نقش نشاندن ز...
-
دوش من دیدم که ربانی شدم
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:24
دوش من دیدم که ربانی شدم طالب جان گشتم و آن عالم جانی شدم فیض ربانی بر اعماق وجودم مینشست خلق رحمانی برافکارم، نه آن فانی شدم نور وحدت شوق کثرت مجمع جان میشدند امر گفتن پای دیدن گوش پنهانی شدم مست رفتن مهر خوردن سمع فریادی شدم نای خندیدن به لبها دم به دم بویی شدم من به چشم دل ندیدم خندهای بر آن لبان هرچه دیدآن چشم...
-
نگاهم به افق
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:21
نگاهم به افق نگاه به توست .. وقتی دریا آرام و رام است وقتی کشتی ها وسط آب خشکشان زده باشد با خودم می گویم شاید چین های دامنت باز شده باشند ... شیما اسلام پناه
-
ای دل، چرا در این سراب، آرمیدهای؟
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1403 12:20
ای دل، چرا در این سراب، آرمیدهای؟ بر باد عمر خویش چو گردی دمیدهای هر لحظه در خیال زر و جاه و تخت و تاج غافل ز این حقیقت که عمری بریدهای این خاک، خستهخانهٔ سودای بیثمر پایان راه، گور و کفن آفریدهای افلاک را چه باک ز آمال پوچ تو تو در هوای وهم، هزاران دویدهای در نور عشق، راه نجات است ای عزیز چون سایه در غروب جهان...
-
سالها بعد تو را دیدمت از دور ولی
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 12:00
سالها بعد تو را دیدمت از دور ولی عطر تو عطر همان مرد رقیبی را داشت که مرا می ترساند سالها میگذرد از شب و پنجره ها میترسم دست من میلرزد چشم من میبارد هرکسی میگوید کوچه مهمان دارد... امین قوتی
-
صبح خندید و جهان تازه بهاری دیگر
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:59
-
زندگی قاب تصویر لحظه هاس
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:58
زندگی قاب تصویر لحظه هاس ساعت ها دقیقه ها ثانیه هاس گلچینی از گلای سرخ توی باغ قصه هاس زندگی تصویری از صداقته رنگ عشقی به روی کاغذه قصه پرواز یه بادبادکه تینادلشکیب
-
هر وعدهای که دادی، هر بارهاش شکستی
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:57
هر وعدهای که دادی، هر بارهاش شکستی در بازیِ محبت، دل را ز هم گسستی گفتی که تا دمِ مرگ، با من وفا نمایی دیدم ولی که آسان، این گفته را شکستی با اشک و آهِ شبها، عمری تو را سرودم با تو ولی به سردی، پیمان خود ببستی دل را به شوقِ عشقت، بستم به تارِ رؤیا امّا ز بیوفایی، این رشته را گسستی ای بیخبر ز دردم، روزی پشیمان آیی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:56
-
چون نگری در جهان در نظر اهل جان
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:55
چون نگری در جهان در نظر اهل جان جمله همه یک نظر در پی سیم اند و زر غفلت از این چرخش چرخ فلک روزگار گر برسی بر فلک خاک شوی چون الک هیچ نماند ز تو جز خرد و مهر تو مهر و وفا پیشه کن از کرم اندیشه کن تا که شوی رستگار در حرم امن یار گر تو بخواهی ستیز پاک شود از زمین می شود از مهر تو دنیا بهشت برین سید سلیمان میردامادی
-
ساعتی در دست طوفان، ساعتی همراه موج،
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:53
ساعتی در دست طوفان، ساعتی همراه موج، گاه با آهنگ مردم، گاه بیآوای خویش میروی در راهِ عادت، میشوی همرنگ آن، رنگ میبازی ز خود، گم میکنی معنای خویش ساعتی در سینهی باد، ساعتی در دستِ خاک، لحظهای در خود نظر کن، بشنو آوای خویش راه را از نو ببین، میزان خود شو در جهان، تا شوی همساز با دل، تا شوی همپای خویش مسعود...
-
پریشان کردنش را دوست دارم
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:51
پریشان کردنش را دوست دارم وَ با کِش بستنش را دوست دارم که محکم گیسوانش را ببافم ولی بوسیدنش را دوست دارم تماشا کردنش را دوست دارم ببین خندیدنش را دوست دارم شنیدم از دیارم رفته باشد که حتی رفتنش را دوست دارم مهدی سلمانی
-
هنوز هور بر تن دریا
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:48
هنوز هور بر تن دریا نتابیده و من در ساحل خیالم قدم می زدم رد پای تو بر شن های خیس خانه داشت امواج آن را نشسته وصدف ها نوای تو را می خواندند موج می آمد وکف به ساحل می سپرد وخود راهی بستر می شد تا در طلاطم خاطره ها غرق شود من محو بیکران بودم که پرنده ها صدا زدند آهای غریبه خود را به دریا بسپار تا در آغوش خاطره ها غرق...
-
دیرگاهی است زمین
دوشنبه 13 اسفندماه سال 1403 11:46
دیرگاهی است زمین در بسترش غم زاییده و خورشید هم سرد است. اکنون آسمان چاییده و ابری نگران است هنوز که چرا حال دل ملک و فلک در نوسان است . هر ستاره روزی شوق رهگذری بود در این ملک حزین اختر و کوکب چرا سرگرانند هنوز هیهات که چرا ماه کامل بود و هرگز این پریشانی را بعد رویت سرو سامانی نداده است هنوز. معصومه داداش بهمنی
-
وقتیکه نگاهم ،
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:41
وقتیکه نگاهم ، ازمیان پنجره ی چشمم ، بیرون پرید درحین سقوط ، گوشه ی دستش ، به شیشه ی قلبم خورد و، اندکی بُرید نگاهم فریاد میزد : چرا دُورم جمع شُدید ؟ ز دُور و برم کنار رَوید چکه چکه های خونم ، نیست شَدید بِرید از زندگیتان حظ ببرید اندکی هم ، نگرانِ نگهِ خود بشوید ورنه از ابله هم ابله ترید خوب شد هر نگهی ، حرفش را...
-
ماه مبارک رمضان
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:40
-
تو می خواستی ... نورباشی
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:34
تو می خواستی ... نورباشی صدایِ ، خاطره ای از نورباشی آوه ماریا ... آوه ماریا سوناتِ مهتاب باشی ... یا ، درکهکشانی دور میانِ رفتارِ ستاره ها بنشینی وَدرپیشانیِ صبحی دل انگیز ، طلوع کنی با ، یاس هایِ فصاحت ، حرف بزنی حفره هایِ مرجان هارا دراعماقِاقیانوس ، ببینی چه شد که ... تنهایی اَت کنارِ ، گُل زردی ، پائیز می شود...
-
هر شب به قابِ خاموشِ تو پناه میآورم
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1403 12:33
هر شب به قابِ خاموشِ تو پناه میآورم مینگرم... و تو، بیصدا بیهیچ واژهای تمام حقیقت را در چشمانم میریزی. محسن اکبری نفس